تجاری سازی علوم انسانی و دکتر ابراهیم فیاض:

مروری بر آراء صاحبنظران علوم انسانی درباره کاربردی سازی و تجاری سازی علوم انسانی در ایران_ بخش  سیزدهم

تخمین زمان مطالعه : ۶ دقیقه


این یادداشت به مرور دیدگاه های دکتر ابراهیم فیاض ، استادیار گروه انسان شناسی دانشگاه تهران درباره کاربردی سازی و تجاری سازی علوم انسانی می پردازد. وی چندان با تجاری سازی علوم انسانی موافق نیست و بیش از همه به علوم انسانی تفهمی و همچنین بومی سازی علوم انسانی باور دارد.


  • دسته بندی مواضع دکتر ابراهیم فیاض:

 تجاری سازی علوم انسانی

 

  • مواضع دکتر ابراهیم فیاض دربارۀ تجاری سازی علوم انسانی :

دکتر فیاض از صاحبنظران علوم انسانی است که منتقد علوم اجتماعی تجربی اند و بیشتر به علوم انسانی تفهمی نزدیکند و لذا با تجاری سازی علوم انسانی چندان میانه خوشی ندارند. البته وی طرفدار علوم انسانی سیاستگذار است ولی لازمه آن را بومی سازی علوم انسانی می‌داند.

او نیز مدیریت مهندسان در کشور را از مهمترین مشکلات علوم انسانی و کل کشور عنوان می‌کند. هرچند موضع وی در خصوص آزادی و استقلال آکادمی در برابر حکومت چندان شفاف نیست. ایشان وظیفه دولت را هزینه کردن در علوم انسانی عنوان می‌کند تا علوم انسانی بومی برای حل مسائل ایران شکل بگیرد ولی سازوکار این هزینه کردن را چندان نمی‌شکافد.

  • مهمترین نقل قول های دکتر ابراهیم فیاض :

تجربه و کاربرد به معنای علوم تجربی در علوم انسانی وجود ندارد و این به روش تفسیر برمی‌گردد و روش تفسیر یک بحث جدید است که در حوزه‌ی علوم انسانی بحث تفسیر و اقناع‌سازی است و نه کاربرد؛ چراکه دیدگاه کاربردی به شدت خشونت به وجود می‌آورد، فاشیسم نتیجه‌ی علوم انسانی کاربردی و به‌نحوی تجربی بود. پس اگر علوم انسانی تأویل شود به علوم تجربی، به شدت خشن و خشونت‌زا می‌شود؛ چراکه انسان را تا حد یک شیء تقلیل می‌دهد، که خود مارکس هم با آن به مخالفت می‌پردازد، انسان تبدیل به کالا می‌شود و خریدوفروش به وجود می‌آید؛ پس هرگونه کاربرد ما را به خشونت‌های بزرگ و همین تجاری‌سازی که مطرح کردید (وارد شدن به فاشیسم و مارکسیسم علمی)، می‌رساند.

این مسئله هر دوره که تکرار شد خشونت ایجاد کرد، این نشان می‌دهد که این دولت نیز در حال وارد شدن به این ساختار است. دانشگاه‌های ما که علوم انسانی ندارند، دانشگاه‌های ما صورتکی از علوم انسانی دارند، اما کار اصلی آن‌ها همان علوم پزشکی و فنی است، در واقع علوم انسانی به معنای واقعی نیست.

قضیه این است که علوم انسانی اصلاً فروشی نیست و نتیجه‌ی آن، این می‌شود که ما انسان را مکانیکی تصحیح کنیم و این ضربه‌ بسیار بزرگی بر پیکر جامعه خواهد زد. ما باید تلاش کنیم علوم انسانی را در راستای سیاست‌گذاری‌های خود به کار بریم. به همین‌ ترتیب علوم انسانی در غرب هم فروخته نمی‌شود؛ در آمریکا علوم استراتژیک و راهبردی در جهت سیاست‌گذاری به کار می‌رود. علوم انسانی، اختصاصی و بومی یک کشور است و در نتیجه کاربردش نیز بومی است و خارج از بومی نیست که بخواهد خریدوفروش بشود.

صحبت از فروش آن اصلاً بی‌معناست. به نظر من دولت موظف است که برای علوم انسانی تنها هزینه کند. اما بُعد کاربردی به این معناست که اگر بخواهیم آن را عملی سازیم باید سیاست‌گذاری بومی برای کشور انجام دهیم و در این معنا اگر باشد، درست است.

در ایران علوم انسانی سیاست‌ساز نداریم!

در ایران فقط علوم انسانی غرغرو داریم و نه علوم انسانی سیاست‌ساز و سیاست‌گذار؛ در نتیجه در چنین ساختاری متخصصین علوم تجربی وارد عمل می‌شوند و علوم انسانی را به شیوه‌ی خود تعریف می‌کنند. چون خود علوم انسانی عقیم است و این باعث می‌شود چنین چیزی از سوی فنی‌ها بر ما تحمیل شود و این محدود به زمان حال نیست.

فاجعه‌ی بالاتر این است که مدیریت کلان جامعه که در تمام جهان در دست علوم انسانی است و در ایران برعکس، در دستان علوم تجربی و فنی قرار دارد، این چیزیست که باعث نابودی شوروی شد. شما می‌دانید که مثلاً در آمریکا مسائل کلان همه در دست تحصیل‌کرده‌های حقوق است، اصلاً مدیریت اصلی جامعه بر دوش متخصصین حقوق است، مدیریت دانشگاه‌ها را به دست تحصیل‌کردگان مدیریت آموزشی می‌دهند نه اینکه به فنی‌ها بسپارند. در حال حاضر کل نظام آموزش عالی ما در دست فنی‌ها است و فنی‌ها مدیریت دانشی و مدیریت پژوهشی را تقریباً تحت کنترل دارند. مشکلی که در چنین ساختاری وجود دارد این است که چنین ساختاری به شدت تقلیل‌گرایانه است؛ چراکه دیدگاهش در مبحث مدیریت جزئی‌بینی است نه کلان‌بینی. مگر اینکه ساختارهای کلان به علوم انسانی واگذار گردد؛ این علوم انسانی است که باید برای علوم فنی و پزشکی سیاست‌گذاری کند نه برعکس.

llink.ir/85mi

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

یک × چهار =