مرور دیدگاه‌ها

مروری بر آراء صاحب‌نظران علوم انسانی درباره تجاری‌سازی و کاربردی‌سازی علوم انسانی در ایران ـ بخش چهارم

تخمین زمان مطالعه: ۹ دقیقه


اشاره: این یادداشت به بررسی نظرات دکتر غلامرضا ذاکرصالحی، دانشیار و مدیر گروه مطالعات تطبیقی موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی اختصاص دارد. وی نگرانی‌های خود را بی‌پرده بیان می‌کند و از خطر تضعیف علوم انسانی سخن می‌گوید. پیشنهاد وی «صبوری و فرهنگ‌سازی و سرمایه‌گذاری» است.


نگاهی گذرا به مواضع ذاکرصالحی

دکتر ذاکرصالحی در این زمینه مباحث خود را بیشتر از زاویه آکادمی علوم انسانی و ضعف دانشگاه پی می‌گیرد. از نظر او سرمایه‌گذاری و توجه لازم به زیست‌بوم علوم انسانی در ایران نشده است. در صورت اصلاح موارد لازم و انجام این سرمایه‌گذاری، علم راه خود را باز کرده و زمینه کاربردی سازی علوم انسانی را فراهم می آورد. ایشان اساسا نگاه مثبتی نیز به «تجاری سازی علوم انسانی» ندارند و فقط آن را به عنوان بخش کوچکی از علوم انسانی و دانشگاه می پذیرند.

در سطح اقدامات، دکتر ذاکرصالحی از استقلال و آزادی آکادمیک دفاع می‌کند. نگاه ویژه ایشان هم به کارکرد علوم انسانی، گسترش فهم و پرورش شهروند خوب است. راهکار وی نیز برای کاربردی کردن علوم انسانی، کیفی‌سازی علوم انسانی و سرمایه گذاری روی آن است. او با تولید ثروت (تجاری سازی) توسط علوم انسانی مشکلی ندارد لیکن چون نمی‌خواهد این موضوع کارکردهای مهم‌تر علوم انسانی را تحت شعاع قرار دهد، در مجموع با جریان تجاری سازی علوم انسانی مخالفت می‌کند. ذاکرصالحی به طور کلی مهمترین کاربردهای علوم انسانی را در تولید ثروت(رفاه)، منزلت، هنجار و سیادت(قدرت) می داند؛ لذا مشکل اصولی با تجاری‌سازی (تولید مستمر ثروت) علوم انسانی ندارد. ولی نگرانی از توجه بیش از حد به این بخش، او را در صف مخالفان تجاری سازی علوم انسانی قرار داده است. به نظر می‌رسد تبیین مواضع جریان مدافع تجاری سازی علوم انسانی در خصوص نداشتن نگاه تمامیت‌خواه و تک بعدی و اهمیت دادن آن‌ها به بخش‌های غیرتجاری و زیرساختی علوم انسانی، می‌تواند نگاه ایشان و اساتیدی دیگری را که اینگونه می‌اندیشند تلطیف کند. همچنین پررنگ کردن ارزش اقتصادی کارکردهای علوم انسانی در تولید منزلت، هنجار و قدرت نیز به این نزدیکی کمک می‌کند.

مهم‌ترین نقل قول‌ها

اکنون آن جنبه‌های رهایی‌بخشیِ علوم انسانی متأسفانه جای خود را به کارکردهای کنترلی و پیش‌بینی داده است. نوعی علوم انسانی متولد شده به نام علوم انسانی MBA و در حقیقت از علوم انسانی تنها همین business را می‌خواهند که پیش‌بینی بازار فروش را انجام دهد؛ این کار در شرایطی صورت می‌گیرد که این نهال هنوز نوپا است و آن توان را ندارد. برای توانمندسازی باید ابتدا سرمایه‌گذاری کرد و بعد توقع مشارکت داشت. اگر نوبتی هم باشد اکنون نوبت علوم انسانی است که بر روی آن سرمایه‌گذاری شود، علوم انسانی به شدت از بی‌قدرتی رنج می‌برد. اگر کارکرد علوم انسانی گسترش فهم در جهت پرورش شهروند خوب باشد، در این زمینه می‌بینید که ایده‌ی تجاری‌سازی با این تعریف هم خیلی جور درنمی‌آید. گسترش فهم که دیگر کالای متجسد نیست، این گسترش فهم را اگر علوم انسانی تأمین نماید فایده‌مند است و benefit دارد. با این دید اگر به جلو بروید، کاربردی کردن علوم انسانی با شیوه‌ی تجاری‌سازی، جفا در حق علوم انسانی می‌شود و این‌گونه نیست که علوم انسانی فقط ثروت تولید نماید. دانشگاه و علوم انسانی هم می‌تواند در حوزه‌ی اقتصادی، ثروت تولید کند -البته من ترجیح می‌دهم به جای ثروت از کلمه‌ی رفاه استفاده کنم؛ در حوزه‌ی اجتماعی، علوم انسانی منزلت تولید می‌کند؛ در حوزه‌ی فرهنگی، هنجار تولید می‌کند؛ در حوزه‌ی سیاسی، سیادت ایجاد می‌کند. در حقیقت علوم انسانی به جای آنکه کالای متجسد تولید کند، باید نقش رهبری و تلفیق‌کنندگی کل جریانات دانش را بر عهده بگیرد.

اگر همت کنیم و کیفی‌سازی علوم انسانی را پیش ببریم و سرمایه‌گذاری‌های لازم روی آن انجام شود، آن‌وقت خودبه‌خود علوم انسانی کاربردی خواهد شد؛ علوم انسانی‌ای که رنجور است نه کاربردی می‌شود و نه بومی می‌شود و نه جهانی. برنامه و پروژه‌ی پیشنهادی بنده به‌عنوان یک پژوهشگری که در فضای کنونی علوم انسانی تنفس می‌کند، صبوری و مدارا، فرهنگ‌سازی و سرمایه‌گذاری روی علوم انسانی است. علوم انسانی اکنون دچار تورم نقش است، یعنی بیش از توان خود دارد نقش بر عهده می‌گیرد. در ایران مطالبات از علوم انسانی بسیار متورم و غیرشفاف است؛ انتظارات بلندپروازانه، ناهمگون و بعضاً متعارض از علوم انسانی وجود دارد. علوم انسانی به بحران جامعه‌ی ایرانی فکر می‌کند و اشتباهاً تصور می‌شود که خودش بحران‌زده است. از طرفی همین علوم انسانی ضعیف و نوپا در ایران functional است، علوم انسانی اکنون کارکرد جالبی در خانواده‌ها پیدا کرده… تعداد زیادی ازجمله زنان برای ارتقای آگاهی به دانشگاه آمده‌اند؛ این benefit است، فقط تجاری‌سازی benefit نیست. (llink.ir/7dvi)

ایده تجاری سازی دانش هم اکنون در محافل علمی غرب با چالش مواجه شده است. در بخش علوم انسانی به دلیل ماهیت این دانش انتقادات به مراتب جدی‌تر است. این سوء‌برداشت، محصول درک ناقص از کار ویژه علوم انسانی یعنی گسترش فهم در جهت پرورش شهروند خوب است. مشابه‌سازی علوم انسانی با علوم فنی ـ مهندسی و تجاری سازی آن در جهت تقویت توان مالی بنگاه‌ها جفا در حق علوم انسانی است. پیشنهاد بنده برای توانمندسازی و سرمایه گذاری برای تکمیل و غنی‌سازی چرخه تولید، اشاعه و کاربست این دانش ها و تقویت زیست بوم علوم انسانی در کشور است. سیستم آموزشی در ایران سیستم فرانسوی بوده و هنوز هم هست. در دانشگاه تهران هم که جزو دانشگاه‌های خوب کشور است هنوز سیستم آموزش‌محور، متمرکز، دولتی و دیوانسالار مبتنی بر مدرک  پابرجاست. در چنین سیستمی هدف از تاسیس دانشگاه، تربیت بوروکرات و فرد پشت میز نشین بوده است. ما بومی‌سازی به معنی حفظ تناسب و ارتباط (Relevance) آموزش‌ها و پژوهش‌ها با نیازهای جامعه داخلی را قبول داریم ولی این ماجرا با تجاری سازی فرق دارد. ما باید اول علوم انسانی را توانمند بکنیم آن وقت خود به خود کاربردی هم می‌شود. تورستن هازن سوئدی در این باره می گوید: نقش دانشگاه، تولید شناخت بنیادی است نه تولید کالا یا مثلا یاسپرس می گوید: زوال آکادمی زمانی اتفاق می افتد که تفکر مستقل را از دست بدهد و در چاه دیوانسالاری بیفتد و شیفته قدرت و پول شود. چنین دانشگاهی دیگر مولد اندیشه نیست. ما باید با صنعت در تعامل باشیم ولی نباید در آن ادغام شویم . علوم انسانی باید در هر فصل خود پنجره جدیدی بگشاید و سایر علوم را هم دنبال خود بکشاند. ما نباید بگذاریم جنبه‌های رهایی‌بخش علوم انسانی جای خود را به علوم کنترلی بدهد. متاسفانه ایده دانشگاه‌های شرکتی هم در ایران مطرح شده است و در این ایده دانشگاه‌ها تبدیل به شرکتی می‌شوند که اساتید هم عضو علمی و عضو هئیت مدیره آن هستند و پایان‌نامه‌ها هم معطوف به نیازهای روزمره این شرکت‌ها می‌شود. به بیان دیگر این روزها پدیده بازاری‌شدن، متافیزیکی شدن و فردسالاری در دانشگاه‌ها باب شده و ریشه آن هم در نئولیبرالیسم است. ما امروز گفتمان مدیریتی را به جای گفتمان علمی در دانشگاه‌ها غالب کرده‌ایم.

علوم انسانی که هنوز قوی و توانمند نشده چظور می‌خواهد وارد مشارکت شود؟ وقتی هنوز توانمندسازی اتفاق نیفتاده است، مشارکت موجود یک نوع مشارکت کاذب(به قول والرشتاین مشارکت با هدف تسکین موقت خود) می‌شود. پروژه من صبوری و فرهنگ‌سازی و سرمایه‌گذاری است. این از خاصیت‌های علم است که خود به خود تبدیل به فناوری می‌شود، علم، آب راکد نیست و خودش راه خودش را باز می‌کند. علاوه بر این لازم است در این عرصه مفهوم کاربردی سازی هم تدقیق و مشخص شود. ضمن اینکه لازم است تعریف صریح و واضحی هم از علوم انسانی داشته باشیم. آخرین پیشنهادم هم اینکه باید تیم‌های حل مسئله متشکل از جامعه‌شناس، فیلسوف، روانشناس و.. تشکیل دهیم تا بتوانیم راه‌حل‌های مناسب برای هر مسئله را پیدا کنیم. (llink.ir/7dvj)

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

یک × دو =