اندیشکده و دانشگاه

تئودور بروموند پژوهشگر ارشد روابط انگلستان-امریکا در اندیشکده و بنیاد Heritage است. وی نه سال اخیر را رئیس مرکز مطالعات امنیت بین‌الملل در دانشگاه ییل بوده است.

نویسنده: تد بروموند

مترجم: علی زارع

تخمین زمان مطالعه: ۵ دقیقه


پس چه اتفاقی در یک اندیشکده رخ می‌دهد؟ خوب، هر اندیشکده فرهنگ درونی و الگوی عملیاتی متفاوتی دارد. بسیاری از اندیشکده‌ها مأموریت ایدئولوژیک دارند، آن‌چنان که میراث این‌گونه است یا حداقل پیوستگی ایدئولوژیکی زیرکانه‌تری دارند. بیشتر آن‌ها شما را ملزم می‌کنند تا پولی را که شغل‌تان را حمایت می‌کند افزایش دهید. خوشبختم که میراث جز معدود مکان‌هایی است که این گونه نیست.


از این‌رو، آن‌چه را که باور دارم می‌نویسم. تا کنون هیچ خیریه‌ای یا هر کسی که در زمینۀ خیریه فعالیت می‌کند به من نگفته چیزی بنویسم. اما هر اندیشکده‌ای اولویت‌های سازمانی دارد و شما باید به تحلیل اخبار و مسائل گسترده‌تر پاسخ دهید. از این‌رو بهتر است برنامۀ پژوهشی شما تا حدودی توسط جهان شکل بگیرد وگرنه احتمالا برای مدتی طولانی شغل نخواهید داشت.

حدود ۷۰ درصد زمان من صرف تحقیق و نگارش است ( یا زمان تعویقی آمادگی‌ام برای نوشتن). اما این سبک نوشتنی نیست که برای آن آموزش دیده بودم. در دانشگاه مقالۀ مجله ۱۰۰۰۰ کلمه‌ای امری معمولی است. در اندیشکده قضیه جنگ و صلح  است و مطلب حریصانه خوانده خواهد شد. مطالب روزنامه‌ها ۸۰۰ کلمه دارند. گفتن نقطه نظرات برای دفتری در Capitol Hill  حدود ۶۰۰ کلمه است. وبلاگ‌ها ۴۰۰ کلمه یا کمتر دارند.

و تمامی این‌ها باید به سرعت نوشته شوند. باید یک متخصص باشید، اما باید قادر باشید با افرادی ارتباط برقرار کنید که متخصص نیستند-شما باید خبره، جامع نگر و به همان اندازه عمیق و موجزگو باشید. جدا از این‌ها، بزرگ‌ترین چالش غرق شدن در وقایع روزانه است: دنیای پر مشغله‌ای بیرون از این جاست.

مابقی زمان من در جلسات و امور رسانه‌ای صرف می‌شود. در دانشگاه، اگر شما یک مقالۀ ژورنالی بنویسید به معنی پایان کارتان است. اما در یک کانون فکری، نوشتن کمتر از آن هم ممکن است. نیاز دارید تا افکار و ایده هایتان را ارتقا دهید-از طریق همکاران داخلی و خارجی، دولت، رسانه و عموم مردم. نوشتن یک متن و انتشار آن به معنای انجام کار نیست.

برنامه‌های تحصیلات سنتی در هیچ‌یک از این موارد خوب نیستند و بر نوشته‌های موجز تاکید نمی‌کنند. آن‌ها تنگنا‌ها را بیشتر می‌کنند. آن‌ها حلقه‌های ارتباطی مفید را تشویق نمی‌کنند. آن‌ها زیرکانه یا ناآگاهانه بر این باورند که زمان صرف شده برای نوشتن برای عموم مردم به هدر می‌رود. آن‌ها کار زیادی برای آموزش اساتید صورت نمی‌دهند، درحالی‌که این امر قابلیت انتقال به گفتمان عمومی و کار رسانه‌ای است. قادر به اثبات این قضیه نیستم، اما احساس می‌کنم که اعضای هیئت علمی به نسبت همکاران‌شان در نسل‌های گذشته، ارتباطات کمتری با خارج از دانشگاه دارند.

بنابراین دانش‌آموختگان مدارس، خودشان چه کاری می‌توانند برای بهبود وضعیت‌شان انجام دهند؟ تاکید کردن بر مهارت بیشتر از دانش. در یک نقطۀ مشخص، چگونه دانستن مهم‌تر از دانستن است. طول دوره را کاهش دهید. فارغ‌التحصیلی از یک مدرسه برای کاری غیردانشگاهی دشوار است، در حالی‌که زمان اخذ مدرک نزدیک یک دهه است. بنابراین کلاس‌های بهتر، تز‌های کوتاه‌تر و مشاورۀ بهتر. تا جایی که ممکن است دانشجویان را به سرعت جذب کنید، در حالی که نگرش همدلانه به کار انترنی و پاره‌وقت در طول مسیر پیدا می‌کنند.

دست از نامیدن مدرسه فارغ‌التحصیلی بردارید. این موضوع همیشه مرا آزار می‌دهد که مدرسه کسب‌و‌کار آموزشی حرفه‌ای است، اما مدرسه فارغ‌التحصیلی تنها مدرسه‌ای است که پس از کالج می‌روید. اگر این کار را به عنوان راهی برای استخدام متخصص-درون یا بیرون از دانشگاه- انجام ندهید به خطا رفته‌اید. اگر رویکردی صحیح داشته باشید، اخذ مدرک دکتری حتی اگر نخواهید استاد باشید، انتخابی منطقی و معقول است. اما نظام آموزشی امروز در هر قدم با شما مقابله خواهد کرد. آنچه که تحصیلات تکمیلی باید به شما بدهد ساده است: مهارت‌های پژوهشی، عمق بینش در یک رشتۀ مشخص همراه با گستره منطقی و بسیاری از ارتباطات مرتبط با بسیاری از استخدام‌ها تا آن‌جا که امکان دارد.

چه مقدار خوش‌بین باشم که ایده هایم پذیرفته شوند؟ نه چندان زیاد. تمام انگیزه‌ها راه اشتباه را می‌پیمایند. دلیل اصلی‌تر این است که دانشگاه خودش را به عنوان دنیایی خارج از جهان تعریف کرده است. انتظار خوشامد‌گویی مار واقعیت به درون بهشت دانشگاهی مثل انتظار خوشامدگویی شکاربان به دیگر شکارچیان است.

اما در هر حال این اتفاق خواهد افتاد که دانشگاهیان خواهان این قضیه هستند یا خیر. مهم‌تر از همه این‌که تمامی دکتر‌ها باید بالاخره در جایی مشغول شوند. طعنه‌آمیز است که بیشتر مشکلات با تحصیلات تکمیلی در آمریکا شروع می‌شود-با تولید بیش از حد مدرک دکتری در بازار شغلی دانشگاهی اشباع شده و ظهور نیرو‌های مازاد و مرگ قریب‌الوقوع منصب تمام وقت استادی، از نبود علاقه در بخش بایگانی‌ها تا تسلط ریز متخصصان سیاسی-اتفاقی نزدیک- شکست کامل مسئولیت حرفه‌ای در بخش دانشگاه.

بنابراین دانشگاه آمریکا در حال برداشت بذری است که خود کاشته است. تمام چیزی که باید انجام شود تا بیشتر فارغ‌التحصیلان را بیرون براند، ادامه دادن روندی است که در ۴۰ سال گذشته صورت گرفته است. بنابراین راه جایگزین برای وضعیت فعلی مشاغل غیردانشگاهی نیست. این امر واقعیت امروز است. راه حل جایگزین برای دانشگاه توقف اتکا به شانس و به جای آن تلاش برای تدارک مشاغل غیردانشگاهی مناسب است.

منبع:

https://www.historians.org/publications-and-directories/perspectives-on-history/december-2014/from-academia-to-a-think-tank


از دانشگاه تا اندیشکده: روایت بروموند پژوهشگر ارشد از کار در اندیشکده- بخش ۱

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

پنج × دو =