با حضور مصطفی ملکیان در مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور؛

میز مطالعات اجتماعی علم، فناوری و نوآوری افتتاح شد

میز مطالعات اجتماعی علم، فناوری و نوآوری در گروه علم و جامعه با رویکردهای میان‌رشته‌ای و فرارشته‌ای قرار است در راستای ترویج علم و کمک به افزایش درک عمومی از علم فعالیت کند. این فعالیت‌ها آن‌طور که مصطفی مهرآیین در افتتاحیۀ این میز اظهار داشت با هدف تشکیل اجتماع گفتمانی شفاهی حول موضوعات علم، فناوری و نوآوری انجام خواهد گرفت. این گزارش، شرح جلسۀ نخست از هم‌اندیشی‌ها و نشست‌های میز مطالعات اجتماعی علم، فناوری و نوآوری است.

به گزارش بُردار، سه‌شنبه، ۱۲ دی‌ماه، افتتاحیۀ میز «مطالعات اجتماعی علم، فناوری و نوآوری» با حضور استاد مصطفی ملکیان، دکتر محمدامین قانعی‌راد و دکتر شاپور اعتماد در گروهِ «علم و جامعۀ» مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور برگزار شد.

دکتر مصطفی مهرآیین، مدیر گروهِ تازه‌تاسیس «مطالعات اجتماعی علم، فناوری و نوآوری» ضمن خوشامدگویی، موضوع جلسه را آزاد عنوان کرد. مهرآیین پیش از این مدیریت موسسۀ «رخداد تازه» را برعهده داشته است.

قانعی‌راد و تاکید بر نگرۀ انتقادی در وضعیت فقدان سبک

سخنرانی قانعی‌راد در ابتدای این نشست بر محور لزوم تقویت و ترویج «نگرۀ انتقادی» به علم و تکنولوژی، ایراد شد. قانعی‌‌راد، به عنوhن مدیر گروه علم و جامعۀ مرکز تحقیقات سیاست علمی، محورهایی که موضوعِ میز مطالعات اجتماعی علم، فناوری و نوآوری خواهد بود را برشمرد. «اجتماعات علمی»، «اخلاقیات علم»، «ترویج علم» و «درک عمومی از علم» از موضوعاتی است که میزِ تازه‌تاسیسِ مطالعات علم، فناوری و نوآوری بر آن متمرکز خواهد بود.

قانعی‌راد روایتی از علم‌‌پرستی را بازگو می کرد که موجب افتادن در وضعیتی شده است که وی با تعابیر «جهان بی‌سبک»، «وضعیت فقدان سبک» و «فاقد سبک منسجم» از آن یاد کرد.منظور قانعی‌راد از «بی‌سبکی»، وضعیتی است که طی آن به بسط فضاهای عینی مربوط به علم دامن زده می‌شود، در صورتی‌که به فرهنگ مبتنی بر آن علم بی‌توجهی می‌شود.

قانعی‌راد با نقد نگرش سیاست‌گذارانه‌ای که به منجر به گسترش فضاهای عینی و در عین حال بی‌توجهی به فرهنگ می‌شود، از آسیب‌های این رویکرد را «چندپاره» شدن جهان نامید.

اصطلاح چندپارگی در صحبت‌های قانعی‌راد بر جهانی دلالت دارد که در آن با وجود اینکه علم، امور را جلو می‌برد اما به جدایی و اتمیزه شدن امور نیز منجر می‌شود. انتقاد قانعی‌راد به جدایی امور این‌طور به مسئلۀ علم و دانشگاه در ایران مرتبط بود که از نظر وی، «نظام آموش عالی در جامعۀ ما، نظام لانۀ کبوتری است. به این معنا که فرد در این نظام فاقد تماس و ارتباط با پیرامون خود است. این، باعث وضعیتی شده است که افراد در رشته‌های متعدد علمی، نگاه مبتنی بر انکار یا تحقیر نسبت به یکدیگر داشته باشند و در ربط و ارتباط با یکدیگر، خود را تعریف نکنند». از نظر قانعی‌راد «علم، بیش از آنکه یک دنیای فرهنگی برای ما ایجاد کند، یک جهان اقتصادی فاسد را شکل داده است».

با چنین روایت آسیب‌شناسانه‌ای از علم بود که قانعی‌راد بر ضرورت نگرۀ انتقادی در مواجهه با علم، تکنولوژی و فرآیندهای دانش تاکید کرد. از نظر وی چنین نگرشی یا اساسا وجود ندارد یا وجودش به عنوان حاشیه‌ای بر سیاست‌گذاری فناوری بوده است. قانعی‌راد با لزوم تصحیح نگرش رمانتیک از علم و تکنولوژی و «غیرمعصوم» دیدن این مقولات، تصریح کرد: «کارِ میزِ مطالعات اجتماعی علم، فناوری و نوآوری، تمرکز بر این موضوعات و یافتن نقاط ارتباط این مباحث خواهد بود».

قانعی‌راد، سخنرانی پر ایدۀ خود را با دعوت از دکتر شاپور اعتماد برای ایراد سخنرانی پایان برد.

اعتماد و توجه به سیاست علمی در نهادینه کردن فرآیندهای علم

شاپور اعتماد، عضو گروه مطالعات علم موسسۀ پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران، با روایتی تاریخی از شکل‌گیری علم و نضج علم جدید آغازِ سخن کرد. تاریخ‌خوانی اعتماد بر محوریت «سیاست علمی» انجام گرفت و بازخوانی تاریخ انقلابات علمی بر اساس دو خصیصۀ «رابطه با حقیقت» و «بروز خلاقیت» مرتبط دانسته شد.

اعتماد بیان یک مسئلۀ ساده، که با ساختار ریاضی توضیح داده می‌شود را روش کشف حقیقت در علم دانست و خلاقیت را در رابطۀ آن با نحوۀ بیان و زبان این حقیقت توضیح داد.

پرسش اعتماد که مقدمۀ تاریخی او را به محور بحث او که «سیاست علمی» بود، ربط می‌داد، این بود که «فرآیندهای کشف حقیقت و خلاقیت از طریق سیاست‌های علمی نهادینه می‌شوند». مثال اعتماد به هومبولت و تاسیس دانشگاه برلین اختصاص داشت. اعتماد با این مثال توضیح داد که در نظامی که هومبولت تاسیس و نهادینه کرد، هدف آموزش، «فرهنگ» است. اقتباس سیستم هومبولت در تمام دنیا هم به این صورت که هر نسل نباید نسل بعد از خود را متقاعد کند، بلکه باید نسلی را پرورش دهد که آن نسل بتواند خود را متقاعد کند.

اعتماد سپس نقبی به تجربۀ ایرانی تاسیس دانشگاه زد که «در تجربۀ ما، وقتی از «رشد» حرف شده می‌شد، منظورمان تحقق چنین فضایی در قالب نظام کارگاهی و استاد-شاگردی بود؛ درحالیکه اکنون که صحبت از علم می‌شود، عمدتا رشد اقتصادی مدنظر است».

پایان‌بخش سخنرانی اعتماد بر تفریق و تفکیک علوم پایه، کاربردی و توسعه‌ای از یکدیگر و ضرورت توجه به هر کدام به خصوص نگرش علم برای علم در جای خود بود.

ملکیان و آسیب‌های ده‌گانۀ دانشگاه در ایران

مصطفی ملکیان صحبت خود را با کارکرد دانشگاه برای سه گروه آغاز کرد: «برای جامعه، برای مدیران و سیاست‌گذاران و برای دانشگاهیان اعم از استاد و دانشجو». محور بحث ملیکان موانعی بود که بر سر اجرای کارکردهای دانشگاه برای این سه گروه وجود دارد.

ملکیان، ده مانع را در این خصوص برشمرد. مانع اول از نظر وی خطایی است که دانشگاه‌ها در تربیت نیروی کار بدون توجه به فرهنگ انجام می‌دهند. مانع دوم تربیت نیروی انسانی در دانشگاه تنها براساس یک علم است و تعلیم و تعلم «هنر زندگی» و «اخلاق» مغفول می‌افتد.

مانع سوم از نظر ملکیان فقدان پیوند آنچه در دانشگاه آموخته می‌شود با نیازهای واقعی جامعه است. نیاز جامعه، صرفا نیاز به تامین نیروی کار برای سازمان‌ها و ادارات و آنچه نیاز مستقیم سیاست‌گذاران محسوب می‌شود، نیست. گرچه آن هم جزئی از نیاز جامعه است، اما نیاز به شاعر، مصلح اجتماعی، روشنفکر و رمان‌نویس نیز در زمرۀ نیازهای جامعه است که هیچ سازمان و اداره‌ای اشارل مستقیم به آن نمی‌کند.

تاکید بر تدین، مانع چهارمی بود که ملکیان برای اجرای کراکردهای دانشگاه در ایران برشمرد. از نظر ملیکان این تاکید بایستی بر اخلاقیات صورت گیرد.

پنجمین مانع، ایدئولوژیک شدن/بودن فرآیند کشف حقیقت در کشور است. از نظر ملکیان کشف حقیقت به عنوان فرآیند پیشرفت علمی نمی‌تواند با نظریۀ آشکارگی حقیقت تجمیع شود. کشف حقیقت، مستلزم نظریۀ مبتنی بر ناآشکارگی حقیقت است.

تعیین برخی موضوعات و مسائل به صورتی که آنقدر مقدس یا مُحَرَم باشند که نتوان به آن نزدیک شد، مانع ششمی بود مه ملکیان به آن اشاره کرد. ملکیان برای توضیح مقدسات و محرمات، تعابیر «توتم» و «تابو» را به کار می‌برد. وی معتقد بود این توتم‌ها و تابوها نه تنها از بیرون دانشگاه، بلکه گاهی درون خود دانشگاهیان نیز وجود دارد: توجه، تاکید و تمرکز بر مکاتب یا نظریاتی خاص و تغافل از نظریات یا اندیشمندان رقیب یا جایگزین.

مانع هفتم، تایید آن بخش از صحبت‌های قانعی‌راد بود که به تحقیر و انکار رشته‌های دانشگاهی نسبت به هم صورت می‌گیرد. ملکیان توضیح داد افراد هر رشته نیاز دارند به صورتی کلی با جایگاه رشته‌های خود در نظام علم، ارتباط رشتۀ خود با سایر رشته‌ها و وامداری رشته‌های خود از سایر رشته‌ها آشنا باشند و سپس در مرحلۀ بعد به مرزها و تمایزات رشتۀ علمی خود واقف شوند.

 مانع هشتم، اتکای نظام آموزشی دانشگاه بر قوۀ حافظه به جای فاهمه است که منجر به تربیت مقلد در مقابل متفکر و جست‌وجوگر شده است.

نهمین مانعی که ملکیان به عنوان آسیب دانشگاه در ایران برشمرد، تاکید بر «آموزش» و «پژوهش» و غفلت از «پرورش» بود. اظهار ملکیان بر تفکیک میان «معلم بودن» و «عالِم بودن» بود که لزوما فردی که در پژوهش دارای قوت است و عالِم خوبی محسوب می‌شود، الزاما معلم خوبی نیست؛ نکته‌ای که نظام دانشگاه ما به آن کاملا بی‌التفات است.

ملکیان مانع دهم را از طریق تفکیک میان مفاهیم «شغل» و «حرفه» توضیح داد. وی این تفکیک را از مفاهیم جامعه‌شناسی کار دانست، با این تصریح که «فرق هست بین استادی که آمده چیزی را که دانشگاه می‌خواهد به آن بدهد (رفع نیاز علم کند)؛ و استادی که آمده تا چیزی را که ندارد از دانشگاه کسب کند (مثل اعتبار، پول و شهرت)». ملکیان استاد اول را در توضیح مفهوم «حرفه» و استاد دوم را در توضیح مفهوم «شغل» به کار برد. از نظر ملکیان دانشگاه امروز در حال تولید نیروهایی برای «شغل»های جامعه است.

ملکیان با تذکر این آسیب که «جامعه‌ای که علوم انسانی در آن تضعیف می‌شود، جامعۀ ضعیفی است»، صحبت‌های خود را پایان برد.

فاطمه مرتضوی/

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

سیزده − 3 =