علوم اجتماعی و اقتصاد دانش بنیان

جایگاه مغفول علوم اجتماعی در گفتمان اقتصاد دانش بنیان

نویسنده: تمنا منصوری

تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه


این روزها که اقتصاد دانش بنیان، نه یک عبارت شکیل که یک گفتمان است، هرکدام از علوم می‌کوشند سهم بیشتری در این نوع خاص از اقتصاد نصیب خود کنند یا به تعبیر دقیق‌تر سکّان هدایت اقتصاد بر مبنای دانش را در دستان خود بگیرند. در این میان علوم اجتماعی به‌عنوان علمی متفاوت از علوم دقیقه و مهندسی چه نقشی ایفا می‌کند؟ آیا حرفی برای گفتن دارد؟ آیا این دورافتادگی از جرگۀ اقتصاد دانش بنیان به ماهیت این علوم برمی‌گردد یا در حق آن کوتاهی شده است؟


سازمان همکاری و توسعۀ اقتصادی[۱] (OECD) اقتصادهای دانش بنیان را اقتصادهایی تعریف کرده است که «مستقیماً بر تولید، توزیع و استفاده از دانش و اطلاعات استوار هستند». توسعه بر مبنای دانش مجموعه‌ای از ایده‌ها است که با تمرکز بر چگونگی دست‌یافتن به رشد اقتصادی و اجتماعی، این روزها نقل محافل علمی، دانشگاهی و اقتصادی شده است. قصه از آنجا آغاز شد که نقش دانش به منزلۀ سرمایه واجد ارزش شد و کشورهای توسعه‌یافته کلید موفقیت اقتصادی خود را در آینده بر مبنای به‌کارگیری دانش در اقتصاد بنا کردند. از سوی دیگر توجه به دانشگاه‌ها به‌عنوان مهد تولید دانش، کانون مهم دیگری است که اگر بخواهد به‌عنوان یک نهاد اثرگذار عمل می‌کند، چه بسا بتواند تا پای تغییر نقش و رسالت اقتصاد هم پیش برود.

اما اجازه دهید این سؤال را طرح کنیم که آیا همۀ انواع دانش در این اقتصاد به یک اندازه سهم دارند؟ با تشریح مفهوم‌پردازی طراحان ایدۀ اقتصاد دانش‌بنیان از مفهوم دانش متوجه می‌شویم که در مورد برخی انواع مشخص از دانش به‌ویژه علوم اجتماعی غفلت نسبی صورت گرفته است؛ غفلتی که اگر ادامه یابد، زمینۀ محرومیت قطار توسعۀ مبتنی بر دانش را از نقش ویژۀ علوم اجتماعی فراهم خواهد کرد.

وقتی دانش با اختراع یکی می‌شود

با رجوع به ادبیات اولیه در مورد اقتصاد دانش‌بنیان متوجه می‌شویم که مفهوم دانش در این آثار ارتباط تنگاتنگی با چیزی دارد که می‌تواند به دارایی فکری تبدیل شود، به‌ویژه ثبت اختراع. تحقیقاتی که در مورد اقتصاد دانش بنیان انجام گرفته است نیز بر اندازه‌گیری و رصد فعالیت‌های ثبت اختراع متمرکز بوده‌اند و اختراع را به‌عنوان یک شاخص برای استفاده از سرمایۀ دانش به کار برده‌اند. در این میان، علوم اجتماعی که بنا بر ماهیت خود مولد اختراعات یا برآیندهای نسبتاً معدودی است، به‌طور کلی از نظر مشارکت مستقیم در رفاه اقتصادی و اجتماعی نادیده گرفته می‌شود. به همین منوال صاحب‌نظران با قراردادن علوم طبیعی، پزشکی و مهندسی در کانون توجه خود، به هنر و علوم انسانی کم‌لطفی می‌کنند و سهم علوم اجتماعی نیز در این میان از دایرۀ پژوهش‌ها خارج می‌شود.

یک استثنا در این مورد کتاب راتن (۲۰۰۳) با نام دانش علم اجتماعی و توسعۀ اقتصادی است که تحلیلی را در مورد سهم بالقوۀ علوم اجتماعی برای توسعه در جوامع غیر غربی پیشنهاد می‌کند. او به‌عنوان یک اقتصاددان توسعه توضیح می‌دهد که چگونه اقتصاددان‌ها می‌توانند با دیگر دانشگاهیان در رشته‌های مختلف علوم اجتماعی اعم از انسان شناسی، جامعه شناسی و علوم سیاسی همکاری کنند و ارزش کلان‌تر دانشِ علمیِ اجتماعی چیست.

چند دلیل برای توجه به جایگاه مغفول علوم اجتماعی در اقتصاد دانش بنیان

نوآوری نه‌تنها پدیده‌ای علمی و فناورانه بلکه امری اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است: دانش علمی اجتماعی برای نوآوری‌های نهادی، حیاتی است؛ نوآوری‌هایی که خود لازمۀ رسیدن به نتایج نوآوری فناورانه هستند؛ بنابراین برای رسیدن به نوآوری علمی لازم است ابتدا به نوآوری اجتماعی و سیاسی برسیم؛ این امر تحقق نمی‌یابد، مگر در نتیجۀ توسعۀ دانش علمی اجتماعی در کنار توسعۀ منابع سیاسی و اقتصادی، موهبت‌های فرهنگی و ایدئولوژی‌های سیاسی جدید.

دانشگاه‌ها با چالش تولید چندجانبۀ دانش روبه‌رو هستند: علوم اجتماعی بدنه‌ای قوی و روبه‌رشد و دارای تخصص برای تعامل اجتماعی و ارتباطات در راستای نوآوری ارائه می‌کند. امروزه دانشگاه دیگر نمی‌تواند با تکیه بر مدل‌های سنتی توسعۀ علمی و فناورانه، از عقلانی‌سازی مزایای دانش بر پایۀ تولید مشارکتی و اجتناب‌ناپذیری آن چشم‌پوشی کند. برای مثال می‌توان به کنش پژوهشی به‌عنوان یک روش شناسی در علوم اجتماعی اشاره کرد که می‌تواند مواد اولیۀ غنی و از نظر مفهومی توسعه‌یافته را در مورد تولید دانش با این شیوه در اختیار ما قرار دهد.

نوآوری علمی باید با شرایط اجتماعی متن جامعه متناسب باشد: اقتصاد دانش بنیان مستلزم آن است که به فرصت‌ها و مسائل پیشِ‌رو، نه با رویکرد تک‌رشته‌ای بلکه با تشریک مساعی رشته‌های مختلف نزدیک شود. به عبارت دیگر شاید بتوان دانش را بر مبنای فلسفه و روش زیربنایی‌اش به رشته‌ها و دانشگاه‌های مجزا تقسیم کرد، اما این کار در عمل برای بسیج‌کردن نفس دانش به منظور پرداختن به مشکلات و مسائل «دنیای واقعی» راه به جایی نخواهد برد. بنابراین هم روش‌های تیم‌های تحقیقاتی با فعالیت‌های میان‌رشته‌ای باید متناسب با کار جمعی باشد و هم لازم است این اطمینان را حاصل کنیم که فرموله‌کردن آن مسئله و پیشنهادهای تحقیقاتی در سراسر رشته‌های به کار گرفته شده، متناسب است. یکی از ارزش‌های مهم علوم اجتماعی به‌عنوان یک رشتۀ تولید‌کنندۀ دانش از نیاز نوآوری فناورانه و علمی سرچشمه می‌گیرد که حیاتش به شرایط اجتماعی‌ای که از آن بر می‌خیزد، وابسته است. شناخت این شرایط محقق نخواهد شد، مگر با بسترسازی مناسب برای اثرگذاری و کارایی هرچه بیشتر علوم اجتماعی.

در پایان باید گفت تا هنگامی که معنای مسلط دانش به طور ضمنی یا صریح با مفاهیم «واقعی»، «علمی»، «ملموس» و «قابل تصاحب» گره خورده باشد و مادامی که مهد تولید دانش درۀ سیلیکون آمریکا یا تکنوپولیس بنگلور در هند باشد، عالمان اجتماع تا پیدا کردن جایگاه خود در اقتصاد دانش بنیان و تبدیل‌شدن به یکی از دال‌های این گفتمان راه درازی در پیش خواهند داشت.


منابع

Rutton, V. (2003). Social Science Knowledge and Economic Development. University of Michigan Press.

(۱۹۹۶). THE KNOWLEDGE-BASED ECONOMY. Paris: ORGANISATION FOR ECONOMIC CO-OPERATION AND DEVELOPMENT.

Thompson, N. (2007). The Contribution of the Social Sciences to Knowledge based Development. Centre for Rural Economy Discussion Paper.

[۱] – Organization of Economic and Co-operation Development

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

4 + سیزده =