استیگما در روانشناسی و روان‌پزشکی

برای تعدیل پدیده استیگما، سیستم خدمات و درمانی باید از خود شروع کند و دقت بیشتری در تشخیص و نحوه عنوان بیماری به مراجع داشته باشد.

نویسنده: آرمین عرب- دانشجوی دکتری سیاست‌گذاری فرهنگی در دانشگاه خوارزمی

تخمین زمان مطالعه: ۸ دقیقه


 

انگ یا استیگما[۱] به نشان یا داغ ننگی گفته می‌شد که با آهن گداخته یا بریدگی‌ روی بدن و پیشانی بردگان یونانی می‌زدند و به این وسیله آن‌ها را از مردم آزاد متمایز می‌ساختند. صد البته در حال حاضر افراد با آهن گداخته نشانه‌گذاری نمی‌شوند؛ بلکه انگ و داغ ننگ بر روان و جان آن‌ها زده می‌شود. درحقیقت استیگما ویژگی‌ بسیار منفی و نامطلوبی است که یک کنشگر را از دیگران جدا می‌سازد و او را نزد دیگران به شکل خطرناک، عجیب یا ضعیف جلوه می‌دهد.

 


 

دکتر: خانوم گرامی! شما دچار بیماری اژدهای شیدا و غمگین هستید.

دختر: خب این بیماری چی هست؟ واقعا تو همین پنج دقیقه این اژدها رو یافتید؟

دکتر: بیماری بدیه که اسمش رو دوست دارم. فقط شما باید این یازده تا دارو را مصرف کنی.

دختر: خب کی خوب می‌شم؟ می‌تونم ازدواج کنم؟ کار چی؟

دکتر: فعلاً وقت این حرف‌ها نیست. حالا حالاها داروت رو مصرف کن. اژدها این چیزها سرش نمی‌شه.

مادر: دیگه درست رو هم نمی‌خواد بخونی.

پدر: نمی‌خواد دیگه با دوستات هم بیرون بری! اینم از شانش ما.

نامزد سابق: خب احتمالًا این بیماری واگیر داره و اصلا من باید ادامه تحصیل بدم.

دختر: …

گروتسک بالا گوشه‌ای از داستان زندگی یک مراجع است که (نام بیماری عامدانه ذکر نشده) در پنج دقیقه زندگی او را چنان تحت فشار قرار می‌دهد که قادر به انجام هیچ کاری نیست. اما نکته‌ی مهم این است که مراجع بعد از پیگیری‌های بعدی متوجه می‌شود که دچار این بیماری نیست و دست بر قضا، نیازی به دست کشیدن از جهان پیرامون خود هم ندارد. مشکلات و متغیرهای فراوانی از قبیل مسائل فرهنگی و محیطی مانع شناسایی و تشخیص به‌هنگام بیماری مراجعان می‌شود. این مسأله می‌تواند زمینه شیوع انگ‌زنی را تقویت کند؛ اما بعضی اوقات هم خود درمانگر در شیوع و گسترش این برچسب به صورت فعالانه عمل می‌کند و زندگی تراژیکی را برای بیمار خود رقم می‌زند.

 انگ یا استیگما[۲] به نشان یا داغ ننگی گفته می‌شد که با آهن گداخته یا بریدگی‌ روی بدن و پیشانی بردگان یونانی می‌زدند و به این وسیله آن‌ها را از مردم آزاد متمایز می‌ساختند. صد البته در حال حاضر افراد با آهن گداخته نشانه‌گذاری نمی‌شوند؛ بلکه انگ و داغ ننگ بر روان و جان آن‌ها زده می‌شود. درحقیقت استیگما ویژگی‌ بسیار منفی و نامطلوبی است که یک کنشگر را از دیگران جدا می‌سازد و او را نزد دیگران به شکل خطرناک، عجیب یا ضعیف جلوه می‌دهد. انگ بیماری روانی، تأثیر منفی پایداری در هیجان‌ها، رفتار و زندگی و افراد مبتلا به بیماری روانی دارد و همچنین به تشدید بیماری و انزوای فرد از جامعه منجر می‌شود. حتی کار می‌تواند به انزوای افراد پیرامون فرد داغ‌خورده هم بکشد؛ به عبارتی در کنار فرد داغ‌خورده،  آگاهان او هم به طور غیرارادی به گوشه‌نشینی سوق داده می‌شوند. اروینگ گافمن[۳] افراد نزدیک به فرد برچسب خورده  را  آگاهان می‌نامد؛ یعنی کسانی که با او در داغ ننگ سهیم هستند و به همین دلیل خود را به عنوان افراد همدرد و همدل او تعریف می‌کنند. به هر حال هنگامی‌که آگاهان همراه فرد داغ‌خورده به گوشه‌نشینی متوسل می‌شوند، به مرور زمان احساس می‌کنند که در دایره داغ‌خورده‌ها قرار دارند و حتی گاهی رفتار‌های فرد داغ‌خورده، به اطرافیان او هم سرایت می‌کند.

  در این باب دیوید رزنهان[۴] آزمایش جالبی انجام داد که بعدها به آزمایش رزنهان شهرت یافت و حاصل آن در مقاله‌ای [۵] نگاشته شد. در این آزمایش هشت تن از همکاران روزنهان با تظاهر به این‌که از لحاظ روانی مشکل دارند، هر کدام به یک بیمارستان روانی در ایالات متحده مراجعه کردند و خواستار پذیرش شدند. همه این افراد از لحاظ روانی، طبیعی بودند و مشکل جسمانی و روانی خاصی نداشتند. آن‌ها فقط مدعی شدند که صداهای مبهم و غریبی می‌شنوند. هر هشت‌نفر که با تشخیص اسکیزوفرنی پذیرش شدند. در طول زمان حضور در بیمارستان برخوردی کاملاً طبیعی داشتند؛ اما جالب‌‌تر این‌که رفتار طبیعی آن‌ها به زعم کادر و متخصصان بیمارستان به عنوان رفتار بیمارگونه و غیرطبیعی تشخیص داده شد. برای مثال این افراد در طول بستری بودن شروع به یادداشت‌برداری کردند که کادر متخصص بیمارستان این عمل را مربوط به بیماری آن‌ها می‌دانستند؛ اما نکته قابل تأمل این‌که بیماران واقعی حاضر در بیمارستان فکر می‌کردند این بیمارهای تصنعی، پژوهشگرانی هستند که قصد مطالعه در بیمارستان‌های روانی را دارند. به هر تقدیر بهتر است در مورد تشخیص و توضیح بیماری، بیشتر ‌دقت شود و از تجویزهای شلاقی پرهیز کرد. اگر هم مراجع بیماری خاصی دارد، توضیحات کافی به او و وابستگانش داده شود. این توضیحات باید طوری باشد که مراجع امید خود را از دست ندهد و ترسی از مراجعه به متخصص نداشته باشد.

 گفته می‌شود[۶] نزدیک به ۴۵۰میلیون نفر در جهان دچار یکی از اختلالات روانپزشکی هستند. همچنین بیش از سه چهارم این بیماران به دلیل ترس از انگ خوردن به پزشک مراجعه نمی‌کنند. گاهی مراجعان گلایه دارند که برای ما هیچ توضیحی از بیماری و اثر جانبی داروها داده نمی‌شود و فقط و فقط گفته می‌شود که تو سایکوز، دو قطبی، اسکیزوافکتیو و… هستی و تمام. برخی بر این باورند که حتی اسم این بیماری‌ها هم بیماری‌زاست و هراس زیادی برای بیمار ایجاد می‌کند. شخصی می‌گفت که نوعی اختلال زیستی (اسپرگر) دارد؛ اما اسمش مانند پتکی از جانب متخصص به کار گرفته می‌شود و توضیحی به او داده نمی‌شود که چگونه باید زندگی کند. فقط و فقط او را منع می‌کنند. آن‌ها می‌گویند که گویی متخصص قصد دارد آن‌ها را کنترل کند تا مطابق میل او ماشینی رفتار کنند.

با چنین گفته‌ها یا شکایت‌هایی، انتقاد میشل فوکو[۷] بیراه به نظر نمی‌رسد. فوکو عصر کلاسیک را با مفهوم زندان بزرگ و جامعه زندان‌گونه پیوند داد و بر این گمان بود که در دوره مدرنیته، روانپزشکی جدید زندان بزرگ عصر کلاسیک را به درون وجدان آدمیان انتقال داد و در واقع «ندامتگاه وجدان» شکل گرفت. او می‌گفت زبان و گفتمان روانپزشکی بیمار روانی را وادار به سکوت می‌کند. در این برداشت جدید دیوانه از حقیقت به دور می‌افتد؛ زیرا امکان تولید و بازدهی اقتصادی را از دست می‌دهد و باید خاموش بماند.

به هر روی باید توجه کرد که در اغلب موارد انگ، پدیده‌ای ماندگار، قدرتمند و فراگیر است و عواقبی چندگانه دارد و همچنان در حال تکامل است. انگ بر بیمار باعث تأخیر زیادی در فرایند درمان او می‌شود و همچنین هزینه درمان را هم افزایش می‌دهد. اگر انگ از جانب متخصصان باشد، باعث کاهش اعتماد به نهادهای پزشکی و درمانی و خدماتی می‌شود. انگ برای فرد تأثیرات کوتاه‌مدت و بلند‌مدت زیادی به ارمغان می‌آورد؛ مثلا باعث کاهش اعتماد به نفس فرد یا کناره‌گیری او از اجتماع و انزوای او و حتی خانواده‌اش می‌شود و کیفیت زندگی فرد و سرمایه اجتماعی او را به‌شدت دستخوش تغییر می‌کند. از سوی دیگر انگ‌زنی به باورهای نادرست هم دامن می‌زند و آن را ترویج می‌کند.

به نظر می‌رسد برای تعدیل پدیده انگ‌زنی، سیستم خدماتی و درمانی باید از خود شروع کند و دقت بیشتری در تشخیص و نحوه عنوان بیماری به مراجع داشته باشد. از سوی دیگر باید طبق دستورالعمل‌ها برای مراجع وقت صرف شود.

پی‌نوشت: قصد نویسنده از این نوشتار، فقط ابراز دلمشغولی‌ها و انعکاس نگرانی‌های برخی مراجعان بوده و لازم است که از زحمات متخصصان در بخش‌های متفاوت روانشناسی، روانپزشکی و… تشکر و قدردانی شود. روی سخن این نوشتار به تعداد قلیلی از متخصصان است که سهواً توجه زیادی به حالات روانی و جسمی ‌مراجعان خود ندارند.

[۱] Stigma

[۲] Stigma

[۳] Erving Goffman

[۴] David.l. Rosenhan

[۵] Being sane in insane places

[۶] به نقل از دکتر محمدباقر صابری ظفرقندی، در گفت‌ و گو با خبرگزاری مهر.

[۷] Michel Foucault

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

2 × یک =