علوم اجتماعی و اشتغال

یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهند فارغ‌التحصیلان علوم‌انسانی در اشتغال خود از الگوهایی که تغییرات اقتصادی این بازۀ زمانی به بازار کار تحمیل می‌کرد پیروی کرده‌اند.

نویسنده: الناز فاطمی

تخمین زمان مطالعه: ۷ دقیقه


فارغ‌التحصیلان علوم انسانی و اقتصاد بریتانیا: اثر پنهان بررسی‌ای مختصر است که می‌کوشد نقش دانش‌آموختگان رشته‌های علوم‌انسانی دانشگاه آکسفورد در تغییرات اقتصادی دهه‌های ۶۰ تا ۹۰ را بررسی کند. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهند فارغ‌التحصیلان علوم‌انسانی در اشتغال خود از الگوهایی که تغییرات اقتصادی این بازۀ زمانی به بازار کار تحمیل می‌کرد پیروی کرده‌اند.


الگوی جذب فارغ‌التحصیلان علوم‌انسانی به بخش‌های مالی اقتصاد جالب‌توجه است. تعداد فارغ‌التحصیلان رشته‌های تاریخ و فلسفه در این حوزه از ابتدای دهۀ ۶۰ رو به افزایش بوده‌است. این استقبال پیش از افزایش تأثیرگذاری این بخش در تولید ناخالص ملی و افزایش فرصت‌های شغلی در آن بوده‌است (نمودار ۴). گذشته از این مورد جالب‌توجه، نگارنده باور دارد هیچ ارتباط ساده و تک‌وجهی‌ای میان نوع مدرک و حوزۀ اشتغال وجود ندارد.

برای دریافتن درصد مشارکت دانش‌اموختگان رشته‌های علوم‌انسانی در رشد اقتصادی بریتانیا، کریگر به مقایسه‌ی میزان اشتغال فارغ‌التحصیلان رشته‌های علوم‌انسانی در بخش‌های مختلف اقتصادی و تأثیر هر بخش بر میزان رشد تولید ناخالص ملی می‌پردازد.

فارغ‌التحصیلان

نمودار ۳- الگوی اشتغال در بخش‌های مختلف اقتصاد بریتانیا از ۱۹۶۰-۸۶

در بازۀ زمانی مورد مطالعه مشاغل در بخش مالی به طور پیوسته افزایش یافته‌اند و نسبت به ابتدای این دوره ۴۰% بیشتر شده‌اند. مشاغل مدیریتی مدتی پس از مشاغل مالی، یعنی از حدود دهۀ ۷۰، شروع به رشد کردند و تا انتهای این دوره دوبرابر شده‌بودند. از سوی دیگر از دهۀ ۸۰ شاغلان بخش‌های دولتی و آموزش کاهش یافتند.

فارغ‌التحصیلان

فارغ‌التحصیلان

. نمودارهای ۴- ۵- ۶ – مقایسۀ تعداد جذب فارغ‌التحصیلان رشته‌های علوم‌انسانی آکسفورد و الگوی اشتغال در بخش‌های مالی (چپ)، مدیریتی (وسط) و دولتی (راست).

چنان‌که نمودار ۴( چپ) نشان می‌دهد روند افزایش جذب فارغ‌التحصیلان تاریخ به بخش مالی سریع‌تر از رشد مشاغل در این بخش بوده‌است. از میانۀ دهۀ ۶۰ تا سال ۷۹ افزایش تعداد فارغ‌التحصیلان تاریخ در این بخش سه برابر سریع‌تر از رشد مشاغل این حوزه بوده‌است و پس از ۱۹۷۹ نیز سرعت افزایش تعداد دانش‌آموختگان تاریخ شاغل در حوزه‌های مالی با سرعت افزایش مشاغل این بخش برابر بوده‌است. از سوی دیگر از دهه‌های ۶۰ تا ۸۰ میزان افزایش تعداد فارغ‌التحصیلان فلسفه شاغل در حوزه‌های مالی با سرعت رشد مشاغل این بخش برابر بوده‌است.

نمودار ۵(و سط) نشان می‌دهد فارغ‌التحصیلان تاریخ و فلسفه بسیار پیش از رشد فرصت‌های شغلی در بخش‌های مدیریتی به این بخش جذب شده‌اند.

بر مبنای نمودار ۶ (راست) الگوی اشتغال در بخش دولتی در بازۀ زمانی مورد مطالعه تغییرات کمی را تجربه کرده‌است.

فارغ‌التحصیلان علوم انسانی در این بازۀ زمانی در اقتصاد نقش موثری داشته‌اند. بسیاری از آن‌ها در بخش‌هایی شاغل بودند که تأثیر بسیاری در اقتصاد ملی داشتند. هرچند گرایش فارغ‌التحصیلان علوم انسانی به بخش‌های مختلف اقتصاد، با میزان تأثیر این بخش‌ها در رشد تولید ناخالص ملی برابر است، میزان تأثیرگذاری هر رشته در بخش‌های مختلف اقتصادی متفاوت است. به طور مثال در سال‌های ۱۹۸۵ تا  ۸۹،  ۱۷% فارغ‌التحصیلان فلسفه به بخش‌های مالی اقتصاد وارد شدند که تقریباً برابر میزان مشارکت این بخش در اقتصاد ملی بود. جذب دانش‌آموختگان برخی رشته‌ها به بخش‌های خاصی از اقتصاد گاه حتی از میانگین ملی جذب شاغلان به آن بخش پیشی می‌گرفت. به طور مثال، در بازۀ زمانی ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ میزان فارغ‌التحصیلان رشتۀ تاریخ که جذب بخش مالی می‌شدند سه برابر میزان افزایش شاغلان این بخش در سطحی ملی بود.

همچنین فارغ‌التحصیلان رشته‌های فلسفه و تاریخ حتی پیش از افزایش مشاغل در حوزه‌های مدیریتی به اشتغال در این بخش گرایش نشان دادند. نگارنده تصور می‌کند این امر نشانگر توانایی دانش‌آموختگان این رشته‌ها در پیش‌بینی تأثیرات سیاست‌های دولتی بر بخش‌های مختلف اقتصاد است.

فارغ‌التحصیلان

فارغ‌التحصیلان

نمودارهای ۷ و ۸- مقایسۀ روند افزایش تعداد فارغ‌التحصیلان رشته‌های علوم‌انسانی آکسفورد در بخش‌های دولتی (چپ) و مالی (راست) و تولید ناخالص ملی هر بخش در بازۀ زمانی ۱۹۶۰-۸۹.

با استناد به نمودار ۷ (چپ) نمی‌توان ارتباط پیوسته‌ای میان نقش بخش دولتی در تولید ناخالص ملی و اشتغال فارغ‌التحصیلان رشته‌های مختلف علوم‌انسانی در این بخش یافت. با وجود این، در میان رشته‌های مورد بررسی درصد اشتغال دانش‌آموختگان تاریخ و فلسفه در بخش دولتی به درصد مشارکت بخش دولتی در تولید ناخالص ملی نزدیک‌تر بوده‌است.

نمودار ۸ (راست) نشان می‌دهد دانش‌آموختگان ۵ رشتۀ مورد بررسی در این مطالعه کمابیش در افزایش نقش بخش مالی در تولید ناخالص ملی مشارکت داشته‌اند. تا انتهای دورۀ مورد بررسی میزان افزایش تعداد فارغ‌التحصیلان رشته‌های تاریخ و فلسفه به ترتیب ۱۰۰% و ۶۵% میزان رشد مشارکت بخش مالی در تولید ناخالص ملی بریتانیا بوده‌است.

۶۰% این فارغ‌التحصیلان در انتهای این دوره در بخش‌های مالی، حقوقی، رسانه‌ها و بخش دولتی فعالیت می‌کردند. میزان مشارکت این دانش‌آموختگان در بازۀ زمانی مورد مطالعه در سه بخش نخست افزایش داشته‌است و میزان مشارکت در بخش دولتی نسبتاً ثابت مانده‌است. همچنین اشتغال در بخش آموزش بیشترین میزان سقوط را تجربه کرده‌است. این بدین معناست که فارغ‌التحصیلان بیشتر و بیشتر از الگوهای اقتصاد ملی (نمودار ۳) پیروی کرده و در بخش‌های اصلی مرتبط با رشد اقتصادی مشغول شده‌اند.

با وجود جذابیت، این یافته‌های آماری از توصیف تجربیات پیچیدۀ این دانش‌آموختگان در مواجهه با فضای شغلی ناتوان‌اند. برای جبران این نقص، کریگر در بخش دوم گزارش خود می‌کوشد از طریق مصاحبه تجربه‌های شغلی ۵۰ نفر از دانش‌آموختگان آکسفورد را جمع‌آوری کند. بسیاری از مصاحبه‌شوندگان بیش از محتوای مطالب آموخته‌شده، مهارت‌هایی که به طور ضمنی در زمان تحصیل خود آموخته‌اند از عوامل موفقیت شغلی خود می‌دانند. در فضایی که دانش تکنیکی به سرعت تغییر می‌کند، کارفرمایان بیش از مطالب آموخته شده به مهارت‌هایی چون توانایی یادگیری، خلاقیت، انعطاف‌پذیری، توانایی برقراری ارتباط، مذاکره و اقناع اهمیت می‌دهند.

بسیاری از دانش‌آموختگان باور داشتند تحصیل در رشته‌های علوم انسانی آن‌ها را به مهارت‌هایی مجهز کرده‌است که در رقابت‌های کاری مفید اند. توانایی‌هایی چون سنجش «مواد» در دسترس، شناخت موقعیت‌ها و محدودیت‌های آن‌ها، تجزیه و تحلیل منطقی، مدیریت افراد و تصمیم‌گیری از جملۀ مواردی بودند که بسیاری از مصاحبه‌شوندگان در موفقیت‌های بعدی خود موثر می‌دانستند.

این یافته‌ها بسیار جالب‌توجه هستند، تا جایی که با وجود محدودیت‌های این پژوهش به سادگی نمی‌توان از کنار آن‌ها گذشت. به باور کریگر تغییرات ساختار اقتصادی بریتانیا نه‌تنها نقش دانش‌آموختگان علوم‌انسانی در اقتصاد را کمرنگ نکرده‌است، بر اهمیت آن‌ها افزوده‌است. رشته‌های علوم‌انسانی، بدون در نظر گرفتن محتوای آن‌ها، دانشجویان را به مهارت‌های استدلالی‌ای مجهز می‌کنند که در نظام اقتصادی جدید ضروری به نظر می‌رسند. بررسی انتخاب‌های شغلی فارغ‌التحصیلان علوم‌انسانی آکسفورد نشان می‌دهد آن‌ها به خوبی از وضعیت اقتصادی آگاه اند و در رشد اقتصادی کشور نقش مؤثری داشته‌اند. با وجود این تعمیم یافته‌های این گزارش نیازمند پژوهش‌های بیشتری است که دانشجویان بیشتری از طیف گسترده‌تری از دانشگاه‌ها را در برگیرند.

[۱] Humanities Graduates and the British Economy: The Hidden Impact (۲۰۱۳), Oxford University

[۲] Philip Kreager

[۳] Bretton Woods system : سیستم مدیریت پولی برتون وودز برای کنترل روابط تجاری ایالات متحده، کشورهای اروپای غربی، استرالیا و ژاپن از ۱۹۴۵ تأسیس شد. این نظام بر طلا و دلار امریکا مبتنی بود. در دهۀ ۶۰ میلادی با رشد وابستگی پولی کشورها به یکدیگر و از دست رفتن جایگاه امریکا به عنوان قدرت مسلط، این نظام در خطر افتاد. کسری تجاری ایالات متحده در نتیجۀ افزایش تقاضای بین‌المللی برای دلار و کاهش ذخایر طلای امریکا، در ۱۹۷۱ نیکسون را واداشت فرمانی صادر کند که بر طبق آن دلار دیگر مستقیماً قابل تبدیل به طلا نبود و به این ترتیب نظام برتون وودز پایان یافت.

فارغ‌التحصیلان علوم انسانی و اقتصاد بریتانیا: اثر پنهان – بخش اول

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

هفده + نوزده =