تجربه کاربری ؛ نمونه‌ای در روانشناسی

‌تجربه‌ی کاربری در پیوند با علوم انسانی- نمودی از تلاقی تکنولوژی و علوم انسانی-۳

نویسنده: محمدرضا ملکی

تخمین زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه


در بخش اول، با مفهوم تجربه کاربری آشنا شدیم؛ تجربیات کاربر درباره‌ی استفاده از یک محصول یا سرویس خاص یا همان اثری است که در ذهن کاربران باقی می‌ماند. در بخش دوم، نمونه‌ای از یک دانشجوی رشته علوم انسانی که  قرار است طراح کاربری شود را خواندیم. در این یادداشت نیز به عنوان بخش سوم و آخر، نمونه‌ای از یک دانش آموخته روانشناسی که به عنوان متخصص کاربری شاغل است را می‌خوانیم.

بعد از تمام شدن تحصیلات دانشگاهی، بسیاری از دانش‌آموخته‌های روانشناسی، پیگیر حضور در رشته‌های مربوط به روانشناسی بالینی می‌شویم و حتی پیگیر این هستیم که در آینده یک روانشناس نیز شویم. عده‌ی دیگری در سازمان‌های بسیاری درگیر کارهای مربوط به روابط سازمانی و یا روانشناسی سازمانی می‌شوند. گروه‌های دیگری نیز درگیر و پیگیر شغل آکادمیک هستند و به دنبال تحصیلات تکمیلی و PHD می‌روند.

اگر شما یکی از کسانی هستید که بسیار مشتاق خواندن یکی از موارد بالا هستید و تصمیم خود را گرفته‌اید، همین‌الان خواندن این متن را تمام کنید. ممنون که تا به اینجا وقت خود را به خواندن این مطلب اختصاص دهید. اما اگر هنوز مشتاق هیچ‌یک از موارد بالا نیستید، می‌توانید با ما همراه باشید.


روانشناسی و تجربه کاربری

به همه‌ی دانشجوهای رشته‌ی روانشناسی در همه جای جهان سلام می‌کنم. این را می‌دانم که در حال حاضر در حال جستجو در مورد نوروپلاستیسه و یا تحلیل عوامل و یا روش‌های شناختی و یا موضوعاتی از این قبیل هستید. با این حال شما می‌توانید در کنار تمام این گزینه‌ها برای پژوهش و آینده‌ی شغلی خودتان، به یکی از شغل‌های مهم آینده نیز فکر کنید: پژوهش تجربه‌ی کاربری.

اما در ابتدای کار باید قبل از شروع در مورد خودم توضیح کوتاهی بدهم. من یک روانشناس اجتماعی هستم. مدرک کارشناسی ارشد من این بود: «روانشناسی اجتماعی، اقتصادی و تصمیم‌گیری». اما من بیشتر اوقات از این سمت رشته یعنی جامعه‌شناسی و تصمیم‌گیری در حال نوسان بودم. اما در حال حاضر در برلین به‌عنوان یک متخصص تجربه‌ی کاربری در حال فعالیت هستم. این مطلب تلاش می‌کند که این گزینه‌ی پیشنهادی یعنی داشتن شغل در حیطه تجربه‌ی کاربری را نیز مدنظر خود قرار دهید.

در زمان گرفتن لیسانس، باید این تصمیم را می‌گرفتم که چه رشته‌ای را برای ارشد انتخاب کنم. البته که این انتخاب در واقع یکی از انتخاب‌های مهم و ضروری هر نوع تحصیلی محسوب می‌شود. چراکه در واقع راه برگشتی وجود ندارد. با داشتن یک سابقه‌ی بالینی احتمالاً شما در یافتن یک شغل مربوط به منابع انسانی اوقات سختی را پشت سر خواهید گذاشت. اما هیچ‌چیز غیرممکن نیست هرچند می‌تواند تا حدی پیچیده باشد.

ازآنجایی‌که من نه می‌خواستم که یک روانشناس و تراپیست شوم و نه لزومی در اشتغال در شرکت‌ها و صنایع به عنوان کارشناس و یا مدیر منابع انسانی می‌دیدم، تصمیم گرفتم که بنا به حرف دلم انتخاب کنم. من در مورد نحوه‌ی انتخاب انسان‌ها و اینکه تصمیم‌های آن‌ها چطور تحت تأثیر احساسات و عواطف قرار می‌گیرد کنجکاو بودم. به همین دلیل می‌خواستم میان روانشناسی اجتماعی و علم تصمیم‌گیری متخصص شوم و به همین دلیل کشورم را ترک کردم. با اینکه دوستان و خانواده‌ام در آلمان حضور داشتند به سوئیس نقل‌مکان کردم و تصمیم به یادگیری چیزی که دقیقاً می‌خواستم گرفتم.

برنامه‌ی تحصیلی این رشته درست همان چیزی بود که می‌خواستم اما درعین‌حال مانند این بود که در یک مه غلیظ حرکت کنی، در میان علوم اجتماعی و علوم تصمیم‌گیری حرکت کنی. باید حتماً متوجه این مورد شده باشید که هیچ شغلی نیز وجود نداشت که هر دو مورد را در خود جای دهد. من تنها می‌توانم در مابین این دو رشته پژوهش‌هایی انجام دهم که طبق درخواست سازمان‌ها و کلینیک‌های بالینی صورت می‌گرفت. به همین علت من تصمیم گرفتم که پس از تحصیل مشغول به فعالیت درجایی شوم که قدر و منزلت خلاقیت را بداند و در عین حال ارزش‌های من را نیز در نظر بگیرد.

تجربه‌ی کاربری می‌تواند مسیر موردنظر شما باشد

در طول سال‌هایی که تحصیل می‌کردم، چیزهایی زیادی در مورد تصمیم‌گیری انسان‌ها و اثرگذاری‌های جامعه بر این تصمیم فراگرفتم. پایان‌نامه‌ی ارشدم در مورد مفهوم امتیازدهی ستاره‌ها در محصول‌های متفاوت در وب بود. می‌خواستم بدانم که مردم رابطه‌ی بین ستاره گذاری‌هایی که در مورد یک محصول انجام می‌داند، به چه دلیل و با چه ذهنیتی صورت می‌گرفت.

آیا مردم محصولات با رتبه‌بندی بالاتر را مدنظر قرار می‌دادند و یا تعداد رتبه‌بندی‌های صورت گرفته برای آن‌ها معیار محسوب می‌شد؟ سؤال دیگر نیز این بود که اگر مردم یک تصمیم‌گیری اشتباه داشتند، فروشگاه‌های تحت وب چگونه می‌توانند اطلاعات بهتری را در اختیار کاربرانشان قرار دهند تا تصمیم‌گیری بهتری در مورد خرید خود داشته باشند. در واقع به‌صورت کاملاً بی‌اطلاع و بی‌اختیار من یک پایان‌نامه در مورد تجربه کاربری نوشته بودم.

بسیاری از دانشگاه‌های جهان، واحدها و یا رشته‌ای در مورد روابط انسان و کامپیوتر و یا عوامل انسانی و کامپیوتر را به دانش‌آموز و دانشجوهای روانشناسی ارائه نمی‌کنند. در عین حال به عنوان کاربرهای عادی ما همیشه در معرض کاربردها و رابط‌های کاربری بسیاری هستیم. درحالی‌که حتی نمی‌دانیم چه چیزی باعث لذت بردن ما در محیط نرم‌افزارها و وب و یا اپلیکیشن‌ها و چه چیزی باعث ناراحتی ما در ارتباط با این نوع محیط‌های کاربری می‌شود. در ادامه می‌خواهم در مورد همین مسائل از نگاه روانشناسی صحبت کنم:

تحقیق و پژوهش در حوزه‌ی تجربه‌ی کاربری، در واقع آزمودن یک فرضیه است

هنگامی‌که می‌خواهند یک محصول مانند یک اپلیکیشن موبایل را تولید کنند، بسیاری از تصمیم‌ها در حوزه‌ی طراحی باید صورت بگیرد. اول از هر چیز باید پرسید: چه چیزی هدف اصلی این اپلیکیشن محسوب می‌شود؟ کاربران می‌خواهند درون این نرم‌افزار چه‌کارهایی انجام دهند و عوامل مربوط به طراحی چگونه می‌توانند به کاربران برای بهتر رسیدن به هدف‌های خودشان کمک کنند و این مسیر را بهینه‌تر و آسان‌تر نمایند؟

http://1stwebdesigner.com/ui-mobile-app-animations/

نرم افزار R برای دانشجویان علوم انسانی و علوم اجتماعیبه انیمیشن گیف بالا نگاه کنید: شما می‌توانید در این گیف متوجه این موضوع شوید که چگونه می‌توان به‌صورت افقی در بخش‌های افقی جابجا شد. جابجا شدن به‌صورت افقی این‌گونه ممکن خواهد بود که کلمات در گوشه‌ی بالا سمت چپ و راست به موقع محو شوند. با کشیدن انگشتتان به سمت چپ می‌توانید به منوی حساب خود دسترسی داشته باشد.

حالا به این اپلیکیشن نگاه بیندازید:

https://cdn-images-1.medium.com/max/800/1*-XMYCWwcYv7URqQ0wc79NA.gif

نرم افزار R برای دانشجویان علوم انسانی و علوم اجتماعیدر این محتوا نیز محتوا به‌صورت افقی دسته‌بندی شده است ولی این بار شما نیستید که میان آن‌ها انگشتتان را بکشید. شما تنها باید یک آیکون را برای دیدن منوی پنهان‌شده فشار بدهید.

حالا کافی ست به این موضوع فکر کنید که تیم طراحی شما در حال ساخت ایده‌هایی است که در آن چگونگی بررسی محتوای درون اپلیکیشن را بررسی می‌کند. یکی از اعضای تیم می‌گوید: همه در مورد دکمه‌ی منو می‌دانند و نحوه‌ی استفاده‌ی آن را بلدند.» و یکی دیگر از اعضای تیم می‌گوید: «کشیدن انگشت بر روی صفحه بسیار آسان‌تر از لمس دکمه و آیکون منو است.»

این دقیقاً همان‌جایی ست که پژوهش تجربه‌ی کاربری وارد رینگ و میدان می‌شود. شما می‌تواند هر دو فرضیه را امتحان کنید تا متوجه تفاوت‌های آن‌ها شوید. این روش را در پژوهش‌های تجربه کاربری A/b testing می‌گویند. در این روش شما یک سناریو تست استاندارد را موردبررسی قرار می‌دهید. برای این کار باید چند نفر را به عنوان آزمون دهنده و شرکت‌کننده دعوت کنید. همچنین چند نمونه‌ی آزمایشی از اپلیکیشن را تولید کنید و نظرات شرکت‌کننده‌ها را بعد از انجام هر سناریو ثبت کنید. در نهایت نتیجه نهایی چیزی خواهد بود که تیم شما را برای یک طراحی بهتر راهنمایی خواهد کرد.

البته که این مثال یکی از ساده‌ترین مثال‌های ممکن در میان پژوهش‌های رابط کاربری و تجربه‌ی کاربری بود که به طراح‌ها و مهندسان کمک می‌کرد که تصمیم‌گیری مناسبی داشته باشند. شما از گروهی از شرکت‌کننده‌ها مصاحبه می‌گیرید. شما ابعاد عینی بسیار از محصولات را موردمطالعه قرار می‌دهید. شما رفتارهای چشم و یا نوع حرکت دست و یا دیگر چیزها را در طول مصاحبه با مصاحبه‌شونده مدنظر قرار می‌دهید و در نتیجه به هدف دلخواه خود می‌رسید.

به عنوان یک دانش‌آموخته‌ی روانشناسی شما می‌دانید چگونه باید یک آزمون استاندارد را برگزار کنید تا فرضیه‌های دلخواه خودتان را موردمطالعه قرار دهید و از همه‌چیز مهم‌تر: شما به‌صورت احساسی درگیر محصولی که از آن آزمون می‌گیرید نیستید. نتایج شما بر اساس داده‌هاست نه ترجیحات شخصی و این در مسیر رشد و موفقیت یک محصول یکی از مهم‌ترین چیزهاست.

تجربه‌ی کاربری، داشتن رابطه و کنش با مردم واقعی ست

هنگام آزمودن و تست محصولات مختلف، شما باید از غریبه‌ها و آدم‌های متفاوت مصاحبه بگیرید. شما اجازه می‌دهید که آن‌ها با محصولات آزمون ارتباط داشته باشند و به آن‌ها وظایفی را برای انجام دادن واگذار می‌کنید. گاهی اوقات شما آن‌ها را در آزمایشگاه‌ها یا محیط‌هایی از این قبیل نمی‌بینید و در محیط عادی آن‌ها در منزلشان موردمطالعه قرار می‌دهید. شما ساعات بسیاری را با مردم در مورد محصولاتتان سپری می‌کنید و این کار یکی از روش‌های متفاوت یافتن داده‌های موردنظرتان است تا اینکه بخواهید صرفاً پرسشنامه‌هایی را به‌صورت آنلاین و یا حضوری پخش‌کنید.

شما باید در این کار با دقت بسیار به چیزهایی که می‌گویند و رفتارشان و هرگونه واکنش آن‌ها توجه کنید و یک بحث پرثمر در مورد محصول مورد آزمایش با آن‌ها داشته باشید. تمام این چیزها، همان مهارت‌ها و دقت‌هایی ست که در روانشناسی به دنبال آن در مواجهه با انسان‌ها به دنبال آن می‌گشتید.

تجربه‌ی کاربری، تحلیل داده‌هاست

هنگامی‌که شما به عنوان یک دانشجوی روانشناسی قسمت اعظمی از زمان خود را با تحقیق‌های کمی می‌گذارید، باید این نکته را به‌خوبی بدانید که تجربه‌ی کاربری و پژوهش‌های مربوط به آن بیشتر مطالعات کیفی را در برمی‌گیرد. قسمت بسیاری از داده‌های شما بیان‌های افراد و همین‌طور رفتارهای آن‌ها هستند. شما باید در میان این داده‌ها، الگوهای بسیاری را بیابید و همین‌طور تجربه‌ی خود در حین مصاحبه کردن با مصاحبه‌شونده را نیز در نظر بگیرید. البته که شما آزمون‌های کتبی و سؤال‌های شفاهی زیادی با این عنوان که «چقدر شما از این محصول رضایت داشتید یا خوشتان آمده است؟» را می‌پرسید و پژوهش‌های کمی نیز تا حدی در این میان نقش دارند.

تجربه‌ی کاربری در واقع ارتباط با دیگری ست

شما در عین حال که بر روی تجربه‌ی کاربری در حال پژوهش هستید، در حال آزمودن محصول یک گروه یا افرادی دیگر هستید. این یعنی شما به‌صورت عاطفی پیوسته مشغول به تست محصول نیستید. اما شما باید درعین‌حال در مورد بخش‌های زیادی از محصول که توسط گروهی به نام طراح‌ها ساخته‌شده است، در مورد عیب‌های آن تذکر لازم را بدهید. اینکه بخواهید تمام تجارب لازم را انتقال بدهید و یا به کسانی درگیری عاطفی با این محصول دارند نقاط منفی را بگوید، نیازمند داشتن تبحر کافی در ارتباط و نحوه‌ی ارتباط است.

منابع:

https://www.webcade.ir/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/articleid/117

https://blog.prototypr.io/anthropology-sociology-design-ux-d31f81622652

http://1stwebdesigner.com/ui-mobile-app-animations/

https://medium.com/@k_minus_e/hey-psychology-students-consider-ux-as-your-future-job-ba81aea232b9

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

دو × چهار =