صنایع خلاق ترکیبی از صنعت و فرهنگ-۲

مصاحبه کننده: سمیه موسوی

تخمین زمان مطالعه: ۹ دقیقه


سهیل پایدار، دانش‌آموخته مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت و مدیریت تکنولوژی دانشگاه تهران و دانشجوی مدیریت سیستم‌های دانشگاه تربیت مدرس است. حوزه‌ای که در آن  به طور تخصصی‌تر کار کرده است، مدیریت نوآوری در زمینۀ صنایع خلاق است. صنایع خلاق اسم جایگزینی است که برای صنایع فرهنگی به کار می‌رود؛ چراکه لفظ صنایع فرهنگی امروزه به دلایلی در ادبیات علمی و حتی روزمره کاربردی ندارد.

 


 

در بخش قبلی مصاحبه، دو رویکرد آسیب‌رسان به صنایع خلاق در کشور را بررسی کردید. رویکرد شما به صنایع خلاق چگونه است؟

– نگاه سومی هم وجود دارد که از همان بحث‌های مدیریتی متداول الگو می‌گیرد؛مدیریت منابع انسانی، بودجه یا سازماندهی، اما دقیقاً و عیناً از همان ابزار استفاده نمی‌کند. به این دلیل که اولاً تولید و تولیدکننده در این صنایع متفاوت‌اند؛ ثانیاً مصرف متفاوت است. در بقیه صنایع ما مصرف انفعالی داریم. در صورتی که در صنایع خلاق مصرف تعاملی و خلاقانه است.

آن پروژه‌ای که من شروع کردم در تز ارشد و حالا دکتری، با این نگاه سوم مرتبط است. تجربه‌ام در کار با بنگاه‌‌های فرهنگی نشان داد که این رویکرد برای آن‌ها جذاب بوده و دغدغۀ آن‌ها بوده‌است. مثلاً یکی از یافته‌های ما این بوده که شرکت‌هایی که از همان اول برای درآمدزایی وارد نشده‌اند، معمولاً به نتیجه نرسیده‌اند و خوب این خیلی طبیعی است. چون هدف از اول این نبوده است نمی‌توان گلایه کرد که چرا به هدف نرسیده‌اند؛ البته در کارآفرینی این بحث وجود دارد که اگر کسی به هدف پول کاری را انجام می‌دهد، حتماً شکست می‌خورد، ولی کسی که به عشق کار مورد نظر کارافرینی می‌کند، حتماً پولدار می‌شود. بنابراین اگر کسی با عشق به هدف وارد فعالیت فرهنگی شود و همچنین در برابر درآمدزایی گارد نداشته ‌باشد، به احتمال زیاد به درآمد می‌رسد.

یکی دیگر از تجربیات ما این بود که همه قرار نیست کسب و کار خلاق راه بیندازند؛ بعضی‌ها ذاتاً فرد یا تیمی آفرینشگرند. خانمی را می‌شناسم که در فیسبوک که تقریباً متروکه شده است، محتوایی تولید می‌کند که چندین هزار لایک و بازدیدکننده دارد؛ متأسفانه این شخص از این توانایی‌اش پولی در نمی‌آورد. آیا نمی‌توانستیم کاری کنیم که در ازای این خوانده‌شدن‌ها پولی به او برسد؟ خیلی راحت در دنیا این اتفاق دارد می‌افتد. اگر کسی در یوتیوب ویدیویی بگذارد، گوگل او را در درآمد آگهی‌هایی که روی صفحۀ ویدیوی او هست، سهیم می‌کند.

اگر ما در ایران پلتفرمی به این شکل داشتیم، چه می‌شد؟ در ایران آفرینشگر نمی‌تواند برای فروش محصولش با بنگاه توزیع فرهنگی ارتباط بگیرد. همان خانمی که مثال زدم مجبور شده است برای فروش مطالبش، سایتی ایجاد کند؛ در حالی که این کار او نیست و احتمالاً هم موفق نمی‌شود. چون او کارآفرین نیست و نویسنده است. ما به کسانی نیاز داریم که بیایند این خلأها را پر بکنند. این خلأها اتفاقاً می‌تواند در جایی مثل یک شتاب‌دهنده مطرح بشود؛ طرحی که چیزی شبیه شتاب‌دهندۀ آی تی است.

پرسش: در راستای پروژۀ شبکۀ ‌نوآوری چه اقداماتی کرده‌اید؟

پاسخ: یک بخش کار ما پرداختن به مسائل تئوریک هست. بخش عملی کار را ما در قالب خدمتی به نام شبکۀ نوآوری تعریف کرده‌ایم. شبکۀ نوآوری به شکل استارت آپ و اول با هدف دیگری شروع شد. کم کم به اینجا رسیدیم که در آن بستری برای آموزش مدیریت کسب و کارهای خلاق بسازیم. ما کمک می‌کنیم کسب و کارهای علوم انسانی و هنر شکل بگیرند و بتوانند کسب درآمد کنند. طبیعتاً وقتی به درآمد برسند، بقا هم پیدا می‌کنند؛ البته نمی‌گویم فقط درآمد است که باعث بقای سازمان می‌شود. ولی حداقل این هست که کسب و کاری که نتواند هزینۀ خود را تأمین کند، سرِ پا نمی‌ماند. از این رو است که سعی می‌کنیم خدمات آموزش و مشاوره ارائه کنیم.

الان هم کارهایی را شروع کرده‌ایم؛ ما در تلاشیم تا خدماتمان را در دسترس‌تر کنیم و محتوای بهتر بسازیم. ما می‌خواهیم شرکت‌ها، گروه‌ها و حتی افراد را به جایی برسانیم که بتوانند با توجه به وضع موجودشان با یک‌سری روش‌ها و ابزارها کارشان را بهتر کنند. نگاه ما این است که راه‌حل هر فرد و سازمان منحصر به فرد است. ما نمی‌توانیم نسخه‌ای عام برای همه بپیچیم تا همه از آن استفاده کنند. مثلاً الان تبِ کار آفرینی بالا گرفته‌است، انگار همه باید کارآفرین بشوند. در صورتی که در هیچ جای دنیا درصد زیادی کارآفرین نمی‌شوند. کارآفرین کسی است که واقعاً به کارآفرینی عشق و علاقه‌ دارد و حاضر است زندگی‌اش را برای آن صرف کند.کارآفرینی شغل پاره‌وقت نیست. نمی‌شود کسی نویسنده‌ باشد و کنارش هم بخواهد کارآفرینی کند. کارآفرینی یک نفره هم نیست و کار تیمی است. مثلاً شما انیمیشن تولید می‌کنید یا مقاله‌های جذابی توی سایتت می‌گذارید و می‌خواهید از آن پول در بیاورید؛ پول در آوردن از هنرتان کار شما نیست؛ اینجاست که ما به شما مشاوره می‌دهیم و برایتان استراتژی مشخص می‌کنیم.

یکی از استراتژی‌ها این است که از همان اول به شیوۀ سنتی کارتان را بفروشید. استراتژی دیگر این است که بگذارید از کارتان تا یک جایی استفادۀ رایگان بشود و اگر مخاطب از آن خوشش بیاید از یک جایی به بعد باید برای آن پول پرداخت کند. الگوی دیگر می‌گوید کارتان را کاملاً رایگان در اختیار بگذارید و فقط از تبلیغ پول در بیاورید. این‌ها چیزهایی است که کسی که تولید محتوا را شروع کرده است، نمی‌داند ولی ما می‌توانیم در انتخاب بهترین استراتژی به او مشاوره بدهیم.

پرسش: در شبکۀ نوآوری، مفاهیمی را در حیطۀ نوآوری دیدم که به نظرم دانستن دقیق آن‌ها برای بچه‌های علوم انسانی جالب باشد؛ مثلاً اصطلاح  نوآوری تکراری.

پاسخ: در ادبیات نوآوری ما چند مفهوم داریم که تعریفش خیلی مشخص است. اختراع و نوآوری دو مفهوم متفاوت هستند. اختراع چیزی است که در همۀ دنیا از لحاظ مکانی و زمانی باید جدید باشد، جدید بودن مطلق؛ اما نواوری نسبی است، یعنی یک چیزِ جدید، کاربری و تجاری بشود (البته در مفهوم نوآوری اجتماعی که ما به‌تازگی داریم داخل کشور روی آن کار می‌کنیم و در جهان مطرح است، شاید بحث تجاری‌سازی نوآوری خیلی مطرح نباشد). نوآوری می‌تواند برای یک بازارِ جدید باشد. مثلاً در دنیا سیستم آنلاین تاکسی وجود داشت و خیلی هم مطرح بود. اما این که اسنپ توانست آن را در بازار ایران جا بیندازد و مطرح کند، یک نوآوری است. این یک نوآوری تکراری است؛ این لفظی بود که من خودم آن را مطرح کردم.

نوآوری ممکن است فقط برای سازمان شما جدید باشد. تا حالا رقیب شما از این فناوری استفاده می‌کرده است و حالا شما می‌خواهید از آن استفاده کنید. از این جهت نباید خیلی دنبال ایده‌های تخیلی و خاص رفت. ایده‌های خاص و تازه، خوب هستند ولی طول می‌کشند تا واقعا کارآمد بشوند. مثلاً شناخت تبدیل صوت به متن ایده‌ای بود که ده سال پیش هم ابزارهای دیجیتال داشت اما کسی از آن استفاده نمی‌کرد. احتمالاً کسانی که آن موقع این ایده را طرح کردند، الان ورشکسته شده‌اند؛ ولی الان شرکتی مثل گوگل روی ویرانه‌‌های آن سوار می‌شود و پول در می‌آورد.

شرکت‌هایی مثل گوگل یا اپل می‌گذارند ایده‌های تازه وارد بازار بشوند و بعد شکست بخورند. آن وقت بر روی تجربۀ آن‌ها نوآوری خود را ایجاد می‌کنند. اپل پس از شکست تبلت، آی‌پد را می‌سازد که همان تبلت است اما به سطحی از تکنولوژی رسیده است که افراد آن را بخرند. این مسئله‌ای مهم در مدیریت نوآوری است؛ اینکه پیشرو باشم یا دنباله‌رو؟ پیشرو بودن سودهایی دارد و دنباله‌رو بودن هم سودهایی دارد. ولی فرد باید سطح خودش را بشناسد و بداند در چه چیزی باید پیشرو باشد.

پرسش: مفهوم جالب دیگر که در شبکۀ نوآوری مطرح شده‌بود، مفهوم اکوسیستم نوآوری بود. معنای آن چیست؟

– موضوع اکوسیستم نوآوری این است که من اگر نوآوری می‌کنم، دیگران هم باید نوآوری کنند تا نوآوری من موفق شود. مثال آن شرکت نوکیا و گوگل است. نوکیا به‌عنوان تولیدکنندۀ اصلی و شاید معروف‌ترین آن‌ها، بازار موبایل را از دست داد؛ چرا که به‌سمت اندروید نیامد. همه فکر کردند نوکیا نفهمید که باید این کار را بکند، در صورتی که واقعیت این بود که توانایی‌اش را نداشت؛ چرا؟ یکی از مهم‌ترین دلایلش این بود که مثلاً امکان تولید صفحۀ لمسی را نداشتند، چون قبلاً پولشان را روی تکنولوژی تری جی گذاشته‌بودند. آن زمان این نوآوری خیلی بزرگی بود. تلقی این بود که همه این تکنولوژی را می‌خرند و استقبال می‌کنند اما نوکیا به‌شدت در این سرمایه‌گذاری شکست خورد زیرا برای مخاطب مشخص نبود که چرا باید گوشی‌ای با سرعت اینترنت انقدر بالا بخرد؛ چون چیزی برای استفاده از این سرعت بالا وجود نداشت.

این نکته‌ای بود که گوگل فهمید؛ گوگل در مواجهه با اندروید تلاش کرد اکوسیستمی ایجاد کند که دیگری هم بیاید در آن نوآوری بکند. گوگل به مخاطب گفت تو ویدیو یا نرم‌افزارت را بساز و من آن را روی سیستم خودم قرار می‌دهم و هیچ سهمی هم از تو نمی‌خواهم. کمکت هم می‌کنم تا از آن پول در بیاوری. این سود برای تو به من هم سود می‌رساند. چون وقتی هزار تا اپلیکیشن برای گوشی من وجود دارد، افراد گوشی من را می‌خرند. مفهوم اکوسیستم نوآوری به این موضوع اشاره دارد.

صنایع خلاق: پلی میان فرهنگ و صنعت؛ مصاحبه با سهیل پایدار -۱

صنایع خلاق: پلی میان فرهنگ و صنعت؛ مصاحبه با سهیل پایدار -۳

ّ

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

13 + شش =