انظباطِ بیرونیِ روانشناسی

رویکردی تاریخی به وضعیت رشته و حرفه مشاوره و روانشناسی در مصاحبه با دکتر حمیدرضا غریبی- بخش چهارم

گفتگوکننده: زهرا عرب

تخمین زمان مطالعه: ۷ دقیقه


در بخش‌های سه بخش گذشته‌ی این مصاحبه در شنبه‌های انسانی بردار، در مورد وضعیت امروزه‌ی رشته‌های روانشناسی، چگونگی تأسیس نظام روانشناسی، چالش‌های بین روان‌پزشکی و پزشکی، تأثیر سیاست بر نظام روانشناسی و تأثیر وضعیت آموزش بر وضعیت روانشناسی مورد سؤال قرار گرفته است.

بخش‌های اول، دوم و سوم را اینجا بخوانید.

دکتر غریبی معتقد است در دهه ۱۳۳۰ برای جذب دانشجو تست هوش یا امروزه تحت عنوان کنکور انجام داده می‌شد. وقتی ایده روان‌سنجی مطرح می‌شود و سازه هوش به عنوان یک غربال به وجود آمده و فهم مشخصی را به وجود می‌آورد که منجر به ایجاد طبقه‌ای به نام بچه درس‌خوان یا طبقه تحصیل‌کرده می‌شود. این سلف تحصیل‌کرده فقط سلفی نیست که درس می‌خواند بلکه عملاً سلف مدرن است. در بخش چهارم مصاحبه، به نقش روانشناسی در ایجاد این سلف مدرن پرداخته شده است. 


نقش روانشناسی در ایجاد این سلف مدرن چه بود؟

روانشناسی در به وجود آمدن این سلف مدرن نقش بسیار جدی داشته است. به‌ویژه بعد از انقلاب و در دهه ۷۰. در دهه ۷۰ با سیاست‌های تعدیل اقتصادی روبرو هستیم که مبتنی بر ایده بازار آزاد بود. یعنی مردم باید متولی وضعیت اقتصادی در ایران باشند و دولت از میزان تصدی‌گری خود بکاهد و در بازار دخالت نکند. این بازی تعدیل اقتصادی، سلف مشخصی دارد.

بخشی از ماجرا این است که ما در دهه ۶۰ تحت تأثیر تبلیغات حاکمیتی با سوپرایگوی متورمی روبه‌رو هستیم که منجر می‌شود در سال ۷۶ آزادی به عنوان آزادی از سوپرایگوی فربه فهمیده می‌شود. نتیجه اینکه در اواخر دهه ۷۰، اوایل دهه ۸۰ و بین سال‌های ۷۹ تا ۸۲ بحث مهارت‌های زندگی در ایران خیلی جدی می‌شود.

مهارت‌های زندگی این پیام را به ما می‌دهد که تو یک خودی داری که باید آن را ابراز کنی. ایده کودک درون مطرح می‌شود که باید آن را آزاد کنی و خودت را نشان دهی. بنابراین فرد به این نتیجه می‌رسد که من می‌توانم خود را از زیر یوغ سوپرایگوی فربه بیرون بیاورم. یعنی در سطح کلان تعدیل اقتصادی اتفاق افتاده و در سطح عمومی شعاری مطرح می‌شود تحت این عنوان که «من می‌توانم خود را از سوپرایگو آزاد کنم».

با این شعار، کودک درون خیلی اهمیت پیدا می‌کند و در این زمینه فیلم ساخته می‌شود؛ مثلاً تهمینه میلانی، به عنوان یک فیلم‌ساز فمینیست که از قضا فیلم سیاسی هم می‌سازد، در این زمینه فیلم آتش‌بس را می‌سازد. این ۳ در تعامل با یکدیگر منجر به شکل‌گیری روانشناسی در این فضا شدند. یعنی یک سمت، سازمان نظام روانشناسی و یک طرف دیسکورس تربیتی و طرف دیگر تصمیمات کلان اقتصادِ سیاسی ایران که در شکل‌گیری سلف تأثیر داشته است.

بنابراین به نظر می‌رسد که از یک طرف روانشناسی در پی یکسان‌سازی بوده و از طرف دیگر برنامه‌ای ترتیب می‌داده تا آن اشتباهی که کرده را که با مطرح کردن کودک درون و فردیت و ابراز وجود جبران کند.

این‌گونه بگوییم که روانشناسی به ابزاری برای انضباط تبدیل شد. و سپس همان روانشناسی تبدیل شد به ابزاری برای آن‌که ما بتوانیم از زیر همان انضباط بیرون بیاییم. اما نکته مهم این است که انضباط سخت‌تری درست شد. به‌عبارت‌دیگر گویی ما از یک انضباط به انضباط دیگر در غلتیدیم.

شکل‌گیری این انضباط چه تأثیری بر روانشناسی داشته است؟

این انضباطی است که فرد را در مرکز قرار می‌دهد و هیچ جایی برای ساختارها قائل نیست. در جلسات مشاوره و روان‌درمانی بسیار شاهد این هستیم که افراد احساس ناکامی‌شان را گردن خودشان می‌اندازند. در حالی که ربطی به آنها ندارد. در کتاب‌های روانشناسی موفقیت گفته می‌شود که اگر تلاش کنی موفق می‌شوی در حالی که این واقعیت ندارد.

اغلب با اینکه تلاش می‌کنیم موفق نمی‌شویم و در نتیجه خودمان را سرزنش می‌کنیم. این کاری است که روانشناسی جدید کرده و فرم دیگری از انضباط است. ساختارها کاملاً دست نخورده باقی می‌مانند و اصلاً به ساختار نگاه نمی‌کنیم. شاید اوایل دهه ۸۰ یک لحظات رهایی بخشی داشتیم ولی از اوایل دهه ۹۰ عملاً self-blaming خیلی عجیب و غریبی درست می‌شود.

دانشگاه در بازتولید این انضباط چه نقشی داشته است؟

دانشگاه نقش بسیار جدی دارد. پایان‌نامه‌هایی در دانشگاه تهران دفاع می‌شوند که عملاً همین فرم از انضباط را دنبال می‌کنند. مثلاً بسیاری از پایان‌نامه‌ها عملاً فهمی را تولید می‌کنند که گویی ما خودمان حتی مسئول بیماری‌هایی جسمی مزمن خودمان هستیم.

آیا این تکنیک برای ما مناسب است؟ یعنی در جایی که نهادها مشخص و روشن است ممکن است این انضباط جواب دهد ولی در ایران که منطقه‌ای است با آن موقعیت جغرافیایی آیا این شکل از انضباط جوابگوست؟

می‌توانیم بگوییم جوابگو نیست. چون در زندگی در ایران، ساخت اقتصادی و ساختار خانواده بسیار تأثیرگذار است. مثلاً در ایران آیا می‌توان ارتباط با خانواده را قطع کرد؟ امکان ندارد. در ایران مثلاً قیمت خانه امروز ۵۰۰ میلیون تومان است دو ماه دیگر می‌شود ۲ میلیارد تومان. مگر می‌شود در چنین فضایی به خانواده تمسک نجویید؟ وقتی هم که به خانواده تمسک می‌جویی، طبیعتاً امکانات و ضرورت‌های متفاوتی بروز می‌یابد. این امکانات و ضرورت‌ها نیازمند رفتارهای متفاوتی‌اند و افکار و احساسات متفاوتی را به وجود می‌آورند، درنتیجه در بلندمدت عادات متفاوتی بروز می‌کند و بدین ترتیب سلف متفاوتی خلق می‌شود و تداوم می‌یابد.

آیا همیشه باید این تأکید بر امور بیرونی را در رأس قرار دهیم؟ چه زمانی می‌توانیم بر تأثیر امور درونی بر روی روان فرد تأکید کنیم؟

پژوهش‌هایی طولی در دهه شصت و هفتاد میلادی انجام شده که کسانی که locus of control درونی دارند زندگی موفق‌تری دارند و کسانی که locus of control بیرونی دارند یعنی کنترل را در بیرون از خود می‌بینند زندگی ناموفق‌تری دارند. اما نتایج پژوهش‌های انتقادی نشان می‌دهد که افراد با locus of control درونی، سفیدپوست، مرد و طبقه متوسط هستند. اما کسی که طبقه ضعیف جامعه است دارای locus of control بیرونی است. در نتیجه وقتی همه چیز مرتب است، می‌توان در درون هم کارهایی انجام داد.

مثلاً در ابتدای یکی از کتاب‌های آموزش روان‌درمانی با نام «دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم»، داستان مراجع زن جوانی گفته می‌شود که درمانگر به او می‌گوید تو چرا طلاق نمی‌گیری؟ در آن ساختار می‌توان چنین حرفی به مراجع زد ولی اینجا در ایران به محض اینکه به او این حرف را بزنیم می‌تواند بگوید من حق طلاق ندارم. اگر به او بگویی مهریه‌اش را بگیرد، می‌گوید که شوهرش پولی ندارد که بابت مهریه پرداخت کند. اگر به او بگویی نزد خانواده‌اش برگردد، می‌گوید نمی‌تواند این کار را انجام دهد؛ یعنی ساختار چنین اجازه‌ای به شما نمی‌دهد، درنتیجه اینکه چنین مداخله‌ای بایستی با ساختارها هماهنگ باشد، بسیار اهمیت دارد.

به نظر شما با چنین روانشناسی که در جامعه حاکم است، چه کار می‌توان کرد؟ چه اقدامی می‌توان در این خصوص انجام داد؟

سؤال بسیار پیچیده‌ای است، شاید گاهی باید تنها به افراد این پیام را داد که از قضا اصلاً توان زیادی برای تغییر در زندگی‌شان ندارند. برای پاسخ به این سؤال هنوز نیاز به زمان و کار انتقادی داریم. فکر می‌کنم بایستی آن‌قدر به نقد روانشناسی بپردازیم تا ظرفیت‌هایی در مقابل چشمانمان باز شود، بعد آن ظرفیت‌ها را به بحث و سپس به پژوهش بگذاریم.

بخش‌های اول، دوم، سوم ، چهارم، پنجم، ششم و هفتم را اینجا بخوانید.


بردار به تازگی در حال انجام پروژه ای با عنوان آسیب شناسی رشته و حرفه روانشناسی و مشاوره در ایران است که می‌توانید اینجا پیگیری کنید.

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

هفت + 16 =