جامعه شناسی و مشکلات آن

مشکلات جامعه شناسی را می‌توان تحت عنوان سه‌گانه‌ای معرفی کرد که عبارتند از: ۱) مفهوم‌پردازی نادقیق، ۲) سنجش کند و ۳) فراهم نبودن امکان آزمایش.

نویسنده: پویا منسجم

تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه


این متن، در دو بخش ارائه می‌شود که بخش نخست آن، توضیح کوتاهی دربارۀ مسائل ۲ و ۳ است و مبحث «مفهوم‌پردازی نادقیق» در بخش دوم بعد ارائه شده است.

در این متن، سنجش کَند به سطحی بودن و پایین بودن دقت در پژوهش‌های جامعه شناسی اشاره دارد. نویسنده توضیح می‌دهد به دلیل تکرارناپذیر بودن وقایع اجتماعی، تحقیقات جامعه شناسی همچنین از امکان آزمایش نیز بی‌بهره هستند.


سنجش کُند

ماهیت موضوع در جامعه شناسی، به گونه‌ای است که به چنگ حواس پنج‌گانه (۱) درنمی‌آید. غیرمادی بودن موضوع، موجب می‌شود که جامعه‌شناسان از یک موهبت بسیار مهم موجود در علوم طبیعی به میزان زیادی محروم شوند. علوم طبیعی با استخدام انواع ابزارها به ویژه ماشین‌ها در سنجش (مانند دماسنج‌های جیوه‌ای و الکترونیکی)  بخشی از خطاهای روش علمی را به میزان قابل توجهی کاهش داده‌اند (۲). امروزه دستگاه‌های پیچیده‌ای برای اندازه‌گیری فشار هوا ساخته شده اما تصور ماشینی که بتواند برای مثال فشار هنجاری در یک گروه را اندازه بگیرد، در حال حاضر حتی در دوردست‌ترین نقاط قلمروی تخیل علمی هم جایی ندارد.

منظور از سنجش کند، سطحی بودن و پایین بودن دقت آن است. سنجش، سطحی است؛ چراکه محقق به لایه‌های ژرف ذهن پاسخ‌گو دسترسی ندارد. به عنوان مثال در حوزۀ جامعه شناسی دین ما می‌توانیم از یک پاسخ‌گو بپرسیم آیا شما به امر قدسی باور دارید یا این سوال را در مقابل او قرار دهیم که امر قدسی در زندگی روزمرۀ شما چقدر اهمیت دارد. اما نیل به فهم اینکه هرکس واقعا چه تصوری از امر قدسی دارد کار بسیار بسیار دشواری است.

حتی وقتی واحد مشاهده و تحلیل را از فرد به واحدهای بزرگ‌تر تغییر می‌دهیم، پیچیدگی و چندبعدی بودن پدیده‌های اجتماعی، سنجش را سطحی می‌کند. به راستی کدام یک از شاخص‌های موجود می‌تواند نابرابری اجتماعی در یک جامعه را کاملا اندازه بگیرد؟ پیداست ضریب جینی با ساده‌سازی واقعیت و تمرکز روی وجهی از آن، هرگز نمی‌تواند چنین ادعایی داشته باشد. علاوه بر این، تنوع زیاد (وجود تفاوت‌های کیفی) وقتی می‌خواهیم کمیت‌ها را تبدیل به اعداد کنیم، دقت سنجش را خدشه‌دار می‌کند. فرض کنید قصد داریم میزان علاقۀ افراد به گروه دوستی‌شان را بسنجیم. یک طیف پنج قسمتی (از خیلی کم تا خیلی زیاد) در اختیار پاسخ‌گویان قرار می‌گیرد. علاقۀ اولی به دوستانش به این دلیل است که از آنها منافع شخصی زیادی نصیبش می‌شود. دومی صرفا از روی دوست داشتن به آنها علاقه دارد. ممکن است آنها امتیاز یکسانی از طیف ما بگیرند، اما این اعداد گمراه کننده‌اند؛ زیرا پاسخ‌گویان درواقع به هم شباهتی ندارند. ما دو چیز متفاوت را سنجیده‌ایم و به خطا آن دو را یکی می‌دانیم و با هم مقایسه می‌کنیم. به یک بیان مبالغه‌آمیز کار ما به این می‌ماند که قد نفر اول و وزن نفر دوم را اندازه بگیریم و اعداد حاصل را با یکدیگر مقایسه کنیم.

فراهم نبودن امکان آزمایش

وقایع اجتماعی، تکرارناپذیرند. این خصوصیت را در مباحث کلاسیک‌های جامعه شناسی گاه در قالب اصطلاح فردیت تاریخی می‌یابیم. حتی وقتی انسان‌ها آگاهانه و عامدانه می‌خواهند وقایع اجتماعی را تکرار کنند، در انجام این کار کاملا موفق نمی‌شوند. تئاتری که روز دوم روی صحنه می‌رود، قادر نیست همۀ لحظات اجرای روز اول را دوباره زنده کند. هرچه از وقایع کوچک (چند کنش متوالی مانند عبور از خیابان) به سمت وقایع بزرگ (شبکه‌ای گسترده از کنش‌های مرتبط به هم مانند شورش خیابانی) حرکت کنیم، مسئلۀ تکرارناپذیری بیشتر رخ می‌نماید. از این‌رو در تحلیل‌های تاریخی کلان، بیش از همیشه خود را در مواجهه با موضوع ناتوان می‌یابیم.

بر اساس این مقدمه، با فرض مفهوم‌پردازی دقیق و سنجش معتبر در جامعه شناسی، وقتی به مرحلۀ کشف رابطه‌ها می‌رسیم، جولانگاه وسیعی در اختیار ما نیست. محرومیت از آزمایش به جامعه‌شناسان اجازه نمی‌دهد فرضیاتشان را به شیوه‌ای مطمئن آزمون کنند و در گزارش یافته‌ها میخ خود را محکم بکوبند.

مفهوم‌پردازی نادقیق

از یک حیث، رابطۀ محقق معاصر با جهان اجتماعی مانند رابطۀ یک فرد بدوی با جهان طبیعی است. اگر در تاریخ بشر به نقطۀ صفر فرضی میل کنیم و از دریچۀ نگاه یک بدوی به طبیعت بنگریم چه خواهیم دید؟ آیا برگ‌ها به همین اندازه که امروز چیزی مجزا از شاخه‌های درخت تلقی می‌شوند، دارای هویتی مستقل دیده می‌شدند؟ پاسخ این است که او طبیعت را چندان به تفکیک اجزاء نمی‌دید و به همین خاطر واژگان معدودی برای نام‌گذاری لازم داشت (ساده بودن زبان‌های بدوی این گزاره را تایید می‌کند). اینکه یک جامعه شناس معاصر (همچون گیدنز) معتقد است جهان اجتماعی از قواعد و منابع ساخته شده است (۳) از جهت ساده‌انگاری چه تفاوتی با این باور دانشمندان باستان دارد که می‌گفتند جهان طبیعی از چهار عنصر آب و خاک و آتش و باد تشکیل شده است. اگر بپذیریم که جهان اجتماعی دست‌کم به اندازۀ جهان طبیعی پیچیده است (در خوشبینانه‌ترین حالت)، از مقایسۀ تعداد واژگان اصحاب علوم اجتماعی با دانشمندان علوم طبیعی می‌توان دریافت جامعه شناسان اکنون در چه مرحله‌ای از تکامل علمی رشتۀ خود به سر می‌برند.


پانوشت:

  • البته آشکار است در مورد جهان مادی هم کل آن در محدودۀ قابلیت حواس پنج‌گانه نیست. برای مثال چشم انسان بسیاری از طول موج‌ها را نمی‌بیند.
  • در زمینۀ تحلیل دقیق داده، علوم اجتماعی فاصلۀ خود را با علوم طبیعی بسیار کم کرده‌اند، چه استفاده از رایانه در هر دو تقریبا به یک اندازه رایج است. البته این مطلب به هیچ‌روی بدان معنا نیست که روش‌های تحلیل داده در علوم اجتماعی به اندازۀ علوم طبیعی پیشرفت کرده‌اند. اما باید اذعان داشت سنجش دقیق در مقایسۀ با تحلیل، هنوز مسئلۀ حل‌ناشده‌تری در علوم اجتماعی است. درواقع یکی از دلایلی که نمی‌توان از روش‌های دقیق‌تر برای تحلیل داده استفاده کرد، کاستی داده‌ها و سنجش‌شان است.
  • البته ما به این مطلب واقفیم که کار علمی نیاز به انتزاع دارد و گاهی گزاره‌های عام، آشفتگی‌های ناشی از کثرت مشاهدات را از بین می‌برند و تصویری روشن در اختیار ما قرار می‌دهند. لذا در این متن صرفا برای ملموس‌تر شدن گفته‌ها، این مقایسه‌ها و مثال‌ها آورده شده است.

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

15 − 5 =