پرونده: امکان کاربردی سازی علوم انسانی و اجتماعی در ایران

هیچ راه آسانی برای پیشرفت اقتصادی وجود ندارد و باید جوامع علمی ملی در بخش‌های اثرگذار علم، بسته به ویژگی‌های هر کشور، تقویت شوند. تنها کشورهایی که به این مهم دست یابند در بستر جهانی امروز می‌توانند از اثرات منفی جهانی‌سازی اقتصادی جان سالم به در برند.

نویسنده:‌ الناز فاطمی [۱] دانشجوی کارشناسی ارشد انسان‌شناسی دانشگاه تهران

تخمین زمان مطالعه: ۹ دقیقه


نوشتار حاضر، خلاصه‌ای از مقالۀ «ساختار در حال تغییر علم در کشورهای در حال توسعه» است که هدف آن بررسی تحولات ساختاری‌ای است که علم کالایی‌شده پس از تغییرات اقتصادی دهه‌های گذشته در کشورهای در حال توسعه به خود دیده است. ادامۀ فرآیند جهانی شدن بسیاری از کشورهای جهان سوم را به تغییر استراتژی‌های اقتصادی خود واداشته‌است. به تبع این تغییرات، برای ادامۀ روند توسعه نیاز روزافزونی به بازبینی مفهوم علم، نهادهای پیرامون آن و سیاست‌گذاری‌های مربوط احساس می‌شود. واست، کریشنا و گایارد در این مقاله به چالش‌های جدید پیش روی کشورهای در حال توسعه می‌پردازند و در انتها راهکارهایی برای تقویت جوامع علمی این کشورها پیشنهاد می‌دهند.


نویسندگان این مقاله از سال ۱۹۹۷ در زمینه‌های فناوری، توسعه و سیاست‌گذاری‌های حوزۀ علم و تکنولوژی در کشورهای در حال توسعه با یکدیگر همکاری دارند. ونی ونکاتا کریشنا که هم‌اکنون به تدریس در حوزۀ سیاست­گذاری علم در دانشگاه جواهرلعل نهرو اشتغال دارد در سال‌های اخیر از نظر حرفه‌ای بر مسائل علمی و تکنولوژیک هند تمرکز داشته‌است. ژاک گایارد و رولان واست در مرکز پژوهش‌های توسعه در مارسی فرانسه با یکدیگر همکاری نزدیکی دارند. گایارد که در این مرکز به عنوان متخصص پژوهش‌های کیفی و کمی مشغول به کار است در زمینه‌های گوناگونی از جمله مباحث مرتبط با علم و تکنولوژی پژوهش‌هایی انجام داده‌است و در حال حاضر بر روی کتابی در زمینۀ بین‌المللی کردن علم در مراکش کار می‌کند. رولان واست متخصص سیاست‌های عمومی، علم، تکنولوژی و سیاست‌های محیطی است و در مسائل کشورهای عربی و خاورمیانه، مطالعات توسعه، سیاست‌گذاری‌های حوزۀ علم و قومیت‌ها نیز پژوهش‌هایی انجام داده‌است.

نوشتار حاضر خلاصه‌ای است از مقالۀ «ساختار در حال تغییر علم در کشورهای در حال توسعه»[۲] که پس از بازبینی مقاله‌ای از کریشنا و همکاران(۱۹۹۸) نگاشته شده‌است. هدف این مقاله بررسی تحولات ساختاری‌ای است که علم کالایی‌شده پس از تغییرات اقتصادی دهه‌های گذشته در کشورهای در حال توسعه به خود دیده‌است. تا نزدیک به پنج دهۀ پیش استراتژی اصلی بسیاری از کشورهای در حال توسعه تلاش در جهت جایگزین کردن واردات با تولیدات داخلی بود. اما از میانۀ دهۀ ۸۰ تغییر مقتضیات نظام جهانی این استراتژی را بی‌اعتبار ساخت. مرحلۀ جدید جهانی شدن، بسیاری از کشورهای در حال توسعه را واداشت برای پیشرفت، راهکارهایی چون کاهش موانع تجارت، تلاش برای افزایش صادرات، کوشش برای جذب سرمایه‌های خارجی با سیاست‌های لیبرال و توسعۀ بخش خصوصی را لحاظ کنند.

این مرحله از جهانی‌شدن تاثیر به سزایی در تلقی کشورها از علم داشته‌است. نه تنها محتوای علم، که نهادهای مرتبط با آن نیز تغییر یافته‌اند. در کشورهای توسعه‌یافته این تغییر، به شکل جدیدی از علم صورت داده‌است که تفاوتی کیفی با اشکال پیشین دارد. با در نظر داشتن وضعیت پیچیده‌تری که در کشورهای در حال توسعه حاکم است، نویسندگان مقاله با همین قطعیت از تغییری مشابه در این کشورها سخن نمی‌گویند. اما قابل انکار نیست که ظهور این شکل جدید علم کشورهای در حال توسعه را نیز تحت‌تاثیر قرار داده‌است.

نویسندگان مقاله این تغییر شکل را تا حدودی با تغییرات اقتصادی رخ داده در این کشورها مرتبط می‌دانند. با توجه به این که ۸۰% هزینه‌های بخش علم و تکنولوژی و آموزش در کشورهای در حال توسعه بر عهدۀ دولت است، تلاش­های صورت گرفته برای خصوصی‌سازی به بسته‌شدن مراکز پژوهشی ملی (مکزیک و برزیل)، وابستگی به سرمایه­ های خارجی (افریقا) یا نیاز به سیاست‌هایی برای یافتن حامیان خصوصی(هند) منتهی شده‌است.

افزایش سرمایه‌گذاری‌های بخش خصوصی و صنعت، بر اهداف و هنجارهای علم در این کشورها نیز تاثیر قابل توجهی داشته‌است. از جملۀ این پیامدها تغییر تاکید از پیشبرد علم به تولید ثروت است. در نتیجۀ این تغییر رویکرد، بسیاری از کشورهای در حال توسعه به جای پژوهش‌های بنیادی به پژوهش در بخش تکنولوژی گرایش پیدا کرده­اند. از سوی دیگر با تجاری شدن دانش، جوامع علمی خودمختاری خود را تا حدود زیادی از دست می‌دهند و باید محوریت بازار را بپذیرند. در این رویکرد علم به کالایی تبدیل می‌شود که حق مالکیت بر آن توسط قواعد و سازمان‌های متفاوتی (همچون سازمان تجارت جهانی) کنترل می‌شود. در شرایط پیش‌آمده پژوهشگران دیگر همچون گذشته برای انتشار نتایج کار خود آزاد نیستند و تنها پس از در نظر گرفتن منافع سرمایه‌گذاران می‌توانند بخش‌هایی از تحقیقات خود را در اختیار دیگران قرار دهند.

نگاه کالایی به علم تنها در قواعد مرتبط با مالکیت منعکس نمی‌شود و روش‌ها و اهداف پژوهشی را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. در نتیجۀ این تحولات، شکل جدیدی از کار علمی ممکن شده‌است که شبکه‌ای از سازمان‌ها و متخصصانی از حوزه‌های مختلف را در بر می‌گیرد. در این جوامع پیوندی، یک یافتۀ پژوهشی از دیدگاه‌های متفاوتی (چون علم، بازار، تجارت یا تکنولوژی) سنجیده می‌شود. این دیدگاه‌ها محدود به بخش صنعت و اقتصاد نیستند و در انجام پژوهشی علمی باید نظرات گروه‌های متفاوتی چون نمایندگان حرکت­های اجتماعی و زیست­محیطی نیز لحاظ شود.

جامعۀ علمی گروه دیگری است که پژوهشگران باید در قبال منافع آن‌ها پاسخگو باشند. با وابسته شدن علم به سرمایه‌گذاری‌های خصوصی، پژوهشگران دیگر نمی‌توانند آزادانه نتایج کار خود را در اختیار همکارانشان قرار دهند. به دلیل نتایج مخربی که جذب پژوهشگران به بخش خصوصی در پی دارد، برخی نهادهای پژوهشی آکادمیک کوشیده‌اند نظام پاداش جدیدی برای پژوهشگران در نظر گیرند که با مقتضیات بازار هماهنگ باشد. با این وجود عدم اتخاذ راهکاری جدی در این زمینه ممکن است تبعات بسیاری برای کشورهای در حال توسعه داشته‌باشد. در همین راستا تقویت نهادهای علمی مسئله‌ای غیرقابل چشم‌پوشی برای کشورهای در حال توسعه تلقی می‌شود. سیستم‌های تولید جدید که بسیار انعطاف‌پذیرتر از سیستم‌های پیشین هستند، به مجموعه مهارت‌های متفاوتی نیاز دارند و کشورهای درحال توسعه دیگر نمی‌توانند در زمینه‌های اقتصادی تنها به نیروی کار و منابع ارزان خود تکیه کنند. به باور نویسندگان، دستیابی به این مهارت‌های جدید تنها با بازبینی نظام آموزشی در تمام سطوح آن ممکن می‌شود.

نویسندگان در بخش بعدی مقاله توضیحات بیشتری دربارۀ آنچه کشورهای در حال توسعه باید در پی آن باشند ارائه می‌دهند. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه نوآوری عمدتا با تحقیق و توسعۀ فنی برابر دانسته شده‌است. علاوه بر آن در این محور، توسعه بسیار مهم‌تر از تحقیق تلقی می‌شود. در حالی که تجربۀ کشورهای به تازگی توسعه یافته در شرق آسیا نشان می‌دهد، صنعتی شدن الزاما با تولید دانش ملی همراه نیست. توسعه در این کشورها محصول جذب دانش از منابع خارجی و به کارگیری آن در صنعت با نگاه به بازار بین‌المللی بوده‌است.

به باور نویسندگان شرکت‌های چندملیتی و افزایش جریان سرمایه‌گذاری‌های خارجی کشورهای شمال در کشورهای جنوب از مهم‌ترین بخش‌های جهانی‌شدن در دهۀ اخیر بوده‌اند که شایستۀ تامل بیشتر هستند. مراکز توسعه و تحقیق این شرکت‌های چندملیتی در کشورهای در حال توسعه بازارها و محصولات محلی خود این کشورها را هدف گرفته‌اند. این فرآیند نه تنها واحدهای توسعه و تحقیق درون کشورهای در حال توسعه را تضعیف می­کند، بلکه با جذب بهترین مهارت‌های تکنولوژیک به نوعی از تخلیۀ داخلی منتهی می‌شود.

مسئلۀ دیگری که برای تقویت جوامع علمی کشورهای در حال توسعه باید مورد توجه قرار گیرد، پدیدۀ فرار مغزها است. هرچند در سال‌های ۱۹۶۰ تا ابتدای دهۀ ۸۰ روند فرار مغزها در کشورهای در حال توسعه نگران­کننده بود، اما بازگشت این متخصصان در میانۀ دهۀ ۸۰ به این کشورها تاثیرات مثبتی داشته‌است. این متخصصان میزان تولید مقالات کشورهای خود را بالا برده‌اند، در تقویت موسسات پژوهشی موثر بوده‌اند و به پیشرفت صنایع جدید و نیازمند تکنولوژی­های پیشرفته کمک کرده­اند. اقداماتی که برای اقتصاد کشورهای مبدا پیامدهای مثبتی به همراه داشته‌است. از همین رو بسیاری از کشورهای در حال توسعه کوشیده‌اند دوباره ارتباط این دانشمندان خارج از کشور را با جوامع علمی داخلی برقرار کنند. با وجود این، نتایج مثبت خروج پژوهشگران از کشور، نباید به نادیده گرفتن پیامدهای منفی آن منتهی شود.

در انتهای مقاله نویسندگان دو پیشنهاد برای بهبود وضعیت این کشورها ارائه می‌دهند. نخستین مسئلۀ شایان توجه، معضل سرمایه‌گذاری در کشورهای در حال توسعه است. در حالی که برخی کشورهای در حال توسعه با کاهش سرمایه‌گذاری‌های دولتی در حوزۀ علم مواجه بوده‌اند، گروهی دیگر از کشورها، به ویژه در افریقا، با معضل وابستگی به سرمایه‌های خارجی در این حوزه دست‌وپنجه نرم می‌کردند.

با وجود این چالش‌ها، نویسندگان همچنان باور دارند هیچ راه آسانی برای پیشرفت اقتصادی وجود ندارد و باید جوامع علمی ملی در بخش‌های اثرگذار علم، بسته به ویژگی‌های هر کشور، تقویت شوند. تنها کشورهایی که به این مهم دست یابند در بستر جهانی امروز می‌توانند از اثرات منفی جهانی‌سازی اقتصادی جان سالم به در برند. در صورت بالا نبودن استانداردهای حرفه‌ای این مراکز، نیروهای جهانی بیش از پیش اهمیت این مراکز محلی پژوهش را زیر سوال می برند.

بازبینی وضعیت انجام تحقیقات بنیادین بخش غیر قابل چشم‌پوشی فرآیند بهبود جوامع علمی است. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه و توسعه‌یافته تصور می‌شود تحقیقات بنیادین کاربردی برای کشورهای در حال توسعه ندارد و باید در عوض تمرکز این کشورها روی افزایش ظرفیت‌های تکنولوژیک قرار گیرد. با وجود این دستیابی به این ظرفیت‌ها بدون پژوهش‌های بنیادین جهت‌مند ممکن نیست. به دلیل عدم علاقۀ بخش خصوصی به سرمایه­ گذاری در این بخش، نویسندگان دولت‌ها را به قبول این مسئولیت دعوت می‌کنند.

از سوی دیگر باید توجه ویژه‌ای به ایجاد ارتباط میان بازار و جوامع علمی معطوف شود. دانشگاه­های کشورهای در حال توسعه می‌توانند نقش مهمی در تربیت متخصصان با توجه به نیازهای صنعت و دولت داشته باشند. کشورهای در حال توسعه باید به یاد داشته ‌باشند کار و نیروی انسانی ارزان این کشورها دیگر مزیتی برای آن­ها محسوب نمی‌شود و در این مرحله باید بر ارزش افزودۀ ناشی از توانایی‌های تکنولوژیک و علمی تکیه کنند. سیستم­های تولید این کشورها نیازمند نوآوری‌های نهادی در زمینۀ ایجاد تحصیلات مرتبط با اشتغال هستند.

در سمت دیگر، ساختارهای صنعتی هم باید به عواملی چون انعطاف‌پذیری و مرکزگریزی اولویت دهند. به این منظور از دانشگاه انتظار می‌رود به کمک صنایع خرد بیاید و به آن‌ها در ایجاد سیستم‌های محلی نوآوری یاری برساند. در همین راستا باید  شبکۀ معرفتی جدیدی در سطح روستاها و مناطق حاشیه‌ای برقرار و نقشی اساسی برای دانشگاه‌های محلی در نظر گرفته شود.


[۱] دانشجوی کارشناسی ارشد انسان‌شناسی دانشگاه تهران elz.fatemi@gmail.com

[۲] krishna V.V., Waast R. and Gaillard J. (2000) The Changing Structure of Science in developing Countries. Science, Thechnology and Society, 5(2). Pp 209-24. [Globalization and the reorganization of science in developing countries]

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

5 − چهار =