توسعه و حل مسائل کشورها

در غیاب راهبر توسعه در ایران، تا کی به دنبال نسخۀ رهایی‌بخش هستیم؟

تخمین زمان مطالعه: ۵ دقیقه


روند برنامه ریزی برای توسعه سال‌هاست در ایران آغاز شده است و نیز سال‌هاست که ما از خود دربارۀ شکست برنامه های توسعه در ایران می پرسیم و در جست‌وجوی علت ها و ریشه‌های آن هستیم. در این روند گاهی اقتصاد را به عنوان عامل مهم شناسایی می‌کنیم و گاهی فرهنگ را.

هربار این مسئله را در پرتو یکی از نظریه‌های توسعه می‌کاویم و به پرسش‌هایمان پاسخ می دهیم. اما راه‌حل چیست؟ این مقاله به ضرورت گفتگو و تضارب آرای همۀ رشته‌های مرتبط با موضوع توسعه در ایران برای جست‌وجوی راه‌حل مسائل گوناگون مرتبط با توسعه می‌پردازد.


هفته‌ای نیست که مقاله‌ای یا یادداشتی در روزنامه‌ای یا یک سخنرانی دانشگاهی یا عمومی به علل توسعه‌‌نیافتگی ما ایرانیان اختصاص نیابد. در اکثر موارد اشخاص با توصیف وضع موجود ذیل نظریه‌های توسعۀ جدید مانند توسعۀ جامع، توسعۀ متوازن، توسعۀ جهانی و غیره، از وضعیت برنامه‌ریزی در ایران می‌نالند و دربارۀ آیندۀ حرکت کشور هشدار می‌دهند.

گاهی به شاخص‌های اقتصادی توجه می‌شود و گاهی آسیب‌های اجتماعی موردتوجه قرار می‌گیرد. گاهی فقر برجسته می‌شود و گاهی دغدغۀ محیط‌زیست زبان شکایت همه را باز می‌کند. گاهی به توسعۀ نامتوازن و کارهای بخشی توجه می‌شود و گاهی تمرکزگرایی شدید موردانتقاد قرار می‌گیرد.

در پاره‌ای از موارد هم تحلیل‌گران سعی می‌کنند ریشه و علل اصلی این مشکلات را پیدا کنند. و هر بار هم چنان صحبت می‌کنند که انگار کشف تازه‌ای رخ‌داده و علت‌العلل همه مصائب پیداشده و کلید حل مشکلات یافت شده است.

به همین دلیل جملاتی این‌چنینی برای ما بسیار آشناست: «فقدان اجماعی بنیادین میان مأموران گردآوری مالیات و پرداخت‌کنندگان مالیات، هر دو طرف را وادار می‌کند تا دست به اقدامات غیرعقلانی بزنند: پنهان کردن ثروت، ارزیابی فردی از درآمد بر اساس حدس و گمان، تحریف بازدهی مالی از جانب مالکان و مصالحه‌های دلبخواه دربارۀ نسبت بازدهی به درآمدهای رسمی.»

اشتباه نکنید. این بخش از سایت یا روزنامه یا سخنرانی انتخاب‌نشده است. این‌ها جملات جورج بی. بالدوین عضو گروه اول برنامه‌ریزان دانشگاه هاروارد در ایران است. انگار که در این پنجاه سال، هیچ حرف جدیدی زده نشده و آب از آب تکان نخورده است.

کشفیاتی که در هر دوره توسط یکی از اساتید ما و یا از زبان مدیران دولت‌ها به‌عنوان حرفی نو مطرح می‌شود، حداقل از پنجاه سال پیش‌گفته شده است. شاید کسی ادعا کند که دستاوردهای امروزی ما، کشف ریشه‌های مشکل است وگرنه توصیف‌ها که از ابتدا وجود داشته‌اند، اما دقت در متون دهۀ چهل نشان می‌دهد که آسیب‌شناسی هم پنجاه سال قدمت دارد.

مثلاً خود بالدوین، به‌وضوح موانع اصلی پیشِ‌روی توسعه در ایران را همانا سیاست پیش‌بینی‌ناپذیر و فرهنگ مقاوم در برابر برنامه‌ریزی می‌داند. مهم‌تر از او، نظریه‌پردازان زیادی در دنیا دربارۀ مشکلات مشابه صحبت کرده و راه‌حل داده‌اند.

ازآنجاکه این مسئله وجوه مشترک زیادی با مشکلات بسیاری از کشورهای درحال‌توسعه در دنیا دارد، در دهه‌های اخیر نظریه‌پردازان متنوعی با گرایش‌های گوناگون به تحلیل ابعاد توسعه و ارائۀ راه‌حل برای کنار رفتن مشکلات آن پرداخته‌اند. اما مشکل اینجاست که هیچ اجماعِ (حتی) حداقلی هم بر سر موانع توسعه و راه‌حل‌های عام و خاص آن به دست نیامده است.

شاید کسی برای ایجاد وحدت رویه، بخواهد توصیه‌های سازمان‌های بین‌المللی کمک‌کننده به توسعه در کشورهای جهان سوم را مبنای کار قرار دهد. اما مشکل اینجاست که بخش مهمی از نظریه‌پردازان، همان توصیه‌ها را عامل اصلی عقب‌ماندگی جوامع جهان سوم می‌داند. پس چه باید کرد؟ چگونه می‌توان از میان نظریات متعدد و متضاد توسعه، نسخه‌ای متناسب کشور خودمان پیچید، وقتی‌که هیچ مرجعی برای پاسخ به این پرسش وجود ندارد؟

مدیران سازمان‌ها درگیر مسائل جزئی هستند و امکان دادن جواب دقیق به سؤالات را ندارند. اظهارنظرهایشان صرفاً بر اساس شنیده‌های مشهوری است که در رسانه‌ها مطرح می‌شود. پژوهشگران ما هم تنها نظریه‌ها را ترجمه می‌کنند و ترویج می‌دهند و به مقابلۀ علمی و تحلیل محتوای نظریات نمی‌پردازند.

کسی در موضع درست پاسخ به این سؤالات اساسی نیست و صحبت‌ها صرفاً تکرار مکررات و جمع‌بندی نتایج به‌جامانده از پنجاه سال قبل با برخی صحبت‌های تازه ترجمه‌شده است. پس چه باید کرد؟ بازهم چاره‌ای نیست جز دقت در پاسخ‌های قبلی کشورهای دنیا به معضلات مشابه.

در دنیا پاسخ‌دهندگان متعددی به این سؤالات اساسی وجود دارد که از اقتصاددان‌ها شروع می‌شود و با گذر از اصحاب علوم اجتماعی، به اندیشمندان علوم انسانی می‌رسد و پای ادیبان و هنرمندان هم به موضوع باز می‌شود. به این‌ها اضافه کنید فضای خاص قرن بیست‌ویکم را که اظهارنظر جدی مهندسان و پزشکان را هم دراین‌باره به مدعیان قبلی افزوده است.

منتها باید توجه داشت به خاطر رویکردهای جدیدی که در دانشگاه‌های دنیا ایجادشده، مهندسان و پزشکان متعددی با مباحث جدی حوزۀ علوم اجتماعی و انسانی آشنا هستند و با تلفیق مواضع فنی و انسانی، سعی در حل معضلات بزرگ ناشی از توسعه دارد.

بحث بر سر این نیست که فارغ‌التحصیلان چه رشته‌هایی حق‌دارند دربارۀ این مشکل حرف بزنند. بلکه نکته اینجاست که چه کسانی می‌توانند سخن جدیدی ارائه بدهند؟ اتفاقاً به علت ماهیت چندبعدی توسعه، هرچه افراد و گروه‌های بیشتری درگیر چالش‌های مرتبط با آن باشند، بهتر است.

منتها باید توجه داشت که بدون آشنایی جدی با مباحث حوزۀ علوم اجتماعی و انسانی، و مهم‌تر از آن داشتن دغدغه و پرسش عمیق دربارۀ مفهوم پیشرفت در کلیت خویش، و نیز در حوزۀ خاصی از توسعه، ورود تک‌بعدی هر فرد (حتی خود اصحاب علوم انسانی هم) جز تکرار حرف‌های نخ‌نماشده و ایجاد سردرگمی بیشتر نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت.

به عبارت دقیق‌تر، ما نیازمند دعوت همه اصناف و رشته‌های درگیر با توسعه به شناخت مسئلۀ پیچیدۀ برنامه‌ریزی و به اشتراک گذاشتن دیدگاه‌ها و ایده‌ها بایکدیگر هستیم تا از خلال مباحث روبه‌جلوی اصحاب علوم مختلف، نشانه‌های یافتن راه‌حل مسائل متعدد مربوط به توسعه در ایران پیدا شود.

منبع:

برنامه ریزی و توسعه در ایران اثر جورج بی.بالدوین George B.Baldwin

1+

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

هفده + 18 =