تاریخ و مسائل روز

اطلاعاتی که یک پژوهش‌گر تاریخ با کندوکاو در گذشته جمع‌آوری می‌کند، کمک بزرگی به تصمیم‌گیران در اتخاذ بهترین نوع مواجهه با بحران یا معضل یا مسئله خواهد بود.

نویسنده: مرتضی میرحسینی

تخمین زمان مطالعه: ۵ دقیقه


چکیده: تاریخ‌آموختگانِ نخبۀ دانشگاهی تجربه‌های موفق و تلاش‌های شکست‌خورده و بی‌حاصل بشری را، چه در کشور خود و چه در گوشه و کنار دنیا می‌شناسند و نتیجۀ به‌کارگیری روش‌های خطا و تکیه بر دیدگاه‌های نادرست را زودتر و بهتر از دیگران می‌بینند. با دیدی انتقادی (و حتی می‌توان گفت بدبینانه) به همه چیز می‌نگرند، مسائل را ساده و تک‌بعدی نمی‌بینند و مسحور سطح و ظواهر آن نمی‌شوند؛ و همیشه لایه‌های عمیق‌تر و ناپیدای ماجرا را جستجو می‌کنند.


پرسشی که وجود دارد

این پرسش که «بعد از فارغ‌التحصیلی چه شغل‌هایی پیش روی من خواهد بود؟» بیش از هر پرسش دیگری ذهن بسیاری از دانشجویان رشتۀ تاریخ را درگیر می‌کند. شاید در گذشته، مثلاً سه یا چهار دهه پیش می‌شد به آسانی به این پرسش، پاسخ گفت؛ اما واقعیت این است که امروز و در شرایط کنونی کشور ما پاسخ کوتاهی برای آن وجود ندارد. نه فقط در ایران، که در بیشتر کشورهای دنیا کار رشتۀ تاریخ گره خورده است و خیلی‌ها به تدابیر تازه و روش‌های مبتکرانه برای انطباق با شرایط جدید و پاسخ‌گویی بهتر به نیازهای روز می‌اندیشند. چندی قبل یکی از سایت‌های اینترنتی انگلیسی‌زبان (www.geteducated.com) در یادداشتی که بدون نام نویسنده منتشر شد به همین موضوع پرداخت و از برخی دشواری‌های فارغ‌التحصیلان این رشته نوشت. در جایی از آن یادداشت این جمله به چشم می‌خورد: «ناامید نباشید؛ آیندۀ شغلی شما وابسته به مهارت‌هایی است که در دوران تحصیل کسب کرده‌اید و اگر در چارچوب همین رشته به اندازۀ کافی خوب و قوی باشید، فرصت‌های زیادی پیش روی شما خواهد بود». شاید بپرسید که منظور نویسندۀ یادداشت از «به اندازۀ کافی خوب و قوی» چه بود؟ کمی جلوتر به آن هم خواهیم رسید.

حداقل معلومات

اما بیایید ابتدا کمی دربارۀ این پرسش فکر کنیم: «کمترین انتظاری که از یک فارغ‌التحصیل رشتۀ تاریخ وجود دارد چیست؟» خب، مشخص است: اینکه گذشته را بشناسد. «فرض بر این است که یک تاریخ‌آموختۀ دانشگاهی، نام‌های بزرگ و ریدادهای مهم را می‌شناسد، یا دست‌کم تصویری کلی از آنها در ذهن دارد؛ مثلاً می‌داند که کشورهای امروز جهان چگونه شکل گرفته‌اند؛ مردم در گذشته چگونه زندگی می‌کردند و چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی با مردم امروز داشتند؛ سیر حیات انسان از دورۀ باستان تا دوران خودمان چگونه بوده است؛ چرا برخی نام‌ها در تاریخ، ثبت و ماندگار و برخی نام‌های دیگر حتی در همان دوران خودشان به فراموش می‌شوند؛ و چرا شماری از حوادث بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند و به برخی حوادث توجهی نمی‌شود». اینها، همه بخشی از دانسته‌های عادی و ابتدایی کسی است که چند سال از بهترین سال‌های جوانی خود را برای تحصیل در رشتۀ تاریخ صرف می‌کند. کسانی که بعد از پایان دورۀ تحصیل و دریافت مدرک دانشگاهی به این سطح از دانش و معلومات نرسیده باشند، چند سال از عمر خود را تباه کرده‌اند.

چیزی عمیق‌تر از ظواهر

اما سطح بالاتری از این تسلط بر معلومات ابتدایی و کلی وجود دارد و ذهن یک تاریخ‌آموخته فقط انبار بزرگی از نام‌ها و حوادث نیست. کسی که ذهن خود را با اتکا به دانش تاریخ پرورش داده باشد، روند شکل‌گیری یک مسئله را می‌شناسد و بیش از دیگران با بسترها و ریشه‌های مسائل آشناست. او بهترین گزینه برای یافتن پاسخ پرسش‌هایی مانند «چرا این حادثه روی داد؟» یا «چرا این معضل و بحران شکل گرفت؟» محسوب می‌شود. «آموخته است که چگونه به عقب برگردد و عوامل حادثه و ریشه‌های مشکل و بحران را پیدا کند. اطلاعاتی که او با پژوهش و کندوکاو در گذشته جمع‌آوری می‌کند، کمک بزرگی به تصمیم‌گیران در اتخاذ بهترین نوع مواجهه با بحران یا معضل یا مسئله خواهد بود». وی آموخته که در رجوع به گذشته، «میان چیزهای اصلی و مهم و آنچه فرعی و بی‌اهمیت است فرق بگذارد و چیزهایی را بیابد که امروز برای مواجهه با مسئله‌ای مشخص به آن نیاز است. او در بررسی گذشته چیزهایی را می‌بیند که عموما از چشم دیگران پنهان می‌ماند»؛ هرکسی می‌تواند دو یا پنج یا ده کتاب تاریخی بخواند و ساعت‌ها دربارۀ گذشته صحبت کند، اما ورود به لایه‌های عمیق‌تر گذشته کار هرکسی نیست و جز از یک تاریخ‌آموختۀ صبور و ژرف‌نگر برنمی‌آید. گاهی این گذشته، دور و گاهی هم به دوران ما بسیار نزدیک است؛ اما برای پژوهش عمیق دربارۀ آن، گزینه‌ای بهتر از تاریخ‌آموختگان دانشگاهی وجود ندارد. زیرا «آنها تجربه‌های موفق و تلاش‌های شکست‌خورده و بی‌حاصل بشری را، چه در کشور خود و چه در گوشه و کنار دنیا می‌شناسد؛ و نتیجۀ به‌کارگیری روش‌های خطا و تکیه بر دیدگاه‌های نادرست را زودتر و بهتر از دیگران می‌بینند. با دیدی انتقادی (و حتی می‌توان گفت بدبینانه) به همه چیز می‌نگرند، مسائل را ساده و تک‌بعدی نمی‌بینند و مسحور سطح و ظواهر آن نمی‌شوند؛ و همیشه لایه‌های عمیق‌تر و ناپیدای ماجرا را جستجو می‌کنند. از این‌رو همه‌جا به آنها نیاز خواهند داشت؛ به شرطی که از این توانایی‌ها برخوردار باشد و چیزی به جامعۀ خود عرضه کنند که دیگران در عرضۀ آن ناتوانند».

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

نه − چهار =