توانمندسازی علوم انسانی

ماهیت دانشگاه‌های جامع و دانشگاه‌های ماموریت‌گرا در شنبه های انسانی بُردار


اشاره: گروه بُردار به سفارش کارگروه کاربردی سازی علوم انسانی و اجتماعی معاونت علم و فناوری ریاست جمهوری، سلسله‌نشست‌هایی را با هدف کاربردی سازی علوم انسانی برگزار می‌کند. در این نشست‌ها که جهت معرفی کارکردهای علوم انسانی به جامعه و دولت انجام می‌گیرند، این مهم را از طریق اندیشمندان و کنشگران اصلی علوم انسانی و نهاد علم، میسر می‌کنند.

امروز و تمام شنبه‌های پیشِ رو، مشروح نشست‌های بُردار را با عنوان «شنبه های انسانی» می‌خوانید.

گزارش نخست مربوط به نشست «کاربردی سازی علوم انسانی؛ راهی به سوی اقتدار فرهنگی» است که با حضور دکتر سیدمحمدامین قانعی‌راد، دکتر غلامرضا ذاکرصالحی و دکتر سیدمحمدرضا امیری تهرانی در ستاد توسعه فناوری های نرم و هویت ساز انجام شده است.

این نشست با حضور دکتر حمید حیدری، دبیر کارگروه کاربردی سازی علوم انسانی و اجتماعی و به دبیری دکتر محمدامین صمیمی، کارآفرین حوزه علوم اجتماعی و مدیر شتاب‌دهنده شفق (نخستین شتاب‌دهنده قرآنی)، برگزار شده است.

این نشست در چهار بخش تقدیم خوانندگان بُردار می‌شود که بخش سوم آن در پی می‌آید.


نقطه ورود ما به تشکیل دانشگاه‌های تخصصی به چه دوره‌ای برمی‌گردد؟

شکل‌گیری دانشگاه‌های تخصصی در ایران بر‌‌می‌گردد به قبل از انقلاب که ابتدا تأسیس دانشگاه صنعتی آریامهر بود. البته در آن زمان، مفهوم پلی‌تکنیک با دانشگاه فرق می‌کرد. الگوی دانشگاه‌های تخصصی بعد از انقلاب با علوم پزشکی و با هدف به خدمت گرفتن علم و دانش آغاز شد. بعد از آن، دانشگاه‌های مهندسی مانند امیرکبیر، صنعتی اصفهان، سهند تبریز و دانشگاه خواجه‌نصیرطوسی گسترش پیدا کردند. نتیجه اینکه از این دانشگاه‌ها، دانشجویانی بیرون می‌آیند که به جز علم مختص به رشته‌شان، هیچ علمی را فرانگرفته‌اند و در فضای عمومی دانشگاه هیچ مشارکتی نداشته‌اند؛ می‌شوند کسی مثل آقای دکتر ستاری یا دکتر فرهادی که علم را جز علوم مهندسی نمی‌دانند.

بنابراین ما باید بدانیم که چه دعوی داریم؟ ما با اسلام دعوی نداریم. جامعه‌شناسی اسلامی دعوی بی‌خودی است. اگر می‌گویند ما باید برویم جامعه‌شناسی اسلامی بخوانیم، خب شما هم بروید پزشکی اسلامی و مهندسی اسلامی بخوانید. ما با پزشکان و مهندسان دعوی داریم. سفره‌ای وجود دارد به نام سفره منابع علمی، آن‌ها می‌خواهند ما را محروم کنند. اما ما معتقدیم که می‌توانیم کمک‌هایی بکنیم.

چرا برویم علوم انسانی اسلامی بخوانیم؟ اگر ما از سابقه تمدنی‌مان برنیامده‌ایم، مهندسی و پزشکی هم از سابقه تمدنی ما برنیامده‌اند. کجا اسلام این سبک پزشکی را داشته یا تجویز کرده است؟ ابوعلی‌سینا، ابوریحان بیرونی و ذکریای رازی کجا اینطور بودند؟ پزشکان ما در حال حاضر در مطب‌هایشان نشسته‌اند و از مردم پول می‌گیرند. چرا ما باید غرب‌زده، سکولار، ماتریال و… باشیم؟

به نظر می‌رسد که شما با دانشگاه‌های مأموریت‌گرا کلا موافق نیستید؟

قانعی‌راد: از نظر من علامه‌طباطبایی، دانشگاه نیست؛ دانشگاه علوم پزشکی هم دانشگاه نیست؛ دانشگاه صنعتی شریف هم دانشگاه نیست. بدترین و منحرف‌ترین شکل علوم انسانی از دانشگاه علامه‌طباطبایی برخواهد خاست؛ کما اینکه برخاست. یک زمانی با پیشگامی اهل شریعت آنجا دیدید که چه علوم انسانی ایجاد شد. شکل انحرافی دانش مهندسی را هم می‌توانید در صنعتی‌شریف پیدا کنید؛ که به جای اینکه بیاید تولید کند و به جای طراحی صنعتی و تولید صنعتی، می‌خواهد مملکت را اداره کند. علوم پزشکی هم به صنعت پزشکی تبدیل شده است و  مردم زیر دست و پای این صنعت پزشکی دارند له می‌شوند.

لذا صددرصد ما با سازمان اجتماعی تخصصی علم به این معنی مخالف هستیم و این یکی از دستاوردهای علوم انسانی است.

یکی از کارکردهای علوم انسانی، اصلاح سازمان اجتماعی و اصلاح سازمان عقل است. یعنی از ابتدا افلاطون گفته رئیس‌جمهور باید چگونه باشد و جامعه باید چگونه باشد. الان سازمان عقل در جامعه ایران در معرض خطر است؛ همین‌طور سازمان معرفتی و همچنین سازمان اجتماعی آن.

در برابر دانشگاه‌های تخصصی، دانشگاه‌های جامع را داریم. کمی در مورد این دانشگاه‌ها و کارکردشان توضیح دهید.

در کتاب جدال دانشکده‌های  کانت، می‌بینید که او دیالکتیکی بین حوزه‌های معرفتی در درون کل واحدی به نام یونیورس را مطرح می‌کند و در این باب بحث می‌کند که چگونه شناخت جامعی از حقیقت بدهیم و معرفت جامعی را منتقل کنیم؟ کانت می‌گوید درست است که دانشکده فلسفه نسبت به طب و حقوق، دانشکده سفلی است؛ ولی طرح کانت این است که این دانشکده سفلی را بالا بیاورد تا به صورت یک چتر عمل کند.

آیا شما می‌گویید که باید همه دانشکده‌ها زیر سایه دانشکده فلسفه باشند و هویت خود را از دست بدهند؟

چتر بودن نه به این معنی که دانشکده‌های دیگر محو بشوند و هویت خودشان را از دست بدهد. این‌ها در کنار هم و دست‌دردست هم می‌توانند معرفت همه‌جانبه را تولید و منتقل کنند و کانت هم چون خودش یک فیلسوف است، می‌گوید دانشکده فلسفه باید نقش یک چتر را ایفا کند که به همه دانشکده‌ها خط بدهد. در نتیجه از همان ابتدا ایده دانشگاه خِردورز مبتنی بر همین دانشگاه جامع بوده است.

در ایران هم در اواخر دوره قاجار، مدرسه عالی داشتیم و ابتدای دوره پهلوی اول، مدرسه عالی طب، علوم سیاسی و حزبی، مدرسه عالی بیطاری یا همان دامپزشکی را داشتیم. به مرور این‌ها کنار گذاشته شد و دانشکده پدید آمد. در کابینه فروغی، آقای حکمت تلگراف می‌زنند به دکتر عیسی صدیق و می‌گویند شما که در آمریکا درس می‌خوانید، طرحی به ما بدهید که ما یک یونیورسیتی داشته باشیم. این‌ها مدارس عالی هستند، ما یونیورسیتی نداریم. بهتر است این‌ها کنار هم قرار بگیرند تا ما بتوانیم یک دانشگاه را در ایران سامان بدهیم، دیگر نمی‌توانیم برای اعزام دانشجو به خارجی‌ها پول بدهیم. آقای عیسی صدیق هم در پیوست پایان‌نامه دکتری خودشان، طرح تاسیس یک دانشگاه در ایران را می‌نویسند و با کمک دکتر حکمت و آقای حسابی و افراد دیگر، این یونیورسیتی شکل گرفت.

بنابراین از همان ابتدا، هم در غرب و هم در ایران، مفهوم و برداشت ما از دانشگاه جایی بوده است که بتواند یک معرفت کل‌گرا و یونیورس و کلی را ارائه دهد.

در آمریکا هم اکنون ۵۰۰۰ موسسه آموزش عالی داریم. از میان این ۵۰۰۰ موسسه، ۱۰ % آن‌ها دانشگاه هستند؛ یعنی ۵۰۰ عدد. ۹۰ % بقیه موسسه آموزش عالی است که موسسات آزادی هستند که مدرک می‌دهند. خیلی‌ها هم قالیچه‌ای هستند. یعنی شما یک قالیچه از ایران ببرید بدهید و یک مدرکی بگیرید.

با طرح بحث دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی، این سوال مطرح می‌شود که اساسا وظیفه دانشگاه چیست و مؤسسات آموزشی عالی در این راستا کجا قرار می‌گیرند؟

ما باید اول دانشگاه را فهم کنیم که چیست؟ اولین دانشگاهی که پایه‌گذاری شد، دانشگاه برلین بود که سه فیلسوف به پایه‌گذاری‌اش کمک کردند؛ همبلت، فیشته و شلایرماخر. این سه یار دبستانی در حقیقت کمک کردند چیزی به نام دانشگاه برلین تاسیس شود. دانشگاه برلین را بر اساس مفهوم «بیل دونگ» پایه‌گذاری کردند. این مفهوم کلیدی را اگر نفهمیم دانشگاه را نمی‌فهمیم. اگر شما برای فرهنگ یک پوسته قائل شوید که آن جنبه‌های آیینی و مناسکی‌اش است، فرهنگ یک هسته درونی و اصطلاحا مغزی دارد که آن بیل دونگ است که معادل فارسی ندارد. بیل دونگ را وقتی از آلمانی برگردانید به انگلیسی، می‌شود:  self cultivation (تذهیب نفس).

دانشگاه جایی برای جستجوگری حقیقت است. اگر شما می‌خواهید تخصصی را یاد بگیرید، باید در بیرون از دانشگاه و از سازمان‌های رقیب آن را یاد بگیرید؛ مثلا برای یادگرفتن MBA می‌توان بیرون از دانشگاه با کیفیت چند برابر بهتر، از موسسات مختلف آن را فراگرفت. در خود ایران هم اینگونه است. مثلا در ماهان بهتر از دانشگاه علامه می‌توانید MBA را فرابگیرید.

مفهوم کلیدی دیگری که اگر فهم نشود، دانشگاه فهم نم‌ شود، «پایدیا»ی افلاطونی است. هگل می‌گوید پایدیا، انسان را از درون غار به بیرون می‌‌آورد؛ به سمت روشنایی. این کار‌ویژه دانشگاه است که شما را از درون غار، بیرون بیاورد. حال وقتی که این چراغ روشن شود، همه چیز را می‌فهمی؛ یعنی هم مکانیک، هم پزشکی و بطور کلی دانش را می‌فهمی. سپس برای جنبه‌های تخصصی‌اش، سه ماه در جایی دوره می‌بینید مثلا یک پزشک دوره می‌بینید تا کار کردن با دستگاه لیزیک را یاد بگیرد. اینکه بداند دانش پزشکی چیست و رویکرد سلامت چیست؟ بیماری چیست؟ این‌ها را باید در دانشگاه یاد بگیرد، اما جنبه‌های تخصصی را در حقیقت می‌تواند بیرون از دانشگاه یاد بگیرد.

با توجه به اینکه در جامعه طرح دانشگاه کارآفرین و مباحثی از این دست راه افتاده، این طرح‌ها آیا با تعبیری که در معنای کلی دانشگاه وجود دارد، منافاتی دارد؟

مغالطه‌ای در حال حاضر در کشور درگرفته که باید همه دانشگاه‌های ایران، نسل سوم و کارآفرین شوند؛ آن هم مفهومی که ما از کارآفرین می‌فهمیم، نه! فرهنگی که غرب از کارآفرینی دارد. یعنی شما پول دربیاور و دوره‌های بازارپسند داشته باش، بازار هم فقط به شما برنامه دیکته می‌کند. می‌گویند همه دانشگاه‌ها در ایران باید به این شکل شوند. با این حساب اگر جوانی تاریخ نداند، دانشجو است؟ وقتی دانشجویی تاریخ و پیشینه خودش را نمی‌فهمد، یعنی هویت ندارد. یک آدم بی‌هویت و یک مهندس بی‌هویت آیا به درد جامعه می‌خورد؟!

در آن صورت ما هم می‌شویم شبیه مالزی که دانشگاه‌های اروپایی را در کشورش مستقر کرد. در کوالالامپور بهترین شرکت‌های اروپایی مستقر هستند. دانشگاه‌های غربی هم در آنجا دانشجو پذیرش می‌کنند، مدتی آن‌ها را در این شرکت‌ها به کارآموزی می‌گیرند. در نتیجه آن دانشجو، لایه سطحی این فناوری را فرامی‌گیرد بدون اینکه این دانش بومی شود. حال اگر برای این شرکت‌ها اتفاقی بیفتد؛ مثلا ساختار دولت عوض شود و این شرکت‌ها بروند، هیچ رسوب دانشی برای شرکت‌های باقی نمی‌ماند.

متاسفانه در ایران به دور از تعمق، شعار می‌دهند: دانشگاه نسل سوم، دانشگاه کارآفرین. در حالیکه دانشگاه‌ها را باید حفظ کنیم، غنی کنیم و  در کنار آن، اگر یک دانشگاهی نه با بخشنامه وزارت علوم نه با جوسازی‌های رسانه‌ای، بلکه خودش تصمیم می‌گیرد و می‌خواهد که مأموریت‌گرا و تخصصی شود، این اتفاق بیفتد؛ یعنی هیئت امنا و اصحاب آکادمی این تصمیم را بگیرند.

برگردیم به بحث کاربرد علوم انسانی. اساسا در این شرایطی که توضیح دادید، آیا علوم انسانی اقدامی هم کرده است؟

مؤسسه آموزش عالی ۱۵ سال پیش، پژوهشی انجام داد که در نتیجه آن پیش‌بینی شد که با توجه به روند جمعیتی، ما در ۱۵ سال آینده، در دانشگاه‌ها صندلی خالی خواهیم داشت؛ آن هم در شرایطی که به ازای یک صندلی ما صدها داوطلب داشتیم. در آن زمان کسی نمی‌توانست چنین حدسی بزند مگر با یک کار جمعیت‌شناسی دقیق و بر مبنای مدل‌های علمی. این کار در موسسه انجام شد و این اخطار داده شد. این طرح به اطلاع مدیران آموزش عالی هم رسید؛ ولی بی‌اعتنایی کردند و به دلیل این بی‌اعتنایی، در حال حاضر، سازمان سنجش علاوه بر اینکه همه داوطلبان کنکور را می‌پذیرد، ۵۰۰ هزار صندلی خالی هم دارد و این ۵۰۰ هزار صندلی خالی با پول نفت و پول این مردم ساخته شده است.

بنابراین در چالش بین لایه آکادمیک و لایه سیاسی در ایران، این لایه سیاسی است که همیشه برنده است؛ چون پول و قدرت دارد. به همین دلیل، این لایه سیاسی در دولت آقای احمدی‌نژاد، تعداد دانشگاه‌های پیام نور را از ۲۰۰ عدد به ۶۰۰ عدد رساند. تعداد دانشجوی پیام نور را با لابی‌گری سیاسی و فشار نمایندگان و دولت از ۳۰۰۰۰۰ هزار دانشجو به ۰۰۰/۲۰۰/۱ هزار دانشجو رساند. در عین حال، ۷۰ موسسه آموزش عالی غیرانتفاعی را تبدیل کردند به ۳۵۰ عدد؛ و دانشگاه آزاد در این ماراتن نفس‌گیر، بیکار نماند و تعداد واحدهایش را از ۲۰۰ عدد رساند به حدود ۶۰۰ عدد و تعداد دانشجویانش را بادکنکی افزایش داد.

این تورم کمّی را لایه سیاسی بر ما تحمیل کرد؛ آن هم در شرایطی که پژوهش‌های کارشناسی، توصیه دیگری داشتند. در این شرایط نمی‌توان گفت علوم انسانی دست روی دست گذاشته است. علوم انسانی حرف‌هایش را زده و نشانه این مدعا، پژوهش‌هایی است که انجام شده است. واقعا اگر مدیری بخواهد از رشته علوم انسانی استفاده کند، کار سختی نیست؛ فقط باید زحمت بکشد و این پژوهش‌ها را مطالعه کند.

آیا شما این داعیه را که علوم انسانی عملکرد خوبی نداشته و ضعیف عمل کرده است، می‌پذیرید؟

مدیران ما مدام می‌گویند جمهوری اسلامی، دستاوردهای زیادی از نظر اقتصادی، اجتماعی، مدیریتی و… داشته است. مگر ما هر سال در دهه فجر و سالگرد انقلاب اسلامی نمی‌گوییم که دستاوردهای عمیقی داشته‌ایم؟ این تناقض‌آمیز است که شما بگویید علوم انسانی ضعیف است و کاری نکرده است، ولی در عین حال مدعی شوید که دستاوردهای عمیقی داشته‌ایم. چون سیستم مدیریتی و مدیریت، مربوط به علوم انسانی است. ادعا می‌کنند که ما دستاوردهای بی‌نظیری در سطح دنیا داریم و الگوی منطقه هستیم. اگر ما الگوی منطقه هستیم و از نظر مدیریتی و سیستم کارشناسی، بدنه مدیریتی ما خوب عمل کرده است، خب این مربوط به علوم انسانی بوده است.

اگر دستاورد داشتیم، باید نسبتش بدهیم به علوم انسانی چون ۵۰ % نیروی ما فارغ‌التحصیلان علوم انسانی هستند. همین‌هایی که می‌روند مدیران شرکت‌ها و مدیران بخش دولتی می‌شوند، فارغ‌التحصیلان علوم انسانی هستند. بعضی آمارها نشان از آن دارد که تا ۷۰ % لایه کارشناسی، فارغ‌التحصیلان علوم انسانی هستند. در نتیجه آنجایی که می‌گویند علوم انسانی خوب عمل نکرده، شواهدش کجاست؟ آیا با حدس و گمان می‌گویند!؟

من سراغ ندارم که با شواهد منظم و کثیر نشان بدهند که فارغ‌‌التحصیلان علوم انسانی، سطحشان ضعیف‌تر از فارغ‌التحصیلان فنی-مهندسی و سایر علوم پایه یا علوم کشاورزی است. علوم انسانی عقب نگه داشته شده است و در این حوزه سرمایه‌گذاری نشده است.

در عین حال، پژوهش‌هایی در موسسه داشته‌ایم. به طور مثال پژوهش آقای سیدمحمد میرکمالی را که روی نمونه ۲۳ هزار نفری بوده است. نمونه‌های آماری ایشان شامل فارغ‌التحصیلان و کارفرمایان بوده و از آن‌ها پرسیده شده که چقدر از فارغ‌التحصیلانی که به کار گرفته‌اید، راضی هستید؟ مهارت ارتباطیشان چگونه است ؟ مهارت‌های کاری و کارِگروهی‌شان چگونه است؟ مهارت‌های فنی‌شان چگونه است؟ ایشان یک پیمایش ملی وسیع انجام داده است و اگرچه مقداری قدیمی است ولی در آن زمان، فارغ‌التحصیلان علوم انسانی در بیشتر مؤلفه‌ها، وضعیتشان از فارغ‌التحصیلان علوم پایه و فنی-مهندسی بهتر بوده است. هنری‌ها خیلی عالی بودند. در نتیجه، این پژوهش‌ها نقیض فضای رسانه‌ای حاکم است. من پژوهشی ندیدم که به صورت علمی ثابت کند که علوم انسانی دقیقاً ناکارآمد است. هرچه هست گفتارهای ضعیف و پراکنده است که تحت تاثیر آن فضای رسانه‌ای ایجاد شده است.

پروژه شما برای توانمند کردن علوم انسانی چیست؟  

ذاکر صالحی: باید روی علوم انسانی سرمایه‌گذاری کنیم و با علوم انسانی موجود، مدارا کنیم. پروژه من، صبوری، سرمایه‌گذاری و مدارا با علوم انسانی و به رسمیت شناختنش و ارتقاء هویت‌بخشی آن است. باید کمک کنیم تا علوم انسانی مستقر شود. علوم انسانی هنوز در ایران مستقر نشده است.

من این نکته را هم متذکر شوم که سرنوشت علوم انسانی در ایران جدا از سرنوشت علوم فنی-مهندسی نیست. یعنی شما نمی‌توانی بگویی که در کشور ما بیوتکنولوژی و نانوتکنولوژی در اوج است، ولی علوم انسانی عقب مانده است. علم، یک زیست‌بوم واحد است. زیرسیستم‌های این زیست‌بوم با هم تعامل و پیوستگی دارند. در حال حاضر زیست بوم علم در ایران ضعیف است؛ هم علوم فنی–مهندسی و هم علوم پزشکی. پرونده‌هایی که بیرون می‌آید، نشان می‌دهد که چه فاجعه‌ای در علوم پزشکی رخ می‌دهد؛ زیرمیزی‌ها و عمل‌های اشتباهی و آمپول‌های اشتباهی که به نوزادان تزریق می‌شود و موجب فلج شدن آن‌ها می‌شود. این سیستم پزشکی کجا ممیزی شده و کجا مورد ارزیابی قرار گرفته است؟ چرا فقط علوم انسانی ممیزی می‌شود؟

ادامه دارد…

0

یک دیدگاه

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

سه × یک =