روانشناسی در ایران

گزارش نشست روانشناسی و زندگی

گزارش: اعظم ملکدار

تخمین زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه


باور عمومی این است که علم قرار است زندگی ما را بهتر کند و در خدمت انسان و زندگی باشد. نشستی که گزارش آن را می‌خوانید با رویکردی تاریخی و انتقادی نشان می‌دهد که چگونه انحایی از دانش می‌تواند به جای اینکه در خدمت زندگی باشد، علیه آن باشد. این نشست در دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران برگزار شد و نگاهی دارد به نسبتی که علم روان‌شناسی با زندگی دارد. نگاهی که با رجوع به سیر تاریخی دانش روانشناسی در ایران نشان‌ می‌دهد که چگونه  انحای غالب این علم‌ بیشتر علیه زندگی عمل کرده است. این نشست روز سه شنبه ۲۷ فروردین ماه ۹۸ در دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران برگزار شد.


نشست “روانشناسی و زندگی” به همت بردار و انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران روز سه شنبه ۲۷ فروردین ماه ۹۸ با حضور دکتر آرش حیدری، دکتری جامعه شناسی و عضو هیئت علمی دانشگاه علم و فرهنگ، دکتر سید مهدی یوسفی، دکتری علوم سیاسی از دانشگاه تهران و آقای حمیدرضا غریبی، کاندید دکتری روان‌شناسی سلامت از دانشگاه تهران برگزار شد. محل برگزاری این نشست، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران بوده است.

در این نشست سه موضوع محوری مطرح شد که هر یک از سخنرانان در قالب آن سخن گفتند:

  • دکتر آرش حیدری: روان‌شناسی علیه زندگی
  • دکتر مهدی یوسفی: رابطه روان‌شناسی با تولید و عرضه اسباب‌بازی و کتاب کودکان
  • حمیدرضا غریبی: بداهت‌زدایی از مفهوم عزت نفس در روان‌شناسی ایران

آرش حیدری: روان‌شناسی علیه زندگی

دکتر آرش حیدری با معرفی خود به عنوان پژوهشگری که دغدغه “زندگی و زندگی کردنِ امر متفاوت” را دارد، خود را نه منتقد صرف دانش روان‌شناسی بلکه منتقد جدی سلطه دانش بر زندگی،‌ می‌داند. یعنی همان اندازه که معتقد است نوعی از منطق دانش روان‌شناسی‌ می‌تواند علیه زندگی باشد، باور دارد نوعی از منطق دانش جامعه‌شناسی هم‌ می‌تواند علیه زندگی عمل کند.

حیدری صحبت‌هایش را با انتقاد از تسلط ایده “رهایی‌بخشی علم” در جهان و به طور خاص در ایران آغاز‌ می‌کند؛ یعنی همان ایده­ای که در گذشته مختص الهیات و اسطوره بود و حال جای خود را به علم داده و این بار، علم است که مدعی رستگاری انسان و پاسخ به حقیقت‌طلبی اوست.

وی با اشاره به تاریخ شکل‌گیری علوم نشان‌ می‌دهد که این ایده تا چه حد در خدمت بازتولید نوعی از انقیاد و سلطه عمل‌ می‌کند و در این میان دانش روان‌شناسی به عنوان شکلی از علم، عمده‌ترین نقش را در تولید زندگی بهتر در “زمین علم” بازی‌ می‌کند.

حیدری در این سخنرانی سیر تاریخی ورود روان‌شناسی به زندگی انسان ایرانی را طی دو دوره دهه ۴۰ و دهه ۷۰ شرح‌ می‌دهد:

روان‌شناسی ایران در دهه ۴۰

ورود روان‌شناسی در ایران در دهه ۴۰ هم‌زمان با دوره‌ای از تاریخ ایران است که نفوذ حاکمیت در زندگی روزمره بسیار است. در این دوره اندیشه مبتنی بر توسعه و مداخله تمام عیار در سطوح مختلف زندگی افراد حاکم است. بنابراین تصویری که از انسان سالم در دانش روانشناسی تولید‌ می‌شود، هم عرض با غایت‌هایی است که در برنامه‌های توسعه نوشته شده است؛ یعنی انسانی سالم است که با ضرباهنگ توسعه سازگاری داشته باشد.

از طرفی سازوکار روانشناسی با ژانر رایج فکری به نام “خلقیات ایرانی ” یکدست شده و مدعی است: “ایرانی‌ها بیماری گرانی در طول تاریخ دارند که مانع توسعه و پیشرفت‌شان شده است، پس دچار انواعی از اختلال اند و نیاز به کسی دارند تا آن‌ها را تربیت کند” و این شاه و حاکمیت است که نقش تربیت‌کننده را پیدا می­کند. بدین ترتیب شرایط برای ورود مجموعه‌ای از سازوکار‌های کنترلی آماده‌ می‌شود که ذیل ایده تربیت، هر نیرویی را که بر خلاف جریان رایج توسعه و نظم جهانی و تمدن باشد، به عنوان نوعی اختلال نظریه‌پردازی‌ می‌کند.

روان‌شناسی ایران در دهه ۷۰

در دهه ۷۰ ایده توسعه شکل متفاوتی به خود‌ می‌گیرد و در قالب ایده سازندگی، بازار آزاد و تبدیل پدیده‌ای به نام کنکور به عنوان بخشی از زندگی روزمره انسان ایرانی مطرح‌ می‌شود. در این دوره روان‌شناسی به اشکال مختلف به دنبال پاسخ به بحران‌های اجتماعی موجود است و معتقد است: “دولت مسئول نیکبختی و بدبختی مردم نیست“؛ چیزی مشابه ایده‌ای که در نئولیبرالیسم مطرح است. در این دوره هر ایرانی خود تبدیل به موجود self-regulated یا خود‌نظم‌دهنده‌ می‌شود؛ یعنی”تو خود مسئول خودت و نیکبختی و بدبختی خود هستی و چیزی به نام جامعه وجود ندارد.”

حیدری سپس ایده اصلی خود را مطرح‌ می‌کند که ” روان‌شناسی در همدستی با بازار، اقتصاد سیاسی و حاکمیت قدرت، ایده‌هایی را به عنوان حقیقت جهان می‌پذیرد که به جای اینکه در خدمت زندگی باشد، علیه زندگی و در جهت سلطه بر زندگی عمل می‌کند و منجر به تولید انسان گناهکار و انسانی می­شود که همواره در محضر نیروی بیرونی باید به زندگی نه بگوید!

دکتر سید مهدی یوسفی: رابطه روان‌شناسی با تولید و عرضه کالاهای مربوط به کودک

موضوع سخنان دکتر یوسفی پیرامون نقش روان‌شناسی در تولید و عرضه کالاها و کتاب‌های مربوط به کودکان است. یوسفی حضور روانشناسی در حوزه تولید و توزیع کالاهای کودکان را طی ۴ دوره مطرح‌ می‌کند:

۱- قبل از دهه ۴۰ که ایده‌ای از تربیت حاکم بوده که رشد کودکان و رشد جوامع را هم عرض دانسته و برای رشد کودک و توسعه از واژه ترقی استفاده‌ می‌شده است. در این دوره دو مقطع ابتدایی و متوسطه وجود داشت. تصور بر این بود که در دوره متوسطه فرد رشد کرده و باید به بدنه علم وصل شود. در نتیجه باید روی دوره ابتدایی متمرکز شد. بنابراین دستگاه رضاشاه تصمیم‌ می‌گیرد محتوای کتاب‌های درسی دبستان در ایران را یکپارچه کند. این تمرکزگرایی بدون توجه به تفاوت کودکان در مناطق مختلف ایران شکل گرفت و در نتیجه با اعتراضات بسیاری روبرو شد. در کنار آن، کمبود منابع مالی سبب شد این پروژه پس از چندی کنار گذاشته شود.

۲- در دهه ۴۰ با پدیده‌ای به نام توتالیتر شدن فضای آموزش و پرورش روبرو هستیم. توتالیتر شدن نه به معنای سیاسی بلکه به معنای یکپارچگی و توتال شدن نظام آموزش و پرورش که علت این امر دخالت بسیار حکومت در زندگی مردم است. در این دوره بار دیگر پروژه کتاب‌های درسی یکسان کلید خورد و اگرچه مخالفت‌ها در نقد به این ایده و از بین بردن تنوع کودکان و مخدوش کردن زندگی وجود داشت اما اخطار مخالفان از جمله جلال آل احمد جدی گرفته نشد و پیش بینی‌ها درست از آب در‌‌آمد، یعنی استیلای سرمایه بر نظام آموزشی به‌طوری که هیچ قدرتی توان تغییر آن را ندارد.

یوسفی با اشاره به پدیده نرمال‌سازی روانشناسی در دهه ۴۰ ، معتقد است که این پدیده به کمک دولت‌ می‌آید و در حوزه کالاها و کتاب کودک، سه ایده به‌طور هم‌زمان مطرح‌ می‌شود:

ایده اول) ایده کتاب مناسب برای کودک که روان‌شناسی جدید آن را در اختیار دولت‌ می‌گذارد و توجهی هم به تفاوت کودکان ندارد

ایده دوم) تکه تکه کردن نیازهای کودک که معتقد بود‌ می‌توان نیازهای یک کودک را تکه تکه کرد و در هر تکه کتاب یا کالای مناسب را تعریف کرد.

ایده سوم) رابطه کودک با طبیعت را امر حاشیه‌ای‌ می‌دانست. در این ایده کتاب درسی‌ می‌توانست پاسخ‌های رشدی کودک را بدهد و در کنار آن کودک‌ می‌توانست از خواندنی‌های اصطلاح نوسوادان استفاده کند.

یوسفی با اشاره به این سه ایده، سه نهاد بزرگ هم‌راستا با آن‌ها در ادبیات ایران و در محصولات کودک ایران را معرفی‌ می‌کند که هر سه مبنای روانشناختی داشتند. اولین نهاد شورای کتاب کودک بود که ایده کتاب مناسب را پیگیری‌ می‌کرد. دومین نهاد، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود که مفهوم گروه‌های سنی را در محصولات کودک شکل داد. سومین نهاد، ایده کتاب‌های کنار کتاب درسی را پیش می‌برد و مرکز خواندنی‌های نوسوادان بود .

یوسفی از گره خوردن فعالیت‌های این سه نهاد با هم و تشکیل مجموعه قدرتمندی‌ می‌گوید که چگونه درباره کتاب‌های مناسب حرف می‌زدند و سعی‌ می‌کردند ایده‌های را که چه کتابی مناسب است از روانشناسی بیرون بیاورند. از اینجا بود که روانشناسی با تعیین اینکه چه چیزهایی برای کودک مناسب است و اینکه هر کدام برای چه گروه سنی مناسب است و آیا برای رشد کودک ضروری است یا حاشیه‌ای، وارد فضای کودکان شد و این را برای خریدار و بازار هم شکل داد.

۳- دوره بعد از انقلاب اسلامی که این نهادها به دست جریان‌های انقلابی‌ می‌افتند و تحت‌تأثیر ایدئولوژی‌زدگی قرار‌ می‌گیرند. در دهه ۵۰ آنچه کتاب مناسب را تعریف می‌کند، محتواست. کتاب مناسب‌ می‌تواند محتوای مناسب سن کودک داشته باشد یا‌ می‌تواند محتوای آگاهی‌بخش داشته باشد و این محتوای آگاهی‌بخش یعنی بیش از سن بچه حرف می‌زند و از همین جا ادبیات ایدئولوژیک شکل‌ می‌گیرد.

یوسفی مدعی است که در دعوای ایدئولوژیک- محتوا تا حد بسیاری این که “کودک چیست و به چه فکر‌ می‌کند” از موضوع کار خلاقه برای کودک کنار‌ می‌رود و مسئله این‌ می‌شود که از نظر ایدئولوژیک چه چیزی برای کودک مناسب است.

۴- در دهه ۷۰ و با جنبش اصلاحات بار دیگر ایده مناسب‌سازی برای کودک مطرح‌ می‌شود و این بار با ابزارهای جدیدی در اختیار ادبیات کودک قرار‌ می‌گیرد.

یوسفی مدعی است امروزه تصویر بازار کودک، تصویر بازاری است که از گروه‌های سنی بیشترین سوء استفاده را‌ می‌کنند، تنها برای آن که بگویند تنوع بازار بسیار است و به نظر‌ می‌رسد که بازار زیر پای پیوند روانشناسی و کودکی و کالاهای کودک را در لحظه کنونی خالی‌ می‌کند.

یوسفی در پایان‌ می‌گوید: ما با شکل جدیدی از توتالیتاریسم طرف هستیم که دیگر حتی توتالیتاریسم تمرکزگرا هم نیست بلکه توتالیتاریسم تکثرگرا است که بسیار وحشتناک است.

وی سخنانش را با یک سؤال به پایان‌ می‌برد: آیا روانشناسی مقابل این بازار مقاومت خواهد کرد؟ با چه ابزاری؟!

حمیدرضا غریبی: بداهت‌زدایی از مفهوم عزت نفس در روان‌شناسی ایران

غریبی بحثش را با خواندن مقدمه‌ای از یک مقاله شروع‌ می‌کند که درباره عزت نفس است. او با خواندن بخشی از مقدمه مقاله و اشاره به واژگانی همچون موفقیت و عباراتی که به ارتباط عزت نفس و تربیت والدین اشاره دارند، به این موضوع‌ می‌پردازد که امروزه فهم ما از عزت نفس، فهمی بدیهی است.

او معتقد است که مفهوم عزت نفس در جریان زمان، دستخوش تغییراتی شده است. وی با اشاره به مقالات مختلف در زمینه عزت نفس، مقالات سال‌های۱۳۱۰ و ۱۳۱۵ را حاوی مطالبی‌ می‌داند که تابلوی متفاوتی از این مفهوم برای ما رقم‌ می‌زنند.

به زعم وی در آن مقالات، عزت نفس ارتباطی با پرورش والدین ندارد و اساساٌ با واژه‌هایی چون راهبرد، مثبت و شیوه مناسب بکار برده نمی شود. در حالی که در سال ۱۳۲۰ شاهد تغییر این مفهوم در مقالات این دوره هستیم که عمدتاً در توصیف یک ویژگی شخصیتی و در کنار واژه‌هایی چون مناعت طبع یا قناعت به‌کار برده‌ می‌شود.

غریبی با طرح این سوال که “چرا این دو تابلو و تصویر از عزت نفس متفاوتند؟” به سیر تغییرات این مفهوم و اتفاقات پیرامون آن و نهایتاً رسیدن به مفهوم جدید عزت نفس‌ می‌پردازد.

غریبی اگرچه مدعی است که ما در دوره self-steam  زندگی‌ می‌کنیم،  معتقد است عزت نفس، self-steam نیست. بلکه لایه ای روی این مفهوم نشسته و نحوه به‌کارگیری آن را تغییر داده است.

وی‌ می‌گوید self-steam از دهه ۷۰ تغییر کرده و فهمی شکل گرفته که دیگر دولت را متولی سرنوشت فرد نمی داند. در این میان، اتفاق مهم برجسته بودن واژه self-steam است زیرا این واژه این معنا را به همراه دارد که “تو مسئولی و دولت مسئول نیست که زندگی مرفه برای تو ایجاد کند.” در نتیجه فاکتور تعیین‌کننده برای اینکه بگوید تو چقدر مسئولی، self-steam است.

این نشست با پرسش حاضران از سخنرانان و گفتگو پیرامون مسائل مطرح شده به پایان رسید.

2+

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

دو × 3 =