تأملات میان‌رشته‌ای؛ در اهمیت ملاحظات فلسفی برای کارهای حقوقی

آیا فارغ­ التحصیلان حقوق، وکیلان و قاضی­های امروز هم مثل حقوق­دانان یونان به فلسفه نیاز دارند یا در زمانۀ تخصصی شدن امور دیگر نیازی به این قبیل مهارت­ها نیست؟

نویسنده: سجاد مال میر

تخمین زمان مطالعه: ۵ دقیقه


امروزه فلسفه به عنوان مادر علوم از فرزندان خود دور افتاده است و این دورافتادگی به اشکال مختلف مشکل­زا شده است. از مهم­ترین تبعات جدایی فلسفه از علم از بین رفتن زبان مشترک میان دانشمندان (متخصصان) و مردم است؛ علم در درجۀ اول باید احتیاجات جامعه را برآورده کند و به همین جهت هم باید با بیرون از خود در ارتباط باشد. حقوق هم- چه در مقام علم و چه به عنوان یک تکنولوژی- از این مشکل مثتثنی نیست و نیازمند واسطه­ است. از این رو در این متن به بیان رابطه میان تحصیل و کار در دو رشته فلسفه و حقوق پرداخته و  از ضرورت مطالعات میان رشته ای در این دو حوزه میگوییم.


مقدمه 

وقتی از ارتباط میان فلسفه و حقوق  حرف می­زنیم، مثل همۀ چیزهایی که به فلسفه (و معرفت به طور کلی) مربوط است، بایستی به یونان باستان برگردیم. همراهان مباحثات سقراطِ فیلسوف، سوفسطاییان حقوق­دان بودند و او منتقد سفت و سخت­شان بود. سوفیست­های یونانی بیش از هر چیز وکیل و خطیب بودند و صد البته فلسفه هم خوب می­دانستند. آیا فارغ ­التحصیلان حقوق، وکیلان و قاضی ­های امروز هم مثل حقوق­دانان یونان به فلسفه نیاز دارند یا در زمانۀ تخصصی شدن امور دیگر نیازی به این قبیل مهارت­ها نیست؟ اگر این نیاز وجود دارد آیا حقوق­ خوانده­ ها به قدر کفایت از آن می­دانند؟

کار وکیل و قاضی فقط در این خلاصه نمی­شود که مادۀ قانونی مورد نیازش را بیابد و در دادگاه به آن استناد کند. آنها باید نشان دهند که مادۀ قانونی بر پرونده­ شان قابل اعمال است. اینکه جزئیِ مورد بحث در ذیل کلی می­آید به تعبیر و تفسیر نیاز دارد. در واقع با وجود همۀ تدقیق­ هایی که در هنگام نوشتن قانون انجام می­شود بسیار پیش می­آید که ببینیم قانون در موردی خاص دوپهلو و مبهم است، سکوت کرده است یا تعارض دارد. سنت حقوقی در این شرایط به خارج از متن قانون مراجعه می­کند: از عرف کمک می­گیرد، استدلال­های مستقل می­آورد، به پرونده‌های گذشته نگاه می­کند و تفاوت­ها و شباهت­های پروندۀ محل بحث و سایر پرونده­ های بسته شده را پیدا می­کند. می­توان نشان داد در هر کدام از این موارد فلسفه، به معنای روش­ اندیشیدن و استدلال کردن، جایگاه خود را پیدا می­کند. البته اندیشیدن و استدلال کردن کار خاص فلسفه­ خوانده­ ها نیست اما چیزی است که در آن مهارت دارند و در مواردی که کار پیچیده می­شود نقش خاص آن­ها هم هویدا می شود. حال ببینیم در یک مسیر شغلی فلسفه و حقوق به چه شکل میتوانند به هم مرتبط شوند.

فلسفه و حقوق : خواندن فلسفه، کار در حقوق

از میان همۀ کار­هایی که به نظر می­رسد فارغ التحصیلان فلسفه در آن‌ها توان فعالیت و کار دارند یکی هم حقوق است. بسیاری از فلسفه ­خوانده ­هایی که به حقوق تغییر جهت داده ­اند از تأثیر مثبت فلسفه بر پیشرفت­شان حرف زده­ اند: «در وضعیتی که من به عنوان وکیل ارشد کمیسیون تنظیم مقررات هسته­ای در آن هستم و با توجه به تجربۀ ۲۵ ساله­ام در قوانین اداری مربوط به دولت فدرال، می­توانم بگویم مطالعۀ فلسفه مبنایی باارزش برای فعالیت حقوقی فراهم می­آورد؛ اگر نگویم که پیش­ زمینۀ فعالیت حقوقی است».(۱) موارد از این دست زیاد است.  با این توصیفات اگر به کاری می­اندیشید که می­خواهید به فلسفه نزدیک باشد یک راه­ حل آن است که بعد از لیسانس فلسفه یک لیسانس حقوق بگیرید و مراحل وکیل یا قاضی شدن را ادامه دهید. تجربۀ آدم­های موفق می­گوید راه خوش­ آتیه­ ای است. اگر چنین قصدی دارید بهتر است حوزۀ مطالعاتی خود در فلسفه را به مسیری خاص ببرید؛ آشنایی با مباحث فلسفۀ حقوق، فلسفۀ زبان و هرمنوتیک کمک­ یار شما خواهد بود و از شما حقوق­دان موفق­تری خواهد ساخت. درست در موارد حساسیت‌برانگیز حقوقی است که تدقیق­ های فلسفی خود را نشان می­دهد و مهارت‌های فلسفی به کار حل یک پروندۀ خاص و حتی تغییر و حک و اصلاح قوانین می­آید. به این صورت شما ترکیبی از تخصص، مهارت و دانش فلسفه و حقوق را در کار حقوقی خود ارائه خواهید کرد.

فلسفه و مشاوره حقوقی

آنچه در پاراگراف قبل گفتیم همۀ ماجرا نیست. اگر نخواهید به کار­ در زمینۀ حقوق دیدی چنین بلند مدت و البته دشوار داشته باشید می­توانید راه دیگری را بیازمایید. کار مهم دیگر برای فعالیت کاری فلسفه­ خوانده­ ها در زمینۀ حقوق خدمات مشاوره ­ای است. عمده مشکلی که دنیای امروز با آن مواجه است تخصصی شدن­ و دور افتادن مردم از دنیای علم است. مشکل اینجاست که بیان دست­آورد­های علمی به زبان مردم روز به روز سخت­تر می­شود. مسائل چنان پیچیده شده­اند که گاهی دو حوزۀ تخصصی از یک رشتۀ خاص به درستی حرف هم را نمی­فهمند. تخصصی شدن علوم به طور کلی یک مشکل است اما در علم حقوق مشکلی صد­­چندان است چرا که فهم آن به طور مستقیم با نیاز مردم سروکار دارد. به جهت آنکه فلسفه بیشتر از بقیۀ فعالیت­های دانشگاهی جامع­الاطراف است امید به پیدا کردن زبان­های مشترک در آن بیشتر است. با این توصیفات شما می­توانید به شرط نشان دادن توانایی­های‌تان در این زمینه با یک دفتر وکالت همکاری کنید. احتمالاً در ابتدای کار به شما اجازه می­دهند در مورد پرونده­ های سبک­تر به ارباب رجوع مشاوره بدهید. حتی شما می­توانید بعدها وارد مباحثات هم بشوید، برای مواجهه با پرونده ­ها راهکار بدهید و دستیار وکلا باشید. مطمئن باشید که توانایی­ فلسفی­تان به کار پیشرفت­تان می­آید. اگر چنین هدفی را دنبال می­کنید حتماً باید دانش حقوقی لازم را پیدا کنید. مطمئن باشید به شکل خود­خوانده هم می­توانید به اهداف­تان در این زمینه برسید.

اگر پیشنهاد­های مطرح شده در بالا را جدی گرفتید حتماً به دو نکته­ توجه کنید. اول اینکه راهی که قرار است پیش بگیرید، به خصوص مورد مربوط به خدمات مشاوره­ای و دستیاری وکیل هنوز پذیرفته شده نیست و راهی نرفته و جدید است. دوم اینکه طی مسیر گفته شده حتما نیازمند تقویت دانش حقوقی است و مهارت فلسفی­ شما تنها یک ابزار تسهیل‌کننده و البته مهم برای موفقیت است.

 (۱)http://www.philosophy.umd.edu/undergraduate/alumni#Weinstock

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

3 × یک =