همکاری علمی در جهان

تحلیل تطبیقی علوم طبیعی، علوم اجتماعی و علوم انسانی

نویسنده: عارفه مؤذن جامی

تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه


برخلاف باور رایج، محققان علوم اجتماعی (جامعه‌شناسی، اقتصاد و …) و علوم انسانی (ادبیات، هنر و …) گروه یکپارچه‌ای را تشکیل نمی‌دهند. فعالیت‌های همکاری محققان علوم اجتماعی به علوم طبیعی شباهت بیشتری دارد. همچنین نزدیکی زبانی و جغرافیایی عوامل مؤثری در انتخاب همکاران علمی هستند.


برخلاف باور رایج، محققان علوم اجتماعی (جامعه‌شناسی، اقتصاد و …) و علوم انسانی (ادبیات، هنر و …) گروه یکپارچه‌ای را تشکیل نمی‌دهند. فعالیت‌های همکاری محققان علوم اجتماعی به علوم طبیعی شباهت بیشتری دارد. همچنین نزدیکی زبانی و جغرافیایی عوامل مؤثری در انتخاب همکاران علمی هستند.

به طور کلی یک دوگانگی اساسی میان فعالیت‌های انتشار (علم) در علوم طبیعی و مهندسی از یک طرف و علوم اجتماعی و انسانی از طرف دیگر در نظر گرفته می‌شود. اگرچه محققان علوم طبیعی در برخی از این انواع با محققان علوم اجتماعی و انسانی مشترک‌اند اما طیف فعالیت‌ها در دومی گسترده‌تر است. به رغم آن که برخی تحقیقات فعالیت‌های همکاری در NSE (علوم طبیعی و مهندسی) و SS (علوم اجتماعی) را با هم مقایسه کرده‌اند اما هیچ یک فعالیت‌های همکاری بین محققانعلوم انسانی (H) را تحلیل نکرده‌اند.

کاربرد روش‌های کتاب سنجی برای تحلیل و ارزیابی فعالیت‌های پژوهشی علوم طبیعی به‌خوبی امکان‌پذیر است، اما استفاده از آن برای تحلیل SSH (علوم اجتماعی و انسانی) کمی مسئله‌ساز می‌شود. بنابراین ابتدا به کاستی‌های ارزیابی‌های مبتنی بر کتاب سنجی در SSH می‌پردازیم.

در علوم اجتماعی و انسانی بسیاری از تولیدات علمی در قالب مقالات کاملاً رسمی چاپ نمی‌شوند (از جمله تک نگاری‌ها، یادداشت‌های مطبوعاتی و …). این امر گاهی به این دلیل است که مقیاس این مطالعات بسیار محدود است (مانند مسائل اجتماعی یک کشور یا شهر خاص و…). همچنین بسیاری از نوشته‌ها به زبان مادری نویسندگان نگارش می‌یابند. همین‌طور می‌توان گفت به دلیل وجود پارادایم‌های متفاوت در علوم اجتماعی شرایطی پیش می‌آید که مانع شکل‌گیری محوری استوار برای مجله‌های علمی می‌گردد. بنابراین کتاب سنجی‌های مبتنی بر مقاله با دشواری‌هایی رو به رو می‌شوند.

آمارهای کتاب‌سنجی

در بانک‌های اطلاعاتی ذکرشده آمار انواع اسناد علمی موجود است، اما در اینجا فقط مقالات، یادداشت‌های پژوهشی و مقالات مروری بررسی می‌شوند. در این سه نوع سند علمی بیشترین احتمال برای همکاری و تولید مشترک وجود دارد.

تحلیل حاضر بر دو شکل مهم همکاری متمرکز است: بین‌المللی و بین مؤسسه‌ای. وقتی یک مقاله به بیش از یک نویسنده تعلق داشته باشد، ما آن را محصول یک همکاری می‌دانیم.

جدول زیر انواع اسناد علمی را در سه حوزه برای کل جهان نشان می‌دهد.

۷۲ درصد تولیدات علمی در علوم طبیعی و مهندسی به صورت مقاله منتشر می‌شود. این رقم در مورد علوم اجتماعی و انسانی به ترتیب برابر است با ۵۹ درصد و ۳۲ درصد. در علوم طبیعی یک مقاله به طور متوسط محصول ۸/۱ نفر است، در حالی که این عدد در حوزه‌های بعدی به ۴۳/۱ و ۰۶/۱ کاهش می‌یابد. در این جدول باید همزمان توجه ویژه‌ای به ستون درصد و میانگین در سه مقولۀ مقاله، یادداشت و مقالۀ مروری داشته باشیم.

فعالیت‌های همکاری

نمودار زیر نشان می‌دهد که درصد مقالات مشترک در جهان در طول زمان چگونه تغییر کرده است.

در حوزۀ علوم انسانی شاهد تغییرات مهمی نیستیم. علوم اجتماعی موفق شده است رقم خود را از ۳۰ درصد در سال ۱۹۸۰ به ۵۸ درصد در سال ۲۰۰۲ افزایش دهد. مقالات مشترک علوم طبیعی نیز از حدود ۷۵ درصد به ۹۰ درصد رشد کرده است. چنان که پیداست الگوی همکاری در علوم اجتماعی شباهت زیادی به علوم طبیعی دارد و فاصلۀ آن دو در حال کم‌شدن است.

همکاری بین‌المللی

در نمودار فوق تمرکز بر همکاری‌های بین‌المللی است. یعنی در این جا مقالاتی محاسبه می‌شوند که نویسندگان آن دستِ‌کم از دو کشور متفاوت باشند. جالب توجه است که همکاری بین‌المللی در علوم اجتماعی در مقایسه با منحنی علوم طبیعی رشد کمتری داشته است؛ به عبارت دیگر فاصلۀ این دو بیشتر شده است. همچنین باید توجه کنیم که الگوی همکاری در علوم اجتماعی(در مقایسه با علوم انسانی) شباهت بیشتری به علوم طبیعی دارد. اکنون لازم است نگاهی به روند برخی کشورها داشته باشیم تا موضوع قدری روشن‌تر گردد. جدول زیر به سؤالات ما پاسخ می‌دهد.

در حوالی سال ۲۰۰۰ کرۀ جنوبی در علوم اجتماعی و سوئیس در علوم طبیعی در صدر همکاری‌های بین‌المللی قرار دارند. البته این ارقام و رتبه‌ها باید با دقت زیادی تفسیر شود وگرنه به‌شدت گمراه‌کننده خواهد بود.

اکنون به کمک روش تحلیل شبکه، دربارۀ همکاری بین‌المللی در حوزۀ علوم اجتماعی کندوکاو می‌کنیم. به کمک شاخص‌ها و مفاهیم موجود در این روش می‌توان به زوایای آشکار و پنهان این شبکه دست یافت. در زیر گراف مربوطه ترسیم شده است.

چگالی شبکه بسیار پایین است (چرا که بین بسیاری از کشورها سطح همکاری بسیار ناچیز یا حتی صفر است). آمریکا و انگلستان به ترتیب دارای بیشترین مرکزیت هستند. از آن جایی که ضخامت لبه‌ها متناسب با شدت پیوندها رسم شده است، می‌توان دریافت که حلقۀ تقریباً بسته‌ای بین چند کشور شکل گرفته است که عبارت‌اند از: آمریکا، انگلستان، کانادا، استرالیا، اسرائیل و ژاپن. پیش‌تر به جایگاه کرۀ جنوبی در سال ۲۰۰۰ اشاره کردیم. حال به‌خوبی می‌توان مشاهده کرد که این همکاری بین‌المللی در واقع مترادف با همکاری با کشور آمریکاست.

البته باید گفت صرف نظر از همکاری‌هایی که پیامد مستقیم سیاست‌گذاری‌های دقیق برخی کشورهاست، عواملی چون نزدیکی‌های تاریخی، فرهنگی و زبانی می‌توانند ساختار این شبکه را تا حدودی توضیح دهند. نرخ بالای همکاری میان کشورهای اتریش و آلمان، هلند و بلژیک و همچنین نیوزلند و استرالیا گویای این مطلب است. لازم به ذکر است در این یادداشت، همکاری علمی فقط در قالب نگارش مقالۀ مشترک تعریف عملیاتی شده است، بنابراین در نتیجه‌گیری و یافتن الگوها باید بسیار احتیاط کرد.

پانویس:

  • داده‌های تحلیل شده در این گزارش، مربوط به سال‌های ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۲ است که از سه بانک اطلاعاتی Science Citation Index, Social Sciences Citation Index and the Arts & Humanities Citation Index استخراج شده است.

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

دوازده − هشت =