روانشناسی کاربردی

چگونه روانشناسی کاربردی می تواند در عمل به ما کمک کند؟

نویسنده: زهرا عرب

تخمین زمان مطالعه: ۷ دقیقه


روانشناسی مانند هر علمی‌روش‌ها و یافته‌هایی دارد. از این یافته‌ها می‌توان برای حل مسائل در حوزۀ عمل استفاده کرد. روانشناسی کاربردی در واقع استفاده از این یافته‌ها و روش‌ها برای حل مسائل روزمره و عملی زندگی است. حوزه‌های روانشناسی کابردی بسیار متنوع و مختلف است و شاخه‌های زیادی دارد که بعضی از آن‌ها عبارت‌اند از: روانشناسی بالینی، روانشناسی سلامت، روانشناسی اجتماعی کاربردی، روانشناسی ورزشی، روانشناسی سازمانی، روانشناسی تکاملی، روانشناسی مشاوره، روانشناسی صنعتی و سازمانی، روانشناسی حقوقی، روانشناسی دادگاهی، روانشناسی مهندسی، روانشناسی ترافیک، روانشناسی مدرسه، روانشناسی اجتماع، روانشناسی پزشکی، روانشناسی رسانه و….

 


فکر می‌کنید اطلاعات و یافته‌های روانشناسی چگونه می‌تواند به ما کمک کند تا زندگی بهتری داشته باشیم؟ آیا روانشناسی می‌تواند به یک ورزشکار حرفه‌ای کمک کند تا در حین بازی تمرکز و انگیزۀ بیشتر و کارآمدی بهتری داشته باشد؟ آیا یافته‌های روانشناسی می‌تواند به یک سرمایه‌گذار در بازار بورس کمک کند تا با شکست‌های مالی بهتر کنار بیاید، خطاهای شناختی مالی‌اش را بشناسد و تأثیر آن‌ها را در انتخاب‌های بعدی‌اش کم کند؟ آیا روانشناسی می‌تواند به یک بازاریاب کمک کند تا محصولات بیشتری بفروشد و مشتریانش را حفظ کند؟ یک معلم چگونه می‌تواند به کمک دانش روانشناسی محیطی فراهم کند تا یادگیری کودکان افزایش و اضطراب آن‌ها از امتحان کاهش یابد؟ آیا روانشناسی می‌تواند کمک کند تا در مسند قضاوت و دادگاه، احکام انسانی‌تری صادر شود؟ روانشناسی چگونه می‌تواند به ما کمک کند تا در محیط‌های بهتری زندگی کنیم و سلامت روانی بیشتری داشته باشیم؟

روانشناسی مانند هر علمی‌روش‌ها و یافته‌هایی دارد. از این یافته‌ها می‌توان برای حل مسائل در حوزۀ عمل استفاده کرد. روانشناسی کاربردی در واقع استفاده از این یافته‌ها و روش‌ها برای حل مسائل روزمره و عملی زندگی است. حوزه‌های روانشناسی کابردی بسیار متنوع و مختلف است و شاخه‌های زیادی دارد که بعضی از آن‌ها عبارت‌اند از: روانشناسی بالینی، روانشناسی سلامت، روانشناسی اجتماعی کاربردی، روانشناسی ورزشی، روانشناسی سازمانی، روانشناسی تکاملی، روانشناسی مشاوره، روانشناسی صنعتی و سازمانی، روانشناسی حقوقی، روانشناسی دادگاهی، روانشناسی مهندسی، روانشناسی ترافیک، روانشناسی مدرسه، روانشناسی اجتماع، روانشناسی پزشکی، روانشناسی رسانه و….

تاریخچه

روانشناسی به مثابه یک رشته، در بستری فلسفی رشد کرد و مسئلۀ اصلی آن ذهن و زندگی ذهنی بود. روانشناسی برای فهم این فرایندهای ذهنی بیشتر از روش‌های تجربی استفاده کرد و اهداف خود را در آزمایشگاه‌ها پیگیری می‌کرد. در اواخر قرن نوزدهم، با ورود روانشناسی به امریکا، اوضاع برای روانشناسی متفاوت شد. نوع ذهنی و غیر عملی روانشناسی که بیشتر اروپایی بود نمی‌توانست در آمریکا چندان دوامی‌داشته باشد. فرهنگ آمریکایی به سوی عمل‌گرایی جهت‌گیری داشت و مردم به آنچه در عمل سودمند بود بها می‌دادند. استنلی هال از پیشگامان روانشناسی کاربردی معتقد بود که ما به روانشناسی نیاز داریم که قابل استفاده باشد و روانشناسی‌های محض با روحیه و خلق آمریکایی ناسازگارند. دانشمندان پیشگام روانشناسی کاربردی به جای مطالعۀ اینکه «ذهن چیست؟» به این پرسش پرداختند که «ذهن چه می‌کند؟» این روانشناسان، روانشناسی را به دنیای واقعی، مدارس، کارخانجات، نهادهای تبلیغاتی، دادگاه‌ها، کلینیک‌ها و مراکز بهداشت روانی بردند و موضوع و نتیجۀ آن را کارکردی ساختند.

البته در کاربردی‌شدن روانشناسی قطعاً عوامل اقتصادی نقش پررنگی داشته ‌است. بسیاری از روانشناسان متوجه ‌شدند که برای گذران زندگی، انتخابی جز کار به‌عنوان روانشناس کاربردی ندارند. برای بعضی از آن‌ها، فعالیت در حوزۀ روانشناسی کاربردی کمک می‌کرد تا بتوانند اهداف پژوهشی خود را دنبال کنند.

به طور کلی می‌توان پنج عامل را در ایجاد روانشناسی کاربردی مؤثر دانست: ۱. برداشت داروین از سازگاری و کارکرد؛ ۲. اندازه‌گیری‌های تفاوت‌های فردی گالتون؛ ۳. تمرکز روشنفکرانۀ آمریکایی بر عملی و سودمند بودن؛ ۴. تغییرات آزمایشگاه‌های پژوهشی از محتوا به کارکرد؛ ۵. عوامل اقتصادی و اجتماعی و نیروهای جنگ.

پیشگامان روانشناسی کاربردی

از پیشگامان روانشناسی کاربردی می‌توان از استنلی هال، جیمز کتل، آلفرد بینه، ویتمر، والتر اسکات، مونستربرگ نام برد. کارهای هال به نهضت مطالعۀ کودک رسمیت داد. کارهای کتل به سوی جنبش آزمون‌گرایی برای مطالعۀ فرایندهای ذهنی جهت داد. روانشناسی کتل به توانایی‌های انسان توجه دارد و این جهت به کارکردگرایی نزدیک می‌شود. بینه نیز اولین آزمون واقعی را در مورد توانایی ذهنی تهیه کرد که می‌توانست هوش افراد را اندازه بگیرد و از این جهت به مدارس و سازمان‌ها برای انتخاب افراد دارای شایستگی کمک کند.

 ویتمر کسی بود که اولین درمانگاه روانشناسی دنیا را باز کرد و رشته‌ای را شروع کرد که نام آن را روانشناسی بالینی گذاشت. البته کار وی در درمانگاهش، با آنچه روانشناسان بالینی امروزه انجام می‌دهند، متفاوت بود. وی باور داشت علم به جای مطالعۀ محتویات ذهن باید به حل مسائل افراد کمک کند. اسکات نیز روانشناسی را وارد محل‌های کار و بازار کرد و تلاش می‌کرد به مدیران کسب و کارها کمک کند تا بتوانند کارمندان و مصرف‌کنندگان را برانگیزانند. وی اولین فردی بود که روانشناسی را در در تبلیغات، انتخاب کارکنان و مدیریت به کار برد و بنیانگذار اولین شرکت مشاورۀ روانشناسی بود.

مونستربرگ را مُبلغی پرکار برای روانشناسی کاربردی می‌دانند. وی لقب بنیانگذار روانشناسی کاربردی در آمریکا و اروپا را دارد. اولین زمینۀ کاربردی که مونستربرگ در آن کار کرد، روانشناسی قانونی بود. وی دربارۀ موضوعاتی چون جلوگیری از جرم، استفاده از هیپنوتیزم برای بازجویی، به‌کارگیری آزمون‌ها برای شناسایی افراد گناهکار و فقدان اعتماد به گواهی شاهد عینی نوشت. همچنین فعالیت‌هایی در روانشناسی بالینی آغاز کرد. در کنار آن روانشناسی صنعتی را رواج داد و معتقد بود روانشناسی می‌تواند در حیطه‌های مختلفی مثل راهنمایی حرفه‌ای، تبلیغات، مدیریت کارکنان، روان آزمایی، انگیزش کارکنان، تأثیر خستگی و یکنواختی در عملکرد شغلی به صنعت کمک کند.

روانشناسی کاربردی از گذشته تا حال

روانشناسی کاربردی راهی پر پیچ و خم داشته است. کتل می‌گوید خدمات روانشناسان در طول جنگ جهانی اول، روانشناسی را مطرح ساخت و آن را در صفحۀ اول قرار داد. مجلۀ روانشناسی کاربردی حتی در زمان جنگ هم به چاپ می‌رسید. در ۱۹۱۸ که جنگ جهانی پایان یافت، روانشناسی کاربردی در کل در این حرفه، قابل احترام شده بود. در دهۀ ۱۹۲۰ روانشناسی در آمریکا مورد اقبال عمومی قرار گرفت. تصور مردم این بود که روانشناسان می‌توانند هر چیزی را از اختلافات زناشویی تا ناخشنودی‌های شغلی، چاره کنند یا هر چیزی را، از اتومبیل گرفته تا دهان شو، بفروشند. اما با فرارسیدن دهۀ ۱۹۳۰، دهۀ رکود اقتصادی جهانی، روانشناسی کاربردی به جهت برآورده‌نکردن وعده‌های خود مورد انتقاد قرار گرفت. مدیران اقتصادی گله می‌کردند که روانشناسان نمی‌توانند به حل مسائل آن‌ها کمک کنند. با شروع جنگ جهانی دوم دوباره روانشناسان درگیر جنگ شدند و جنگ مجموعه مشکلات متفاوتی را پیش‌ِروی آنان قرار داد.

در طول نیم قرن پس از پایان جنگ روانشناسی آمریکا رشد سریعی را تجربه کرده و در این رشته، در کل، مهم‌ترین پیشرفت در زمینه‌های کاربردی صورت گرفته است. روانشناسی کاربردی از حالت علمی، دانشگاهی و پژوهشی که سال‌ها غالب بود، پیشی جسته است. این مطلب که اکثریت روانشناسان را می‌توان در دانشگاه‌ها، در حال اجرای پژوهش‌های آزمایشی یافت، امروزه چندان صحت ندارد.

برای مطالعۀ بیشتر به منابع زیر مراجعه کنید:

برای آشنایی با روانشناسی کاربردی و پیشگامان آن:

  • تاریخ روانشناسی نوین، نویسنده: شولتز و شولتز، مترجم: علی‌اکبر سیف و همکاران، نشر دوران، فصل ۸: میراث کارکردگرایی: روانشناسی کاربردی.

برای آشنایی با روانشناسی بالینی، قانون‌نگر، سلامت:

  • روانشناسی بالینی، فیرس، مترجم: مهرداد فیروزبخت. انتشارات رشد. 

[bwl_pvm /]

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

هفده + 13 =