دانش اسلامی

نقدی بر غلبه «تفقه حکم» بر «تفقه حکمت» در نظام علم ایران

در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام احمد آکوچکیان

گفت‌وگو کننده: فاطمه مرتضوی


اشاره: انتشارات بنیاد اندیشه دینی و و مطالعات توسعه در تابستان ۱۳۹۵ کتابی از دکتر احمد آکوچکیان منتشر کرد که عنوان غریبی داشت: «درآمدی بر مسئله اقتدار توسعه‌ای علوم انسانی دین‌شناخت در نظام مدیریت دین‌شناخت کشور». این کتاب که به سفارش ستاد توسعه فناوری‌های نرم و هویت‌ساز تالیف شده بود، راه را بر شناخت نظر آکوچکیان در حوزه علوم انسانی درون‌زا هموار می‌کند.

حجت‌الاسلام آکوچکیان در کتاب «مسئله اقتدار توسعه‌ای علوم انسانی دین‌شناخت» مسئلۀ توسعه را از طریق بنیان­‌های ارزشی جامعه دنبال می‌­کند و با برسازی اصطلاحاتی نو به نو، سعی در شکستن سیطرۀ گفتمان غالب توسعه دارد؛ احتمالا با این غرضِ درست که بدعت در استخدام واژه‌­های تازه جهت توضیح مباحث توسعه، از منظر ارتباط زبان و اندیشه می­‌تواند منجر به اندیشه­‌های نوین شود.

خارج از صورتی این چنین، کتاب از دو منظر تبیینی و راهبردی باب گفت­‌وگو درخصوص توسعه را گشوده است. نویسنده در وهلۀ نخست به تبیین مفاهیم برساختۀ ارائه شده در این کتاب می‌­پردازد و هر یک از واژه‌­های آمده در عنوان کتاب را در تاملی نوشتاری، عرضه می­‌دارد:

«علوم انسانی دین‌­شناخت» در این کتاب به دانشی اطلاق شده که «مبنای جریان دین در عینیت پدیدارهای انسانی» است. و «اقتدار توسعه‌­ای دین‌شناخت» نیز یعنی «مبتنی بر دین و آموزه­‌های آن و نظام معرفتی برگرفته از آن بتوان دست در کار تدبیر کارآمد انسان، جامعه و تمدن هدف داشت».

نویسنده، کتاب را با این دغدغه آغاز می‌کند که «نظام جمهوری اسلامی از پس گذار از دغدغه­‌های آغازین اصل خلوص و سره­گی علم در مدیریت توسعه‌­ای، به ناگزیر به سوال از منطق کارآمدی علم رسیده است» و در این راستا و در وهلۀ دوم به توضیح طرح جامع پژوهشی هفت مرحله‌­ای می­‌پردازد.

این گفت‌وگو جهت روشن شدن مواضع حجت‌الاسلام احمد آکوچکیان در خصوص علوم انسانی درون‌زا انجام و تنظیم شده است و آکوچکیان در آن نشان می‌دهد که وسواسی که در برگزیدن واژه‌ها به خرج داده است، تا چه اندازه از تعمق و تحقیقِ معطوف به دانش انسانی درون زا و معتبر* تغذیه شده است.


ایدۀ «اقتدار توسعه‌ای دین‌شناخت» را در نقدِ موج تحول‌خواهیِ «علوم انسانی اسلامی» وضع کردید. ایدۀ شما کدام وجوه علوم انسانی اسلامی را مورد نقد و بازبینی قرار داده است؟

ایده اقتدار توسعه ای علوم انسانی نمایه برگزیده قلم اینجانب در فرآوری واژگان مرسوم تجاری سازی، کاربردی سازی، کارکردداری و بهره‌وری علوم انسانی محض و به طور خاص علوم انسانی دین‌شناخت (جایگزین اسلامی) است. وجوه برجستۀ مورد نظر آن در راستای نقدِ موج تحول‌خواهیِ «علوم انسانی اسلامی» به قرار گام‌های زیر است:

  1. تعبیر «دین‌شناخت» جایگزین «اسلامی» پیشنهاد می‌شود تا همواره مولفان و مخاطبان این قبیل آثار، خودآگاهِ این اصل معرفت‌شناخت باشند که هر گونه خردورزی و تولید دانش و علوم انسانی و اساسا هر گونه معرفتی در عرصۀ دین‌پژوهی، دستاوردهای دین‌شناسی اهل نظر است که از مایه و سویه خاص تفکر اجتهادی آنان سرچشمه می‌گیرد تا آنچه برآورده‌اند دستاورد این خردورزی در عرصۀ دین تلقی شود و نه خود دین؛
  2. تعبیر «اقتدار توسعه‌ای» جایگزین واژگان مرسوم یاد شده‌اند تا آموزگار سه نکتۀ خودویژه باشند: یکی اینکه، هر گونه کارآمدی، بهره‌وری و مانند آن در راستای تحقق آرمان پیشرفت و توسعۀ جامعۀ معاصری مقصود نظر است و چشم‌انداز علم برای پیشرفت جایگزین هر گونه پارادایم دیگری چونان علم برای ثروت و مانند آن است. دامنۀ معنایی پیشرفت نیز فراگیر همۀ عرصه‌های حیات انسانی با محوریت بلوغ مستمر رویدادگی انسانی و رویش آدمیت مردمان است و قلمرو آن سه عرصۀ حیات فردی، اجتماعی و تمدنی تا الگوی سبک زندگی و تا ژرف‌ترین لایه‌های تجربی باطنی انسانی را دربرمی‌گیرد. دوم آنکه، این فرآوری و ارتقاء کارکردداری اندیشه و علوم انسانی در نسبت با امر مشروعیت، با مقبولیت و به طور خاص حیث دین‌شناخت مرجع اینگونه دانش‌هاست. از این روی، نمایۀ اقتدار (authority) برگرفته شده است و سوم اینکه در برآیند دو رکن مفهومی یادشده، ارتقاء ظرفیت نظام تولید علم کشور برای جریان در عرصۀ مقتضیات نوبه‌نوشوندۀ جامعه اسلامی-ایرانی منظور نظر است.
  3. و در خاستگاه دو نکتۀ پیشین، معین باشد که بنیان فلسفۀ زیست انسانی و فلسفۀ دینی علوم انسانی، منظومۀ جامع نظام مسائل پیشرفت‌شناخت جامعۀ معاصری است که لزوما اقتضاء بازخوانی تفسیر دین در راستای این نظام انتظارات جامع است. بهرۀ خاستگاه فلسفۀ دینی این دستاورد معرفت‌شناسانه است که بنیان اندیشه‌ای اصل ولایتمندی، توسعه‌یافتگی و نظام مدیریت ملی نمی‌تواند محصور در یک دانش جزئی یعنی تفقه در احکام باشد. «تفقه در احکام» علم آداب ظاهری سلوک انسانی است و «تفقه در دین یا حکمت»، فهم همه جانبۀ همۀ ابعاد دین به مثابه الگوی عقلانی-وحیانی تفسیر و تدبیر پیشرفت است. پارادایم مغفول ولایتمندی تفقه در احکام، قالب هویت علم در ایران را از روح پیشرفت‌شناخت تهی کرده است.
اصحاب علوم انسانی در ایران قائل به دو نوع فرآیند جهت تحولِ دانشی و در نتیجه توسعه در ایران هستند: نخست، فرآیندی که فرهنگ عمومی را مقدم بر اندیشه می‌داند و قائل به تحول از پایین به بالاست. همچون دکتر تقی آزادارمکی و دکتر نعمت‌اله فاضلی؛ و دوم، فرآیندی که اندیشه را مقدم بر فرهنگ عمومی می‌داند و به تغییر از بالا به پایین معتقد است. مثل دکتر علی‌نقی مشایخی و تاکید بر نظریۀ سیستمی تحول. به نظر می‌رسد الگوی «اقتدار توسعه‌ای دین‌شناخت» بر دیدگاه دوم استوار است و قصد دارد با آزادسازی ظرفیت‌های دانشی و مدیریتی کشور، تحول بنیادین را از بالا کلید بزند.
با این مقدمه و با لحاظ این که اصطلاح «اقتدار توسعه‌ای» با عطف به دو مفهوم «کارآمدی» و «مشروعیت» وضع شده است؛ الگوی اقتدار توسعه‌ای دین‌شناخت، راجع به اکتساب مشروعیتِ سکان‌داری که معطوف به حوزۀ شناختی جامعه و نخبگان است، چه پیشنهادی دارد؟

باری همچنانکه اشاره شد اصحاب علوم انسانی در ایران قائل به دو نوع فرآیند جهت تحولِ دانشی و در نتیجه توسعه در ایران هستند؛ لیکن تفکر و رویکرد سازوکاری پیشرفت‌شناخت ما را مجاب می‌سازد که هر کدام از این دو ایده در یک سویۀ نظر به اقدام و اقدام به نظر توسعه‌ای نگریستن است. تفکر و رویکرد آینده‌نگار راهبردی اقتضاء یک نگرش دادوستدی را دارد:

۱ـ صف نخبگان دانشی، یعنی نظام ملی تولید علم کشور بایستی عهده‌دار فرآوری معرفت‌شناخت اندیشه و علوم مبنای توسعۀ ملی باشند. نهاد دانشگاه و حوزه‌های دینی، متکفل این وجه نظر به اقدام هستند.

۲ـ و از دیگر سو نهاد مدیریت توسعۀ کشور در همۀ سطوح و وجوه رأس هرم راهبردی تا مدیریت میانی تا مدیریت صف و پشتیبان و تا مدیریت عملیات، با اعتناء روشن‌بین به اولویت حوزۀ فرهنگ بر عرصه‌های تبعی آن، یعنی اقتصاد، سیاست، قضا، امنیت و دفاع، مقولۀ مهندسی تحقیق و توسعۀ فرهنگی و نه مهندسی اردوگاهی فرهنگی را در دستور اقدام داشته باشند و دریابند و باور داشته باشند که تکاپوی شایستۀ هویت‌ساز فرهنگی نه در شیوۀ زیستی و اقدامی مدیریت و صف حاکمیت اصالت داشته است و نه الگوهای در دستور کار توسعۀ فرهنگی آنان پاسخگو بوده است. بدین قرار، حوزۀ توسعۀ فرهنگی نیز به جای خود، عهده‌دار رویکرد اقدام به نظر بوده و بایستی دست در کار بازخوانی دانش عام و فرهنگ نظر عمومی داشته باشد. بدینسان بایستی دو رویکرد یادشده، دو رویکرد انضمامی و دادوستدی با یکدیگر دیده شوند.

۳ـ فراز پایانی سوال آن ارجمند مبهم است.

منظورم این است که با توجه به این که اصطلاح «اقتدار توسعه‌ای» با عطف به دو مفهوم «کارآمدی» و «مشروعیت» وضع شده است؛ الگوی اقتدار توسعه‌ای دین‌شناخت، چه سازوکاری را برای کسب مشروعیت نخبگان پیشنهاد می‌کند؟

با لحاظ برداشت عمومی از این سوال، اشاره می‌کنم به:

همانگونه که اخیرا اشاره داشتم، مقولۀ اقتدار توسعه‌ای علم دارای ماهیتی دو وجهی از نظر به اقدام و اقدام به نظر در صف نخبگان اندیشه‌ای و صف نخبگان مدیریتی و به طور خاص مدیریت فرهنگی است و طرح وجه شناخت‌شناسانۀ این ایده با فرض ضرورت مشارکت حوزۀ مدیریت فرهنگی نیز هست، با این حال پشتیبانی فصل مشروعیت نظام ملی تولید علم و به تبع آن نظام ملی تحقیق و توسعه‌ای، به اجمال در اصول زیر پیشنهاد می‌شود:

الف- بازتعریف دامنۀ مفهومی اقتدار توسعه‌ای و به طور خاص مقولۀ مشروعیت از دو وجه نسبت استنادی به منظومۀ منابع الگوی دین‌شناخت پیشرفت یعنی نسبت با عقل جامع، وحی انبیایی و سنت آل‌البیت در سازماندهی نظام ادراکات مبنای توسعه و منظومۀ علوم مبتنی بر آن از سویی و نسبت‌داری با مقولۀ مقبولیت ملی صف مدیریت نظام با میانداری فصل فرهنگ که در سرجمع این دو حیث مفهومی، پدیدۀ درون‌زایی الگوی پیشرفت و تحقیق و توسعه برمی‌آید؛

ب- بازخوانی منظومۀ مبانی پارادایمی معطوف به پیشرفت اسلامی-ایرانی با تأکید بر بازخوانی سه سرفصل برجستۀ مبانی فلسفۀ دینی، مبانی معرفت‌شناختی و مبانی روش‌شناختی با این نمونه دستاوردها:

ـ در مثل مبانی فلسفۀ دینی، بازتعریف نظام انتظارات و نظام مسائل پیش روی دینی از منظر دین به مثابه الگوی تفسیر و تدبیر الگوی پیشرفت؛

ـ در مثل مبانی معرفت‌شناختی، بازخوانی فقه مبنای نظام مدیریت ملی دینی به مثابه اندیشۀ دین شناخت پیشرفت (تفقه در دین) و انصراف از پندار ظرفیت ولایتمندی تفقه در احکام به مثابه بخشی از نظام اندیشه ای جامعۀ یادشده؛

ـ در مثل مبانی روش‌شناختی، پذیرش ناتمامی علم اصول و نیز روش‌شناسی‌های رایج پیشرفت‌پژوهی و با اهتمام به اصل ماهیت سازوکاری پیشرفت در ضمن روش‌شناسی جامع گذار از مبانی پارادایمی به مدل‌های عملیاتی توسعه‌ای راهبردی و بالعکس و برای مثال و از جمله توجه به کارکرد روش‌شناسی سیستمی در پردازش نظام‌های مطلوب فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دین‌شناخت.

پ- ارتقاء ظرفیت راس هرم راهبردی نظام برای پذیرش بازخوانی نظام حقوق اساسی کشور مبتنی بر نظریه و نظام ولایت تفقه در دین یا گفتمان پیشرفت دانش‌بنیان. نظام حقوق اساسی کشور، حکم مفصل نهادی امکان رخداد سازوکار پیشرفت در کشور است.

ت- بازخوانی منظومه اسناد مرجع توسعه‌ای کشور در دو منظومۀ دادوستدی نقشۀ جامع علم و نقشۀ جامع علمی، مستند به سند الگوی پایۀ پیشرفت و بدین‌سان شکل‌گیری نهاد دانش‌بنیان مدیریت توسعۀ ملی و تخصصی نمودن لایه به لایۀ اسناد یادشده در سطوح مدیریتی هر دو صف نهادهای نخبگانی اندیشه‌ای و مدیریتی.

شما در تفصیل الگوی توسعه‌ای دین‌شناخت از ترکیب «الگوی اسلامی-ایرانی-بشری پیشرفت» استفاده کرده‌اید. با این موضع، قائل به چه تلفیقی از دانش بومی، دانش اسلامی و دانش غربیِ موجود هستید؟

پرسش بلندی شده است و به ناگزیر پاسخ بلندی می‌طلبد:

۱ـ در اولین گام، روشنی یک خلط واژگانی برای همسان‌سازی ادبیات گفت‌وگو ضروری می‌نماید. «دین» یعنی الگوی زیست و به تعبیر دیگر الگوی تفسیر و تدبیر حرکت و زیست انسانی، مستند به دو منبع برجستۀ ظرفیت‌های اندیشه‌ای بشری (و در سرجمع با تعبیر عقل یا حجت باطن) و ظرفیت‌های آموختۀ نقلی از وحی انبیایی (یا حجت ظاهر) و سنت اولیایی در حقیقت، الگو و روشِ نسبتِ عقل و وحی است. بدین‌روی، عقل در مقابل دین نیست؛ عقل نمایۀ برابرنهاد دین نیست. عقل چونان وحی، منبع دین است و هر آنچه که عقل بشری بر آن نظر دارد و هماهنگ با وحی است نیز دینی محسوب می‌شود. از این روی، شایسته است مقولۀ بشری برابرنهاد دین تلقی نشود.

در همین رابطه نسبت اسلامی و ایرانی نیز معین می‌شود. اسلام همان الگوی مرجع دینی با وصف شناخت‌شناسانۀ آن است لیکن، قید ایرانی به مفهوم عرصۀ تحقق آن مدل عقلانی-وحیانی تدبیر تحول است و نه برابرنهاد اسلامی. بدین روی، الگوی دین‌شناخت راهبر تحول یعنی الگوی عقلانی و وحیانی در فضای مقتضیات جامعۀ ایرانی موضوع گفت‌وگو است. با این ملاحظه، واژگان زیر تعریف روشن خود را می‌گیرد:

ـ تعبیر دانش بومی یا دانش درون‌زا، دانش قابل تحقق و کارکردداری در فضای مقتضیات جامعۀ ایرانی است و بر اساس این تعریف از دو خلط بایستی برحذر بود: یکی ضرورت پرهیز از معادل‌سازی دانش بومی با دانش مرزدار با عقلانی بشری و دوم پرهیز از معادل‌سازی دانش بومی با دانش ایرانی.

همچنانکه نبایستی دانش اسلامی برابرنهاد دانش عقلانی، بشری یا ایرانی قرار گیرد. دانش اسلامی ، دانش عقلانی بشری نسبت‌دار با وحی و دانش وحیانی نسبت‌دار با دانش عقلانی است که می‌تواند به تناسب مقتضیات جامعۀ هدف بومی بشود یا نشود و نیز دانش بشری نیز برابرنهاد دانش اسلامی و بومی قرار گیرد. دانش بشری می‌تواند با نسبت‌داری با وحی دانش اسلامی باشد و با لحاظ تولید و کارکرد بومی نیز باشد.

۲ـ اما در باب کیفیت تلفیق این سه منبع دانشی، الگوی روش‌شناخت مبتنی بر معرفت‌شناسی یادشده می‌آموزد که:

ـ جریان اندیشۀ دین‌شناخت پیشرفت با بهره‌گیری از دو منبع عقل بشری و وحی انبیایی نسبت دادوستدی عرضی میان این دو منبع دیده، بدینسان، دانش برآیندی این دو، دانش دین‌شناخت است و از این روی از دانش اسلامی مقابل دانش بشری در این الگو سخنی نمی‌رود. هر گونه نظریه و اندیشۀ پیشرفت در این دامنه دادوستدی، هویت معین معرفت‌شناخت می‌یابد. هر گاه این جریان اندیشه، ناظر به مقتضیات جامعۀ هدف (برای مثال جامعۀ ایرانی) بود در خروجی برآیندی آن نسبت دادوستدی اندیشۀ درون‌زا به نسبت این مقتضیات تولید می‌شود و دانش خروجی آن می‌تواند دانش بومی تلقی شود.

برای توضیح دقیق‌تر عرض می‌کنم: دکتر هادی وکیلی که منظری عرفانی را برای توضیح منظور خود برگزیده‌اند؛ قائل به این هستند که علوم اسلامی همچون چشم‌اندازی است که ما می‌توانیم با ابزار قرار دادنِ علوم انسانی معاصر (یا غربی)، راهِ رسیدن به این افق  را هموار کنیم.
سوال این است که در الگوی اقتدار توسعه‌ای دین‌شناخت، برای سنت ایرانی-اسلامی، تنها ظرفیت تبیینی در نظر گرفته می‌شود؟ یا ظرفیت تاسیسی نیز برای این سنت قائل هستید؟

با قدردانی از رای اندیشمند شایسته جناب دکتر هادی وکیلی، اینجانب قائل به نسبت چشم‌اندازی علوم اسلامی و ابزاری علوم غربی نیستم. موضوع از این پیچیده‌تر است. گفتنی است:

۱ـ با آنچه گذشت معین می‌شود سنت ایرانی-اسلامی الگوی توسعه‌ای سنتی متداوماً تبیینی-تاسیسی است. نه تبیینِ صرف در کار است که اندیشۀ مبنای پیشرفت و الگوی برآمده از آن تنها نسبت استنتاجی با دستاوردهای عقل بشری داشته باشد و نه تماماً نقلی و استنباطی است که مجالی برای سامان استنتاجی اندیشۀ پیشرفت و الگوی مبتنی بر آن نباشد. سطح استطباق؟ یا کاربردی سازی این اندیشه و دانش لزوماً در دامنۀ از تفکر تا مدیریت استراتژیک جریان می‌یابد و نمی‌تواند بیگانه از مولفه‌های تاسیسی باشد.

۲ـ مولفه‌های درون‌زایی الگوی اقتدار توسعه‌ای دین‌شناخت یا الگوی راهبری تحول در فضای سنت ایرانی-اسلامی در پنج لایۀ پارادایم درون‌زا، نظریۀ درون‌زا، مدل مفهومی درون‌زا، مدل عملیاتی درون‌زا و گفتمان درون‌زا تفکیک می‌شود و در این هر پنج مولفه، نسبت مثلثی عقل و نقل و فضای مقتضیاتی ملحوظ نظر است.

علاوه بر این مایل هستم در این قسمت، نسبتی که بین «سنت بومی دانشی»، « ذخیرۀ دانش اسلامی » و «منبعِ موجود و معاصر علمِ مدرن» برقرار می‌دانید را وضوح ببخشید.

اما در خصوص نسبت که بین «سنت بومی دانشی»، « ذخیرۀ دانش اسلامی » و «منبعِ موجود و معاصر علمِ مدرن»:

۱ـ  سنت بومی دانشی عبارت از الگوی درون‌زای هر بوم اقلیمی در فرآوری اندیشه تا سطح تولید دانش به ازاء مقتضیات آن بوم‌اقلیم است. سه نمونه اثر شاهنامۀ فردوسی، دیوان حافظ و مثنوی معنوی، نمونۀ سنت تاریخ جهان ایرانی در درون‌زاسازی عرفان ایرانی است.

۲ـ تعبیر ذخیرۀ دانش اسلامی نیز یک تعبیر ترکیبی چندوجهی است. ابتدا توجه کنید که دانش عبارت از مجموعه بسته‌های معرفتی محصول جریان اندیشه است. پس دانش، ذخیره‌های دستاوردهای جریان اندیشه‌ای است. پس واژۀ ذخیرۀ دانشی حیث صفت و موصوفی دارد.

از دیگر سو، تاریخ تفکر جهان مسلمانی از پس خردورزی‌های رخ‌یافتۀ تاریخی به تدریج در بسته‌های گوناگون دانشی فلسفی، کلامی، فقهی، عرفانی و… سامان گرفته‌اند وبه این قرار تعبیر ذخیرۀ دانشی مسلمانان و به تعبیر دیگر دانش مسلمین منظور نظر است. بخشی از این انبانه‌های دانشی می‌توانند توسط سنت‌های بومی دانشی تغذیه شده باشد و برخی نیز از طریق الگوهای وارداتی چونان اندیشۀ یونانی در برهه‌های گوناگون تاریخ فلسفۀ مسلمانان.

۳ـ منبع موجود و معاصر علم مدرن، اندیشۀ پیشرفت در غرب از پس از جنبش معرفت‌شناخت کانتی و روش‌شناخت دکارتی و تحول‌شناخت داروینی و جامعه‌شناخت اگوست کنتی به تاریخ‌شناخت اسپنسری و سن‌سیمونی، بنیان‌گذار اندیشه و دانش مدرن گردیدند که دست‌کم در سه منظومۀ پارادایمی پوزیتیویستی یا اثبات‌انگار، انتقادی و تفسیری حجم عظیمی از دانش معطوف به تغییر را در راستای عقلانیت ابزارانگار، اومانیزم، دین‌پیرایی، رویکرد دولت-ملت و تمدن صنعتی به جهان امروز صادر کرده و رهسپار جهان سوم ساخته‌اند. این دستاوردهای اندیشه‌ای و دانشی در چالش با جهان اسلامی-ایرانی مبدع تحولات گسترده‌ای بوده است و در سازوکارهای تبیینی و تاسیسی برون‌زای علم در ایران و جهان اسلام به شدت تاثیرگذار بوده است و در هر پنج سطح پارادایم تا گفتمان ردپای آن را می‌توان بازخوانی نمود.

شروع عملیاتی پیاده‌سازی الگوی اقتدار توسعه‌ای دین‌شناخت، از کجا آغاز می‌شود و اکنون در چه مرحله‌ای است؟

شکل‌گیری و جریان الگوی اقتدار توسعه‌ای دین‌شناخت در سه سطح حداقلی طراحی تا تدوین، اجرا و پایش، دوره‌بندی می‌شود که پرسش از نقطۀ آغاز یعنی پرسش از نقطۀ آغاز طراحی به فرآیند شکل‌گیری جریان اندیشۀ دین‌شناخت پیشرفت بازمی‌گردد. انعقاد تفقه در دین یا اندیشۀ دین‌شناخت پیشرفت، به سامانی حوزه‌های ادراکی سازندۀ آن و شکل‌گیری این سازوکار جریان اندیشه‌ای سه رخداد برجستۀ مقدماتی است که در پرتو یک روش‌شناسی جامع پیش‌رونده و بازخورنده، آن نقطۀ آغاز مقصود نظر را شکل می‌دهد. این سازماندهی اینک، حیث روش‌شناخت خویش را یافته و اولین ویرایش خویش را در ضمن منظومۀ آثار الگوی راهبری تحول یافته است.

*اصطلاح علوم/دانش/ انسانیِ معتبر، برساخت نوینی است به نفع تقویت روند دروان‌زایی دانش انسانی. در یادداشت «گفتمان‌های جایگزین در علوم و مطالعات انسانی» درباره آن بیشتر بخوانید.

برای مطالعه‌ی بیشتر به  گفتمان‌های جایگزین و دانش اسلامی مراجعه شود.

 

سنت مستقل علوم اجتماعی در گفت‌وگو با ابوالفضل مرشدی

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

5 × پنج =