فلسفه و علوم

آموزش و پژوهش در علوم و چالش سؤال‌های بنیادین؛ فلسفه زدایی از علم

نویسنده: محمدحسین بنا

تخمین زمان مطالعه: ۸ دقیقه


سال­ها پیش وقتی برای اولین بار در دوره کارشناسی رشته فیزیک با نظریه مکانیک کوانتوم مواجه شدم استادی که از او بسیار آموختم در کلاس درس و در مقابل سیل پرسش دانشجویان کلاس از ابعاد هستی­‌شناسانه و معرفت‌شناسانه این نظریه و تصویر عالم از منظر مکانیک کوانتومی به مزاح جمله­‌ای گفت که بعدها و در چندین سال زیست علمی در رشته فیزیک نظری در ایران متوجه شدم در ورای این جمله رویکردی خاص به آموزش فیزیک نظری در ایران حاکم است. استادمان در کلاس درس گفت که «پرسیدن سؤال‌های فاندمنتالیستی ممنوع!» و به نقل از یکی از فیزیک­دانان مهم قرن بیستم گفت که «شات آپ اَند کلکیولیت!»


این جملات هرچند به مزاح بیان شد اما درواقع بیان‌کننده حقیقتی تلخ در آموزش و پژوهش علوم در ایران‌­زمین است. حقیقتی که برآمده از نگاه فلسفی خاصی به علم و معرفت و دانشگاه است و همین نوع نگاه فلسفی به علم با کلیدواژه فلسفه زدایی از علم، نوعی خاص از آموزش و پژوهش را در دانشگاه ایرانی و در رشته­‌های علوم پایه ایجاب کرده است.

البته این امر مختص به دانشگاه ایرانی نیست و در دنیا هم تا حدودی همین نگاه خاص جریان حاکمی تشکیل داده است که آموزش و پژوهش علوم را متأثر کرده است. اما از آنجا که نوعاً معضلات جهان توسعه‌یافته در جهان توسعه‌نیافته به‌صورت بحران بازتولید می­‌شوند، این تلقی ویژه از علم و معرفت علمی در ایران منجر به وضعیتی به‌مراتب بدتر در آموزش و پژوهش شده است. وضعیتی که عملاً تا حدود زیادی ما را از نظریه‌پردازی‌های جدی و اساسی در علوم پایه دور کرده است.

آموزش و پژوهش علوم پایه مخصوصاً حوزه فیزیک نظری در ایران مبتنی بر این نگاه است که ما در علم صرفاً به دنبال ساختن مدل­‌های محاسباتی و فرمول­‌بندی ریاضی از پدیدارهای عالم هستیم که اولاً این مدل­‌ها باید قدرت توجیه نتایج مشاهدات پیشین را داشته باشند.

ثانیاً این مدل­‌ها باید قدرت پیش‌­بینی نتایج مشاهدات و آزمایش­‌های انجام‌نشده را هم داشته باشند و بر این مبنا ما می‌­توانیم رفتار پدیدارهای عالم را پیش­‌بینی و کنترل کنیم.

در این نگاه از علوم نظری مثل فیزیک انتظاری نمی­‌رود که در مورد عالم معرفتی برای ما حاصل کنند، یا به‌عبارتی‌دیگر معرفت نسبت به عالم به توانایی ساختن و کار کردن با مدل­‌های ریاضی برای پیش­‌بینی رفتار پدیده‌های عالم به‌منظور کنترل آن­ها تقلیل پیداکرده است.

در این طرز تلقی، آگاهی ما از عالم به دانستن روابط ریاضی بین متغیرهای کمی قابل‌ اندازه‌گیری عملیاتی محدود می‌­شود و عملاً هیچ تصویری ورای فرمول­‌بندی صوری از متغیرهای کمی عالم برای ما حاصل نمی‌­شود.

این رویکرد خاص به علم و معرفت علمی فرآیند آموزش فیزیک نظری در ایران نتایج متعددی دارد. یکی از مهم‌­ترین این نتایج پرداختن افراطی و بی‌منطق به ریاضیات در آموزش فیزیک نظری است.

توضیح این­که فیزیک پساارسطویی از آغاز و پس از نظریات گالیله و دکارت با ریاضیات عجین و آمیخته بوده است و مهم‌ترین کتاب تألیف شده در فیزیک که اساس این علم را در دوران جدید شکل داده است کتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعی نیوتن است.

اما این رابطه و نسبت بین ریاضیات و فیزیک در بین فیزیک­دانان بزرگ و در آموزش رسمی فیزیک کمتر باعث غلبه و تقدم ریاضیات بر فیزیک نظری شده است، اما امروزه در آموزش فیزیک نظری در ایران عملاً ریاضیات تا حدی نقش محوری پیداکرده است که بر فهم فیزیکی پدیدارهای عالم اولویت دارد و درنتیجه غلبه این نگاه ریاضی محور فهم عالم فیزیکی تبدیل‌شده است به فهم فرمول‌­بندی صوری مدل­‌های ریاضیاتی توصیف ­کننده طبیعت و عملاً فهم فیزیکی به ریاضیات تقلیل پیداکرده است.

یکی دیگر از نتایج مهم غلبه این نگاه به علم در آموزش و پژوهش فیزیک در ایران سرگرم شدن به محاسبات و شبیه‌­سازی‌­های کامپیوتری بدون توجه و فهم عمیق و بنیادی نظریات فیزیکی است.

هرچند محاسبات پیچیده ریاضی و شبیه­‌سازی‌­های کامپیوتری، شرط ضروری پیشرفت نظریه­‌پردازی در فیزیک است ولی در غیاب نگاه هستی‌شناسانه و معرفت­‌شناسانه به نظریات فیزیکی به‌عوض این­که این محاسبات در خدمت پیشرفت نظریه‌پردازی قرار گیرند، جای کار اصلی فیزیک­دانان و دانشجویان این رشته را می­‌گیرند و نتیجه این مسئله تبدیل‌شدن فیزیکدانان نظری به تکنسین و متخصص شبیه‌­سازی کامپیوتری و محاسبات ریاضی است.

نتیجه مهلک نهایی این تلقی از علم در پژوهش­‌های فیزیک نظری در کشور ما عدم نظریه­‌پردازی درجه اول و مستقل در مرز پیشرفت این دانش است. علت این امر این است که نظریه­‌پردازی مستقل در علوم نظری فرع بر مسئله واقعی داشتن و دغدغه جدی داشتن نسبت به فهم عمیق عالم است و در غیاب این دغدغه و فقدان این فهم کار پژوهشی مستقل در مرز دانش شکل نمی­‌گیرد و حداکثر فعالیت علمی ما در ایران در این حوزه حرکت در حاشیه نظریه­‌های مطرح و نوعاً جریان اصلی و غالب است و امکان هرگونه بدیل­‌اندیشی و نظریه­‌پردازی مستقل در این شرایط منتفی است.

در آخر باید به این نکته اشاره‌کنیم که این تعریف از فعالیت علمی ریشه در تحولات فلسفی و معرفتی­‌ای دارد که در چند سده اخیر در اروپا حاصل‌شده است. یکی از مهم­‌ترین تحولات بنیادین در فکر فلسفی حذف غایت‌­اندیشی از حوزه تفکر آدمی است که ثمره آن در علوم طبیعی بی­‌توجهی به بحث مهم علت غایی است.

این فرآیند در ادامه سیر تحول خود از علل اربعه ارسطویی توجه را تنها علت صوری محدود کرده است و درنتیجه امروزه در فیزیک نظری تنها صورت­‌اندیشی و نظریه­‌پردازی حول علل صوری موضوعیت دارد. یکی دیگر از این تحولات مهم معنازدایی از عالم مادی و فیزیکی است، دیگر در عالم جدید پدیدارهای فیزیکی به هیچ معنایی ورای خود ارجاع نمی­‌دهند و عالم طبیعت یکسره بی­‌شعور و فاقد هرگونه معنا در نظر گرفته می‌­شود.

تقریباً هم­زمان با این اتفاق بود که در تحولی دیگر هدف از شناخت طبیعت و دانش به عالم به قدرت تصرف و کنترل عالم محدود شد و دیگر چنین نبود که شناخت عالم نتایجی داشته باشد که یکی از آن­ها ایجاد قدرت باشد، بلکه ایجاد قدرت به‌عنوان غایت علم شناخته شد.

یعنی دیگر آن چیزی علم بوده که قدرت زا باشد و بین علم و قدرت نوعی این‌­همانی برقرار شد. درنتیجه معنازدایی از عالم و تبدیل‌شدن علم به قدرت تصرف در عالم نگاه کمی به عالم مادی تثبیت شد و دیگر اعیان مادی چیزی جز حرکت و امتداد نبودند.

خود این نگاه محمل ورود بیش‌ازپیش ریاضیات به فیزیک را فراهم کرد. درنتیجه همه این تحولات و برخی اتفاقات مهم دیگر رویکرد تکنیک‌محور به علم غلبه پیدا کرد و به عبارتی علمی به وجود آمد که در بنیان و بنیاد خود تکنیکال است.

ثمره این تکنیک­‌محوری همین تعریف متفق‌علیه از علم است که در ابتدا به آن اشاره شد. البته در خود مغرب زمین هنوز هم مهم­‌ترین تحولات نظری و پیشرفت‌­های علوم به دست دانشمندانی صورت می­‌گیرد که هرچند تکمیل‌کننده پازل علم تکنیک‌محور هستند اما به‌صورت شخصی دغدغه‌­های جدی برای فهم عالم دارند و نیروی پیشران نظریه‌پردازی در مورد عالم به دوش همین دانشمندان است که حقیقتاً عابد معبد علم هستند.

ولی وقتی این تعریف از علم به دانشگاه ایرانی منتقل شد ثمره آن معضلاتی است به‌مراتب پیچیده‌­تر از معضلات این تعریف در موطن اصلی علم جدید یعنی مغرب زمین. امروزه علوم نظری در دانشگاه ایرانی خیلی بیشتر از دانشگا‌ه­های عالم توسعه‌یافته اسیر غلبه نگا‌‌ه‌­های پوزیتیویستی تکنیک‌بنیاد به علم است و به همین دلیل در حوزه‌های علوم پایه نظری ما فعالیت مهمی در مرز دانش نداریم و صرفاً با مقاله بازی به کارهای درجه‌ دو و درجه سه می‌­پردازیم.

منابع:

  1. فلسفه­‌های قاره­‌ای علم؛ گری گاتینگ؛ مترجم: پریسا صادقیه
  2. فیزیک و فلسفه؛ جیمز جینز؛ مترجم: علی قلی بیانی
  3. دین و نگرش نوین؛ والتر ترنس استیس؛ مترجم: احمدرضا جلیلی
  4. دریای ایمان؛ دان کیوپیت؛ مترجم: حسن کامشاد
  5. دین و علم؛ ایان باربور؛ مترجم: پیروز فطورچی
  6. دین و نظم طبیعت؛ سید حسین نصر؛ مترجم: انشاالله رحمتی
  7. فیزیک، فلسفه و الهیات؛ ویلیام شتوگر، جورج کوین؛ مترجم: دکتر همایون همتی
  8. تحلیلی از دیدگاه­‌های فلسفی فیزیک­دانان معاصر؛ مهدی گلشنی

بردار قصد دارد در شماره آتی سلسه مجلات خود، مجله‌ای با عنوان کاربردی سازی فلسفه منتشر کند.

1+

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

هجده + 8 =