مشاغل فلسفی غیر دانشگاهی : فیلسوفانی بیرون از دانشگاه

0
1

فیلسوفانی که بیرون از محیط دانشگاه کار می­کنند ـ بخش اول

پیش زمینه ­ای برای تفکر در مورد ارتباط دوگانۀ میان فلسفه و جهان روزمره ؛ آیا فلسفه سنتی صرفاً دانشگاهی است؟ آیا همه فلسفه خوانده ها باید در دانشگاه بمانند؟

تخمین زمان مطالعه: ۹ دقیقه


 این مجموعه ترجمه ­ای  آزاد است از مصاحبه­ های که «هلن دی‌کروز» (Helen De Cruz) با چند فیلسوف انجام داده است. همۀ این فیلسوفان در خارج از محیط دانشگاه کار می­ کنند. آنها مهندس نرم‌افزار، نویسندۀ کمدی­­های تلویزیونی، محقق آماری، مشاور، مهندس امنیت شبکه و توسعه‌دهندۀ موتورهای جست­جو هستند. هیچ­کدام از آن‌ها آن­ چیزی نیستند که ما  در نگاه سنتی از فیلسوف­ها انتظار داریم؛ و این بسیار جالب است. مطالعۀ این مصاحبه­ ها می­تواند پیش ­زمینه­ ای باشد برای تفکر در مورد ارتباط دوگانۀ میان فلسفه و جهان روزمره. تهیه کنندۀ این مصاحبه­ ها ـ دی کروز ـ دانش­ آموختۀ فلسفه است و هم اکنون در «دانشگاه آکسفورد بروکز» (Oxford Brookes University) تدریس فلسفه می­کند. او این مصاحبه را در ژانویۀ ۲۰۱۴ آماده کرده است. در این نوشته از بخش­های اندکی که به هدف اصلی ما مربوط نبودند گذشته­ ایم.


تأملی بر یک پرسش مهم : مشاغل فلسفی

آیا مدرک دکترای فلسفه، آیندۀ شغلی شما را تنها به چند فرصت شغلی محدود می‌کند؟ این تصوری همگانی است. برای مثال مقالۀ اخیر گاردین معتقد است باید دانشجویان کمتری پذیرفت چرا که مشاغل فلسفی دانشگاهی کافی برای همۀ این دکترها وجود ندارد. اما مهارت­های دانشگاهی قابل انتقال ­اند: دکتری­های فلسفه متفکران مستقلی هستند که می­توانند اطلاعات پیچیده­ را با هم ترکیب کنند، دانشگاه مورد نظر را برای گرفتن هزینۀ تحصیلی قانع کنند و برای شنوندگان مختلف حرف بزنند.

اینگونه مهارت­ها را چگونه می­توان به بازار کار غیر آکادمیک گره زد؟ برای رسیدن به یک تصویر صحیح من با هفت فیلسوف که بیرون محیط دانشگاه کار می ­کنند، درباره مشاغل فلسفی بیرون از دانشگاه مصاحبه کرده ­ام. این فیلسوفان مشاور، مهندس نرم­افزار، آنتولوژیست (نه در معنای فلسفی از آنتولوژی)، نویسندۀ تلویزیون، دارای دفتر مشاورۀ شخصی و محقق آمار در یک مرکز دولتی هستند. بعضی از آن­ها از قبل هم کار غیردانشگاهی انجام می­دادند و بعضی دیگر چنین تصمیمی را بعداً گرفتند.

همگی آن­ها روای داستان­هایی از موفقیت هستند؛ کسانی که نمی­خواستند شغل­هایی را بپذیرند که دانشگاهیان دیگر قبلاً داشته ­اند، یعنی مشاغل فلسفی دانشگاهی. این موفقیت­ها بدیلی برای وضعیت ناامید­کننده­ دانشگاهی است؛ جایی که ناتوانی از کسب یک موقعیت شغلی ممتاز و مادام ­العمر موجب احساس شکست، ناشادی، عدم ­اطمینان و عدم امنیت شغلی و مالی شده است. در بخش اول مصاحبه ـ که این متن به آن می‌پردازد ـ در مورد مشاغل آن­ها و چگونگی پیدا کردن این شغل­های غیرآکادمیک در بخش دولتی و خصوصی حرف می­زنیم؛ چرا دانشگاه را رها کرده­ اند و چه گام­هایی برای رسیدن به وضعیت فعلی طی کرده­ اند؟

امیدوارم این نوشته­ ها بتوانند دکتر­های رشته فلسفه را قانع کند تا از تصورات آرمانی دست بکشند به اندیشیدن دربارۀ مشاغل فلسفی غیر آکادمیک ترغیب شوند؛ مخصوصاً کسانی که در وضعیت یک استاد ممتاز و مادام ­العمر نیستند. حتی اگر رویای یک فرد داشتن شغل دانشگاهی باشد، بازهم داشتن چشم‌اندازی از اینکه دکتری فلسفه در جهانی وسیع چه انتخاب‌های دیگری دارد بسیار جذاب است.

یک نکتۀ روش­ شناسانۀ کوتاه: همۀ مصاحبه ­ها با ایمیل و سیستم­های پیام­ رسان انجام شده است. نوشته ­ها ویرایش نشده‌اند، مگر در مواردی اندک و آن هم از جهت تحریری. از همۀ این فیلسوفان برای اختصاص وقت و دادن جواب­های مشروح ممنونم.

نمونه هایی از مشاغل فلسفی عیر دانشگاهی

فیلسوفانی که با آن­ها مصاحبه کرده­ ام در بخش­های مختلفی کار می­کنند و پیش ­زمینه­ های فلسفی متفاوتی هم داشته­ اند.

«زاخاری ارنست»(Zachary Ernst) از «دانشگاه ویسکانسین-مدیسن»(University of Wisconsin-Madison) دکتری فلسفۀ زیست­شناسی دریافت و از رساله­ اش در موضوع نظریۀ بازی تکاملی در سال ۲۰۰۲ دفاع کرده است. او دانشگاه را سال گذشته رها کرد. «تصمیم گرفتم برای یافتن فرصت­های دیگر سراغ بخش خصوصی  بروم. من در کارم در دانشگاه میسوری شاد نبودم. به شکل عجیبی و بلافاصله چند پیشنهاد شغلی مناسب دریافت کردم و یکی را در «نریتیو ساینس»(Narrative Science) انتخاب کردم. این شرکت چهل کارمند دارد و از تکنولوژی انحصاری [پتنت] تبدیل داده­ های کمی به گزارش­های داستانی­ در زبان انگلیسی برخوردار است. من در آن‌جا به عنوان مهندس نرم­ افزار کار می­کنم.»

«اریک کاپلان»(Eric Kaplan) در «یو سی برکلی» (UC Berkeley) درس خوانده و زمینۀ کاری­اش پدیدار­شناسی (نیچه، کیِر­کگارد، هایدگر، مرلو­پونتی) و شاخه­ هایی از فلسفۀ تحلیلی، مثل فلسفۀ ذهن و فلسفۀ زبان، با راهنمایی و مشاورۀ دانالد دیویدسون، جان سرل، برنارد ویلیامز و هوبرت دریفوس است. او نویسنده و تولید­کنندۀ کمدی­های تلویزیونی است که احتمالاً شناخته­ شده­ ترین آن‌ها «بیگ بنگ تئوری» (Big Bang theory) است. «من در برنامه­ هایی مثل «لِیت شو»(Late Show) – به همراه «دیوید لِدِرمن»(David Letterman) – «فلایت آو کونکرتز» و بیگ بنگ تئوری کار کرده ­ام. من همچنین استودیوی شخصی هم دارم و پروژه­ های دیگری هم انجام داده‌ام.»

«کلارت ون سایجل» (Claartje van Sijl) دکتری فلسفه دارد و روی زمینه­ های اجتماعی و فرهنگی سنت رواقی، و به‌طور مشخص ارتباط­اش با مذهب یونانی ـ رومی و سنت اسطوره­ای ـ آن­گونه که هومر معرفی کرده­ است ـ کار می­کند. او بعد از پایان دکترا، شرکتی به نام خودش تأسیس کرد: «آموزش و مشاورۀ ون سایجل».( Van Sijl Counseling and Training) «در نیمۀ کار رساله ­ام به این نتیجه رسیدم که نمی­خواهم کار دانشگاهی را ادامه دهم و به مشاغل فلسفی غیر دانشگاهی فکر می کنم. بعد از تفکر و تأمل بسیار فهمیدم که دوست دارم در مورد موضوعاتی که مردم واقعاً به آن­ها اهمیت می­دهند رو­در­رو حرف بزنم و ببینیم چگونه می­توانم فرق مثبتی در زندگی­شان ایجاد کنم. من همچنین کنجکاو هستم و انگیزۀ درونی قوی­ای برای تحقیقات دارم. بنابراین تصمیم گرفتم این دو را در­هم­ آمیزم و مشاور و محقق شوم. وقتی از رسالۀ دکتری­ ام دفاع کردم این کارم مشخص نبود. مشخصاً یادم  می­آید که روزی- بعد از دفاع- به هم­کار سابقم  گفتم هیچ وقت تصور نمی­کردم که صاحب­-کار خودم بشوم. یک سال بعد در دفتر کارم بودم و داشتم شرکت آموزشی و مشاوره ­ام را تأسیس می­کردم.»

«یان­نیلز» (Ian Niles) در دانشگاه کالیفرنیا درس خوانده و تمرکزش روی فلسفۀ زبان و رسالۀ او در مورد ویتگنشتاین بوده است. شغل فعلی او نمونه ای از مشاغل فلسفی غیر دانشگاهی است: «بعد از پایان دکتری چندان علاقه­ مند درس دادن نبودم؛ به تدریس در شهرهای کوچک هم بی­ علاقه ­تر بودم. بعد از یک­ سال درون­کاوی و پرسه­ زدن تصمیم گرفتم کاری بکنم که به اینترنت مربوط باشد و این شروع بر­خاستتن بود.» شغل فعلی من انتولوژیست ارشد [در مایکروسافت] است. نقش من حفظ و توسعۀ اونتولوژی­ای است که توسط موتور جست­و­جوی بینگ (Bing) استفاده می شود. برای بهبود جست­و­جو­های معتبر بازیابی اطلاعات روی گراف­های هویتی ـ و نه گراف­های سندی ـ تمرکز می­کند؛ سامان­دهی یک ساختار سطح بالا از این گراف­های هویتی جداً کاری فلسفی است. مسأله یافتن مفهوم­ سازی­ ای سازگار و کامل از هر چیزی است که مورد توجه موتور جست­جو است.»

«نِیت اسمیت» (Nate Smith) دکتری فلسفه دارد و تمرکزش روی فلسفۀ زیست­ شناسی بوده است. رسالۀ دکتری او «کاوش­های ذات­­گرا در زیست­ شناسی» است؛ تلاشی برای فهم اینکه چرا زیست­ شناسان فرض­هایی ذات­گرایانه دارند. «من احتمالاً می­توانستم دنبال مشاغل فلسفی دانشگاهی بروم،  اما تصمیم گرفتم که پی آن نروم. من اخیراً به عنوان مهندس بیمۀ کیفیت برای یک شرکت امنیت شبکه کار می­کنم. همراه یک تیم کوچک از مهندسان نرم‌افزار هستم و مسئولیت آزمایش محصولات نرم‌­افزاری را به عهده دارم. راهبردها را محک می­زنم و نتایج آن‌ها را می­نویسم و راه­ می­اندازم؛ روش­های جدیدی برای محک موثرتر را جستجو می‌کنم و پی برنامه ­ریزی برای خود­کار کردن آزمایش­های‌مان هستم؛ بنابراین لازم نیست یک کار دستی را بار­ها و بارها انجام دهم. در مورد نحوۀ مواجهه با چیزها بسیار انعطاف دارم و از پیدا کردن روش­های جدید لذت می‌برم.»

«کارل بِیکر»(Carl Baker) دکتری­اش را از دانشگاه لیدز گرفته است. «کار فلسفی من در میانۀ فلسفۀ زبان و زیبایی­ شناسی است. من اساساً به تصور اختلاف و نقش آن در این دو گرایش علاقه ­مندم. رسالۀ دکتری من به نقش استدلال­ها در اختلافات بر سر نسبی­ گرایی زیبایی­ شناسانه می­پردازد.» او در فوریۀ امسال به عنوان محقق آماری در کتابخانۀ مجلس عوام شروع به کار کرده است.

«امیلی پراتیکو»(Emilie Prattico) از دبیرستانی در فرانسه به فلسفه علاقه ­مند شد. او کارش را با مطالعۀ فلسفه و الهیات در اکسفورد ادامه داد و در سال ۲۰۱۲ از نورث­وسترن(Northwestern) دکتری گرفت. «تحقیق من همان‌طور که در نورث­وسترن زمان می­گذراندم تکامل یافت. بسیار خوش­بخت بودم که می­توانستم با فیلسوفان و معلمان شگفت‌انگیزی چون یورگن هابرماس درس بخوانم. زمینۀ تحقیقاتی من فلسفۀ سیاسی بود؛ مخصوصاً نقش علم و متخصصان در تصمیم­ سازی دموکراتیک. در سال دوم فوق­ لیسانسم شروع به تدریس کردم و این برای یک ۲۱ ساله چالش بزرگی بود.» در حال حاضر او به عنوان «مشاور مستقل در زمینۀ پایداری»( independent consultant in sustainability) کار می­کند و نمونه ای از صاحبان مشاغل فلسفی غیر دانشگاهی است «من با  ۵۰۰ شرکت، ان.جی.او و فرمانداری محلی کار می­کنم.»

پی‌نوشت: برای مطالعه این مصاحبه‌ها از لینک­های زیر استفاده کنید:

http://www.newappsblog.com/2014/06/philosophers-who-work-outside-of-academia-part-1-how-and-why-do-they-end-up-there.html

http://www.newappsblog.com/2014/06/philosophers-who-work-outside-of-academia-part-2-whats-it-like-to-have-a-nonacademic-job.html

http://www.newappsblog.com/2014/06/philosophers-who-work-outside-of-academia-part-3-transferrable-skills-and-concrete-advice.html

https://www.theatlantic.com/business/archive/2014/07/what-do-philosophers-do/374036/

http://helendecruz.net/index.html

https://narrativescience.com/

http://www.vansijl.com/

1+

There are no comments yet