توضیح مفاهیم

تجاری‌سازی علم چیست و چه شرایطی دارد؟

تخمین زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه


اشاره: بدیهی است که افزایش اهمیت علم و ارتقاء جایگاه آن در جامعه، خود به خود امکانات و توجهات جامعه را بیشتر به آن علم معطوف می‌کند و درنتیجه شاهد گسترش دانش و دانش‌افزایی نیز خواهیم بود. از این نظر، می‌توان ادعا کرد که کاربردی‌سازی و تجاری‌سازی، بهترین نوع تبلیغ برای هر علم است. اما این اصطلاحات چه معنایی دارند؟ این یادداشت به بررسی همین موضوع می‌پردازد.


کارکرد و کاربرد

دانش و ازجمله دانش انسانی (علوم انسانی) در اینجا به آن بخش از دانسته (Knowledge) های بشری گفته می‌شود که توسط دسته ای از عالمان یک شاخه به طور رسمی و نظام‌مند تولید و معتبر شناخته شود. بخش عمده ای از دانش در هر شاخه کارکرد مشخصی دارد و به رفع “نیاز”های انسان‌ها می‌پردازد. اما معمولا بخشی از علم، کارکرد مشخص و مستقیمی ندارد و معلوم نیست به چه کار می آید. یعنی آن دانش از آن جهت که دانشی مشخص است کارکرد مشخصی ندارد (وگرنه مثلا صرف اشتغال به پژوهش و یا رفع کنجکاوی نیز نوعی کارکرد است ولی به دانش خاصی اختصاص ندارد). در اینجا ارزش آن علم یا به احتمال کارکردی است که در آینده پیدا می‌کند و یا نظریه “علم برای علم” یا “ارزش ذاتی علم” به آن علم ارزش می‌دهد.

اما آن بخش از علم را که دارای کارکرد مشخص است “دانش کارکردی” می نامیم. مثلا ادبیات به افزایش خلاقیت کمک می‌کند. بنابراین ادبیات چه بخواهیم چه نه، خلاقیت را در جامعه افزایش می‌دهد و بدین ترتیب رفع نیاز(Need) برای بشر می‌کند. یا مثلا علوم اجتماعی تفکر نقاد و فرهنگ گفتگو را تقویت می‌کند.

همه کارکردها غیرمستقیم و ناخواسته نیستند. برخی کارکردها را تا نخواهیم و به کارنبندیم محقق نمی‌شوند. به این کارکردهای مستقیم و خواسته شده، “کاربرد” می‌گوییم. مثلا بر اساس همان علوم اجتماعی، اگر دانش مربوط به آسیب‌های اجتماعی را به کار ببریم می توان میزان اعتیاد را کاهش داد ویا اگر بخواهیم می‌توان با کمک ادبیات، فیلمنامه‌ای قوی براساس شاهنامه نوشت. پس برخی از نیازها آگاهانه وارد حیطه “خواست”(Want) ما می‌شوند و با کمک دانش کاربردی این خواسته‌ها را برآورده می‌کنیم. مانند شاعری که میخواهد با شعرش دیگران را برانگیزاند.

قابلیت تجاری‌سازی

گاهی افراد حاضرند برای رفع یک “خواستشان” هزینه مالی بپردازند. مثلا یک خواننده متقاضی می‌شود به آن شاعر پولی دهد تا وی اشعارش را برای آهنگش در اختیار او قرار دهد. این “تقاضا” (Demand) زمینه کسب درآمد و بعد تجاری‌سازی از طریق آن دانش را فراهم می‌سازد. بنابراین آن بخشی از دانش کاربردی که افرادی حاضر باشند برایش پول بدهند را دانش قابل تجاری‌سازی می‌گویند.

فرایندهای کاربردی‌سازی و تجاری‌سازی مراحل مختلفی دارند که در اینجا به آنها نمی‌پردازیم. اما دو مرحله مهم آن، یکی تولید دانش مورد خواست یا تقاضا است و یکی رساندن این دانش به نحو قابل استفاده و جذاب به دست خواهان یا متقاضی است. معمولا صاحبنظران علوم انسانی به تفاوت این دو مرحله توجه ندارند. کارآفرینی، به معنای راه‌اندازی کسب وکار مستمر براساس تولید ارزش مورد تقاضا، مرحله‌ای است که تنها پس از این فرایندها حاصل می‌شود.

براساس توضیحات داده شده مدلی جهت توضیح فرایند “تجاری‌سازی علوم انسانی” و عوامل آن تدوین شده است:

توضیح مدل

همانطور که گفته شد و در شکل بالا نیز ملاحظه می‌شود، دانش‌افزایی اولین و حداقل محصول و نتیجه دانش است. در این تولید دانش سه عامل و نهاد تاثیر اصلی را به طور مستقیم دارند یا می‌توانند داشته باشند: (عوامل موثر مستقیم نه عوامل غیر مستقیم و زیرساختی مانند امکانات و بودجه)

یک: دولت یا حکومت که می‌تواند بگوید چه دانشی و چگونه و توسط چه کسانی تولید بشود.

دو: دانشگاه‌ها که مولد اصلی نیروی دانشمند و ماهر تولید دانش هستند و البته خود تولید دانش نیز بیشتر در دانشگاه‌ها صورت می‌گیرد.

سه: موسسات و شرکت‌ها که در واقع جامعه مدنی و بخش خصوصی فعال در زمینه دانش هستند و شامل پاراآکادمی‌ها، مجموعه‌های آموزشی، پژوهشی و کسب و کارهای دانش بنیان می‌باشند.

هرکدام از این سه بخش می‌توانند اقداماتی را در چهار زمینه‌ دانش‌افزایی، کارکردی‌کردن، کاربردی‌سازی و تجاری‌سازی دانش انجام دهند. در واقع بخش پایین مدل، بخش اقدامات است که صاحبنظران می‌توانند با اقدام و دخالت هر بخش در آن چهار زمینه موافق یا مخالف باشند.

بخش میانی مدل، مربوط به جریان‌سازی‌ها می‌باشد. افراد می توانند با جریان‌سازی در زمینه های دانش‌افزایی، کارکردی‌کردن، کاربردی‌سازی و تجاری‌سازی موافق یا مخالف باشند. حتی می‌توان با اقداماتی محدود توسط دولت، دانشگاه و بخش خصوصی در مثلا تجاری‌سازی موافق بود اما به طور کلی با جریان تجاری‌سازی مخالفت کرد تا تبدیل به یک جریان غالب نشود.

توضیح بیشتر

همانطور که جهت نشان‌ها در مدل نشان می‌دهند، رابطه چهار بخش مدل، دوطرفه است. یعنی تولید دانش، زمینه پیدایش دانش کارکردی را فراهم می‌کند. با پیدایش دانش دارای کارکرد، بخشی از آن برای رفع خواست‌ها به کار می رود و دانش کاربردی نیز توسعه می‌یابد. با افزایش دانش کاربردی هم، امکان اینکه بخشی از آن به کار رفع تقاضای موثر در بازار بیاید بیشتر می‌شود. از آن طرف نیز وقتی دانشی توانست تولید ثروت کند، اعتبار خودش را در جامعه بیشتر کرده و نیز بیشتر شناخته می شود و مورد پذیرش قرار می‌گیرد.

بدین ترتیب و با بنیه مالی قوی‌تر، بیشتر در جامعه به کار گرفته می‌شود و در نتیجه کاربردی‌تر نیز می‌شود. این کاربردی‌تر شدن به ارتباط و درهم تنیدگی بیشتر علم و جامعه می‌انجامد و وابستگی و نیاز جامعه به آن علم بیشتر شده و لذا کارکردهای بیشتری توسط علم برای جامعه برآورده می‌گردد. اهمیت بیشتر یافتن علم و ارتقاء جایگاه آن در جامعه، خود به خود امکانات و توجهات جامعه را بیشتر به آن علم معطوف می‌کند و درنتیجه شاهد گسترش دانش و دانش‌افزایی نیز خواهیم بود. در یک کلام کاربردی‌سازی و تجاری‌سازی، بهترین نوع تبلیغ برای هر علم است.

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

19 − یک =