علوم انسانی و مسائل مربوط به کارکرد آن

مشکلات مربوط به کارکرد علوم انسانی در ایران چه چیزهایی هستند؟ – بخشی از سخنان دکتر عبدالرحمن حسنی‌فر (۱۶ خرداد ۹۵)

گزارش از : مرتضی میرحسینی

تخمین زمان مطالعه: ۹ دقیقه


در مورد علوم انسانی در ایران بحث‌ها و دیدگاه‌های زیادی مطرح شده است؛ از طرح ناکارآمدی تا بحث کارآمدی آن. گویی دربارۀ اینکه علوم انسانی در ایران با موانع یا مسائل زیادی روبه‌رو است، تردیدی وجود ندارد. برخی بر غربی و صرفاً ترجمه‌ای بودن دانش علوم انسانی در ایران و ضرورت طرح ایدۀ علوم انسانی اسلامی یا علوم انسانی بومی اصرار دارند و برخی هم معتقدند اصلاً علوم انسانی در ایران نه به‌درستی فهم شده و نه در جایگاه مناسبی قرار گرفته است تا بتواند در مورد عدم کارآمدی آن پاسخگو باشد. در این سخنرانی، به چالش و مسائل معطوف به کارکرد علوم انسانی در ایران و نکاتی کلی که به عنوان راهبرد این حوزه قابل طرح است، با توجه به دیدگاه‌هایی پرداخته خواهد شد که از مطالعۀ منابع مربوط به این حوزه استخراج شده است. روش در اینجا استخراجی (استخراج دیدگاه‌ها و آرای فعالان در حوزۀ علوم انسانی) و تا حدی استنباطی براساس این آراء و دیدگاه‌هاست.


بخش اول ـ مسائل

در مورد علوم انسانی در ایران بحث‌ها و دیدگاه‌های زیادی مطرح شده است؛ از طرح ناکارآمدی تا بحث کارآمدی آن. گویی دربارۀ اینکه علوم انسانی در ایران با موانع یا مسائل زیادی روبه‌رو است، تردیدی وجود ندارد. برخی بر غربی و صرفاً ترجمه‌ای بودن دانش علوم انسانی در ایران و ضرورت طرح ایدۀ علوم انسانی اسلامی یا علوم انسانی بومی اصرار دارند و برخی هم معتقدند اصلاً علوم انسانی در ایران نه به‌درستی فهم شده و نه در جایگاه مناسبی قرار گرفته است تا بتواند در مورد عدم کارآمدی آن پاسخگو باشد. بسیاری مسائلی چون اشتغال، مدیریت، برنامه‌ریزی، فرهنگ و پیشرفت را به حوزۀ علوم انسانی ربط می‌دهند؛ البته در اینکه این مباحث و موضوعات به علوم انسانی ربط دارد یا خیر، باید به‌طور دقیق و مشخص بحث کرد. حوزۀ عام علوم انسانی هنوز مطمح نظر خیلی از علاقه‌مندان است؛ هرچند حوزه‌های جزئی‌تر چون رشته، روش‌شناسی یا نظریه و ایدۀ خاصی ممکن است به نحو جزئی بررسی شده باشد، در اینجا حوزۀ علوم انسانی به نحو عام آن مورد نظر است. در این سخنرانی، به چالش و مسائل معطوف به کارکرد علوم انسانی در ایران و نکاتی کلی که به عنوان راهبرد این حوزه قابل طرح است، با توجه به دیدگاه‌هایی پرداخته خواهد شد که از مطالعۀ منابع مربوط به این حوزه استخراج شده است. روش در اینجا استخراجی (استخراج دیدگاه‌ها و آرای فعالان در حوزۀ علوم انسانی) و تا حدی استنباطی براساس این آراء و دیدگاه‌هاست.

از زمانی که حس عقب‌ماندگی بر جامعۀ ایرانی حاکم شد، بحث نیاز به دانشِ معطوف به ترقی و توسعه، اصلی اساسی تلقی گردید. نیاز به پیشرفت تکنولوژیکی، اولین و ابتدایی‌ترین نیاز این حوزه بود که با شکست مفتضحانه از روس شروع شد و با جنبش مشروطه و تحرکات اجتماعی بعدی چون مشروطه و انقلاب اسلامی دنبال شد و هنوز هم این حس نیاز از بین نرفته است. با شروع نهضت انقلاب اسلامی و پیروزی آن در عرصۀ عمل در برابر جریانات ایدئولوژیکی چون مارکسیسم و بحث تقابل با نظام سرمایه‌داری و به‌نوعی امپریالیسم، تحرکاتی در زمینه‌هایی چون انقلاب فرهنگی و لزوم تحول علوم انسانی و بحث افزایش کارآمدی علوم انسانی و کاهش تبعات منفی این علوم صورت گرفت. امروز هم موضوع کاربردی‌سازی و حتی در سطح بازار بحث تجاری‌سازی در علوم انسانی مطرح شده است. همۀ این‌ رویدادها، نشانگر وجود یک نیاز یعنی رشد و پیشرفت است و اهمیت این پرسش که این پیشرفت چگونه می‌تواند محقق شود. مسئلۀ مورد نظر در اینجا این است که چگونه با بررسی مباحث مورد نظر در قالب و شکلی کلان به رویکردهای استراتژیکی مناسب در حوزۀ علوم انسانی دست بیابیم. راه رسیدن به استراتژی‌های مهم در این زمینه، توجه به انباشت اطلاعات است.

در این سخنرانی بخشی از مشکلات مربوط به کارکرد علوم انسانی که برخی از آن‌ها در دیدگاه چند محقق مشترک است، ارائه می‌شود:

ـ بحث عام علوم انسانی به‌عنوان مهم‌ترین چالش علوم انسانی؛ یعنی اگر حرکت‌هایی در برخی قسمت‌ها یا اجزای علوم انسانی روی می‌دهد، دوباره بازگشتی به بحث عام علوم انسانی صورت می‌پذیرد و این یک تناقض مهم در این زمینه است؛

ـ فقدان پارادایم مشترک در حوزۀ علوم انسانی در ایران؛ یعنی نبود فهم مشترک و قابل اتکاء از علوم انسانی در ایران که دربارۀ پایه‌ها و اصول آن اتفاق نظر وجود داشته باشد زیرا در ایران گفتمان‌ها یا رویکردهای متفاوتی درحوزۀ علوم انسانی وجود دارد؛

ـ فهم عامیانه و ساده‌انگارانه از علوم انسانی؛ معنای فنی و تکنیکی و عمیق علوم انسانی جای خود را پیدا نکرده است؛

ـ قرار نداشتن علوم انسانی در جایگاه مناسب با شأن آن در میان علوم و نگریستن به آن با نظر تخفیف یا حتی دیده نشدن و همچنین شکل‌گیری فضای منفی نسبت به علوم انسانی در ایران؛

ـ تفاوت معرفت‌شناسی بومی اسلامی ایرانی با غرب؛

ـ پراکندگی کار در حوزۀ علوم انسانی و نداشتن متولی در ایران؛

ـ نبود برنامۀ تحقیقاتی جامع و برنامه‌ریزی نظام‌مند متعادل در حوزۀ علوم انسانی؛

ـ استواربودن بیشتر نظریه‌های حوزۀ علوم انسانی و به‌ویژه دانش اجتماعی بر تجربۀ تاریخی خاص آن در غرب و تعمیم و تسری آن به جوامع دیگر؛

ـ فقر تاریخی یا همان نبود انباشت علوم انسانی در ایران؛

ـ بی‌اعتمادی فرهنگی و مدیریتی به پژوهشگران بومی در حوزۀ علوم انسانی؛

ـ جایگاهِ مناسب نداشتنِ محققان و اندیشمندان حوزۀ علوم انسانی در مقایسه با محققان رشته‌های دیگر؛

ـ نقلی بودن و ترجمه‌ای بودن صرفِ آن؛

ـ نبود رویکرد انتقادی به تحقیق و متون علوم انسانی در ایران؛

ـ احاطۀ نگاه و روش کمیت‌گرا بر تحقیقات علوم انسانی؛

ـ فراموشی و غفلت از لزوم نسبت علوم انسانی با زندگی روزمره و عملی جامعه؛

ـ ناهم‌خوانی سرفصل‌های قدیمی دروس علوم انسانی با نیازهای بومی و دینی در حوزۀ آموزش و در نتیجه ناکارآمدی فارغ‌التحصیلان برای رفع نیازهای بازار کار؛

ـ استمرارنداشتنِ آموزش اساتید علوم انسانی در حین خدمت؛

ـ نبود چشم‌اندازی روشن از علوم انسانی بومی در ایران؛

ـ سایه‌انداختن سردرگمی و روزمرگی بر سیاست‌گذاری معطوف به نوع تعامل، فرم و محتوای ارتباط دانشگاه‌ها با سایر نهادها، حلقه‌های ارتباطی دولتی‌ها و غیردولتی‌ها، عوامل بهره‌دهنده و بهره‌گیرنده در دانشگاه و بنابراین روشن‌نشدن معنایی ملموس از رسالت، اهداف و کارکرد دانشگاه علوم انسانی در بین طبقات مختلف اجتماعی کشور؛

ـ اظهارنظرها، دخالت‌ها و ورودهای غیرکارشناسی و غیرعلمی در ابعاد متفاوت علوم انسانی؛

ـ عدم درخشش دانشگاه‌ها و علوم انسانی در ایران در عرصه‌های تولید علم جهانی؛

ـ غیرکاربردی بودن علوم انسانی به سبب سوءمدیریت علمی و برنامه‌ریزی‌ها، پایین‌بودن توانایی‌های حرفه‌ای دانش‌آموختگان آن، محدودبودن شبکه‌های اطلاع‌رسانی علوم انسانی و عدم انباشت و انتقال دانش در این حوزه، نهادینه نشدن فرهنگ پژوهشگری علوم انسانی، مقررات مالی‌ای که مانع ایجاد می‌کند و کمبود منابع در حوزۀ علوم انسانی، وجود شکاف گسترده و تناقض محتوایی میان نظر و عمل در علم انسانی؛

ـ بنای متفاوت علوم انسانی از مبانی عقیدتی اسلام و مبانی دینی به معنای عام؛

ـ مسئلۀ زبان اصحاب علوم انسانی که زبان انتقال و فهم و داد و ستد علمی و فرهنگی اندیشه‌ها و دیدگاه‌ها در میان دانشجویان، طلبه‌ها، استادان و پژوهشگران است و از آن، به‌عنوان زبانی مغلق و غیرقابل فهم یاد می‌شود.

ـ روش خواندن‌های بی‌هدف و تکرار این خوانده‌شده‌ها در اغلب دانشگاه‌های ایران یا همان روش سنتی حافظه‌پروری و فقدان روحیۀ پرسشگری و پژوهش در دانشجویان که در عمل، باعث ناتوانی دانش‌آموختگان علوم انسانی در حوزۀ اشتغال، ناتوانی در کسب مهارت و ناتوانی در استفاده از محفوظات در زندگی واقعی شده است؛

ـ تجربه‌گرایی برون‌نگر یا عینی‌گرا بودن اغلب رویکردها در علوم انسانی به‌ویژه در کتاب‌های درسی علوم انسانی دورۀ دبیرستان؛ رویکردی که حتی در خود علوم انسانی غربی نیز مورد نقد جدی قرار گرفته است؛

ـ مشخص نبودن اهداف نظام آموزشی از تربیت اندیشمند در حوزۀ علوم انسانی در تدوین محتوای درسی علوم انسانی در ایران؛

ـ محدود شدن مفهوم توسعه صرفاً به بعد اقتصادی و به‌ویژه جنبه‌های تکنیکی آن؛

ـ تحلیل وقایع تاریخی ایران بر اساس پیش‌فرض‌های ذهنی که منجر به داوری‌های یک سویه و غیرمنصفانه و در نتیجه ناکارآمدی علوم انسانی و به بیراهه رفتن این علم شده است؛

ـ نبودِ سازمان یا سامانه‌ای ملی جهت نظام دادن به اولویت‌های پژوهشی در علوم انسانی به‌صورت سالیانه یا توسعه‌ای؛

ـ عدم فهم معنای پژوهش در علوم انسانی؛ برخی حوزۀ علوم انسانی را مثل میدان مین تعبیر می‌کنند، در صورتی که پژوهش بی‌نقص نداریم؛

ـ نبود گفتگو در حوزۀ علوم انسانی؛

ـ نبود جامعۀ علمی در حوزۀ علوم انسانی؛

ـ بودجۀ کم پژوهشی در حوزۀ علوم انسانی؛

ـ درآمد کمتر رشته‌های علوم‌ انسانی؛

ـ گرایش کمتر دانش‌آموزانِ دارای ضریب هوشی بالا به علوم انسانی؛

ـ مونتاژی‌بودن و ترجمه‌ای بودن علوم انسانی؛

ـ ضعف روانی کنشگران علوم انسانی به‌خاطر عدم علاقه و اراده در انتخاب رشته‌های‌شان؛

ـ احساس بی‌نیازی به علوم انسانی؛ ما فکر می‌کنیم همۀ دانش علوم انسانی را خود داریم و از این رو به این علوم احساس بی‌نیازی می‌کنیم.



منبع: درآمدی بر کاربردی سازی علوم انسانی در ایران؛ نشست ها و گفتگوها؛ گردآوری : زهرا حیاتی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۵

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

5 × 2 =