پیوند طبیعی حوزه‌ای در علوم‌انسانی

دانش اسطوره‌شناسی و پیوند آن با صنایع تصویری؛ فیلم‌های انیمیشن‌- بخش دوم

نویسنده: عبدالله آقایی

تخمین زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه


در کشورهای درحال‌توسعه میان عرصه‌های علم، فناوری و تولید پیوند طبیعی و مستحکمی وجود ندارد. با رعایت وساطت‌ها و تطبیق‌های مفهومی، نمودی از این ضعف را می‌توان در حیطه علوم انسانی در کشور ایران نیز تشخیص داد.

در بخش اول این یادداشت، به بررسی پیوند طبیعی حوزه‌ای در علوم‌انسانی (دانش اسطوره‌شناسی) با صنایع تصویری پرداخته شده است. در این بخش، ضعف این ارتباط را در ایران، به عنوان نمودی از ضعف ارتباط علوم انسانی با صنعت فرهنگ معرفی می‌کنیم و نهایتأ کوشش می‌کنیم تا با تبیین معیارهای توانایی، کارایی و اثربخشی در نظام علمی به راهکاری برای جریان دانش اسطوره‌شناسی به صنایع تصویری بیندیشیم.


ارتباط ناقص علوم‌انسانی با صنعت فرهنگ در ایران

تئودور آدورنو در مقاله «نگاهی دوباره به مفهوم صنعت فرهنگ‌« می‌نویسد: «این صنعت، عرصه‌های هنر والا (فرهیخته) و هنر نازل (عامه) را که هزاران سال از یکدیگر جدا بوده‌اند، به زور باهم درمی‌آمیزد. … جدیت هنر والا از طریق محاسبه کارایی و سودبخشی آن نابود شده است…».

اگر از جنبه ویرانگر و انتقادی آدورنو بر «صنعت فرهنگ» بگذریم، می‌توانیم با حذف واژه «زور» در جمله بالا به توصیفی عمیق و سازنده از این صنعت دست‌یابیم. صنعت فرهنگ از یک‌سو نیروی خود را از هنر جدی و والا می‌گیرد و از طرف دیگر رو به‌سوی «بازار» دارد و این نیرو را در خدمت «سود» قرار می‌دهد. از چرخش مدام بین این دو قطب است که صنعت فرهنگ پویایی خود را حفظ می‌کند.

بی‌شک علوم‌انسانی می‌تواند بر هر دو این قطب‌ها تأثیرگذار باشد و آن‌ها را فعال کند. آگاهی از این مسئله که چگونه کالایی هنری می‌تواند «مردمی» یا «پرفروش» شود، بی‌شک مستلزم شناسایی جامعه و خلق‌وخو و سلایق زیباشناختی آن است. البته این امر به معنای تبعیت محض از سلایق زیباشناسانه عامه مردم نیست؛ بلکه، به معنای شناخت ساختار‌ی ذوق عامه و احتمالاً هدایت نسبی آن‌ نیز هست. از سوی دیگر شیوه تولید و توزیع محصولات این صنعت به مانند هر صنعت دیگر مستلزم «آینده‌نگری» و «مدیریت» کلان است.

همه این مسائل نیازمند بازاندیشی‌هایی است که علوم‌انسانی‌ می‌تواند آن را محقق کند ولی به دلایل متعدد (که بیان آن‌ها مجالی دیگر می‌طلبد) در ایران علوم‌انسانی تاکنون کمتر به این حوزه ورود پیدا کرده است. البته نباید از نظر دور داشت که در سیاست‌گذاری‌های کلان در ایران کمتر به هنر و فرهنگ به عنوان عرصه‌ای صنعتی و مبتنی بر «سود» نگاه می‌شود. واژه‌های هنر و فرهنگ همچنان در کشور ما دارای بار ارزشی هستند و ‌به سختی می‌توان از گسترش نیروی بازار به این عرصه‌ها صحبت کرد.

برای توضیح ارتباط علوم‌انسانی با قطب دیگر این ارتباط (یعنی دنیای هنر)، می‌توان از «نظریه نهادی هنر» ( Institutional theory of art) استفاده کرد. این نظریه یکی از جدیدترین و مهم‌ترین نظریات در تعریف هنر است. اساسِ تعریفِ هنر در این نظریه بر قبول اثری به عنوان «هنر» توسط «دنیای هنر» (artworld) گذاشته شده است. دنیایِ هنر طیف گسترده‌ای از فعالان عرصه هنر را شامل می‌شود: نظریه‌پردازان، منتقدین، ژورنالیست‌ها، گالری‌گردان‌ها و … . آرتور دانتو (۲۰۱۳-۱۹۲۴) فیلسوف و منتقد آمریکایی برای اولین بار این مفهوم را رایج کرد. از نظر دانتو بدون نظریه‌های هنری و فارغ از تاریخ هنر هیچ اثری نمی‌تواند «هنری» خوانده نمی‌شود.

بی‌شک بار مسئولیت نظریه‌پردازی در عرصه هنر و همچنین ساختِ تاریخِ هنر بیش از همه بر دوش فعالان عرصه علوم انسانی است. به عبارتی رشته‌های مختلف علوم انسانی با ابزار‌های مفهومی متنوع خود در تعریف و تشکیل این فضا نقش اساسی بر عهده دارند. به نظر می‌رسد این کارکردِ علوم انسانی در ایران تاکنون کم اثر بوده است. یعنی این علوم نتوانسته‌اند فضای فعالانه‌ای را برای نظریه‌پردازی، نقد، توصیف و تبیین در عرصه هنر به وجود بیاورند. با نگاهی به حوزه‌های نقد هنر‌ی در ایران این ضعف کاملاً آشکار است. به جرأت می‌توان گفت که در بسیاری از رشته‌های هنری نقد حرفه‌ای اصلاً وجود خارجی ندارد (مثلاً در موسیقی) و در برخی دیگر رشته‌ها (مانند هنر‌های تجسمی) این نقد بسیار ضعیف و کمرنگ است.

یکی از دلایل این ضعف به سیاست‌گذاری‌های تحصیلات عالی در دانشکده‌ها یا دانشگاه‌های هنر ایران بازمی‌گردد. تحصیلات عالی و تکمیلی در رشته‌های هنری در ایران به نوعی «تکنیک‌زده» است. به عبارتی هدف اصلی این دپارتمان‌ها پرورش «تکنسین» هنری است. ارتباط محتوای درسی با علوم انسانی در مقاطع مختلف در رشته‌های دانشگاهی به درستی تعریف نشده است و همچنین جای خالی میان‌رشته‌‌ها (که مسئول انتقال دانش از حوزه‌ای به حوزه دیگراند) در این دپارتمان‌ها کاملاً ملموس است. این امر به معنای عدم استفاده از نیروی علوم انسانی در پروش نیروهایی که در آینده هنر ایران نقشی مهم بر عهده دارند.

جریان دانش اسطوره‌شناسی به صنایع تصویری

دانش اسطوره‌شناسی و پیوند آن با صنایع تصویری؛ فیلم‌های انیمیشن‌هادر بخش اول یادداشت به پیوند میان اسطوره‌شناسی و صنایع تصویری بالأخص صنعت انیمیشن پرداختیم. در آن بخش نشان داده شد که این پیوند در کشور‌های پیشرفته مستحکم است. سپس ضعفِ این پیوند را در ایران نشانه‌ای از ضعف کلی در ارتباط متقابل علم-فناوری- تولید دانستیم. به نظرمان این ضعف درباره علوم‌انسانی نیز (با در نظر داشتن پاره‌ای ملاحظات) وجود دارد.

در بخش دوم کوشش کردیم تا توصیفی از این ضعف (در سطحی کلی‌تر) ارائه دهیم و آن را تا حدودی تبیین کنیم. اکنون در این بخش می‌کوشیم به این پرسش کلی پاسخ دهیم که برای برقراری و تحکیم این پیوند چه راهکارهایی می‌توان اندیشید؟

توجه به پیوند‌های متقابل میان علم-فناوری-تولید باعث می‌شود که از رویکرد‌های «مکانیکی» نسبت به توسعه آن‌ها نسبت به آن‌ها پرهیز شود. در این رویکرد چنین تصور می‌شود که مثلاً با افزایش سرمایه‌گذاری در نهاد علم و مخصوصاً علوم بنیادی می‌توان فناوری و تولید فناورانه را گسترش داد.

قانعی‌راد در کتاب «ناهمزمانی دانش» (۱۳۸۲) این تصور را به «ایدئولوژی دانشگاهی» تعبیر می‌کند. منظور قانعی‌راد از ایدئولوژی دانشگاهی در ایران مجموعه‌ای از گرایش‌ها، اندیشه‌ها است در تقلیلِ نقشِ آموزشِ عالی به تربیت نیروی انسانی برای توسعه اقتصادی بدون فراهم آوردن شرایط و بسترهای لازم برای تحقق این نقش. در واقع ایدئولوژی دانشگاهی ساده‌اندیشی در ارتباط آموزش عالی و توسعه اقتصادی است.

در این ایدئولوژی تصور می‌شود که توسعه آموزشی خودبه‌خود تأثیر خود را بر توسعه اقتصادی خواهد گذاشت. قانعی‌راد این ایدئولوژی را مبتنی بر دیدگاهی «کارکردگرایانه» ‌می‌داند. این دیدگاه بخش‌های مختلف نظام اجتماعی را همچون یک سیستم به هم پیوسته، مرتبط و منسجم قلمداد می‌کند. درحالی‌که در ایران دو نظام دانشگاهی و اقتصادی فاقد پیوند طبیعی‌اند.

این ایدئولوژی باعث شده که درصد میزان سرمایه‌گذاری در بخش دانش (نسبت به تولید ناخالص داخلی) به عنوان معیاری مهم در ارزشیابی نظام علمی به کار برده شود. این میزان مطمئناً شاخصی مهم در ارزیابی نظام علم و فناوری در کشور‌های توسعه یافته است؛ زیرا در این کشورها پیوند‌های علم، فناوری و تولید برقرار است و سرازیر شدن سرمایه با نسبت معقولی به افزایش تولید منجر خواهد شد. اما در کشور ما این پیوند ضعیف است. بنابراین باید در ارزیابی‌ها میزان همبستگی این نهاد‌ها نیز سنجیده شود.

به عبارتی باید کارآیی (efficiency) و اثربخشی (effectiveness) این دانش‌ها نیز سنجیده شود. منظور از شاخص کارایی، میزان انتشار، ذخیره‌سازی، چرخش و بسته‌بندی نتایج فعالیت‌های علمی و پژوهشی در نظام علمی و فناوری است و منظور از شاخصِ اثربخشی تأثیرات اجتماعی-اقتصادی فعالیت‌های علمی و پژوهشی به عنوان برونداد نهایی است (قانعی‌راد، ۱۳۸۲: ۶۴). همان‌طور که قانعی‌راد به درستی اشاره می‌کند مشکل اصلی نظام علمی ما اثربخشی است نه کارایی یا حتی دروندادها.

در عرصه علوم انسانی و دانش اسطوره‌شناسی نیز در نظر داشتن این ملاک‌های سه‌گانه حائز اهمیت بسیار است. سرمایه‌گذاری بر علوم انسانی بدون سیاست‌گذاری از طریق سنجش کارایی آن و همچنین بدون توجه به اثربخشی بروندادهای علمی-پژوهشی آن تنها باعث تورم منطقه‌ای علم می‌شود. در نظر داشتن این ملاک‌های سه‌گانه باعث بهره‌وری بیشتر علوم انسانی در کشور نیز می‌شود. این معیارها پس از مدتی درونیِ نظامِ تولید دانش انسانی می‌شوند. مخصوصاً در مورد معیار اثربخشی باشد گفت که توجه به این معیار باعث بازاندیشی در مورد محتوای این علوم می‌شود.

آن‌گونه که گیبونز و همکاران در کتاب تولید جدید دانش (۱۹۹۴) می‌نویسند اتفاقاً علوم‌انسانی در دوران معاصر بهتر از سایر علوم (مانند علوم فنی و طبیعی) می‌توان این معیار «اثربخشی» یا به قول او «کار در زمینه کاربرد» را فراهم کند. توجه به «زمینه کاربرد» باعث رشد «ناهمگون» علوم انسانی می‌شود. یعنی این علوم با توجه به زمینه‌های کاربردِ متنوع و متکثرِ به اشکال جدید در‌می‌آیند. این امر البته مستلزم سیالیت بیشتر علوم انسانی است، آن‌گونه که این علوم وارد فضای «فرارشته ای» ‌شوند و بتوانند در خارج از محدوده کلاسیک خود به کار بپردازند.

تنها در پناه این معیار‌های جدید سنجش و تغییر محتوای علوم انسانی در زمینه کاربرد است که این علوم‌ می‌توانند هر چه بیشتر رو به‌سوی بیرون از خود داشته باشند. اگر چنین امکانی فراهم شود آنگاه می‌توان به رشد منطقه‌ای دانش نیز امیدوار بود. همان‌گونه که قانعی‌راد اشاره می‌کند: «در صورت افزایش جریان اطلاعات [درون نظام علم] پدیده ریزش به بیرون و کاربرد آن در حوزه‌های خارج از علم رخ می‌دهد و هرچه شدت جریان اطلاعات افزایش یابد، فاصله زمانی بین تولید معرفت جدید و کاربرد آن در حوزه‌های مختلف کاهش می‌پذیرد».

در مورد دانش خاص اسطوره‌شناسی و دانش‌های مرتبط با آن می‌توان گفت که لازم است که این دانش و دانش‌های مرتبط با آن در شرح درس رشته‌های هنری در دپارتمان‌های هنر مورد توجه بیشتری قرار گیرد. همچنین با آگاهی از ارتباطات این رشته با صنایع فرهنگی می‌توان با روش‌های گوناگون به فهم متقابل متخصصان این گرایش و دست اندر صنعت فرهنگ مبادرت ورزید. البته در این ارتباط باید جنبه تعادل را نگه داشت.

یعنی از طرفی به تشدید ارتباط درونی این علم در پژو‌هش‌ها اندیشید و از طرف دیگر باید در نظر داشت که صنایع فرهنگی خصلت خود-ارجاعی نیز دارند و گسترش آن‌ها به طور فزاینده‌ای در حیطه‌های مختص خودشان امکان‌پذیر است و نباید از هر پژوهش در حیطه اسطوره‌شناسی انتظار بازاری شدن فوری در حیطه‌های صنعت فرهنگ داشت.

در این مورد می‌توان گفت باید معیار‌های توانایی (افزایش پتانسیل‌های این رشته از طریق سرمایه‌گذاری‌های خارجی مانند سرمایه‌گذاری مالی دولت)، کارایی (افزایش کیفیت علمی ارتباطات پژوهشی از طرقی مانند انتشار مقالات و …) و اثر‌بخشی (افزایش تأثیر پژوهش‌های علمی بر فعالیت‌های اجتماعی-اقتصادی) را در مورد توسعه دانش اسطوره‌شناسی با هم لحاظ شود. تنها در چنین شرایطی است که امکان جریان دانش اسطوره‌شناسی به صنایع تصویری فراهم می‌شود.

منابع

  • آدورنو، تئودور (۱۳۸۸). «نگاهی دوباره به مفهوم صنعت فرهنگ‌سازی». ترجمه شهریار وقفی‌پور. نیم‌سالانه زیباشناخت. شماره ۲۰٫
  • کمبل جوزف. (۱۳۷۷). قدرت اسطوره (گفتگو با بیل مویرز). ترجمه عباس مخبر، تهران: نشر مرکز.
  • ———-(۱۳۸۵). قهرمان هزارچهره. ترجمه شادی خسروپناه، مشهد: نشر گل آفتاب.
  • قانعی‌راد، محمدامین. (۱۳۸۲). ناهمزمانی دانش: روابط علم و نظام‌های اجتماعی-اقتصادی در ایران. تهران: انتشارات مرکز تحیات سیاست علمی کشور.
  • وبر، مرلین. (۱۳۹۱). راهنمای فیلم‌نامه‌نویسی انیمیشن، ترجمه حسین فراهانی. تهران: ساقی.

Danto, Arthor (1964). “The Artworld”, The Journal of Philosophy, 61(19) pp571-58.

Gibons,Michael;Limoges,Camille.Nowotny,Helga.Schwartzman,Simon.Scott,Peter.Trow,Martin. (1994). The new production of knowledge: the dynamics of science and research in contemporary societies. London: Sage publication.

برای مطالعه بیشتر در این حوزه، مجله شماره چهار بردار را بخوانید.

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

دوازده − دو =