علم و مردم

درک مردم از اختلافات علمی دانشمندان

نویسنده: صادق فارسیان

تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه


 متن پیشِ رو، گزارشی از مقالۀ «دریافت‌های عامۀ مردم دربارۀ اختلاف نظر تخصصی» است. با مرور یافته‌های حاصل از پژوهشی در این رابطه، اثر متقابل نهاد علم و جامعه، خود را نشان می‌دهد. این گزارش نشان می‌دهد که چه طور می‌توان با تحلیل‌های مبتنی بر علوم اجتماعی، چگونگی درک افرادِ جامعه را رصد، و در ارتباط میان علم و جامعه تامل کرد.


نویسندگان مقالۀ «دریافت‌های عامۀ مردم دربارۀ اختلاف نظر تخصصی» (۲۰۱۵)[۱]، مسئلۀ کمتر پرداخته شدۀ استنباط‌های عامۀ مردم دربارۀ اختلاف نظرهای متخصصان و دانشمندان را بررسی کرده‌اند. اگرچه خودِ دانشمندان این اختلاف نظر را عمدتا ناشی از ماهیت پیچیدۀ موضوعات علمی می‌دانند، نتایج مقاله گویای آن است که مردم در توضیح مسئلۀ اختلاف نظر، درک خاص خود را دارند.

نویسندگان با استفاده از توصیف پاسخ‌گویان دربارۀ اختلاف نظر میان دانشمندان در پژوهش‌های پیشین، شش استنباطِ علُی ایشان از اختلاف نظر را استخراج کرده‌اند که عبارتند از:

  1. پیچیدگی بیش از اندازۀ قلمروی تحقیق
  2. تصادفی بودن بیش از اندازۀ قلمروی تحقیق
  3. کمبود دانش متخصصان (نه در معنای منفی؛ یعنی هنوز دانش بشر نیاز به پیشرفت دارد)
  4. متخصصان، بی‌کفایت هستند
  5. متخصصان، سوگیری دارند
  6. متخصصان تمایلی به پذیرش ناقطعیت ندارند (و بنابراین نسخه‌های ساده‌اندیشانه می‌پیچند)

نویسندگان مقاله در رابطه با این شش گویه که نمایان‌گر دو دسته نگرش هستند (الف. ماهیت پیچیده و ناقطعی علم (۱-۳) و ب. ویژگی و عملکرد متخصصان (۴-۶))، دو فرضیه مطرح می‌کنند:

فرضیۀ اول. هرچه توانایی ذهنی و تحصیلات افراد بالاتر باشد؛ بیشتر، ماهیت پیچیده و ناقطعی بودن علم را دلیل اختلاف نظر خواهند دانست و برعکس.

فرضیۀ دوم. هرچه سطح دانش علمی افراد در حوزۀ مورد اختلاف، بالاتر باشد؛ بیشتر، ماهیت پیچیده و ناقطعی بودن علم را دلیل اختلاف نظر خواهند دانست و برعکس.

محققان این تحقیق، از طریق اینترنت، ۳۴۲ شهروند آمریکایی را یافتند تا پرسشنامۀ آنلاین را پر کنند. این پرسشنامه براساس آنچه که در بالا آمد، شش گویۀ استنباطی دربارۀ اختلاف نظر دانشمندان را در ارتباط با توانایی ذهنی، میزان تحصیلات و سطح دانش پاسخگویان، می‌سنجد. برای این کار از ۷ موضوع (سلامت، سیاست، تروریسم، تغییرات آب‌وهوایی، اقتصاد، جرم و محیط‌زیست) استفاده شده است. از آنجایی که سنجش سطح علمی افراد در این حوزه‌ها امکان‌پذیر نبوده است، به ارزیابی یا گزارش شخصی پاسخگویان اکتفا شده است.

نتایج از طریق رگرسیون خطی به دست آمده و با روش‌های آماری مدل‌سازی شده است. به طور خلاصه در رابطه با فرضیۀ اول، افراد با توانایی ذهنی و تحصیلات بالا، پیچیدگی و تصادفی بودن قلمرو و سوگیری متخصص (به دلیل ایدئولوژی یا منافع شخصی) را علت اختلاف نظر می‌دانند؛ درحالی که افراد با توانایی ذهنی و تحصیلات پایین، بی‌کفایتی متخصصان را علت اختلاف نظر می‌دانند. در رابطه با فرضیۀ دوم، افرادی که سطح دانش خود در موضوعات مورد اختلاف را بالا توصیف می‌کنند، سوگیری متخصصان (به دلیل ایدئولوژی یا منافع شخصی) را علت اختلاف نظر می‌دانند؛ در حالی که افرادی که خود را دارای دانش پایین در این موضوعات توصیف می‌کنند، بی‌کفایتی متخصصان را علت اختلاف نظر می‌دانند.

بنابراین نتایج به طور کل نشان می‌دهند که بی‌کفایتی متخصصان و/یا سوگیری و منافع شخصی ایشان، علت اصلی بحث‌ها و منازعات است. دیدیم که بی‌کفایتی متخصصان قوی‌ترین معرف در زیرگروه‌هایی بود که توانایی ذهنی و تحصیلات پایین و سطح علمی پایین در موضوعات مورد اختلاف داشتند. اما برخلاف انتظار، گروهی که سطح علمی بالایی در حوزۀ مورد اختلاف دارند، علت اختلاف را به پیچیدگی طبیعی علم نسبت ندادند؛ بلکه معتقدند بودند که سوگیری متخصصان یا منافع شخصی علت اختلاف نظر است. فقط گروهی که توانایی ذهنی و تحصیلات بالا دارند، اختلاف نظر را به پیچیدگی و تصادفی بودن در قلمروی علم نسبت داده‌اند، هرچند در اینجا نیز سوگیری، معرفی قدرتمند است.

گرچه در این مقاله درک و فهم عامۀ مردم دربارۀ اختلاف نظر میان دانشمندان سنجیده می‌شود، در تحقیق، بر رابطۀ میان دانشمندان و مردم و همچنین راه ارتباطی میان این دو نیز پرتویی افکنده است. این موضوعِ با اهمیت، نیازمند تحقیقات بیشتر است. اما پیش از آنکه متن را با نقطه‌ای به پایان برسانیم، طرح مسئله‌ای خالی از فایده نیست. آیا فردی که اختلاف نظر را ناشی از بی‌کفایتی دانشمندان می‌داند، پروردۀ جامعه‌ای نیست که اغلب آن را جامعۀ رقابتی توصیف می‌کنند؟ آیا جامعه‌ای که کمتر رقابتی است تفاوتی در نگرش مردمش به وجود نمی‌آورد؟ به نظر می‌رسد، در چنین جوامعی، افراد کمتر تحصیل‌کرده و با سطح علمی پایین، گاه کاملا اقتدار نهادها را می‌پذیرند. بر این اساس متخصصان نه الزاما براساس شایستگی، بلکه براساس جایگاه بالایی (براساس پایگاه اجتماعی-اقتصادی) که دارند، افرادی قدرتمند به شمار می‌آیند که مورد نقد قرار نمی‌گیرند. در نتیجه، گروه تحصیل‌نکرده را می‌توان به دو زیرگروه تقسیم کرد: گروهی که در مقاله هم آمد، متخصصان را بی‌کفایت یا احتمالا کسانی که به دنبال منافع شخصی هستند، توصیف می‌کنند (ناراضی) و گروهی که به دلیل نداشتن امکانات و پایین بودن سطح پایگاه اجتماعی-اقتصادی، موضعی منفعل دارند و اقتدار مناصب را در افراد می‌بینند؛ نکتۀ اخیر گویای آن است که حضور متخصص یا دانشمند در منصب، حق اوست و در خود نمی‌بیند که دربارۀ کفایت یا بی‌کفایتی او نظر بدهد. البته نباید فراموش کرد که مسئله، سطح عمومی دانش دو جامعۀ رقابتی و نارقابتی نیست؛ بلکه مسئله، میزان مشارکت افراد و به خصوص افراد کمتر تحصیل‌کرده در جامعه است که به ایشان اعتماد به نفس برای ابراز نظر بدهد. در هر صورت، طرح این موضوع، در رابطۀ میان دانشمندان و مردم اهمیت دارد: آیا جامعه، الهام‌بخش علم و علم، الهام‌بخش جامعه است؟


[۱]. Nathan F. Dieckmann, Branden B. Johnson, Robin Gregory, Marcus Mayorga, Paul K. J. Han, Paul Slovic. Public perceptions of expert disagreement: Bias and incompetence or a complex and random world?. Public Understanding of Science: Vol 26, Issue 3, pp. 325-338. First published date: September-07-2015

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

دوازده + 8 =