نقش فضای جامعه در شکل دادن به وضعیت رشته و حرفه مشاوره و روانشناسی

رویکردی تاریخی به وضعیت رشته و حرفه مشاوره و روانشناسی در مصاحبه با دکتر حمیدرضا غریبی- بخش اول

گفتگوکننده: زهرا عرب

تخمین زمان مطالعه:۹ دقیقه


حمیدرضا غریبی کاندیدای دکتری روانشناسی سلامت در دانشگاه تهران است. وی علاوه بر این به عنوان روان‌درمانگر پویشی (ISTDP) به فعالیت درمانی-آموزشی در زمینه روان‌درمانی مشغول است. و نیز به سبب علایق پژوهشی در زمینه روانشناسی انتقادی-اجتماعی و همچنین نسبت روانشناسی و امر اجتماعی، با تدریس دروسی مانند روانشناسی اجتماعی، روانشناسی سیاسی، و نقد مکاتب روانشناسی در دانشگاه تهران سروکار دارد. این مصاحبه به سبب همین علایق پژوهشی-نظری با وی به انجام رسیده است.

این مصاحبه هفت قسمت دارد که در شنبه‌های انسانی روی سایت بردار قرار می‌گیرد. در این یادداشت، بخش اول آن آورده شده است. مصاحبه ابتدا ازین سؤال شروع می‌شود که چه اتفاقی افتاده که وضعیت رشته‌های روانشناسی امروزه بدین شکل است. سپس چرایی عمومیت یافتن مطالب روانشناسی نسبت به مطالب حقوقی و … در بین مردم مورد بحث قرار می­‌گیرد. در نهایت، دکتر غریبی نقش فضای جامعه را در وضعیت رشته روانشناسی تعیین‌کننده می‌داند.


 ما در این مصاحبه می خواهیم رویکردی تاریخی به وضعیت رشته و حرفه مشاوره و روانشناسی داشته باشیم. هدف این است که بر اساس گذشته بتوانیم حال را بهتر بفهمیم و بدانیم که چه اتفاقی افتاده که الان وضعیت این رشته‌ها به این شکل است؟

ما در این حوزه با مسائل متعددی در بخش‌های مختلف روبه رو هستیم. یکی بخشی که به دانشجو آموزش داده می‌شود مانند نهاد دانشگاه و دیگر نهادهایی که دانشجو پس از فارغ‌التحصیلی با آنها سروکار دارد و نیز بخشی که دولت نقش حمایتگر دارد و نیز حوزه علم و کیفیتی که این خدمات ارائه می‌شود. در همه اینها مسائلی داریم که کم و بیش با آنها آشنا هستیم؛ بنابراین می‌خواهیم بدانیم که چه اتفاقی افتاده که ما الان اینجا هستیم؟

به عنوان اولین سؤال لطفأ درباره سیر تاریخی رشته و حرفه مشاوره و روانشناسی برایمان بگویید. اینکه چه اتفاقی افتاده که در حال حاضر وضعیت این رشته‌ها به این شکل است؟

قبل از اینکه درباره وضعیت تاریخی حرف بزنیم، چیزی که بیشتر کمک می‌کند این است که درباره «این شکل» حرف بزنیم؛ یعنی وقتی می‌گوییم چه اتفاقی افتاده که در حال حاضر وضعیت این رشته‌ها به این شکل است، منظورمان از «این شکل» چیست؟ شاید این بیشتر به درک مخاطب از این فضا و ضرورت انجام چنین مصاحبه‌ای کمک کند. شکل روانشناسی در ایران، شکل خاصی است که افراد مختلف از حوزه‌های خاصی به آن نگاه می‌کنند. ما حتی از حوزه جامعه‌شناسی اعتراضاتی به حوزه روانشناسی داریم، در این مورد که چرا روانشناس‌ها تا این حد در زندگی مردم حضور دارند؛ بنابراین گویی همه نسبت به وضعیت روانشناسی در ایران حساس شده‌اند.

از طرفی می‌دانیم که وضعیت سازمان نظام روانشناسی در ۲ تا ۳ سال گذشته کاملأ بحرانی بوده و شورای مرکزی نمی‌توانست رئیس خودش را انتخاب کند. هرچند گویا این مشکل جدیدأ حل شده است و هم رئیس هیئت مدیره و هم رئیس سازمان به لحاظ حقوقی از هم منفک شده‌اند و به یک اجماعی رسیده‌اند.

از آن طرف از لحاظ آموزش‌های روانشناسی ما عملأ دو حوزه داریم: یکی حوزه علم که در دانشگاه‌ها اتفاق می‌افتد و دیگری حوزه فن، تکنیک و مهارت که در خارج از دانشگاه‌ها اتفاق می‌افتد. به عنوان مثال در کارگاه‌های آموزشی، انواع کارگاه‌ها در حوزه روان‌درمانی و دوره‌هایی که روانشناسان به عنوان سوپرویژن می‌گذرانند. بدین ترتیب باید هر دو حوزه آموزش را مورد توجه قرار دهیم.

اینها ممکن است به نوعی حمایت‌کننده یکدیگر باشند، ولی خیلی جاها تضادهای جدی با هم دارند و الزامأ حمایت‌کننده همدیگر نیستند و ممکن است هرکدامشان به راه کاملأ جداگانه‌ای بروند؛ یعنی اقتصاد کاملأ جداگانه‌ای دارند، ساخت سیاسی کاملأ جداگانه‌ای بر آنها حاکم است و خواست متفاوتی بر هر دو از طرف کسانی که نیازمند این آموزش‌ها هستند حاکم است، گویی با دو ماجرای آموزشی کاملأ متفاوت در این دو حوزه روبرو هستیم.

تعداد بسیار زیاد این دوره‌های آموزشی در خارج از دانشگاه‌ها، خود موضوع عجیبی است. یعنی آن اندازه این تعداد زیاد شده که دیگر نمی‌توانیم چشم‌مان را بر این تعداد زیاد ببندیم؛ بنابراین هم در حوزه آموزش با دوگانگی روبرو هستیم و هم در حوزه نهاد تصمیم‌گیری در سازمان نظام روانشناسی و هم اعتراضاتی که از طرف بقیه انجام می‌شود.

یکی دیگر از موضوعات بسیار مهم این است که مثلأ اگر شما دهه ۶۰ به درون خانه‌های مردم ایران می‌رفتید، علاوه بر دیوان حافظ و قران و مفاتیح، احتمالأ کتابی از شریعتی و مطهری یا چیزی شبیه آن می‌دیدید. ولی امروزه این کتاب‌ها جایگزین شده با کتاب‌های افزایش اعتماد به نفس، افزایش عزت نفس در ۱۰ روز و کتاب‌هایی که به عنوان روانشناسی پاپ سایکولوژی یا روانشناسی بازاری می‌شناسیمش؛ یعنی آن نوع از روانشناسی که ایده موفقیت برایش مهم است. همه اینها به نظر من سؤال از روانشناسی را مهم کرده است. فارغ از اینکه رشته‌مان روانشناسی باشد یا خیر.

من فکر می­‌کنم حتی آنچه انگیزه‌ی این گفتگو را می‌تواند فراهم کند و جدی‌اش کند، چنین فضایی است که در مقابل ماست؛ یعنی فضایی که مدام در آن پیام‌های روان‌شناختی می‌شنویم؛ چه از تلویزیون، چه از رادیو، چه از شبکه‌های اجتماعی و چه در کوچه و بازار. فضا به گونه‌ای شده که انگار روابطمان را باید از پرسپکتیو روان‌شناختی بفهمیم، بچه‌مان را بواسطه‌ی روانشناسی مدیریت کنیم، رابطه با همکارمان را از طریق روانشناسی تنظیم کنیم و…؛.

به عبارتی دیگر، روانشناسی بخش جدی از زندگی ما شده که مدام داریم زندگی‌مان را بواسطه‌ی آن فهم کنیم. به این ترتیب این شکل از حضور روانشناسی است که آن را مسئله‌مند کرده، این حضورِ زیادش است که می‌تواند یک عده را به این وادارد که بپرسند که چرا این همه حضور دارد؟ و آیا این همه حضور مفید است؟ یا چطور می‌توان این حضور را مفیدترش کرد؟

اگر صحبت شما را درست متوجه شده باشم، افراد آن اندازه که درباره روانشناسی حرف می‌زنند، مثلأ در مورد حقوق حرف نمی‌زنند. چون رشته حقوق دارای منطق خاصی است، کارش مشخص است و همان کار را انجام می‌دهد. ولی روانشناسی بنظر می‌رسد خیلی در جریان جامعه وجود دارد و در گفتگوها، در همه‌ی ساحت‌های زندگی ما وارد شده است و همین باعث می‌شود که تمام توجه‌ها به سمت آن جلب شود که این رشته چه کاری دارد می‌کند.

دقیقا همینطور است. شما به حقوق اشاره کردید. علوم سیاسی هم همینطور است. البته این تأثیر فضاست. بطور مثال کتاب‌های شریعتی، مطهری، سروش و مجتهد شبستری برای دهه ۶۰ و ۷۰ است؛ یعنی فضای روشنفکری دینی آن اندازه اهمیت دارد که همه به دنبال خواندن اینها هستند، گویی همه‌ی زندگی‌شان را می‌خواهند با دین و روشنفکری دینی بفهمند؛ چه در دهه ۶۰ و چه اوایل دهه ۷۰٫ دولت‌شان را هم عملأ بوجود می‌آورند، خیلی‌ها معتقدند که دولت دوم خرداد تحت تأثیر روشنفکری دینی بود؛ بنابراین اینجا هم فضا تعیین می‌کند که ما همه به این سمت برویم.

پس به تعبیر شما این فضای جامعه است که تعیین کننده است.

دستِ کم برای فهم این وضعیتی که در آن هستیم، من فکر می‌کنم فهم فضا تعیین کننده است. اینکه ما در چه فضایی زیست می‌کنیم و این فضا چگونه و تحت تأثیر چه شرایطی بوجود آمده است؟ مثلأ اگر ما درباره دهه ۶۰ و ۷۰ می‌توانیم از فضای دینی حرف بزنیم، حکومتی بر سر کار آمده که می‌خواهد از اندیشه‌های دینی برای حکومت کردن بهره ببرد. همه جا این کار را می‌کند؛ در مدارس و در خانه. مردم هم در دهه ۶۰ حمایت می‌کنند؛ یعنی بخش عمده‌ای از مردم با این فضا همراه هستند. در نتیجه این فضا اندیشه‌ی خودش را می‌آورد و آرام آرام این اندیشه در زندگی روزمره ممکن است یک جاهایی با بن بست روبرو شود. پس چیزی تحت عنوان روشنفکری دینی تحت تأثیر همان فضا و در پاسخ به آن فضا بوجود می‌آید؛ بنابراین ذهن درگیر آن فضاست برای اینکه بتواند زندگی‌اش را سامان دهد.

بنابراین اگر بخواهیم از فضایی که روانشناسی در ایران را شکل داده صحبت کنیم، این فضا چه ویژگی‌هایی دارد؟

برداراین فضا از زاوای مختلفی قابل توضیح است. برخی معتقدند که ما در فضای نئولیبرالیستی زندگی می‌کنیم و این فضا سلف (self) خودش را بوجود می‌آورد. سلفی که این فضای نئولیبرالیستی بوجود می‌آورد، سلفی است که به دنبال موفقیت است و به شدت مسئول رفتارها، اعمال و احساسات و هیجانات خودش است که البته سلف نسبتاً متورمی است و این فرم از سلف که بشدت با نئولیبرالیسم همخوان باشد، مشخصأ روانشناسی خاص خودش را هم بوجود می‌آورد.

ادامه دارد …

برای مطالعه بخش دوم و سوم، به ترتیب اینجا و اینجا کلیک کنید.


بردار به تازگی در حال انجام پروژه ای با عنوان آسیب شناسی رشته و حرفه روانشناسی و مشاوره در ایران است که می‌توانید اینجا پیگیری کنید.

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

20 + بیست =