روانشناسی در آموزش کارگاهی یا آموزش بازاری

رویکردی تاریخی به وضعیت رشته و حرفه مشاوره و روانشناسی در مصاحبه با دکتر حمیدرضا غریبی- بخش پنجم

گفتگوکننده: زهرا عرب

تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه


در بخش‌های گذشته‌ی این مصاحبه در شنبه‌های انسانی بردار، وضعیت امروزه‌ی رشته روانشناسی، چگونگی تأسیس نظام روانشناسی، تأثیر وضعیت آموزش بر وضعیت روانشناسی مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است اما در بخش پنجم در مورد انظباطِ بیرونیِ روانشناسی می‌خوانید.

بخش‌های اول، دوم، سوم و چهارم را اینجا بخوانید.


برگردیم به موضوع اصلی و عوامل تأثیرگذار بر فضای روان‌شناسی. چه عوامل دیگری در این زمینه دخیل هستند؟

بحث دیگر آموزش کارگاهی است. آموزش بازاری یا همان آموزش کارگاهی، اقتصاد کاملاً متفاوتی دارد. با این‌که با یک اقتصاد به شدت پیچیده روبه‌رو هستیم اما باید گفت که تمام تصمیمات سیاسی روی این‌ها تأثیرگذار بوده است. در دهه ۸۰ در زمان آقای احمدی‌نژاد یک اتفاق خیلی جدی افتاد و آن افزایش بسیار زیاد تعداد دانشجو در همه رشته‌ها و به‌ویژه روانشناسی بود. گویی ماجرا از دعوای بین دانشگاه آزاد و دانشگاه پیام نور شروع شد. به نظر می‌رسید دانشگاه آزاد زیر بار کاهش شهریه‌ها یا حتی ثابت نگه‌داشتن آن نمی‌رفت.

دولت هم طی اقدام عجیبی در اواخر دهه ۸۰ تعداد ورودی‌های فوق‌لیسانس تمام رشته‌ها را در دانشگاه پیام نور به شدت افزایش داد. دانشگاه آزاد نیز با این شرایط دست به رقابت زد و تعداد ورودی‌ها را زیاد کرد؛ و رقابت عجیبی بین دانشگاه پیام نور و آزاد به‌ویژه در رشته‌های علوم انسانی ایجاد شد.

از طرفی دانشگاه علمی -کاربردی اضافه شد و دانشگاه‌های دولتی نیز با دیدن چنین وضعیتی، پردیس راه‌اندازی کردند. درعین‌حال دانشگاه‌های مجازی شکل گرفت. بدین ترتیب همه این دانشگاه‌ها شروع به پذیرش دانشجو کردند و آشفتگی ایجاد شد. البته همه این‌ها را شاید بتوان ذیل عنوان خصوصی‌سازی دانشگاه‌ها دسته‌بندی کرد. اینکه خصوصی‌سازی آموزش عالی چه بر سر وضعیت آموزش آورد، خودش پرونده مفصل دیگری می‌طلبد.

در این میان جمعیت بسیار زیادی نزدیک به ۱۰۰ هزار نفر فارغ‌التحصیل روانشناسی ایجاد شد که این خود فضا را بسط می‌دهد؛ یعنی جمعیت زیادی که روانشناسی می‌خواندند و درباره نوع نگاه جدید به احساس و اضطراب، آموزش می‌دیدند. در عین اینکه درباره روان‌درمانی آموزش ندیدند اما همه می‌خواهند مشاور و روان‌درمانگر شوند. اتفاقی که می‌افتد این است که بازاری تحت عنوان بازار کارگاه‌های آموزشی شکل می‌گیرد.

رویکردی تاریخی به وضعیت رشته و حرفه مشاوره و روانشناسی در مصاحبه با دکتر حمیدرضا غریبی- بخش پنجمآیا نظارتی به این بازار کارگاه‌های آموزشی به تعبیر شما وجود دارد؟

این بازار به‌اندازه‌ای بزرگ و وسیع است که حتی اگر سازمان نظام روانشناسی نیز درگیر مشکلات داخلی خود نبود، باز هم نمی‌توانست این بازار را مدیریت و بر آن نظارت کند. هیچ نظارتی بر وضعیت کارگاه‌های آموزشی و سوپرویژن در ایران وجود ندارد. تنها فضایی که ایجاد شده این است که استادی را همه بشناسند و این استاد برای آنکه شناسایی شود ممکن است صفحه اینستاگرام داشته باشد یا ممکن است استاد یک دانشگاهی باشد و بعد کارگاهی داشته باشد.

به نوعی می‌توان گفت با چنین وضعیتی، روان‌شناسی در ایران کالایی شده است.

بله. در کانال‌های تلگرامی انواع آدم‌ها، انواع روش‌های درمانی را آموزش می‌دهند و سوپروایز می‌کنند. درحالی‌که خود این موضوع تأثیر بسیار جدی بر فضای روانشناسی در تبدیل روان‌درمانی به یک فرآیند کالایی می‌گذارد. اینکه روان‌درمانی خدماتی است که باید بابت آن پول دریافت شود، بحث جداگانه‌ای است ولی اینکه تبدیل به کالایی شود که برای آن تبلیغات انجام شود، مسئله‌ساز است.

وضعیت علم روانشناسی در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

وضعیت علم روانشناسی در ایران مشت نمونه خروار است. وضعیت علم در ایران همچنان تحت تأثیر ایده تربیت است. ما هنوز از دوره پهلوی اول عبور نکرده‌ایم. در این دوره است که نهادهایی در ایران شکل می‌گیرد که تا آن زمان وجود نداشت؛ مثلاً تا قبل از آن نهاد حقوقی به معنای امروزین نداشتیم، در دوره پهلوی اول نهاد حقوقی شکل می‌گیرد. مجلس قانون می‌نویسد که ایده یکسان‌سازی در کل ایران اجرا شود. نهاد دانشگاه، مدرسه و بیمارستان تأسیس می‌شود.

ما با فرایندهای متعدد یکسان‌ساز روبرو هستیم برای تشکیل چیزی به اسم دولت ملی در ایران. علم در خدمت دولت ملی بود و در خدمت یکسان‌سازی. در چنین فضایی علم ما شکل می‌گیرد. نتیجه اینکه علم ما در خدمت یکسان‌سازی است و روانشناسی هم به عنوان محصول این فرم از دانش در خدمت یکسان‌سازی است.

این یکسان‌سازی بر چه اساسی است؟

یک فهمی از انسان ایده آل وجود دارد که باید شبیه آن انسان ایده آل باشیم و آن انسان ایده آل است که مهم است. بچه که روی درخت می‌نشیند اصلاً مهم نیست بلکه فاصله او با آنچه من می‌خواهم مهم است. آیا مثل او هست یا نه؟

سؤال اینجاست که این انسان خوب و ایده آل از کجا آمده است؟ آیا برای ایران کارآمد است؟ مثلاً چنین انسانی ممکن است آرمان یک کشور غربی باشد ولی برای کسی که در ایران و با این موقعیت زندگی می‌کند، شبیه آن انسان ایده‌آل شدن، خوب است؟

این سؤال پیچیده‌ای است، از سویی آن انسان ایده آل همواره با خواست حاکمیت‌ها همخوان بوده است. مثلاً فرض کنید ممکن است در دوره پهلوی آن انسان ایده آل، انسان آمریکایی باشد و آن انسان تبلیغ شود. مثلاً اینکه محمدرضا پهلوی به عنوان شاه یک کشور شیعه، مشروب به دست می‌گیرد و آن را نمایش می‌دهد و ادای انسان ایده آلش را درمی‌آورد؛ بنابراین به نظر می‌آید که انسان ایده آل از یک طرف با مجموعه حاکمیت در ارتباط جدی است ولی از یک طرف همواره در برابر این انسان ایده‌آل مقاومت وجود دارد.

به نظر می‌آید که مردم زندگی­شان را می‌کنند. در عین حال حاکمیت پهلوی شکلی از انسان ایده‌آل را می‌خواهد به آنان تحمیل کنند، بعد از انقلاب هم می‌خواهند فرم دیگری از انسان ایده آل را برجسته کنند. در نتیجه مشکل این است که ما گویی در یک منگنه گیر افتاده‌ایم بین دو فرم از انسان ایده آل که در تضاد جدی با یکدیگر قرار دارند که یکی توسط صداوسیما برجسته می‌شود و دیگری از طریق شبکه من و تو. هر دو هم به نظر من به یک اندازه فیک هستند. به نظر من هیچ کدام به درد زندگی در اینجا نمی‌خورد. این را از لابه‌لای تجارب هر روزه‌ی زندگی می‌شود فهمید.

شاید یکی از مشکلاتش این است که این‌ها بیشتر یک تصویر هستند.

اساساً انسان ایده‌آل همیشه یک تصویر است.

ادامه دارد…


بردار به تازگی در حال انجام پروژه ای با عنوان آسیب شناسی رشته و حرفه روانشناسی و مشاوره در ایران است که می‌توانید اینجا پیگیری کنید.

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

3 + 9 =