روانشناسی جامعه نگر و روانشناسان

جای رشته روانشناسی جامعه نگر در کشور ما، چه در عرصه نظر و آکادمی و چه در حوزه کاربرد و مداخله در ساختارهای اجتماعی، در عمل خالی است.

نویسنده: آزاده عطاری – دانشجوی دکتری روانشناسی بالینی دانشگاه فردوسی

تخمین زمان مطالعه: ۸ دقیقه


جای رشته روانشناسی جامعه نگر در کشور ما، چه در عرصه نظر و آکادمی و چه در حوزه کاربرد و مداخله در ساختارهای اجتماعی، در عمل خالی است. گویی همچنان طرح و تصور مسئولان بر این است که با تغییر افراد، جامعه را تغییر دهند؛ شعاری که به وفور از افراد عامی و متخصص شنیده می‌شود: «برای تغییر جامعه باید هر یک افراد به تنهایی تغییر کنند.» در حالی مروری بر وضع روان‌شناختی شهروندان جوامعی که دارای زیر ساختارهای بهداشت روان محکم و دقیق هستند، ممکن است در مقابل این فرض رایج علامت سؤالی بزرگ بگذارد و ضرورت پرداختن به شاخه روانشناسی جامعه‌ نگر را محرزتر سازد.




با وجود فعالیت روزافزون روانشناسان و گسترده شدن خدمات روان‌شناختی در جامعه، همچنان برخی مسائل و معضلات اجتماعی مانند طلاق پررنگ باقی مانده‌اند. در این میان عده‌ای این موضوع را به ناکارآمد بودن روانشناسان، کمبود دانش و تخصص در مشاوران نسبت می‌دهند و عده‌ای هم پا را فراتر نهاده و علم روانشناسی را متهم به کاستی و ناکارآمدی متهم می‌کنند. اما با نگاهی به گستره فعالیت‌های روانشناسان و حوزه مداخلات روان‌شناختی در سایر نقاط دنیا، شاید بتوان علل دیگری را هم در تبیین این کاستی‌ها یافت. اینجا با معرفی شاخه‌ای از روانشناسی به نام روانشناسی جامعه نگر، سعی در توضیح یکی از این علل داریم.

روانشناسی جامعه نگر چیست؟

روانشناسی جامعه نگر چیست؟ در نگاه نخست ممکن است عبارت روانشناسی جامعه نگر متناقض نما به نظر برسد. براساس تصور رایج، دغدغه روانشناسان مطالعه شناخت، هیجان، انگیزش و رفتار افراد بوده است. در فرهنگ غربی دو مفهوم فرد و جامعه اغلب مقابل یکدیگر مطرح شده‌اند، اما از دهه ۱۹۵۰ بعضی روانشناسان به همپوشانی و ارتباط این دو حوزه اشاره کرده‌اند، آن را مطالعه کرده‌اند (راپاپورت،۱۹۸۱) و سعی در پیوند این دو حوزه به‌ظاهر مغایر داشته‌اند. حاصل این وصل شاخه‌ای از روانشناسی است که «روانشناسی جامعه نگر» نام گرفته است.

در ادامه دغدغه و مسئله روانشناسان جامعه‌ نگر را مرور می‌کنیم.‌ آن‌ها کیفیت زندگی افراد را از کیفیت زندگی جمعی و ویژگی‌های جامعه جدانشدنی می‌دانند. به دیگر دغدغه روانشناسان جامعه نگر، رابطه فرد و جامعه و طراحی مداخلاتی برای ایجاد تغییر در جامعه، برای بهبود وضع افراد است. می‌توان گفت روانشناسی اجتماع نگر، حوزه‌ای بین‌رشته‌ای است که از سویی مفاهیم و روش‌های حوزه‌های بسیاری مانند سلامت عمومی ، رشد جامعه، رشد فردی، انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی و از این دست را به خدمت می‌گیرد و از سوی دیگر از بسیاری جهات از این رشته‌ها متمایز می‌شود.

برای فهم بهتر این شاخه می‌توان به تمایز آن از شاخه‌های مشابه اشاره کرد. روانشناسی اجتماعی نزدیک‌ترین رشته به روانشناسی جامعه نگر است. این دو رشته از جهت تأکیدی که روانشناسی جامعه نگر بر کنش اجتماعی دارد، از هم متمایز می‌شوند. روانشناسان بالینی برخلاف روانشناسان جامعه نگر آسیب‌شناسی و سلامت را در فرد جست‌وجو می‌کنند. روانشناسان جامعه نگر از آن رو از جامعه‌شناسان متمایز می‌شوند که بر شبکه پیچیده روابط فرد با جوامع تأکیدی ویژه می‌کنند و همچنین برای فهم بهتر راه‌های بهبود زیست افراد، برای دانش روانشناسی ارزشی زیاد قائلند. افزون بر این، بر اساس این رویکرد دانش محصول کنش است و از این رو نقش روانشناس جامعه نگر تحت عنوان فردی «شرکت‌کننده- مفهوم ساز» تعریف شده (جیسون و همکاران، ۲۰۰۴) که فعالانه در فرایندهای جوامع حاضر است و به‌طور همزمان می‌کوشد این فرایندها را فهم و تبیین کند: اگر می‌خواهید چیزی را بفهمید، سعی کنید آن را تغییر دهید. تفاوت روانشناسان جامعه نگر و مددکاران هم بر اساس تأکید آن‌ها بر پژوهش مشخص می‌شود.

برای فهم دقیق‌تر این رشته لازم است تعریفی دقیق‌تر از جامعه ارائه دهیم. در این رویکرد هر فرد در اجتماعات متعدد و در سطوح گوناگون زندگی می‌کند: خانواده، شبکه دوستان، محل کار، جوامع داوطلبانه، همسایگان و غیره. همه این‌ها در بستر جوامع گسترده‌تر و درنهایت بستری جهانی قرار دارد. شناخت دقیق افراد تنها در بستر این روابط و شبکه‌ها امکان‌پذیر است و نه در انزوا.

روانشناسان جامعه ‌نگر باور دارند اگر پژوهشگران از آزمودن ایده‌های خود از طریق کنش‌های اجتماعی واهمه داشته باشند و تنها به‌عنوان مشاهده‌گر منفک از موضوع (و نه شرکت‌کننده) به مطالعه موضوعی بپردازند، درنهایت تنها ایده‌هایی برای ارائه به دانشجویان خواهند داشت؛ نه تجربه‌ای که کاربردی و مؤثر باشد. در این صورت فقط می‌توانند اظهار نظر کنند که جامعه ایده‌‌آل چگونه جامعه‌ای است و ابزاری و روشی برای تغییر آن به دست نخواهند داد (ساراسون،۱۹۷۴).

روانشناسان جامعه نگر چه می‌کنند؟

همان‌طور که پیش از این گفتیم، روانشناسان جامعه ‌نگر بر بررسی روابط فرد و جامعه تأکیدی ویژه دارند. برای روشن‌تر شدن این تأکید، لازم است دو مفهوم «تغییر مرتبه اول » و «تغییر مرتبه دوم » توضیح داده شود.
تغییر مرتبه اول سعی در ایجاد تغییر در هریک از اعضای گروه دارد؛ فارغ از اینکه قصد داشته باشد تغییری در سازوکارهای گروه ایجاد کند. برای مثال تلاش برای حل مسئله بی‌خانمان‌‌ها از طریق مشاوره فردی و بدون فراهم  آوردن امکانات ساماندهی آن‌ها، به نوعی ایجاد تغییر درجه اول محسوب می‌شود. برای مثال ساراسون (۱۹۷۲) درباره نظام آموزشی آمریکا پژوهشی انجام داد. او مشاهده کرد که بیشتر انتقادات تا آن زمان به نظام آموزشی فرد نگر بود؛ به این معنا که افراد به خاطر کاستی‌های موجود سرزنش شده بودند: معلم‌های بی‌کفایت، دانش‌آموزان بی‌انگیزه، والدین و مدیران غیرمسئول و… . قطعاً برخورد تک به تک با همه این افراد برای تغییر این ساختار امکان‌پذیر نخواهد بود. در صورتی که روندها، قوانین و ساختار نظام آموزشی بدون تغییر بماند _حتی اگر افراد عوض شوند_ پس از مدتی مشکلات تکرار خواهد شد. تغییر این روابط به‌خصوص تغییر دادن هدف‌های مشترک، نقش‌ها و قوانین، تغییرات سطح دوم نامیده می‌شود و از اهداف روانشناسان جامعه  نگر است. بر اساس ایده روانشناسان جامعه نگر، در مثال بالا گاهی با ایجاد تغییری در مواد درسی، الگوی شیوه تدریس یا جمع همکلاسی‌ها می‌توان به دستاوردهای مطلوبی رسید.

دغدغه دیگر روانشناسان جامعه نگر این است که با ایجاد تغییراتی در جامعه شرایطی را فراهم کنند تا افرادی هم که برچسب «منحرف» دریافت کرده‌اند یا به‌نوعی احساس می‌کنند از جامعه دور هستند، بتوانند با جامعه پیوندی نزدیک‌تر برقرار کنند. به عبارت دیگر روانشناسان جامعه نگر با تأکید بر ارزش‌هایی مانند بهزیستی خانواده، حس جامعه  ، احترام به تنوع انسانی ، عدالت اجتماعی و توانمندسازی شهروندان می‌کوشند شرایطی را فراهم کنند تا همه افراد یک جامعه بتوانند به نسبتی مشابه سهم خود را از رفاه اجتماعی دریافت کنند و از مزایای زندگی جمعی برخوردار شوند. رسیدگی به وضع و دفاع از حقوق اقلیت‌های قومی و نژادی (یا اقلیت به هر شکل و معنایی)، حاشیه‌نشین‌­ها و مانند این‌ها، از چالش‌هایی است که این دسته روانشناسان در عرصه نظر و عمل به آن می‌پردازند (مک میلان و چیویس، ۱۹۸۶).

روانشناسی جامعه نگر در ایران

درمجموع می‌توان گفت جای رشته روانشناسی جامعه نگر در کشور ما، چه در عرصه نظر و آکادمی و چه در حوزه کاربرد و مداخله در ساختارهای اجتماعی، در عمل خالی است. گویی همچنان طرح و تصور مسئولان بر این است که با تغییر افراد، جامعه را تغییر دهند؛ شعاری که به وفور از افراد عامی و متخصص شنیده می‌شود: «برای تغییر جامعه باید هر یک افراد به تنهایی تغییر کنند.» در حالی مروری بر وضع روان‌شناختی شهروندان جوامعی که دارای زیر ساختارهای بهداشت روان محکم و دقیق هستند، ممکن است در مقابل این فرض رایج علامت سؤالی بزرگ بگذارد و ضرورت پرداختن به شاخه روانشناسی جامعه‌ نگر را محرزتر سازد.

منابع:

Rappaport, J. (1977). “Community Psychology: Values, Research, & Action.” New York: Holt, Rinehart & Winston.

Sarason, S.B. (1974). The psychological sense of community: Prospects for a community psychology. San Francisco: Jossey-Bass.

McMillan, D.W., &Chavis, D.M. (1986). Sense of community: A definition and theory. American Journal of Community Psychology, 14(1), 6–۲۳٫

Jason, L.A., Keys, C.B., Suarez-Balcazar, Y., Taylor, R.R., Davis, M., Durlak, J., Isenberg, D. (2004). (Eds.). Participatory community research: Theories and methods in action. Washington, D.C.: American Psychological Association

Sarason, S. B. (1972). The creation of settings and the future societies. Cambridge, MA: Brookline Books.

2+

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

4 × 1 =