صنایع خلاق ترکیبی از صنعت و فرهنگ-۳

مصاحبه کننده: سمیه موسوی

تخمین زمان مطالعه: ۸ دقیقه


سهیل پایدار، دانش‌آموخته مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت و مدیریت تکنولوژی دانشگاه تهران و دانشجوی مدیریت سیستم‌های دانشگاه تربیت مدرس است. حوزه‌ای که در آن  به طور تخصصی‌تر کار کرده است، مدیریت نوآوری در زمینۀ صنایع خلاق است. صنایع خلاق اسم جایگزینی است که برای صنایع فرهنگی به کار می‌رود؛ چراکه لفظ صنایع فرهنگی امروزه به دلایلی در ادبیات علمی و حتی روزمره کاربردی ندارد.

 


بیایید از هنر و صنایع خلاق بیشتر برویم به سمت علوم انسانی. شما در جایی از این صحبت کرده بودید که مفاهیمی مثل نوآوری یا کارآفرینی دارد کلیشه‌ای می‌شود. شما گفتید این ترس وجود دارد که اینقدر این واژگان تکرار بشود تا مفهوم آن‌ها قلب شود. در مقابل شما بیان کردید که باب مفهوم‌پردازی همچنان باز است. منظور شما از مفهوم‌پردازی چیست و چطور می‌شود آن را با تجاری سازی و کاربردی سازی علوم انسانی پیوند داد؟

 – من گمانم این هست که همۀ دانشجویان علوم انسانی این دغدغه را دارند؛ این که هر از چندی یک سری از مفاهیم مد می‌شوند، خود آن لفظ مدام تکرار می‌شود، بدون آنکه افراد بدانند دارند دربارۀ چه حرف می‌زنند. اولش هم جذاب هست و جامعه را به سوی خود جذب می‌کند، مثل مفهوم گفتمان یا آینده پژوهی …

در حوزۀ نوآوری یا کارآفرینی هم این موضوع پیش آمد. تب کارآفرینی که در ایران شکل گرفت باعث شد که یک سری آن را ربط بدهند به علوم انسانی. اینکه چقدر این ربط پیدا می‌کند و چگونه خیلی مهم است. و اتفاقا اینجا را بچه‌های علوم انسانی بهتر می‌فهمند. وقتی می‌خواهید دو تا مفهوم از دو تا نظام معرفتی متفاوت را به هم ربط بدهید حتما باید پیش زمینه‌هایشان را بررسی کنید. نمی‌توانید خیلی راحت اینها را کنار هم به کار ببرید.

در حوزه نوآوری و کارآفرینی در علوم انسانی هم باید خیلی فکر کنیم. باید بفهمیم دقیقاً منظورمان چیست و بعد دست به اقدام بزنیم. گرته برداری‌هایی که انجام می‌شود و بسیاری از آن‌ها به نظرم بی مبنا و بی دلیل است، می‌تواند آفت خیلی بزرگی داشته باشد؛ این که بودجه زیادی خرج بشود، یک عده جوان انرژی زیادی صرف کنند، اما در نهایت کار به نتیجه نرسد و کلاً باب این قضیۀ کاربردی سازی بسته بشود.

 مصداقی برای این نگرانی و موضوع دارید؟

– نگاه کنید در صنعت خاصی مثل فناوری اطلاعات، در بخش نرم‌افزاری‌اش، وقتی که تیم‌ها بزرگ شدند، اتفاقی افتاد؛ آن‌ها به این نتیجه رسیدند که روش‌های سنتی مدیریت که مثلاً در حوزۀ خودروسازی به کار می‌رود اینجا جواب نمی‌دهد. کم کم بر اساس تجربیات و آزمون و خطا به چارچوب‌های جدیدی رسیدند تحت عنوان متدولوژی توسعۀ نرم‌افزار. این چارچوب صرفاً یک چارچوب مدیریت پروژه نیست. متدولوژی آن هم خیلی ربطی به بحث متدولوژی در علوم انسانی ندارد، ولی به‌شدت در توسعۀ نرم افزار کارایی دارد و هر روز دارد بهتر و بهتر می‌شود. بر اساس این، تجربیات نوآوری و کارآفرینی هم در فناوری اطلاعات مسیر متفاوتی را طی کرده‌است. بر اساس این متدولوژی جدید مفاهیمی مثل شتابدهنده یا استارت آپ شکل گرفت.

 حالا ما که می‌خواهیم علوم انسانی را کاربردی کنیم، آیا باید عیناً از اتفاقاتی که در فناوری اطلاعات افتاده است در این زمینه استفاده بکنیم؟ مثلاً ما هم باید حتماً شتاب دهنده داشته ‌باشیم یا رویداد استارت آپی؟ اینجاست که من فکر می‌کنم جواب سؤال با اینکه واضح نیست، ولی یک نه یا بلۀ مطلق هم نیست. اگر روش ما الگو برداری یا تقلید صرف باشد می‌توانم بگویم به احتمال زیادی شکست می‌خوریم، چون اصلاً فضا متفاوت است. چون در حوزۀ علوم انسانی یک سری نظریه‌پردازی‌ها پیش از آن باید شکل بگیرد. نمی‌توانیم علوم انسانی را از تئوری جدا بکنیم. در صورتی که در آی تی شاید ما با این مسئله مواجه نباشیم.

 فراتر از آن خیلی جاها این مسئله از جنس «آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد» است. خیلی از این مفاهیم مدت‌ها پیش در حیطۀ علوم انسانی به بیانی دیگر تئوریزه و مطرح شده است. بنابر این به نظر من تقلیدهایی مثل برگزاری شتابدهنده یا رویداد علوم انسانی، سطحی‌ترین شیوۀ کار در زمینۀ کاربردی‌سازی علوم انسانی است. این بازگشت به عقب است؛ آن چیزهایی که خود علوم انسانی دارد، فراموش می‌شود و یک چیزهایی که شاید بی ربط هم هست از جای دیگری می‌گیریم.

پس شما فکر می‌کنید پیش از هر چیز باید مفهوم پردازی، ایجاد گفتمان و تطبیق صورت بگیرد؟

– بیاید برگردیم به اصل مسئله؛ اصلاً چرا این مسائل مطرح شده؟ احتمالاً اینطور است ما مواجه شدیم با اینکه دانشجویان فنی در صنعت حضور بیشتری دارند و دانشجویان علوم انسانی عقب افتاده‌اند. بعد گفتیم چرا این‌ها جلوترند؟ من می‌گویم بیاییم به‌عنوان کسانی که در علوم انسانی کار کرده‌اند، گفتگویی بین اینها شکل بدهیم؛ با این نگاه که این‌ها چه کرده‌اند که شاید موفق‌ترند. این شاید را به این دلیل می‌گویم که حوزۀ ‌کاری ما با آن‌ها متفاوت است. اینجاست که می‌بینیم خیلی از بحث‌های تازه مطرح‌شده اتفاقاً خیلی هم قدیمی هستند و فقط اسمشان عوض شده است.

دکتر شریعتی خاطرۀ معروفی دارد دربارۀ مصاحبه‌ای شغلی که با یک شرکت خودروسازی فرانسوی (به گمانم رنو) داشته است. آن شرکت خودرو سازی می‌خواسته تحصیل‌کردۀ جامعه شناسی استخدام کند. برای دکتر شریعتی خیلی عجیب بود و می‌گوید فقط برای کنجکاوی ( البته با نوعی نگاه از بالا به پایین) رفته است آنجا. در مصاحبه فهمیده است آن‌ها می‌خواهند در یک کشور آفریقایی کارخانه بزنند و نیاز دارند برای تطبیق محصول تفاوت‌های فرهنگی جامعۀ هدف را بررسی کنند. شریعتی با نگاه و تحلیل‌های خاص خودش که ضد سرمایه‌داری است این رویکرد را تقبیح می‌کند. در ایران ما یک نهاد علوم انسانی داریم که کل نگاهش این چنین است و همکاری با صنعت را به شدیدترین شکل ممکن پس می‌زند. تا وقتی چنین است چه توقعی داریم که صنعت به سوی ما دستِ یاری دراز کند؟ صنعتی که حتی دانشجوی فنی را هم به‌سختی می‌پذیرد. پس شاید ما متهم باشیم و باید کمی به خودمان نگاه کنیم.

 شما از یک تفاخر و نگاه بالا به پایین در حیطۀ علوم انسانی حرف زدید. به نظر می‌آید در میان فنی‌خوانده‌ها و صنعتی‌ها هم چنین نگاهی به علوم انسانی خوانده‌ها وجود دارد. چه باید کرد برای رفع این سوء تفاهم و ایجاد همکاری؟

– من به عنوان یک مهندس صنایع که به رشتۀ مدیریت وارد شده است، تجربه‌ای دارم. کسی که از علوم انسانی می‌خواهد وارد این گفتمان بشود، واقعاً باید آن مبحث فنی مربوط به رشتۀ دیگر را تا اندازه‌ای بفهمد. وقتی مثلاً می‌خواهیم دربارۀ صنعت حرف بزنیم، باید آنقدر با کسی که در حیطۀ صنعت حضور دارد، دمخور بشویم تا گفتمان مشترک پیدا کنیم. دوم اینکه سعۀ صدر و تحمل داشته باشیم و در برابر توهین واکنش نشان ندهیم. در این‌جا به نظرم دانش‌آموختگان علوم انسانی باید طبیعتاً تحمل بیشتری داشته باشند. چون آن‌ها راحت‌تر می‌توانند تفاوت‌های انسانی را بفهمند. من خودم این تجربۀ جدی گرفته‌نشدن و وجود گارد در برابر علوم انسانی‌خوانده‌ها را خیلی داشته‌ام. این را به‌عنوان بخشی از سختی کار بپذیریم. به نظرم این قدم اول بر عهدۀ دانش‌آموختگان علوم انسانی است و احتمالاً باید فنی‌خوانده‌هایی که بعداً وارد علوم انسانی شده‌اند، پیشقراول بشوند. چون کمی راحت‌تر می‌توانند اعتماد دانش‌آموختگان فنی را جلب کنند.

بچه‌های علوم انسانی اگر این کار را نکنند خودشان حذف می‌شوند. یک سری از کارها واقعاً کارهایی است که یک علوم انسانی‌خوانده باید انجام بدهد، مثل همان مثال شرکت رنو و آفریقا. اما وقتی جامعۀ علوم انسانی نمی‌تواند این ارتباط را ایجاد کند، صنعت دست روی دست نمی‌گذارد. او مشکلش را به شیوه‌ای دیگر حل می‌کند. ما رشته‌هایی داریم که فنی هستند و از ابزارهای علوم انسانی استفاده می‌کنند و مسئله را حل می‌کنند، مثل مهندسی صنایع. اینجاست که دانشجوی علوم انسانی هم مثل یک دانشجوی فنی باید خودش برود سراغ صنعت و اثبات کند که می‌تواند نیازی از نیازهای صنعت را رفع کند.

 چه کنیم تا علوم انسانی خوانده‌ها این نیاز را درک کنند؟ با توجه به اینکه دانشگاه این حس نیاز را به آن‌ها نمی‌دهد؟

 من این بحث را دو بخش می‌کنم. به نظر من لازم نیست که ما به همۀ علوم انسانی خوانده‌ها بگوییم بیایند در این حوزه. اتفاقاً خیلی از علوم انسانی خوانده‌ها اگر بیایند سمت صنعت، دیگر نمی‌توانند به کار اصلی خودشان بپردازند. چون در مواردی این نوع کارها با روحیۀ فردی که دارد محتوای خلاق تولید می‌کند، سازگار نیست. در دنیا هم این ویژگی وجود دارد. استاد علوم انسانی یک دانشگاه بیزنس‌من نیست. اما فرق ما و آن‌ها این است که در آنجا یک سری نهاد واسط وجود دارد که این رابطه را ایجاد می‌کند. اینجا همان جایی هست که همان‌طور که قبلاً گفتم، برای من جذاب است: مدیریت کسب و کارهای خلاق.

صنایع خلاق: پلی میان فرهنگ و صنعت؛ مصاحبه با سهیل پایدار -۱

صنایع خلاق: پلی میان فرهنگ و صنعت؛ مصاحبه با سهیل پایدار -۲

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

هفده − پانزده =