تحول در علوم انسانی و فقدان گفت‌وگوی تعاملی 

تحول در علوم انسانی به تدریج به گفتمانی رایج در حوزۀ عمومی دانشگاهی تبدیل شده است. اصلی‌ترین چالش این گفتمان فقدان گفت‌وگوی تعاملی میان موافقان و مخالفان دانشگاهیِ این ایده است. این فقدان نه تنها راه را بر ایجاد و بسط فضای تخصصی بحث دربارۀ موضوع بسته است، بلکه منجر به بروز واکنش‌های تک‌گویانه (مونولوگ محور) در فضای رسانه‌ای کشور شده است. اساتید علوم انسانی در رشته‌های متعدد این علوم به جای ایجاد و تقویت فضای گفت‌وگویی حول موضوع و نزدیک کردن افق‌ها (فارغ از اصرار بر هم‌نظری در روش‌های مختلف یا متضاد موجود)، مباحث تخصصی و عمیقِ تحول در علوم انسانی را به فضای عمومی و رسانه‌ای کشور می‌کشند. سوالی که در این باره بی‌پاسخ می‌ماند اینکه اساتید علوم انسانی با انتشار منویات خود حول این موضوع در قالب نامه‌هایی تاریخ مصرف‌دار، چه نتیجه یا پیامدی را در ارتباط با موضوع انتظار دارند؟

تیرماه ۹۳ خبری مبنی بر تقریر نامۀ جمعی از اساتید دانشگاهی به رئیس‌جمهور برای متوقف کردن نحوۀ بازنگری در سرفصل‌های رشتۀ علوم سیاسی منتشر شد. محور اصلی این نامه که توسط ۱۶۰ تن از اساتید علوم سیاسی دانشگاه‌های کشور به امضا رسیده بود، بازنگری نسبت به فرایند تدوین و تصویب سرفصل‌ها و عناوین رشتۀ علوم سیاسی بود.

روند بررسی و بازنگری در سرفصل‌های رشتۀ علوم سیاسی همان زمان با دستور مستقیم رئیس‌جمهور روحانی، به عنوان ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی، متوقف شد.

در این نامه از رئیس‌جمهور خواسته شده بود «با توقف موقت یک‌سالۀ اجرای آن، زمینۀ مشارکت گروه‌های علوم سیاسی دانشگاه‌ها و مراجع معتبر علمی این حوزه در امر بازنگری عناوین و سرفصل‌های دروس رشتۀ علوم سیاسی فراهم شود».

با آغاز سال ۹۶ زمزمه‌هایی مبنی بر از سر گیریِ بررسی و بازنگری رشتۀ علوم سیاسی در جلسات تخصصی شورای تحول در علوم انسانی، شنیده شد. با انتشار گستردۀ این خبر، دکتر صادق زیباکلام، استاد دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، نامه‌ای سرگشاده به حسن روحانی نوشت. این نامه که با عنوان «سرابی به نام علوم انسانی اسلامی» در وب‌سایت شخصی زیباکلام منتشر شد، اول مرداد ماه بر روی خروجی سایت‌های خبری و خبرگزاری‌ها قرار گرفت. زیباکلام در این نامه با ردِ تلویحی ایدۀ تحول در علوم انسانی، می‌نویسد: «تعریف از علوم انسانی اسلامی فراگیری علم نیست، بلکه آموزش ایدئولوژی حکومتی است تا دانشجویان پس از فراغت از تحصیل، طرفدار و جذب آن باورها شده باشند. همۀ دعواها هم بر سر اسلامی کردن، بومی کردن و ایرانی کردن علوم انسانی یعنی یک آموزش ایدئولوژیک به دانشجویان رشته‌های علوم انسانی داده شود تا در پایان تحصیلاتشان باورهای سیاسی حکومت را به عنوان حقیقت مسلم پذیرفته باشند».

خواستۀ محوری زیباکلام در این نامه در بند آخر تشریح می‌شود: «جلوی این حرکت ضدعلمی و صرفاً سیاسی را بگیرید. علوم انسانی در ایران بالأخص رشته‌هایی همچون علوم سیاسی، مطالعات منطقه‌ای، روابط بین‌الملل، تاریخ و… به واسطۀ رویکرد سیاسی، ایدئولوژیک و غیرعلمی شورای عالی انقلاب فرهنگی ظرف سی‌وچند سال گذشته آسیب‌های فراوان دیده است و بدل به رشته‌هایی ‌سترون، درمانده و ایدئولوژی‌زده شده‌اند. راضی نشوید علوم انسانی بیش از این در چنبرۀ ایدئولوژی فرو رفته و جایگاه آن از نظر علمی و تحقیقاتی بیشتر از این سقوط نماید».

نامۀ صادق زیباکلام در کمتر از یک هفته مورد نقد و توجهات بسیاری قرار گرفت. از جمله دکتر محمد محمدرضایی، استاد فلسفۀ دین دانشگاه تهران و رئیس کارگروه تخصصی فلسفۀ دین و کلام جدید شورای تحول در علوم انسانی، در نامه‌ای سرگشاده خطاب به زیباکلام، محور قرار دادن «اسلامی سازی علوم انسانی» در نامۀ وی را مورد نقد قرار داد و تاکید کرد بحث «اسلامی سازی» تنها یکی از چهار اصل «تحول در علوم انسانی» را شامل می‌شود. محمدرضایی در پایان نامۀ خود اسلامی کردن علوم انسانی را مطالبۀ مردم از نظام خواند و نوشت: «مردم انتظار دارند که در دانشگاهها نظریات نادرست دانشمندان غربی علوم انسانی تحت عنوان علم بماهوعلم به ذهن جوانان آنان تحمیل نشود (هرچند که مطالعۀ آن‌ها توصیه می‌شود) بلکه در کنار آن‌ها، نظریات صحیح اسلامی نیز مورد توجه قرار گیرد و این است اسلامی کردن علوم انسانی».

این نامه‌ها در حالی نوشته و در فضای رسانه‌ای منتشر می‌شوند که اعضای کارگروه‌های شورای تحول در علوم انسانی از بی‌التفاتی اساتید علوم انسانی نسبت به جلسات شورا گلایه دارند و اساتید دانشگاهی نیز از کم‌توجهی اعضای شورا نسبت به نظرات تخصصی اساتید در جلسات شورا و روندهای تصمیم گیری شکایت دارند.

تحول در علوم انسانی به تدریج به گفتمانی رایج در حوزۀ عمومی دانشگاهی تبدیل شده است. اصلی‌ترین چالش این گفتمان، فقدان گفت‌وگوی تعاملی میان موافقان و مخالفان دانشگاهیِ این ایده است. این فقدان نه تنها راه را بر ایجاد و بسط فضای تخصصی بحث دربارۀ موضوع بسته است، بلکه منجر به بروز واکنش‌های تک‌گویانه (مونولوگ محور) در فضای رسانه‌ای کشور شده است. اساتید علوم انسانی در رشته‌های متعدد این علوم به جای ایجاد و تقویت فضای گفت‌وگویی حول موضوع و نزدیک کردن افق‌ها (فارغ از اصرار بر هم‌نظری در روش‌های مختلف یا متضاد موجود)، مباحث تخصصی و عمیقِ تحول در علوم انسانی را به فضای عمومی و رسانه‌ای کشور می‌کشند. سوالی که در این باره بی‌پاسخ می‌ماند اینکه اساتید علوم انسانی با انتشار منویات خود در قالب نامه‌هایی تاریخ مصرف‌دار، چه نتیجه یا پیامدی را در ارتباط با موضوع انتظار دارند؟

فاطمه مرتضوی/

1+

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

چهار × چهار =