ارتباط علوم انسانی و صنعت

علوم انسانی و صنعت؛ ارتباط در محیط سوم


یکی از حوزه‌های کاربردی‌سازی علوم انسانی و اجتماعی، کاربردی است که در صنعت و برای تولید و اقتصاد یک جامعه می‌تواند داشته باشد. پیرامون چنین تعریفی، چندی است اخباری مبنی بر برگزاری همایشی در این زمینه به گوش می‌رسد.

همایش علوم انسانی و صنعت که قرار است طی آن نه‌تنها به کاربرد علوم انسانی در صنعت، بلکه خدمات متقابل علوم انسانی و صنعت پرداخته شود.

گفت‌وگوی پیش رو، درآمدی است بر این موضوع و بر ارتباط علوم انسانی و صنعت در جامعه. دکتر مهدی نزاکتی علیزاده، از جمله افرادی است که با وجود سمت‌هایی چون معاون منابع انسانی شرکت بهره‌برداری و تعمیراتی مپنا و مدیر آموزش و توسعه شرکت فن‌آوری آب‌های عمیق؛ با اشراف به گفتمان علوم انسانی، به ارتباط علوم انسانی و صنعت نگاه می‌کند. رویکرد دوجانبه نزاکتی، این امکان را فراهم کرد تا مروری بر اهمیت ارتباط علوم انسانی و صنعت به انضمام آسیب‌هایی که فقدان این ارتباط برای کشور داشته است، داشته باشیم.

متن پیش رو، بخش دوم از گفتوگوی برُدار با دکتر مهدی نزاکتی است. در بخش نخست این گفت‌وگو نزاکتی از دو بحران صحبت کرده است؛ «فاصله علوم انسانی از جامعه» و «بحران تفکر در عررصه صنعت» و بر اهمیت «بین‌المللی سازی علوم انسانی» در کنار «کاربردی سازی علوم انسانی» تاکید داشته است.

در بخش دوم و پایانی این گفت‌وگو، نزاکتی ایده خود درباره ارتباط علوم انسانی و صنعت را با دو مولفه «فقدان آمادگی در علوم انسانی» و «خودبسندگی بخش صنعت» توضیح می‌دهد. وی متولیان ارتباط علوم انسانی و صنعت را در سه سطح معرفی می‌کند؛ «سطح کلان یا دولت»، «سطح میانی یا وزارتخانه‌ها، دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها» و «سطح خرد یا بنگاه‌ها یا متولیان صنعتی».

نکته بدیع صحبت نزاکتی درباره ارتباط علوم انسانی و صنعت، اشاره به محیط‌های سومی است که این ارتباط می‌تواند در آن‌ها صورت پذیرد. نزاکتی «بُردار» را یکی از این محیط‌های سوم معرفی می‌کند.

در ادامه بخش دوم گفت‌وگوی بردار با مهدی نزاکتی علیزاده را می‌خوانید.

گفت‌وگوکننده: فاطمه مرتضوی

تخمین زمان مطالعه: ۱۱ دقیقه 


ارتباط علوم انسانی و صنعت
معمولا وقتی صحبت از ارتباط علوم انسانی و صنعت می‌شود؛ بحث خدماتی که علوم انسانی می‌تواند به صنعت ارائه دهد، به ذهن متبادر می‌شود. این خدمات به طور عملیاتی\کاربردی شامل چه مواردی است؟

ارتباط علوم انسانی و صنعت را در سطوح مختلف می‌توان توصیف کرد در هر یک از این سطوح علوم انسانی می‌تواند دستاوردهایی برای صنعت داشته باشد.

  • در سطح کلان و آنجا که به ارتباط علوم انسانی و صنعت در سطح نظام اجتماعی توجه می‌شود، می‌توان از خدماتی که علوم انسانی در پایش اثرات صنعت بر جامعه، فرهنگ، سیاست و اقتصاد می‌گذارد، نام برد. همچنین از علوم انسانی در تعیین نحوه، سطح، نوع و تناسب صنعتی که با هر اقلیم، فرهنگ، زبان و… (به طور کلی مشخصات انسانی) وجود دارد، می‌توان کمک گرفت. به طور مثال در بحث پایش اثرات فراوانی که محصولات صنعتی مانند خودرو، تجهیزات الکتریکی و… بر فرهنگ، محیط‌زیست، اخلاق و زیبایی‌شناسی شهری می‌گذارد .
  • در سطح قانون‌گذاری و مقررات مرتبط با صنعت که عموما حدود کار، تولید و حقوق ذی‌نفعان مختلف را در صنعت مشخص می‌کنند، علوم انسانی نقش بارز و مشخصی دارد. تدوین قوانین کار، صادرات و واردات، نحوه حمایت از کالای داخلی، رعایت محیط‌زیست، مسئولیت اجتماعی، اخلاق حرفه‌ای و سازمانی و… توسط شاخه‌های مختلف علوم انسانی تدوین و بر صنعت اعمال می‌شوند. علاوه بر این، پایش کارایی و اثربخشی قوانین نیز توسط روش‌های علوم انسانی قابل انجام است. به طور مثال انواع نظرسنجی‌ها، تحقیقات میدانی، روش‌های کمی و کیفی در این خصوص وجود دارد که می‌تواند کیفیت و تناسب مقررات و قوانین را بسنجد.
  • در سطح بنگاه‌های صنعتی که خردترین سطح ارتباط علوم انسانی و صنعت است، کارکردها و قابلیت‌های فراوانی توسط علوم انسانی قابل ارائه به صنعت است.

برای توضیح این موضوع باید گفت که مدیریت سازمان‌ها از طریق فرآیندهای سازمانی صورت می‌پذیرد. فرآیندهای سازمانی خود به سه دسته تقسیم می‌شوند. فرآیندهای مدیریتی، فرآیندهای پشتیبانی و فرآیندهای عملیاتی. فرآیندهای عملیاتی ناظر به کارهایی است که برای تولید محصول در یک واحد صنعتی انجام می‌شود و طبیعتا به عهده مهندسان و تکنسین‌های فنی است؛ اما فرآیندهای پشتیبانی مانند فرآیندهای مدیریت منابع انسانی، مالی، حقوقی، بازرگانی، قراردادها و… همگی از جنس تخصص‌های علوم انسانی است که باید توسط این متخصصین برآورده شود. همچنین فرآیندهای مدیریتی توسط مدیران سازمان انجام می‌شود که البته در اکثر سازمان‌های مهندسی، بر عهده مهندسین است؛ ولی نوع فرآیندها دیگر از جنس عملیاتی و مهندسی نیست، بلکه از نوع مدیریتی است که خود حوزه‌ای از علوم انسانی است.

وقتی به جای ”ارتباط“، از ”خدمات متقابل“ِ علوم انسانی و صنعت سخن گفته می‌شود، این گزاره را در خود مستتر دارد که صنعت هم می‌تواند برای علوم انسانی آورده داشته باشد. سوال من این است که انتفاعی که علوم انسانی از صنعت می‌برد، در عمل چه مواردی را شامل می‌شود؟

قطعا برای ایجاد یک ارتباط متقابل و پایدار بایستی به ارتباط دوجانبه و خدمات متقابل اندیشید. قرار نیست که علوم انسانی و نهادهای دانشگاهی و پژوهشگاهی به تمامی و در همه ابعاد پیمانکار حوزه‌های صنعتی یا دولت باشند. ابعادی از علوم انسانی همیشه نیاز به حمایت ارگان‌های دولتی دارند و قابل ارائه به محیط‌های اجرایی مانند صنعت نیستند. تحقیقات بنیادی و نظریه‌پردازی در حوزه‌های نظری از این دسته هستند که در دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها و با حمایت دولت و طرح‌های حمایتی صنایع و سازمان‌های بزرگ -چنانکه در سایر کشورها مرسوم است- بایستی انجام بگیرند؛ ولی غیر از این، بخش قابل توجهی از علوم انسانی قابلیت کاربردی‌سازی و استفاده عملی در صنایع و سازمان دارند. من به طور خلاصه به برخی از این کاربردها اشاره می‌کنم:

  • صنعت نیز به لحاظ حوزه‌ای از تجربه عملی و تخصصی که توسط دانش‌وران اداره می‌شود، منبعی از دانش انباشته است که به محک تجربه نیز درآمده و می‌تواند به علوم انسانی آموخته‌های خود را عرضه کند. موضوعات متنوعی در این خصوص وجود دارد، ولی تجربه زیسته سازمان‌های صنعتی به ویژه در علوم مدیریتی می‌تواند برای سازمان‌های علوم‌انسانی‌محور راه‌گشا باشد. معمولا فرآیندهای لجستیک و پشتیبانی، مکانیزه بودن فرآیندهای سازمانی، هماهنگی و یکپارچگی سازمانی در زنجیره تامین محصول سازمان، مدیریت زمان، مدیریت بازار، مدیریت فروش محصول، مدیریت کیفیت، مدل‌های تعالی سازمانی و منابع انسانی و مباحثی از این دست توسط سازمان‌های صنعتی بیشتر تجربه شده و نظام‌های بالغانه‌تر(matured) در آن سازمان‌ها وجود دارد.
  • این ارتباط در سطح انتقال دانش مدیریتی است؛ اما سازمان‌های صنعتی محصولاتی نیز دارند که می‌توانند این محصولات را در اختیار سازمان‌های علوم‌انسانی‌محور مانند دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها بگذارند. این محصولات مانند سیستم‌های مکانیزه یا نرم‌افزارهای جامع، تجهیزات و ادوات مهندسی و ساختمانی و… که در رفع نیازهای روزمره این سازمان‌ها به کار می‌آیند. البته در حال حاضر نیز این محصولات از طریق بازار در اختیار این سازمان‌ها قرار دارد، ولی ارتباط مستقیم میان سازمان‌ها می‌تواند روند تهیه را تسریع و حتی روالی مانند معامله پایاپای (ارائه خدمات علوم‌انسانی‌محور در مقابل تهیه محصولات صنعتی) را در اختیار این سازمان‌ها قرار دهد. تجربه‌ای که به طور مثال در خصوص هزینه فروش برق و تهاتر با هزینه بیمه یا مالیات در صنعت برق مد نظر بوده است.
  • موضوع دیگر، در اختیار دادن فضایی برای انجام تحقیقات و پروژه‌های تخصصی علوم انسانی است. محیط صنعت و کارکنان و المان‌های مختلف آن از جمله تجهیزات و منابع در صنعت محیط خوبی برای بررسی‌های حوزه‌های مختلف علوم انسانی است. پروژه‌های جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، روان‌شناسی، مدیریت و اقتصاد از این جمله هستند.
  • آموزش کارکنان صنعت توسط اساتید علوم انسانی و کمک کردن به ایشان برای کسب مهارت‌های مختلف دانشی، خودشناسی، رفتاری و اجتماعی نیز از سایر امکاناتی است که توسط صنعت برای علوم انسانی و متخصصین آن فراهم می‌شود.
  • حمایت از پروژه‌های تحقیقاتی، بورسیه‌های تحصیلی و حمایت مادی از استارت‌آپ‌ها، رسانه‌ها و برنامه‌های فرهنگی مانند همایش‌های مرتبط نیز از دیگر خدماتی است که صنعت می‌تواند به علوم انسانی ارائه کند. این موضوع چنانکه اشاره شد در قالب مسئولیت اجتماعی سازمان‌ها قابل تعریف است که این موضوع علاوه بر ترویج مباحث اخلاقی، می‌تواند موجب برندسازی سازمان‌های صنعتی و کسب درآمدهای مادی برای ایشان شود. در تحقیقی نشان داده شده فعالیت‌هایی که در راستای مسئولیت اجتماعی سازمان‌ها انجام می‌شود موجب بالا رفتن میزان رضایت کارکنان سازمان‌های مربوطه می‌شود؛ لذا این فعالیت‌ها تاثیر مستقیمی بر بهبود شرایط کاری سازمان‌های صنعتی دارد.
شما به تازگی ارائه‌ای در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی داشته‌اید که طی آن، برای ارتباط علوم انسانی و صنعت، از «محیط سوم» نام برده‌اید که می‌تواند فضای تعامل میان علوم انسانی و صنعت باشد. درباره «محیط سوم»ِ تعامل علوم انسانی و صنعت بیش‌تر توضیح می‌دهید؟ این «محیط سوم» چیست و چه کارکردی در ارتباط علوم انسانی و صنعت دارد؟

در آن ارائه من از سه منظر به تعامل میان این دو حوزه پرداختم. ارائه توانمندی‌های علوم انسانی در محیط صنعت، ارائه توانمندی‌های صنعت در محیط علوم انسانی و تعامل میان این دو حوزه در محیط سوم.

محیط سوم محیطی خارج از محیط علوم انسانی و صنعت است که متخصصین هر دو حوزه برای تعامل، گفت‌وگو و تعریف کار یا پروژه مشترک در آنجا حضور می‌یابند.

همانطور که می‌دانید و تجربه همایش علوم انسانی و صنعت نیز این موضوع را نمایان ساخت متخصصین هر یک از حوزه‌ها برای حضور در محیط متعلق به حوزه تخصصی دیگر، مقداری مقاومت دارند. بخشی از این مقاومت مربوط به عدم‌شناخت حوزه دیگر است، محیطی که تاکنون به آن وارد نشده‌اند و شناخت خوبی از شرایط افراد و دیدگاه‌های آن‌ها ندارند و بخشی نیز به وارد شدن در حوزه نفوذ و قدرت دیگری برمی‌گردد.

اما محیط سوم، محیطی است که از پیش‌فرض‌های ناخودآگاه فوق، عاری است و هر دو طرف نسبت به آن از نسبت برابر برخوردارند. بنابراین نقش محیط‌های ثالث و نهادهای واسط در این خصوص پررنگ می‌شود. این تعامل می‌تواند در تشکیل انجمن‌های تخصصی بین‌رشته‌ای یا تولید محصولات فرهنگی مانند مجلات و نشریات بین‌رشته‌ای یا تشکیل استارت‌آپ‌ها یا رسانه‌های بین‌رشته‌ای در فضای مجازی یا برگزاری برنامه‌هایی مشترک مانند همایش‌ها تعریف شود.

به نظر می‌رسد با تشکیل این نهادهای واسط و غیرانتفاعی با حضور جمعی از متخصصین علوم انسانی و صنعت بتوان پروژه‌های مشترک میان این دو حوزه را با سرعت بیشتری هدایت نمود.

پایان/

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

ده + شش =