جامعه شناسی تاریخی به چه کار می‌آید؟

نویسنده: پویا منسجم

تخمین زمان مطالعه: ۴ دقیقه


 معرفی رویکردهای روش‌شناختی مختلف در جامعه‌شناسی، می‌تواند منجر به بروز ظرفیت‌های تازه‌تری برای این رشتۀ دانشگاهی شود. در این نوشته سعی شده با معرفی «جامعه‌شناسی تاریخی» نشان داده شود که چگونه اتخاذ یک روش معین در جامعه‌شناسی، منجر به تجلی کاربردهای تازه‌تری از این علم می‌شود. همچنین در رویکرد جامعه‌شناسی تاریخی، می‌توان جای خاصی برای دانش‌آموختگان تاریخ در نظر گرفت؛ چراکه رویکردهای میان‌رشته‌ای در علوم مختلف، به تکثیر حلقه‌های کاربردپذیری علوم و ایجاد اشتغال در رشته‌های مختلف منجر خواهد شد. در این نوشته، نویسنده رویکرد «جامعه‌شناسی تاریخی» در آمریکا را از نظر کلمنس تشریح کرده است.


به نظر کلمنس در طول دهه‌های میانی قرن بیستم، تحلیل تاریخی بخش جاافتاده‌تری از پژوهش جامعه شناختی شد؛ اگرچه اغلب به عنوان بسط فرآیندهای حاضر به گذشته. شاید جای تعجب نباشد، این به معنای آن بود که تمایل نوظهور به تحقیق تاریخی در جامعه شناسی آمریکا در اثر علاقه به سوالات بزرگ مدرنیته (مانند کلاسیک‌های جامعه شناسی) شکل نگرفت. در عوض، تحلیل تاریخی زمینه‌مند در حوزه‌هایی از جامعه شناسی ظهور پیدا کرد که در آنها نظریه‌های موجود می‌توانست با استفاده از روش‌های موجود در مورد داده‌های آشیوی به کار بسته شوند. با دنبال کردن عناوین مقالات در مجلۀ جامعه شناسی آمریکا درمی‌یابیم جامعه‌شناسان جهت‌گیری به سوی تاریخ را آغاز کردند (دهۀ ۱۹۷۰)، اما نه تاریخ به عنوان یک روند تعمیم‌یافته؛ بلکه به عنوان توالی‌های خاص وقایع در مکان‌های خاص: ساختار خانوار در یک مرز آمریکایی: لس‌آنجلس، کالیفرنیا، در ۱۸۵۰، کارگران مبلمان ایالات متحده، ۸۲-۱۹۳۹، موی صورت مردان بریتانیا، ۱۹۷۲-۱۸۴۲ و غیره. در این تحقیقات متون کلاسیک به خصوص آثار مارکس و وبر بازخوانی و استفاده می‌شوند.

به باور کونیگ جامعه شناسی تاریخی، میدان عمدۀ نوآوری در اندیشۀ اجتماعی شده است. جامعه شناسی تاریخی که به لحاظ فکری و نهادی یک حوزۀ مستقل است، ساده‌انگارانه با گذشته برخورد نمی‌کند؛ بلکه عموما دل‌مشغول بُعد زمان‌مند حیات اجتماعی است. این حوزه، امروزه در فضای دانشگاهی آمریکا پرطراوت و چالاک است. پیشرفت‌های حاضر در جامعه شناسی تاریخی آمریکا شایستۀ بیشترین توجه از سوی همۀ کسانی است که به مسائل روش شناختی، نظری و موضوعی معاصر علاقه‌‌مندند. کونیگ بعد از بحث دربارۀ سه موج جامعه شناسی تاریخی می‌افزاید موج سوم از اثبات‌گرایی روش شناختی فاصله گرفت (طبق مقالۀ اشتاینمتز دربارۀ ناخودآگاه معرفت‌شناختی جامعه شناسی آمریکا). جامعه شناسی تاریخی دانش جامعه شناختی اشتاینمتز قصد دارد نشان دهد هژمونی اثبات گرایی روش شناختی در جامعه شناسی پساجنگ (جامعه شناسی آمریکا) با فوردیسم به عنوان یک مدل سازمان اجتماعی رابطه دارد. حتی موج دوم جامعه شناسی تاریخی کاملا ورای اثبات‌گرایی نرفت، بلکه رنگ بومی (رنگ جامعه شناسی تجربی) به خود گرفت تا جایی که به تبیین‌های قانون‌گرا، یک مفهوم تجربه‌گرایانه از علیت و کاربرد روش‌های مقایسۀ میل در مورد واقعیت‌های اجتماعی مسلم، متوسل شد. به رغم آن که اشتاینمتز مراقب است که فاصلۀ خود را با یک جامعه شناسی معرفت مارکسیستی خام حفظ کند، وی معتقد است ظهور اشکال پسافوردیستی سرمایه‌داری، هژمونی اثبات‌گرایی را به هم زد و مجالی برای روش شناسی‌های بدیل باز کرد.

از گفتۀ کلمنس می‌توان نتیجه گرفت جامعه شناسی تجربی آمریکا نه ناتوان، بلکه ناکافی تشخیص داده شد. از این‌رو تحلیل تاریخی در آمریکا بیشتر به عنوان مکمل جامعه شناسی تجربی پا گرفت و خود را با آن سازگار ساخت و هیچ‌گاه نتوانست رویکرد غالب را دگرگون سازد (در نوشتۀ کلمنس می‌خوانیم نظریه‌های موجود با استفاده از روش‌های موجود در مورد داده‌های آرشیوی به کار بسته شدند). عناوین مقالات نشان می‌دهد تاریخ بیشتر به صورت آرشیو شواهد طولی برای تحلیل مسائلی به کار می‌رود که بسیار تحدید شده، امروزی و مقید به مکان و زمان‌های مشخص هستند (به عبارتی تکوین تاریخی بلندمدت ساختارها چندان محل توجه نیست). گفته‌های کونیگ هم تاییدی در همین جهت است: حتی موج دوم جامعه شناسی تاریخی کاملا ورای اثبات‌گرایی نرفت، بلکه رنگ جامعه شناسی تجربی به خود گرفت (طبق نظر کونیگ فقط موج سوم موفق شده است از رویکرد غالب برهد؛ که پیداست این به معنای دگرگون ساختن رویکرد غالب نیست).

این اظهارنظرها نشان می‌دهد رویکرد غالب در جامعه شناسی آمریکا هیچ‌گاه به طور جدی از سوی جامعه شناسی تاریخی به نقد کشیده نشد (اگر هم این نقدها صورت گرفت، در عمل موفقیتی مبنی بر تغییر جهت جامعه شناسی آمریکا حاصل نشد). کلمنس و کونیگ در مقالاتشان به طور مشخص به بحث دربارۀ ناتوانی یا ناکافی بودن گرایش‌های روش شناختی مرسوم برای شناخت جامعۀ انسانی پرداخته‌اند؛ اما نویسندگان دیگر به طور غیرمستقیم در این زمینه اظهارنظر کرده‌اند. برای مثال آبرامز، جامعه شناسی تاریخی را هستۀ «جامعه شناسی به مثابه یک کل» می‌داند. استنتاج ما از بیانات آبرامز (وقتی دربارۀ نظریه‌های مارکس، وبر و دورکیم حرف می‌زند) این است که جامعه شناسی کلاسیک شباهت زیادی به مطلوب او دارد؛ اما جامعه شناسی تجربی فاقد چنین توانی ارزیابی می‌شود (زیرا مفهوم زمان و پیامدهایش را یا در تحقیقات وارد نمی‌کند یا این که حداکثر آن را در قالب داده‌های طولی به کار می‌گیرد که تکوین فرایندی پدیده‌ها در آن جایی ندارد).

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

سه + 8 =