عدم توجه به رویکرد کیفی

رویکردی تاریخی به وضعیت رشته و حرفه مشاوره و روانشناسی در مصاحبه با دکتر حمیدرضا غریبی- بخش هفتم

گفتگوکننده: زهرا عرب

تخمین زمان مطالعه: ۸ دقیقه


در بخش‌های اول، دوم، سوم ، چهارم، پنجم  و ششمِ مصاحبه با دکتر حمیدرضا غریبی در شنبه‌های انسانی بردار، وضعیت امروزه رشته روانشناسی، چگونگی تأسیس نظام روانشناسی، تأثیر وضعیت آموزش بر وضعیت روانشناسی، کمی‌گرایی و بالینی‌زدگی روانشناسی و … از جمله موضوعاتی بودند که مورد گفتگو قرار گرفتند.

در بخشِ آخر یا هفتم، به عدم توجه به اهمیت فرهنگ جامعه و رویکردهای کیفی در مطالعات روانشناسانه در ایران پرداخته شده است.


چرا پژوهش کیفی در میان روان شناسان به‌طور اخص مغفول مانده است؟

اول اینکه ما این نوع پژوهش را پژوهش و علم نمی‌دانیم. از طرفی ما بلد نیستیم که به شیوه‌ای کیفی کار کنیم. استاد دانشگاه فرصت انجام چنین کاری را هم ندارد؛ زیرا درگیر دانشگاه، کلینیک و کارگاه‌های آموزشی و جلسات متعدد است. ما حتی اجازه نمی‌دهیم که اساتید جدید به میدان بیایند، چون دانشگاه در جامعه‌ی ما به دلایل بسیار متعدد و پیچیده وجه‌های امنیتی-سیاسی به خود گرفته، لذا سیستم گزینش افراد بسیار بسیار پیچیده شده، گاهی مصاحبه برای جذب هیئت‌علمی از مصاحبه‌ی سازمان‌های امنیتی هم سخت‌تر شده است.

بنابراین، مسئله خیلی ساده مانند آموزش رانندگان تاکسی در تهران به این شکل که می‌بینید به چندین جا وصل می‌شود، آن چنانکه که فهمش امکان‌ناپذیر می‌شود. این‌ها هیچ ارتباطی به سایکی من و شما و آسیب‌شناسی راننده تاکسی و بیماری‌های روانی ندارد، بلکه باید بنشینیم و کاری انجام دهیم اما هیچ اراده‌ای شکل نمی‌گیرد؛ اما خوب در چنین فضایی راحت‌ترین کار این است که پرسشنامه‌ای را ترجمه کنیم، به کمک دانشجویانمان مقاله‌ای چاپ کنیم تا روزگار بگذرد؛ و خوب به نظر من پس از چندی بسیاری از انگیزه‌های علمی از دست می‌رود، چنانکه الان در بسیاری از اساتید می‌بینیم چنین شده است.

رویکردی تاریخی به وضعیت رشته و حرفه مشاوره و روانشناسی در مصاحبه با دکتر حمیدرضا غریبیشاید هیچ دغدغه‌ای وجود ندارد که مسئله به این شکل حل شود. از طرفی سوال این است که چرا از دل فرهنگ ما روانشناسی بیرون نمی‌آید، روانشناسی خاص این فرهنگ؛ یعنی روانشناسی که فرهنگ به آن بگوید چه شکلی باشد.

سوال بسیار مهمی است ولی این نه فقط درباره روانشناسی بلکه در کل ساختار علمی نیز وجود دارد. در روانشناسی نیز به همین شکل است البته اینجا هم روانشناسی رنگ و بوی خاص فرهنگ را دارد. عملاً همه این‌هایی که من گفتم رنگ و بوی این فرهنگ است، ولی من از یک چیزی اکراه دارم و آن اینکه درست است که ما چیزی به اسم فرهنگ داریم ولی این‌طور نیست که فرهنگ یک ذاتی داشته باشد و این ذات را مدام تداوم دهد. حتی اگر ذاتی هم دارد آن ذات در لحظه‌های اجتماعی بازتولید می‌شود و اگر بازتولید آن متوقف شود، رها می‌شود یعنی تمام می‌شود.

درست است که درخت و کوه روی ما تأثیر می‌گذارد ولی فرهنگ در ذهن ما اتفاق می‌افتد، پس فرهنگ ذات ندارد؛ بنابراین اگر تجربه ژاپن را می‌بینیم به این دلیل نیست که فرهنگ یک ذاتی دارد و این کار را می‌کند بلکه نکته مهم این است که فهم یک ژاپنی از مدرن شدن و انسان ایده‌آل متفاوت است؛ یعنی فهمش به‌گونه‌ای است که به شکل دیگری او را به مسئله وصل می‌کند اما فهم ما به شکلی است که ما را به شیوه پاتالوجایز کردن به مسئله وصل می‌کند.

لطفاً کمی درباره بازیگران این حوزه و ذینفعان هم توضیح دهید و اینکه کنش‌های آن‌ها ناگزیر چه نتایجی را به بار آورده است؟

ما اگر بخواهیم سراغ ذینفعان برویم می‌توانیم دودسته ذینفع در نظر بگیریم یکی کسانی که خدمات روانشناختی ارائه می‌کنند و گروهی که خدمات روانشناسی را دریافت می‌کنند. وقتی ما تحلیل ذینفعان را انجام می‌دهیم گاهی با خدمات عینی بسیار مشخص روبرو هستیم که به انسان ارتباطی ندارد مثلاً وقتی درباره مهندسان حرف می‌زنیم، مهندسان خدمات طراحی مهندسی ارائه می‌دهند و این خدمات اگرچه به انسان ربط دارد ولی ربط مستقیمی ندارد یا مثلاً اتحادیه طلافروشان.

ولی در روانشناسی به آن معنا چیزی خریدوفروش نمی‌شود به‌جز یک سری مفاهیم و به‌جز درد دل کردن و صحبت از مسائل و مشکلات؛ بنابراین روانشناس باید سعی کند به مراجع کمک کند تا مسائلش کمتر شود. اینجا جنس آنچه ردوبدل می‌شود با آنچه در اصناف دیگر وجود دارد فرق دارد و شاید به همین دلیل است که ناگزیر به مفاهیم می‌رسیم. مفاهیم در اینجا بسیار مهم هستند چون این مفهوم است که مبادله می‌شود و آدم‌ها بر اساس آن، یک فرم ارتباطی با روانشناسان برقرار می‌کنند.

ضمن اینکه کار ما فقط خریدوفروش و دادوستد نیست بلکه جنسی از ارتباط عاطفی نیز هست. به همین دلیل است که یک نفر ممکن است به دلیل اخم کردن از مشاورش عصبانی شود و این اتفاق در خدماتی که بعدها می‌خواهد بگیرد تأثیرگذار است، ولی در مشاغلی مثل طلافروشی و اصناف دیگر به این شکل نیست، یعنی تأثیرش روی خدمات این‌چنین نیست. پس این جنس ارتباط ما را ناخودآگاه به سمت مفاهیم می‌برد.

از طرفی روانشناسان به‌نوعی می‌توانند کمک کنند که آدم‌ها شکل بگیرند. در خریدوفروش طلا، فروشنده به شما شکل نمی‌دهد. ممکن است بگوییم که در طراحی طلا به سلیقه زیبایی‌شناسانه افراد شکل می‌دهند آن‌هم در طول ۴۰ سال، این درست است ولی این کجا و کار روانشناسان کجا.

بنابراین مفاهیم و دیسکورس‌ها خیلی تعیین‌کننده هستند در این‌که چه اتفاقی می‌افتد و چقدر روانشناس به عنوان ذینفع می‌تواند کمک کند تا رنج‌های افراد کاهش پیدا کند و چقدر در خدمت آن است که دیسکورس‌ها تداوم پیدا کند. این سوال مهمی است که هر روانشناس به عنوان یک دسته از ذینفعان باید از خود بپرسد. این سوال فقط پرسیدنی نیست، وقتی روانشناس می‌گوید که من می‌خواهم در خدمت چه دیسکورس‌هایی باشم باید در ابتدا مفهوم دیسکورس را متوجه شود و سپس در مورد آن مطالعه کند و دانش داشته باشد تا بتواند به این سوال پاسخ دهد.

آیا چنین چیزی در روانشناسی ما وجود دارد؟

این موضوع اصلاً در روانشناسی ما وجود ندارد. به همین دلیل روانشناسی ما غیر تاریخی است و نگاهی که روانشناسان به امر روانی دارند به شدت غیر زمانمند و غیر مکان‌مند است یعنی روانشناسی برای آن‌ها ابزار است و با این ابزار کار می‌کنند. در نتیجه من فکر می‌کنم فقط می‌توان درباره ذینفعانی صحبت کرد که خدمات ارائه می‌دهند. در آن سمت ذینفعان به شدت تحت‌فشار مضاعف هستند و این انگیزه باعث می‌شود تا این اندازه به روانشناسان مراجعه کنند.

روانشناسی جز خدماتی است که قیمت بالایی دارد و حتی آن‌هایی که کمترین قیمت را می‌گیرند به نسبت قیمت بالایی برای مردم به حساب می‌آید و بیمه نیز این خدمات را متقبل نمی‌شود. ولی با این حال مردم مراجعه می‌کنند، من فکر می‌کنم چون احساس فشار می‌کنند. فقط ما روان شناسان به عنوان ذینفعان و به عنوان کسانی که پول می‌گیریم مهم نیستیم، افراد دیگری هم هستند.

مثلاً سید جواد طباطبایی هم مهم است، در عین اینکه پول هم نمی‌گیرد و به این معنا ذینفع هم نیست ولی دیسکورس تولید می‌کند و فرمی از دیسکورس را ممکن می‌کند. در این بازی، روشنفکران همه دخیل هستند و حتی روحانیونی که در حوزه تدریس می‌کنند هم دخیل هستند زیرا فرمی از انسان بودگی را ممکن می‌کنند.

در این بازی صداوسیما هم مهم است؛ بنابراین در این سمت باید متوجه این باشد که با بازی دیسکورسی که انجام می‌دهد چه فشاری روی مخاطب وارد می‌کند. این سطح از بحث خیلی بیشتر کمک می‌کند تا وارد تحلیل ذینفعان شویم. با این وصف من فکر می‌کنم اساساً برای تحلیل چنین فضایی نباید وارد بحث ذینفعان شویم؛ زیرا تحلیل ذینفعان، دستکم تا جایی که من می‌شناسم، اجازه نمی‌دهد که ما همه وجوه این مسئله را بفهمیم و بر آن تأمل کنیم.

پایان.


بردار به تازگی در حال انجام پروژه ای با عنوان آسیب شناسی رشته و حرفه روانشناسی و مشاوره در ایران است که می‌توانید اینجا پیگیری کنید.

0

یک دیدگاه

  1. متاسفانه این روزها روان شناس ها بیشتر به دنبال این هستند که چطور مراجعه کنندگان رو بیشتر به سمت خودشون بکشونن و کسب درآمد کنن.
    البته نه همه، خیلی ها.
    خیلی از اطرافیان و خود من به روانشناس نیاز داریم ولی خب بخاطر این موضوعات نرفتیم جلو.

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

نه + 2 =