سیر تحول در علوم انسانی در غرب

شنبه انسانی ششم و روایت علوم انسانی در غرب با علی‌نقی مشایخی


اشاره: علی‌نقی مشایخی، استاد مدیریت دانشگاه صنعتی شریف، در ششمین شنبه انسانی مقابل دکتر احمد آکوچکیان نشسته و تلقی خود را از علوم انسانی و آنچه در ایران به این نام اتفاق می‌افتد، تشریح کرده است. این گفت‌وگو در سه بخش ارائه خواهد شد که بخش سوم و نهایی آن را در ادامه می‌خوانید.

لازم به ذکر است که برای فهم دقیق نظراتی که در این نشست مطرح شده است، پیشنهاد می‌شود هر سه بخش به دنبال هم مطالعه شود.


مشایخی: جان لاک برای حکومت بر مردم قانون اساسی بر منطق و دلیل، نه به طور دلخواه را مطرح کرد، کسب قدرت دولت از مردم را مطرح کرد، آزادی فرد برای پیگیری هدف‌ها را مطرح کرد، هدف‌های شخصی به عنوان یک حق طبیعی فرد و احترام به مالکیت خصوصی و حق استفاده از آن و تفکیک قوا، این‌ها ساختار نظام سیاسی را متحول کرد که این خود یک سری از مکانیزم‌ها را به حرکت درآورد که در نتیجه آن مردم می‌توانستند بحث کنند، حرف‌شان را بزنند، نقد کنند، آزادی حرکت داشته باشند، تحرک‌های اجتماعی از یک لایه به لایه‎ی دیگر را امکان‌پذیر کرد، و اینکه یک نفر نسل به نسل برده باشد را رفع کرد، یعنی این تحول، مکانیزم‌هایی را در جامعه فعال کرد که جامعه بتواند تکان بخورد. در نتیجه پیامدهای این نظام سیاسی جدید، تحکیم حق مالکیت فردی و استفاده از آن بود و شما می‌بینید که خیلی از این اصول در تعالیم اسلامی به طور قوی مطرح است.

آزادی فردی برای پیگیری هدف‌های فردی از جمله تولید ثروت، ایجاد دولت پاسخگو به مردم و نه حاکم بر آن‌ها، محدود شدن حاکمان و قدرت‌مندان محلی در تعرض به افراد و اموال آن‌ها، تفکیک قوا برای کنترل قدرت و فراهم‌آوردن زمینه سیاسی برای رشد واحدهای اقتصادی کارآمد خصوصی در سایة امنیت اقتصادی بود، که حکومت دیگر نمی‌توانست مال کسی را بگیرد و قانون باید این کار را می‌کرد.

بعد از آن در نظام اقتصادی و حاکمیت مرکانتلیسم تمرکز بر افزایش ذخایر پول و طلا در کشور بود، پایه قدرت را افزایش ذخایر پول و طلا می‌دانستند، تأکید بر فزونی صادرات بر واردات بود، ایجاد موانع و تعرفه‌های تجاری مطرح بود، تمرکز بر تجارت تا تولید بود، و آدام اسمیت پایه‌گذار نظام اقتصادی آزاد شد، تقسیم کار و تخصص‌گرایی، تعرفه و موانع تجاری، مانع تخصیص بهینه منابع اقتصادی می‌شود و سعی کرد آن را رفع کند، رقابت و دست نامرئی بازار آزاد را برای تخصیص منابع مطرح کرد، دولت باید حافظ مالکیت خصوصی و مانع شکل‌گیری انحصار باشد، وظیفه دولت، مالکیت خصوصی، بازار آزاد و رقابت شد و آزادی تجارت و در آن تولید، بیشترین ثروت را تولید می‌کند، بنابراین باز از نظر ذهنی بنای نظام اقتصادی از یک محدوده اشتباه به سمت یک حالتی رفت که فعالیت، رقابت، احترام به مالکیت خصوصی و … مبنا شد، در نتیجه مطرح شدن این اصول آن آزادی تجارت و توسعه بازارها مطرح شد، عدم دخالت دولت در تنظیم امور اقتصادی مطرح شد، برقراری رقابت مطرح شد، گسترش تقسیم کار و تخصص‌گرایی در انجام امور مطرح شد، توسعه و رشد واحدهای تولیدی کارا مطرح شد و نیاز به مدیریت حرفه‌ای برای اداره رقابتی واحدهای توسعه‌‌یافته مطرح شد. اینها پیامدهای آن بودند و در نتیجه در غرب شخص خاصی حکم به پیشرفت نکرد و هر یک از تحولات، سازوکاری راه انداخت که پیشرفت علمی و اقتصادی را ممکن کرد.

فعال‌شدن بدون ضرورت به مرکزیت برای حکم به پیشرفت، سازوکارهای جامعه را به حرکت درمی‌آورد و وقتی بخواهیم خلاصه این بحث‌ها را تصویر کنیم، می‌بینیم تحولات اعتقادی، تحرک علمی برای فهم عالم و بهره‌گیری از آن را مطرح کرد، تحرک اقتصادی تولید ثروت را مطرح کرد، پیامد تحول اقتصادی، جایگزینی دخالت دولت با مکانیزم بازار آزاد شد، ایجاد رقابت برای رشد واحدهای کارآمد و گشایش بازارهای جدید را مطرح کرد و نظام سیاسی، آزادی برای پیشرفت فردی از نظر علمی، اقتصادی، شغلی و امنیت اقتصادی را به وجود آورد. نتیجه تعامل همه این موارد پیشرفت علمی و اقتصادی جامعه شد بدون اینکه یک حاکمیت مرکزی در آن وجود داشته باشد.

با توجه به این مرور مختصر که چه اتفاقی افتاد و چه ماشینی راه افتاد که این را به وجود آورد، من فکر می‌کنم ما باید در جامعه خودمان دنبال راه‌افتادن و کشف آن ماشین‌ها و مکانیزم‌ها باشیم، برای اینکه این ایده تا حدودی روشن شود من تعدادی از این مکانیزم‌ها را در اینجا مطرح می‌کنم البته بدون اینکه قائل باشم که این­ها قوی‌ترین یا مهم‌ترین مکانیزم‌ها هستند منتها می‌خواهم نگرش به این شیوه را تأکید کنم که اگر ما بخواهیم ماشین پیشرفت اسلامی ‌ـ ‌ایرانی راه بیفتد باید این ماشین و این مکانیزم‌ها را کشف کنیم.

اگر دقت کنید من گفتم غرب از نظر علمی و اقتصادی جلو رفت و از نظر اخلاقی نگفتم و مخصوصاً نیز روی این ماجرا تاکید کردم و گفتم که آنها سازوکارهای پیشرفت در آن دو حوزه را داشتند. من فکر می‌کنم ما از یک نظر باید به آن تجربة بشری نگاه کنیم و از آن درس بگیریم، یک جنبه‌اش این است که سازوکار، این کار را کرد و نه فرد، پس این سازوکار اهمیت دارد. و درس دیگر آن این است که ابعاد دیگر زندگی انسان مثل ابعاد ارزش‌ها و اخلاق در آنجا به درستی جلو نرفت پس چه سازوکارهایی غایب بود که این ابعاد پیش نرفت؟ اگر ما می‌خواهیم از نظر اخلاقی رشد کنیم چه سازوکارهایی را باید فعال کنیم که از نظر ارزش‌ها و اخلاق رشد کنیم؟ این عرض من مثل این است که شما معلوم نیست تنها با نصحیت بتوانید اخلاق و ارزش‌ها را رشد دهید و تقویت کنید، معلوم نیست که ما الان از وضع اخلاقی و ارزشیِ خیلی از جوانانمان راضی باشیم در حالی که کم نصیحت نکرده‌ایم. این بیانگر آن است که یک چیز دیگری باید باشد تا اخلاق رشد کند که ما باید آن را کشف کنیم و ما در آنجا نیز باید به سازوکار نگاه کنیم. من خواستم که این امر به ذهن‌ها نیاید که غرب الگویی شده است که ما باید آن را دنبال کنیم و من نیز مخصوصاً علمی و اقتصادی گفتم، از نظر ارزشی و فرهنگی ایراداتی که می‌فرمایید بر آن وارد است ولی درسی که می‌گیریم این است که هیچ­کس به آنها نگفت که تو برو علم کار کن، اقتصاد کار کن و … بلکه سازوکارها این ماشین را جلو برد و ما به این نتیجه می‌رسیم که سازوکار مهم است و باید کار کنیم و دوم اینکه از نظر اخلاقی ضعیف‌اند پس چه سازوکارهایی از نظر اخلاقی غائب بوده است و آن سازوکارهایی که باعث پیشرفت اقتصادی آنها شده است، آیا پیامدهای منفی اخلاقی داشته است که باید جلوی آن را بگیریم. هر دوی این نکته‌ها مانع این نیست که ما باید درباره سازوکار کار کنیم و گرنه می‌توانیم بنشینیم و به غرب بد بگوییم و ایده‌آل‌های خودمان نیز اتفاق نیفتد.

آکوچکیان: از فرمایشات آقای دکتر تشکر می‌کنم. ما از همان سالیان اوایل انقلاب هم در دانشگاه صنعتی شریف و هم در مؤسسه عالی پژوهش برنامه‌ریزی و توسعه شاگرد شما بوده‌ایم و سالیان سال نزد شما شاگردی کرده‌ایم؛ همواره این بحث روش‌شناسی سیستمی دغدغة اصلی شما بود. برای من بعد از اینکه چند سال در حضورتان نبودم تأمل می‌کردم که آقای دکتر  در این سال‌ها، نسبت به این منطق در مبنای نظری خودشان چه میزان بازنگری کرده‌اند و من با آن چشم‌انداز اجازه می‌خواهم چند نکته را اشاره کنم.

یک نکته اینکه اگر ما کلاً روش‌شناسی سیستمی را که مبنای نظریه‌پردازی شماست و به عنوان بحث ساختارنگری در این طرح مطرح شد، فکر می‌کنم یک بار این روش‌شناسی را یک فرهنگ و به مثابه یک رویکرد تلقی کنیم و فرمایشات شما را تذکر جدی بگیریم، حتی اتفاقاتی که امروز درون خود مرکز الگو ما شاهدیم و یا در کل سطح نظام‌ و نهادهای دانشی کشور و شخصیت‌های علمی کشور که حتی در همین دو سه سال اخیر که بحث الگوی پیشرفت مطرح شد، به تناسب خاستگاه‌های دانشی خودشان، هر کدام به بخشی از این اتفاق توجه می‌کنند، الآن بیشتر اندیشمندان حوزوی ما به سراغ بحث‌های پارادایمی می‌روند، بحث‌های نظری را مطرح می‌کنند، می‌گویند اگر ما این مبانی نظری را در فلسفه علم، هستی‌شناسی پیشرفت ـ برای مثال ـ حل کنیم؛ بحث الگوی پیشرفت را نهایی کرده‌ایم. حتی بعضی از اساتیدی که در همین مجموعه اندیشه‌ورزی سخنرانی داشته‌اند، همگان را به این دعوت می‌کنند که این مبانی را درکلیت سیستم بازخوانی کنیم و آن دغدغة حاصل خواهد شد. از طرفی می‌بینیم که برخی در همین نشست‌ها یا در برخی از اندیشکده‌ها بحث انسان‌شناسی توسعه و وجه روان‌شناخت الگو را مطرح می‌کنند که اگر عناصر انسانی در این تغییر را راهبری کنیم، ما به این الگو رسیده‌ایم. عده‌ای دیگر که در حوزه‌های فنی و مهندسی دغدغه دارند بیشتر بحث ساختار کارکردی را مطرح می‌کنند کما اینکه این چکیده‌ای که من از حضرتعالی دریافت کردم، بیشتر همان رویکرد رشته تخصصی خودتان را نشان می‌دهد که بر بحث عملکرد و ساختارهای کارکردی تاکید دارید که متفاوت با آن بحثی است که ما بگوییم ما در کل دعوت می‌کنیم که سیستم‌نگر باشید، حتی بحث عملکرد را هم در مجموعه این ساختار ببینید، مبانی پارادایمی را ببینید، وجه انسان‌شناختی توسعه را ببینید و در یک منظومه کلان به مساله نگاه کنید. طبیعتاً این فرمایشات شما دعوتی است به اینکه اگر همگان دغدغه این نظریه‌پردازی در چارچوب ایدة جمهوری اسلامی را دارند، از این رویکردهای جزءنگر دست بشویند و در یک تعامل منظومه‌‎ای و سیستمی، به کل نگاه کنیم. این یک چشم‌انداز و دعوتی است که شما نیز سالیان سال آن را تکرار کرده‌اید اگر چه با آن بحث تخصصی خودتان در حوزه اقتصاد و حوزه کارکردی و عملکردی مرتبط است.

اما بحث دیگر که من از موضع شاگرد حضرت‎عالی عرض می‌کنم و شما نیز اشاره فرمودید این است که به نظر می‌رسد این بحث و این دعوت یک مدخل باشد، دعوتی که سی و پنج سال است که چه از موضع حوزه، و چه از موضع دانشگاه و حوزه مدیران نظام کمتر بدان توجه داشته‌اند و باید بپذیریم بخشی از کوتاهی‌های ما در افت نرخ تحول در نظام، ناشی از این جزءنگری بوده است و اینکه ما به این سیستم کلان و این نگرش منظومه‌ای، با سابقه یک رویکرد و فرهنگ توجه نکرده‌ایم. اما همانطور که جناب دکتر نیز اشاره فرمودند، به عنوان یک دانشجویی که به دنبال آن است، ما این بینش ساختاری را پیدا کردیم، اما آیا اینکه این منظومه و ارتباطات را دیدیم، کفایت می‌کند؟ اتفاقا ما بحث دومی داریم که این روش‌شناسی سابقه یک منطق درون‌زای پردازش الگوست. ضمن تقدیر از این دیدگاه حضرت‌عالی، ما در بخش تخصصی وقتی می‌خواهیم به بحث پردازش منطق درون‌زای این الگو بپردازیم، در فضای بومی، منطقه‌ای و اقلیمی خودمان باید به دو مؤلفه اسلامیت و ایرانیت توجه کنیم، نسبت به حوزه تجدد و اندیشه بشر هم، البته باید آن را مدنظر بگیریم، یعنی به الگوی اسلامی، ایرانی و بشری پیشرفت باید توجه کنیم، اتفاقاً باز مشکل از آنجا جدی می‌شود. متاسفانه ما هنوز بحث‌های پارادایمی خودمان را بازخوانی جدی نکرده‌ایم یعنی بخشی از مصیبت ما این است که این نگرش سیستمی را منطق پردازش الگو ندیده‌ایم به این معنا که بخش پارادایمی کارش را انجام دهد و بخش ساختاری، بخش کارکردی و بخش مدیریت نیز کار خود را انجام می‌دهند. حتی خود حضرت‌عالی بپذیرید که آیا این روش‌شناسی سیستمی که یک منطق تحول است، در طول این مدت از نظر دکتر  پذیرای تغییر بوده است؟ بنده الان توجه می‌کنم و می‌بینم اگر این روش‌شناسی سیستمی یک منطق عام محتواست، بحث منطق استنباط را چه کنیم؟ یعنی روش‌شناسیِ به سراغِ متن دینی رفتن و استنباط سیستمی از خود متن دینی، بنابراین خود این منطق سیستمی به مثابه یک رویکرد درون‌زایِ پذیرش الگو به تنهایی نمی‌تواند کارکرد داشته باشد. در خود این روش‌شناسی ما باید کارکرد منطق استنباط و کارکرد منطق استنتاج را ببینیم و به منظومه روش‌ها دست پیدا کنیم. روش‌شناسی سیستمی با آن نگرش کارکردی تنها تکاپو ندارد. اینجاست که ما درمی‌یابیم لوتر، منتسکیو و کالوین یک منطق عمومی را پیشنهاد کرده بودند اما متاسفانه وقتی به لایه پردازش می‌رسیم، هنوز آن جنبش لازم برای اینکه ما این منطق کلان را داشته باشیم و عملاً خود سیستم از داخل شروع به فعالیت‌کردن کند؛ به خاطر همان نگرشی که هنوز این منطق درون‌زا اتفاق نیفتاده، شکل نگرفته است.

آخرین عرض من هم این است که ثم ماذا یعنی بعدش چی؟ دعوت شما یک دعوت کاملاً عمومی و در عین حال مطلوب و روی چشم است اما ما در لایه دوم انصافاً مشکل داریم و کمتر اندیشمندی دیده‌ایم که در لایه پردازش کلان پذیرای این بینش سیستمی باشد و اجازه این جریان‌دادن را بدهد؛ حتی عزیزانی که در حوزه اقتصاد و سیستم‌ها داعیه این بینش سیستمی را دارند. منظورم از لایه اول سیستم‌نگری به مثابه یک رویکرد است، یعنی به کل توجه کنیم و بگوییم که مبانی پارادایمی آموزش و پژوهش و بخش‌های مختلف با یکدیگر تعامل دارند و به سراغ منطق پردازش الگو برویم. آن دعوت عمومی دیگر کفایت نمی‎کند و حتی کفایت ورود به اجزای سیستم را نمی‌کند و جمله آخر اینکه یکی از بحث‌ها این است که ما غیر از این بینش ساختارگرایانه که حضرت‌عالی دعوت می‌کنید بدان توجه کنید، ما فرآیند گذار را یعنی بحث فرآیندنگری را، یعنی اگر ما وارد حوزه بازخوانی‌های پارادایمی شویم در لایه بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ ما به شکل فرآیند این مدل ، گام به گام، قطعات تغییر را هم پیشنهاد کنیم و در قالب نظام برنامه ارائه کنیم به گونه‌ای که نهادی مثل مرکز الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت به یک نظام برنامه برای تغییرات خود برسد. به جای اینکه ما یک فلوچارت را نقشه راه بدانیم، و آنچه که امروز مرکز الگو می‌گوید فلوچارت است، نقشه راه نیست. عملاً ما در منطق پردازش درون‌زای الگو و نه در رویکرد عمومی به یک مدیریت فرآیند دست پیدا کنیم.

مشایخی: من فکر می‌کنم اگر ما بخواهیم با این نگرش سیستمی به طراحی رشد و پیشرفت اسلامی‌ ـ‌ ایرانی نگاه کنیم، باید از یک بحث کلان‌تر مانند این تصویری که روی تابلو است؛ شروع کنیم. تا اندازه‎ای تحولات فکری و اعتقادی ممکن است باشد و ممکن است یک عده‌ای به آن بپردازند. آن مهم است ولی اگر تحولات سیاسی متأثر از آن نشود و یا در آنجا یک مکانیزم‌هایی راه نیفتد، معلوم نیست این تحولات فکری یا اعتقادی میدان عملیاتی‌شدن پیدا کند در نتیجه ممکن است آنها کار خودشان را در انزوا انجام دهند ولی در طرف مقابل اتفاقی نیفتد و بعد از مدتی کارهای این‌ها هم پاک شود، یعنی ما باید حوزه‌های کلان را نگاه کنیم که زیربنای آن هم همان تحولات و مبانی فکری و اعتقادی است ولی اگر همراه با آن، سازوکار حوزه‌های دیگر را راه نیاندازیم آنها متوقف می‌شود، بنابراین ما به این رویکرد نگاه کنیم این‌ها خود و تعامل بین آن‌ها یک نکته است و نکته دیگر اینکه نمی‌توان یکدفعه وضعیت موجود را تغییر داد بلکه این باید در یک پروسه‌ای در تعامل، همدیگر را تکمیل کرده و به پیش بروند منتها باید مواظب بود که آن پروسه‌ها و آن سازوکارها در حال کار است، بنابراین من فکر می‌کنم هم در لایة اول لازم است و هم پردازش آن در لایة دوم لازم است و وقت‌گیر است و من هم ادعا ندارم که اینجا می‌توانم این کار را در این زمان کوتاه انجام دهم ولی من باور دارم که اگر ما سیستماتیک نگاه کنیم می‌توانیم به جایی برسیم وگرنه نمی‌توانیم کاری انجام دهیم.

در این سازوکار که اگر اندیشه و رشد اندیشه را مبنای خیلی از چیزهای دیگر بگذاریم، من سؤالم از تیم الگو این است که بالاخره برای بلوغ اندیشه باید چکار کنیم؟ اگر بتوانیم آنچه را به ذهنمان می‌رسد بیان کنیم و با فکری که ممکن است جریان حاکم یا غالب باشد مخالفتی باشد و نشود آن را بیان کنیم، تضاربی اتفاق نمی‌افتد، فکر اشتباه ما رشد پیدا نمی‌کند و جامعه ما شکوفا نمی‌شود.

گزارش نخستین شنبه انسانی را در اینجا بخوانید.

فاطمه مرتضوی/

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

10 − چهار =