کاربردی سازی و تجاری سازی علوم انسانی

حمید پارسانیا در پنجمین نشست از شنبه‌های انسانی؛

کارآمدی علوم انسانی منوط به گذار از مدرنیتۀ خالی از فرهنگ است


اشاره: حمید پارسانیا؛ پژوهشگر و نویسنده ایرانی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و یکی از اعضای هیئت مؤسس انجمن فلسفه میان‌فرهنگی ایران است. او عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم علیه‌السلام، استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و همچنین عضو گروه مطالعات انقلاب اسلامی و غرب‌شناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی است. وی از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۶ ریاست دانشگاه باقرالعلوم قم را عهده‌دار بود و اکنون رئیس شورای حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی است. او از شاگردان عبدالله جوادی آملی بوده و در حال تقریر درس‌های فلسفی او در کتابی به نام رحیق مختوم است که تاکنون سه جلد از کتاب اسفار پایان یافته و در۱۶ جلد به چاپ رسیده است.

در پنجمین نشست از شنبه‌های انسانی، گفت‌وگوی حجه‌الاسلام احمد آکوچکیان با حجه‌الاسلام حمید پارسانیا را پی می‌گیریم. موضوع این گفت‌وگو، حول پشتوانه‌های فرهنگی و تمدنیِ کاربردی سازی و تجاری سازی علوم انسانی می‌چرخد؛ که بردار در سه بخش آن را تقدیم خوانندگان می‌کند. بخش نخست این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.


 

کاربردی سازی و تجاری سازی علوم انسانی حمید پارسانیا
کاربردی سازی و تجاری سازی علوم انسانی

آکوچکیان: خدمت شما هستیم برای مجموعه سؤالاتی که یکی از بحث‌های سطح ملی است و حساسیت ایجاد کرده است. دولت‌های جدید بحث تجاری سازی علوم را مطرح می‌کنند، ایدة دانش‌بنیانی را معاونت علمی، فناوری ریاست جمهوری پی‌گیری می‌نماید، معطوف به حوزة صنعت و حوزة اقتصاد است. اساساً اینکه ایدة دانش‌بنیان و شرکت‌های دانش‌بنیان در حوزة علوم انسانی مورد توجه نیست؛ ولی البته حرکت جدی می‌تواند در حمایت از آن باشد؛ اینکه بخش اصلی توزیع‌کنندة منابع ملی و حمایت‌های ساختاری بتواند بپذیرد که حوزة علوم انسانی و علوم دینی نیز ظرفیت ایجاد نهادهای دانش‌بنیان با آن نظام تعریف کلان را دارند و فصلی از همین موضوعی که در مقدمه اشاره شد، از جمله بحث‌های چون بحث ولایت‌‌فقیه نیز که بسیار بحث مهمی است، و همچنین کارآمدی نسبت‌دار با مشروعیت است که ما به عنوان اقتدار استفاده می‌کنیم، که در واقع نفس تجاری سازی یا کاربردی سازی مهم نیست؛ بلکه مهم این است که کارآمدی مورد توقع، در نسبت با مشروعیت نظام و تولید دانش­های ظرفیت‌های دین‌شناخت نظام، مورد نظر و توجه باشد.

با چنین رویکردی سه دسته سؤال خدمتتان تقدیم کردیم. مفهوم‌شناسی، نهادهای علوم انسانی موجد اقتدار توسعه­ای علوم انسانی و علوم دینی و نیز نهایتاً شاخص‌های پیشاهنگی و سرآمدی این حوزه.

پارسانیا: اجمالاً آنچه به ذهن من می‌رسد و مورد توجه شما نیز بوده است، این است که در نگاه به حوزة علوم به طور مطلق و علوم انسانی عمدتاً ارتباط این عرصه‌ها را با بخش صنعت و اقتصاد لحاظ می‌نماییم. این امر دلیل دارد؛ چراکه حوزة جامعه‌شناسی علم از مباحث کلاسیک خویش که به ارتباطات عالمان و جامعة علمی و مسائل این‌چنینی، خارج شده است و عمدتاً نظریات جامعه‌شناسی علم به همین ارتباط نهادهای علمی با نهادهای دیگر اقتصادی و صنعتی معطوف شده است و نظریه‌ها نیز معطوف به همین قسمت است. به تعبیری دانش‌آموختة این عرصه برای به‌روز بودن بایستی چنین کند، ادبیات این علم و در ادامة آن، مدیریت علم متأثر از این حوزه‌های نظری، ادبیات تکوین‌یافتة رسمیت‌دار و مرجعیت‌دار امروز است و ما نیز مصرف‌کنندة آن هستیم.

حضور این‌گونه تئوری‌ها در جوامع غربی، حضوری بومی و طبیعی است؛ به طوری که علم آنان در ارتباط با اقتصاد و صنعتشان شکل گرفته و نیز ناگزیر است دائماً خویش را بازبینی کند که مسائلشان و چالششان این است و با تعیین خویش، با زمینه‌های تاریخی و فرهنگیشان مأنوس است.

از این‌رو از این بُعد مسئله‌ای نسبت به علم ندارند. بدین معنا که نظریه ‌ها و سازه‌های علمی، در آن فضای فرهنگی، دائماً خویش را در یک فرهنگ دنیویِ اقتصادمحورِ مبتنی بر صنعت عقلانیت ابزاری و یک اقتصاد و صنعت متحولِ ناگزیر متغیر، پیشرونده و بسط‌یابنده، بایستی همراه کند تا گرنتی یابد و بتواند تداوم یابد.

خاطرم هست که در منچستر با استاد شرق‌شناسی ـ ایران‌شناسی، که فارسی نسبتاً خوبی نیز داشت، جلسه‌ای داشتیم. بحث از رزومة ما، نوع ارتباط و اینکه چنین بحث‌هایی را می‌توان مطرح نمود، بود. ایشان با تأسف بیان نمود که این‌گونه بحث‌ها، اینجا گرنتی ندارد و با صرف‌نظر از ارزش معرفتی و …، برای آن سرمایه‌گذاری نمی‌شود.

بدین ترتیب اینکه چه رشته‌ای و چه چیزی آموزش داده شود کاملاً در دست صاحبان اقتصاد است. این‌گونه نیست که کسی با دغدغة معرفتی و علمی خویش بتواند هر اقدامی انجام دهد یا اینکه نهادهای علمی بر سرسفرة نفع نشسته باشند و روزگار بگذارنند، بقیه نیز برای خودشان.

البته ما نیز آن مشکل را داریم. بدین شکل که علم بایستی با اقتصاد و صنعت ما ارتباط داشته باشد؛ اما یک چالش جدی‌تر داریم که آنها اصلاً ندارند و آن ارتباطی است که علم با حوزة فرهنگ دارد؛ فرهنگی با یک ارزش، فلسفه و جهان‌بینی؛ نه اینکه آن‌جایی که این تئوری‌ها داده می‌شود، وجود نداشته باشد.

این ارتباط آن‌جا هست اما به صورت طبیعی وجود دارد و چالش و مسئله‌ای نیست تا این حوزه تئوری‌پردازی شود. چالش برای این است که علم مانند یک اسب در میدان مسابقه بایستی بدود و با رقیب خویش؛ اقتصاد و صنعت برود. مسئله‌اش این است که چطور پابه‌پای او راه رود، لذا تئوری‌ها مربوط به این قسمت است. عقبة فرهنگی نیز آن اقتصاد را حمایت می‌کند و علم نیز مبادی و زمینه‌هایش را از آن می‌گیرد. اما جامعه، به یک معنا بحران‌زده در ابعاد مختلف و علم نیز در چالش با این عرصه، به تمامی درگیر چالش خواهد بود. به بیان دیگر اگر علم به معنای ساینس در جهان غرب با اقتصاد و سیاست همراهی می‌کند، این از یک ظرفیت و زمینة فرهنگی مربوط به علوم انسانی مشترکی که سایه انداخته، برخوردار است، این حوزة ما دچار چالش است، اگر علم به معنای ساینس را در خدمت تکنولوژی با عملکرد فعّال می‌بینید، از این‌روست که فرهنگ مربوط به خودش آن‌جا شکل گرفته و علوم انسانی متناظر و متناسب با آن نیز پدیدار شده است.

ما حتی اگر قصد داشته باشیم علم خویش را با عرصة اقتصاد پیوند دهیم، بایستی علوم انسانی متناظر با آن را بیابیم و مستقر نماییم. که البته من معتقد نیستم که این مطلوب ماست؛ چراکه به دلیل فاصلة موجود، نمی‌توانیم تنها علوم پایه و مهندسی غرب را وارد نماییم و چنین گمان کنیم که جامعة ما به لحاظ صنعتی و خط تولید از آنان یک گام جلو قرار خواهد گرفت، اما علوم انسانی را راها کنیم، و به مقدار یکسانی به این علوم اهمیت داده نشود.

زمانی که ژاپنی‌ها به اقدام به تعریف مسیر خویش کردند، به موازات بحث‌های علوم مهندسی و فناوری، عده‌ای از نخبگان را برای شاگردی هایدگر و … به آلمان فرستادند و بحث‌های کنونی را در همین افق با خود بردند. این به معنای تأیید آنها نیست. اما قصد من بیان این مطلب است که مدرن‌شدن نیز اقتضائات خویش را دارد و اگر بخواهید برای مهندسی علم، تنها نسبت علم با اقتصاد و صنعت را ببینید و علوم انسانی همراه با آن را دقت نکنید، در همین افقی که برای خویش ترسیم می‌کنید ـبه موازات اقتصاد مدرن پیش رفتن- نیز موفق نخواهد شد.

اگر بخواهیم به شکل آنها نیز درآییم، با بحران‌ها و چالش‌های عمیق اجتماعی مواجه خواهیم شد که ریشه در عقبة فرهنگی ما دارد، این علوم از آن‌رو که اشباع‌شده از فضای فرهنگی جهان مدرن هستند، زمانی که به قصد تعامل با عرصة اقتصاد آورده می‌شود، پیش از تعامل با این عرصه در حوزة فرهنگ، همه چیز را به هم می‌ریزد. از این‌رو بایستی چالش خویش را با بسترهای فرهنگی موجود، حل نماید. امروز تئوری‌ها نظر به این مسئله ندارند و نمی‌توانند داشته باشند؛ چراکه مسئلة محیط خودشان نیست، و این مشکل جدی است.

آکوچکیان: شما از موضع جامعه‌شناسی علم به موضوع نگریستید، که این چشم‌انداز چنین بیان می‌کند که به چه دلیل در غرب نسبت بین علم و اقتصاد این‌چنین راحت است و نهایتاً رقابت بین دو عرصة اقتصاد و علم موضوع مسئله است؛ درحالیکه این‌‌جا اساساً چنین نیست.

دکتر پارسانیا: رساله‌ای آقای رحیمی سجاسی، در همین موضوع با اینجانب و آقای قانعی‌راد داشته‌اند، در همین حوزة نظریه‌هایی که بود، و مطلوب هم نشان می‌دهد که چگونه نظریه‌ها، در عرصة جامعه‌شناسی علم چرخششان به این سمت آمده است.

ادامه دارد…

نشست‌های دیگر شنبه‌های انسانی را از اینجا و اینجا دنبال کنید.

فاطمه مرتضوی/

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

12 − 10 =