علوم انسانی پزشکی

«هر آنجا که به فن پزشکی ارزش می‌نهند، ارزشمندی انسانیت نیز وجود دارد.»  هیپوکرات پزشک معروف یونان باستان

نویسنده: محمدامین فراهانی

تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه


علوم انسانی پزشکی عبارت است از فعالیتی میان رشته‌ای که با تاسی از بنیه‌های خلاقانه و فکری رشته‌های علمی مختلف – هنر، ادبیات، فلسفه، انسان‌شناسی و غیره – به دنبال اهداف آموزشی در پزشکی است.


هیپوکرات در جمله بالا به «فن پزشکی و انسانیت» اشاره کرده است. اما به راستی آیا نسبتی میان پزشکی و علوم انسانی وجود دارد؟ همواره نسبت میان این دو حوزه، به دو نقطه در دو سر یک پاره خط تشبیه شده است. آنجا که پزشکی علمی یکسره کاربردی و دارای مصادیق عینی است و علی الظاهر علوم انسانی تنها واجد جنبه‌ای نظری است که یکسره با جنبه‌های عملی و کاربردی بیگانه است. در این بین آیا میان این دو حوزه نسبتی وجود دارد که از قرار بتواند سودآوری اقتصادی داشته باشد؟

پاسخ این پرسش را می‌توان در کوشش‌هایی که در سالهای اخیر توسط متخصصان این دو حوزه انجام شده است، جستجو کرد؛ کوشش‌هایی که جملگی تحت عنوان «علوم انسانی پزشکی» تعریف می‌شوند. تاکنون اجماعی نسبی میان پژوهشگران بر سر تعریف ابتدائی «علوم انسانی پزشکی» وجود نداشته است. با این حال، باید به خاطر داشت که گستره علوم انسانی پزشکی با مسائلی مانند درمان از رهگذر هنر و ادبیات تفاوت دارد. درمان به وسیله هنر – هنردرمانی – بیشتر امری تصادفی در حوزه پزشکی است تا یک فرآیند و رشته علمی نظام‌مند. کالج دانشگاهی لندن (UCL) یکی از مراکز پیشرو در علوم انسانی پزشکی است که آن را این گونه تعریف کرده است: «علوم انسانی پزشکی عبارت است از فعالیتی میان رشته‌ای که با تاسی از بنیه‌های خلاقانه و فکری رشته‌های علمی مختلف – هنر، ادبیات، فلسفه، انسان‌شناسی و غیره – به دنبال اهداف آموزشی در پزشکی است.»

ضرورت نقش‌آفرینی علوم انسانی و هنر در آموزش پزشکی

طبیعی است که پزشکان می‌بایست وضعیت بیماران خود را از رهگذر دانش علمی در باب بدن دریابند و روش‌های علمی را برای درمان بیماران پیش روی خویش قرار دهند. اما ضروری است این رویکرد علمی در وضعیت بالینیِ برخورد با بیمار اصلاح شود.

یک پزشک «انسانی» می‌بایست مهارت و بینش تفسیری – و نیز حساسیت اخلاقی – برای به کارگیری رویکرد و مهارت علمی خود در قبال فرد بیمار داشته باشد. همچنین یک پزشک حاذق وظیفه دارد در برخورد با بیماران، ارزش‌ها و تصورات خود در باب مشکلات و بسترهای زیستی بیماران را مد نظر قرار دهد.

بنا بر آنچه گفته شد، پزشکان می‌توانند دانش علمی در باب بیماری‌ها و روش‌های درمانی را با شناخت «انسانیِ» فرد بیمار همراه سازند. این امر در نهایت می‌تواند به تشخیص بالینی مناسب در جهت بهبود وضعیت بیمار در این برهه خاص از زندگی وی بیانجامد.

تحقق شرایطی که در بالا ذکر آن رفت در گرو اصلاح ساختارهای آموزشی در علم پزشکی و به طور خاص استفاده از رویکردهایی است که به حوزه علوم انسانی و هنر تعلق دارند. در بخش‌های بعدی گفتار خویش به این موضوع خواهیم پرداخت.

علوم انسانی و هنر به دو شیوه می‌توانند با پزشکی نسبتی ویژه پیدا کنند. نخستین شیوه شیوه‌ای است که در آن علوم انسانی و هنر نقشی «ابزاری» در تربیت پزشکان آینده بازی می‌کند. برای مثال، می‌توان از رهگذر آثار ادبی، دانشجویان پزشکی را با وضعیت‌های غامضِ (problematic) زندگی آشنا ساخت؛ وضعیت‌هایی که یکسره برای این دانشجویان ناشناخته است.

همذات‌پنداری خیالی با شخصیت‌های ادبی و وضعیت زیستی آنها موجب می‌شود دانشجویان پزشکی پیش از آنکه در وضعیت‌های بالینی چنین شرایطی را به عنوان پزشک تجربه کنند، نسبت به آن پیش‌آگاهی داشته باشند. نیز، دانشجویان پزشکی می‌توانند مهارت‌هایی کاربردی از علوم انسانی و هنر بیاموزند؛ برای مثال مهارت‌های ارتباط شفاهی از هنرِ نمایش و یا توانایی تجزیه و تحلیل از فلسفه.

بنابراین، کاربردهای ابزاری علوم انسانی و هنر در پزشکی را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد: علوم انسانی‌ای که می‌توانند به مثابه منبعی از موارد پزشکی – medical cases – نقش آفرینی کنند (مانند ادبیات) و علوم انسانی‌ای که می‌توان از رهگذر آن برخی مهارت‌های کاربردی را به دانشجویان پزشکی آموزش داد (مانند فلسفه)؛ مهارت‌هایی که در آینده برای پزشکان سودمند خواهند بود.

شیوه‌ی دوم نقش‌آفرینی علوم انسانی و هنر در آموزش پزشکی

شیوه‌ی دوم نقش‌آفرینی علوم انسانی و هنر در آموزش پزشکی، اهمیت «غیر ابزاری» آن است که از دو جنبه قابل بررسی است. این اهمیت بر تفاوت دو مفهوم آموزش – education – و تربیت – training – استوار است.

در آموزش سنتی پزشکی در دانشگاه‌ها، دانشجویان برای شغلی مشخص در پایان دوران تحصیلات خود آماده می‌شوند و یا به عبارت دیگر برای آن شغل تربیت می‌شوند. در واقع در اینجا یادگیری یک هدف است. اما ورود علوم انسانی و هنر به عرصه پزشکی در پی نگاهی آموزشی است که آموزش را نه یک هدف بلکه یک فرآیند در نظر می‌گیرد. در واقع آموزش دیدن برخلاف نگاه محدود تربیتی به معنای داشتن چشم‌اندازی کلی است که نیل به آن تنها از رهگذر علم پزشکی ممکن نیست.

فرآیند آموزشی تاثیری عمیق‌تر از فرآیند تربیتی بر زندگی شخصی دانشجویان دارد. در فرآیند آموزشی پرسش اصلی این نیست که «پزشکان چه کاری می‌توانند انجام دهند»، بلکه پرسش «چه انسان‌هایی می‌شوند» اساس آموزش را تشکیل می‌دهد. فعالیت پزشکی تنها درگیر دانش و مهارت‌ها نیست بلکه رویکردی انسانی و همدلانه به انسان‌ها دارد. تحقق این امر در گرو نقش‌آفرینی علوم انسانی و هنر در آموزش پزشکی است

نمودار زیر مبتنی است بر آنچه در سه مطلب پیشین در باب نقش علوم انسانی و هنر در آموزش پزشکی گفته‌ایم.

همانطور که در تصویر می‌بینید، علوم انسانی و هنر هم‌ارز و هم‌سنگ دیدگاه علمی در پزشکی قرار گرفته‌اند چرا که یک پزشک حاذق و ماهر می‌بایست تشخیصی «انسانی» نیز در باب بیمار داشته باشد. اما نکته جالب مرکزیت داشتن بینش تفسیری در هر دو سطح از تشخیص بیماری توسط پزشک است. با این حال، این بینش از رهگذر علوم انسانی و هنر بدست می‌آید.

در نگاه سنتیِ آموزش پزشکی، تشخیص فنی برابر با تشخیص بالینی است. با وجود این، ورود علوم انسانی و هنر به حوزه آموزش پزشکی موجب می‌شود تشخیص بالینی در گرو دو تشخیص باشد؛ تشخیص انسانی و تشخیص فنی.

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

10 − هفت =