دانشجویان ِتحقیق میدانی در شهر و روستا

Gmelch& S. B. Gmelch

تخمین زمان مطالعه: ۵ دقیقه


این فصل به مقایسۀ تجربیات پژوهشی و میدانی دانشجویانی که در محیط‌های روستایی مطالعه می‌کنند با آنهایی که در یک شهر کار می‌کنند، می‌پردازد. این دانشجویان، مشارکت‌کنندگان در دو برنامۀ آموزش میدانی (باربادوس روستایی و تاسمانی شهری) در انسان شناسی هستند که با هدف ایجاد تجربۀ عملی از تحقیق میدانی انسان شناختی در آنها طراحی شده است.


این فصل به مقایسۀ تجربیات پژوهشی و میدانی دانشجویانی که در محیط‌های روستایی مطالعه می‌کنند با آنهایی که در یک شهر کار می‌کنند، می‌پردازد. این دانشجویان، مشارکت‌کنندگان در دو برنامۀ آموزش میدانی (باربادوس روستایی و تاسمانی شهری) در انسان شناسی هستند که با هدف ایجاد تجربۀ عملی از تحقیق میدانی انسان شناختی در آنها طراحی شده است. مقایسۀ مدارس میدانی روستایی و شهری، برخی از تاثیرات مکان (روستا در مقابل شهر) را بر هدایت تحقیق میدانی و تجربیات دانشجویان عیان می‌سازد. دانشجویانی که در شهر تحقیق میدانی انجام می‌دهند برای مثال در شناسایی یک اجتماع و یافتن مطلعین دشواری بیشتری دارند و بخش اعظم داده‌هایشان را از طریق مصاحبه گردآوری می‌کنند. از طرف دیگر، محققان میدانی در روستا مشاهدۀ مشارکتی بیشتری دارند و برای سازگاری با فرهنگ (میدان)، زمان سخت‌تری را پشت سر می‌گذارند. این فصل بر بعضی نکات اشاره‌شده در فصل جورج فاستر و رابرت کمپر بنا می‌شود.

در طول ۳۰ سال گذشته، ما دانشجویان کارشناسی را به خارج از کشور می‌بردیم تا تجربۀ عملی از تحقیق میدانی انسان شناختی کسب کنند. در مدت دو دهۀ اول، مدارس میدانی ما مبتنی بر مناطق روستایی بودند (ابتدا در ایرلند و سپس در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در باربادوس). در هر دو کشور، دانشجویان با خانواده‌های بومی هم‌مکان می‌شدند، هر دانشجو در یک اجتماع(۱). در سال ۲۰۰۱، ما برای یک ترم، برنامه را به شهرستان کیلکنی در ایرلند تغییر مکان دادیم و پس از آن به ایالت استرالیایی تاسمانی و مرکزش هوبارت (با ۲۰۵ هزار نفر جمعیت) رفتیم که جایگاه امروز برنامۀ ما است. این تغییر حوزه (از محیط روستایی به شهری) چه معنایی برای دانشجویان قوم نگار دارد؟

قبل از پاسخ به این سوال، باید به پس‌زمینۀ دلایل ما برای انتقال مدارس میدانی از باربادوس روستایی به استرالیای شهری توجه نمود. انتقال از روستا به شهر از جهاتی یک تغییر طبیعی است که هم جهان در حال تغییرمان را نشان می‌دهد و هم تغییرات رخ داده در انسان شناسی را. اکنون نیمی از جمعیت جهان در مناطق شهری زندگی می‌کنند. طبق پیش‌بینی‌های سازمان ملل متحد تا سال ۲۰۵۰ حدود ۷۰ درصد جمعیت را ساکنان شهری تشکیل می‌دهند. روزهایی که انسان شناسان فرهنگی عمدتا جوامع کوچک‌مقیاس و منزوی را مطالعه می‌کردند نیز سپری شده است. همان‌طور که جورج فاستر و رابرت کمپر اشاره کرده‌اند (نگاه کنید به فصل اول کتاب) انسان شناسان چنان به توصیف کامل جوامع دهقانی و قبیله‌ای پرداخته و مدل‌هایی برای تبیین تغییرات بین فرهنگی آنها ساخته بودند که مطالعاتشان به نقطۀ کاهش بازده (point of diminishing returns) رسیده بود.

همزمان، با جریان یافتن سرمایه، ایده‌ها، افراد، کالاها، فناوری و فرهنگ بین وجودهایی که پیش‌تر دارای مرز تلقی می‌شدند، سرعت جهانی‌شدن در حال شتاب گرفتن است. امروزه انسان شناسان موضوعات گوناگونی را در مکان‌های گوناگونی مطالعه می‌کنند، از گوشه و کنار خیابان‌های شهری و کارگاه‌های دارای شرایط نامساعد کار تا اتاق هیئت مدیرۀ شرکت‌های بزرگ و فضای سایبری. انجمن انسان شناسی آمریکا در حال حاضر ۳۵ بخش موضوعی تخصصی یا گروه مطالعاتی دارد که نمایندۀ حوزه‌های مختلف و غالبا جدید تحقیق هستند، از جمله انسان شناسی آگاهی و جامعه-انسان شناسی شهری، ملی و فراملی/ جهانی.

ما همچنین به دلایل عملی مدارس میدانی را انتقال دادیم. در طول سال‌ها بیشتر و بیشتر ساکنان روستاهای باربادوسی که دانشجویان ما در آنها زندگی می‌کردند، شروع کرده بودند برای کار به پایتخت یا یک شهرستان نزدیک می‌رفتند و دیگر در طول روز در محیط زندگیشان نبودند. در نتیجه، افراد کمتری به عنوان مشاوران فرهنگی و سوژه‌های بالقوۀ پژوهش در دسترس دانشجویان وجود داشتند. با وجود شغل‌های دستمزدی، ساکنان کمتری زمان انجام فعالیت‌های معیشتی (مانند ماهیگیری، پرورش حیوانات، کشاورزی و سبزی‌کاری‌های خانگی) را داشتند که زندگی روستایی را برای دانشجویان خیلی جذاب و متمایز می‌ساخت. شخصا، پس از ۱۰ ترم یا حدود سه سال زندگی در روستاهای باربادوس و سرپرستی دانشجویان، آمادۀ یک تغییر بودم.

بنابراین، در حالی که روزی دانشجویان مدارس میدانی ما به قوم نگاری روستایی افراد و اماکن سنتی می‌پرداختند، امروز مشغول انسان شناسی شهری هستند؛ اگرچه کمتر انسان شناسی شهر (anthropology of the city) و بیشتر انسان شناسی در شهر (anthropology in the city). یعنی آنها صرفا شهرنشینی را مطالعه نمی‌کنند، بلکه دربارۀ طیف وسیعی از موضوعات داخل شهر تحقیق میدانی انجام می‌دهند. انتقال مدارس میدانی به شهر، اختلاف‌های بین تحقیق میدانی روستایی و شهری را به خصوص برای محققان میدانی تازه‌کار آشکار ساخته است. در واقع این تفاوت‌ها، شکل سازگاری دانشجویان در هر دو میدان و تغییراتی که ناچار بوده‌ایم در برنامه ایجاد کنیم، کانون این فصل هستند. اما نخست باید دربارۀ داده‌هایمان مطلب مختصری بگوییم.

پانویس:

  • ما در هر برنامۀ میدانی ۱۰ دانشجو را می‌بریم. معمولا حدود ۲۵ نفر درخواست می‌دهند: متقاضیان توسط کمیته‌ای متشکل از دو سرپرست میدان و چندین دانشجو که در برنامۀ میدانی قبل شرکت داشته‌اند، مصاحبه می‌شوند. ما دانشجویان مصاحبه‌کننده را در وجین‌کردن متقاضیانی که برای تحقیق میدانی مناسب نیستند، ماهرتر دیده‌ایم. در طول این سال‌ها ۱۰۰ دانشجو را به باربادوس و تاکنون ۳۰ نفر را به تاسمانی برده‌ایم.

Source:Gmelch, George &Robert V. Kemper&Walter P. Zenner. 2009. Urban Life: Readings in the Anthropology of the City. Waveland Press Inc.

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

19 − چهارده =