جامعه شناسی

الگوهای پیشگیری از جرم

(یادداشت اول)

نویسنده:کاظم حاجی‌زاده

تخمین زمان مطالعه:۶ دقیقه


کار جامعه شناسی بیش از آن که درمان باشد، پیشگیری است. جامعه شناسان در بهترین حالت می‌توانند با مداخله در علل دور پدیده‌ها و مسائل اجتماعی، در بلندمدت تا حدی به نتایج مطلوب دست یابند. بنابراین مشاغلی که از دل رشتۀ جامعه شناسی بیرون می‌آیند، عمدتاً باید مبتنی بر این رویکرد باشند. در این یادداشت، کنترل جرم به طور نمونه با رویکرد مذکور مورد بررسی قرار می‌گیرد.


رویکرد پیشگیری در جامعه شناسی کاربردی

الگویی که در این‌جا قصد شرح آن را داریم (موسوم به گلخانۀ ما) یک الگوی اجتماع محور برای پیشگیری از جرم اولیه (در مقابل الگوهای ثانویه و ثالثیه) است. پیشگیری اولیه در برنامه‌ها و طرح‌هایی دیده می‌شودکه جامعۀ هدف آن تا کنون مرتکب جرم نشده‌­اند. برای نمونه می‌توان به برنامه‌­های همگانی اشاره کرد که با هدف افزایش آگاهی یا آموزش جوانان در خصوص خشونت خانگی اجرا می‌شوند. بنابراین، جمعیت هدف در الگوی مورد نظر ما همۀ مردم هستند. از طرف دیگر هر الگو و برنامه‌ای در یک مقیاس از پیش تعیین شده وارد مرحلۀ اجرا می‌شود. مقیاس الگوی مورد بحث ما یک محله (شهر) است. پس در کل، همۀ اهالی یک محله اعضای جمعیت هدف خواهند بود اما به طور خاص الگوی مزبور عمدتاً برای زنان خانه‌دار طراحی شده است.

از منظری دیگر الگوهای پیشگیری از جرم دو نوع هستند. دستۀ اول به طور مستقیم به مبارزه با جرایم می‌پردازند و درصدد کنترل آن هستند ولی در دستۀ دوم مقابله با جرم به شیوه‌های غیرمستقیم اجرا می‌شود و، به عبارت دقیق‌تر، تمرکز اقدامات روی علل دور جرم (مانند ضعف در همبستگی اجتماعی و…) خواهد بود (نسبت به علل قریبی چون آگاهی ناکافی مردم و غیره). طرح پیشنهادی «گلخانۀ ما» از نوع دوم به شمار می‌رود. یک مثال بارز برای این الگو برنامۀ رویدادهای شبانه (مربوط به کشور آلمان) است، که در زمینۀ پیشگیری مردمی از جرم، از نمونه‌های موفق و مشهور جهانی به شمار می‌رود. در این الگوی آلمانی به طور مستقیم به جرایم و نحوۀ پیشگیری از آن‌ها توجه نمی‌شود، بلکه صرفاً با برگزاری مسابقات ورزشی در میان نوجوانان و جوانان محله نتیجۀ مطلوب یعنی پیشگیری از جرم، از طریق چند سازوکار مشخص، حاصل می‌شود.

از جمله ضعف‌ها و خلأهایی که در بسیاری از محلات شهری به چشم می‌خورد به این موارد می‌توان اشاره کرد: سطح مشارکت اجتماعی پایین، ضعیف بودن احساس تعلق خاطر افراد به اجتماع و محله‌ای که در آن زندگی می‌کنند، نبود نظارت اجتماعی غیررسمی، ضعف همبستگی اجتماعی برای رویارویی جمعی با مسائل و اجرای کنش‌های جمعی. به طور مسلم همۀ این موارد با یکدیگر در شبکۀ تنگاتنگی از روابط قرار دارند: به عنوان مثال، احساس تعلق اندک به اجتماع باعث سطح پایین مشارکت اجتماعی افراد می‌شود و همبستگی اجتماعی ضعیف نظارت اجتماعی را منتفی می‌سازد. از سوی دیگر، همۀ این مسائل روی کم‌و‌کیف رفتارهای انحرافی و مجرمانه به شدت تأثیر می‌گذارند: وقتی در اجتماعی همبستگی اجتماعی ضعیف و هنجارها و فشار هنجاری سست باشد، راه برای شکل‌گیری انواع تخلفات و جرایم هموار می‌شود. همچنین نبود نظارت اجتماعی در یک اجتماع مجرمان را به تکرار جرم و گسترش دامنۀ آن ترغیب می‌کند. پس هر الگویی که بتواند در متغیرهایی از این دست (مشارکت اجتماعی، تعلق خاطر به اجتماع و …) مداخله نماید و در آن‌ها تغییرات مثبت ایجاد کند، در واقع، الگویی در راستای پیشگیری از جرم خواهد بود، که البته رویکرد آن و آثار مثبتش قطعاً در بلندمدت مشخص خواهد شد. اگر چنین الگویی، به یاری مردم و از مسیر عموم شهروندان، درصدد بهبود محله یا منطقه‌ای باشد بی‌تردید یک الگوی مردمی یا اجتماع محور است.

معرفی الگوی گلخانۀ ما

هستۀ اصلی الگوی گلخانۀ ما، اعطای نقش و مسئولیت‌های نیمه عمومی- نیمه شخصی به اعضای محله است. اگر به تک تک افراد وظایف اجتماعی واگذار گردد و به‌ازای‌آن برای آنان حقوق و منافعی در نظر گرفته شود، آن‌گاه کنشگران محیط اجتماعی را متعلق به خود می‌دانند و در نتیجه نسبت به اجتماع خود احساس تعلق می‌کنند و در بقا و سلامتش اهتمام می‌ورزند. بنابراین، ایدۀ بنیادی گلخانۀ ما تلقی محله به‌مثابه یک گروه بزرگ است که می‌توان با یک تقسیم کار خوب سازمان یافته تقریباً همۀ اعضایش را در حیات جمعی ذینفع ساخت. بحث ادارۀ امور محله توسط خود شهروندان دهه‌هاست که در ادبیات جامعه شناسی شهری، مدیریت و برنامه‌ریزی شهری، حقوق، سیاست گذاری و… مورد تأکید بوده و راهکارهای مختلفی برای تحقق آن ارائه شده است. این واقعیت غیرقابل انکاری است که به سبب خصوصیات ساختارهای کلان جامعۀ مدرن (تخصص‌گرایی و رشد فردیت، مبتنی بر رقابت بودن و…) دست‌یابی به هدف مذکور به طور کامل امکان‌پذیر نیست. در یک کلام، آن میزان از جمع‌گرایی را که لازمۀ تلقی محله به‌مثابه یک گروه بزرگ پویا از سوی اعضاست، نمی‌توان از افراد انتظار داشت. بدین ترتیب، در نقطۀ صفر هرگونه برنامه‌ریزی و اقدام می‌بایست نسبت به نتایج مطلوبی که حاصل خواهد شد، نگاه واقع‌گرایانه و معتدلی داشت. نکتۀ دوم در ادارۀ همگانی محله این است که در رویکرد رسمی مبتنی بر سیاست‌گذاری و تلقی محله به مثابه کشوری کوچک، که لازم است برای آن حکومت و دولت تشکیل شود، باید تعدیل‌هایی اساسی اعمال نمود. تمام بحث ادارۀ مردمی محله در این خلاصه نمی‌شود که یک شورای نسبتاً رسمی، که نمونۀ شبیه‌سازی‌شده از ساختار و سازوکارهای دولت مرکزی است، تشکیل شود. به عبارت کوتاه، چون محله یک کشور نیست، سازمان‌دهی امور آن نباید ماکتی از دولت باشد.

نخستین گام در واگذاری نقش‌ها و سهیم کردن اعضای محله در محیط اجتماعیِ خود دسته بندی کردن افراد است. برای مثال سالمندان، میانسالان، جوانان تحصیل کرده، جوانان بدون تحصیلات عالی، کودکان، و زنان خانه‌دار. ایجاد احساس تعلق در همه با یک برنامه و شیوۀ واحد صورت نمی‌گیرد؛ هر جمعیت علایق و منافع ویژه ای دارد که تنها به واسطۀ فعالیت‌های مرتبط با آن‌ها می‌توانیم مشارکت اجتماعی‌شان را به‌طور مؤثر و پایدار افزایش دهیم. الگوی گلخانۀ ما عمدتاً زنان خانه‌دار را مخاطب و جمعیت هدف خود قرار می‌دهد. در گام دوم، ماهیت فعالیت‌ها قطعاً باید نیمه عمومی- نیمه شخصی باشد تا شاهد یک بازی برد- برد بین فرد و اجتماع باشیم.

ادامه دارد …

یک دیدگاه

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

16 + هفت =