روانشناسی و کاربردی‌ سازی

شکاف نظریه‌پردازی در روانشناسی ایران قسمت اول

مصاحبه کننده: جلال کریمیان

دانشجوی دکتری رشته فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه تهران

تخمین زمان مطالعه: ۱۱ دقیقه


دکتر خسرو باقری، از شناخته‌شده‌ترین چهره‌هایی است که بدون درگیر شدن در غوغاهای سیاسی، سال‌هاست تلاش خود را معطوف به نظریه‌پردازی در حوزه روانشناسی کرده است. این استاد دانشگاه تهران معتقد است«علم آن است که خود ببوید» و همیشه منتقد نظریه‌پردازی صوری و بومی‌سازی تحمیلی در علوم انسانی بوده است. طرح‌ریزی تمهیدی نظریه انسان عامل حاصل فعالیت دانشگاهی سی‌ساله ایشان در حوزه روانشناسی و علوم تربیتی است. خسرو باقری شناخته‌شده‌ترین اندیشمند ایرانی در حوزه‌های تعلیم و تربیت در سطح بین‌المللی است و از اوکتاب و مقالات متعددی به زبان‌های فارسی، انگلیسی و عربی منتشر شده است.


در میان رشته‌های علوم انسانی،روانشناسی از رشته‌هایی است که پس از حقوق بیش از هر رشته دیگری در زمینه‌های کاربردی فراگیر شده است. سازمان بهزیستی و آموزش و پرورش، اداراتی بودند که اولین فارغ‌التحصیلان این رشته را جذب کردند و پس از آن نیز کلینیک‌ها و مطب‌های روانشناسی در شهرهای بزرگ رونقی نسبی یافتند. امروز این رشته بیشتر در حوزه تولید خدمات و کالا و همچنین بازاریابی و تبلیغات مورد توجه قرار گرفته و در نظام بازار جایگاه بهتری را برای خود ایجاد کرده است. توجه ویژه متقاضیان ورود به دانشگاه به این رشته و فراگیر شدن آن در سیستم غیردولتی آموزش عالی ایران، نشان از آن دارد که کاربرد روانشناسی در جامعه همچنان رو به رشد خواهد بود.
با وجود این موفقیت‌ها به نظر می‌رسد این رشته و شاخه‌های اقماری آن به کاربردهای جزیره‌ای در درمان، مشاوره، آموزشِ کودکان استثنایی، آسیب‌های اجتماعی،بازاریابی و… معطوف شده‌اند و روانشناسان اغلب تحت تأثیر بازار این رشته، برای حل فوری مسائل به‌کار گرفته می‌شوند. این در حالی است که جامعه ایران سابقه تاریخی چندهزارساله دارد و پیشینه روانی فردی و جمعی مردمانش پیچیدگی‌های خاصی دارد. متفکران درون‌اندیش بسیاری از زرتشت گرفته تا فردوسی، مولوی، سعدی و حافظ بر ذهنیت و حیات روانی ما تأثیر گذاشته اند. همچنین اسلام و آموزه‌های اسلامی نگاه خاصی به زندگی و ارزش‌ها و رابطه ما با خود، دیگری و خداوند را تجویز کرده‌اند و طی سال‌ها این نگرش‌ در وجود ما نهادینه شده است. بی‌شک این سوابق و نوع نگرش‌ به روح و روان انسان، از عناصر نظری و پیش‌فرض‌هایی ساخته شده است که بعضی از آن‌ها در علوم انسانی امروز نادیده انگاشته می‌شوند؛ همچنین عناصری روانی را درون ما به وجود آورده‌اند که باید تقویت یا تضعیف شوند. چنین کاستی‌هایی در کاربرد علم روانشناسی، زمانی می‌تواند برطرف شود که باتوجه بهداشته‌های فرهنگ ایرانی در کنار استفاده عملی، تلاشی نظری برای ارتقاء دیدگاه‌های روانشناسانه درباره انسان صورت گیرد و به تدریج روانشناسی بومی‌تری در ایران ایجاد شود.
دکتر خسرو باقری، از شناخته‌شده‌ترین چهره‌هایی است که بدون درگیر شدن در غوغاهای سیاسی، سال‌هاست تلاش خود را معطوف به نظریه‌پردازی در حوزه روانشناسی کرده است. این استاد دانشگاه تهران معتقد است«علم آن است که خود ببوید» و همیشه منتقد نظریه‌پردازی صوری و بومی‌سازی تحمیلی در علوم انسانی بوده است. طرح‌ریزی تمهیدی نظریه انسان عامل حاصل فعالیت دانشگاهی سی‌ساله ایشان در حوزه روانشناسی و علوم تربیتی است. خسرو باقری شناخته‌شده‌ترین اندیشمند ایرانی در حوزه‌های تعلیم و تربیت در سطح بین‌المللی است و از او کتاب و مقالات متعددی به زبان‌های فارسی، انگلیسی و عربی منتشر شده است.

سؤال اولم درباره تاریخ و مکاتب روانشناسی در ایران است؛ ما در زمینه روانشناسی فلسفی و روانشناسی تجربی چه سابقه‌ای داریم؟ مکاتب اروپایی یا آمریکایی روانشناسی چه تأثیری بر ما گذاشته‌اند؟ از روانشناسی جدید در ایران به لحاظ نظری چه تحلیلی دارید؟   
ما در تاریخ معاصر با علمی‌شدن رشته‌های دانشگاهی روبه‌رو هستیم. وجوه فلسفی و علمی روانشناسی در گذشته در هم آمیخته بوده است. فیلسوفان راجع به علم و نفس و این‌گونه مباحث صحبت می‌کردند. در فلاسفه مسلمان هم این موضوع سابقه طولانی دارد و همیشه بخشی از فلسفه این بوده است که انسان چیست؟ نفس دارد؟ مجرد است یا نیست؟ چه قوایی دارد و ارتباطشان با هم چگونه است. حتی درباره اختلالات سیستم روانی انسان در اخلاق و روانشناسی فلسفی بحث شده است. البته این گفته‌ها آمیزه‌های تجربی هم داشته است؛ مثلاً نزد کسانی مانند ابن‌سینا خیلی تجربی بوده است. حتی غزالی گرچه نگاه عرفانی داشته، گاهی اوقات به مشاهده رفتارها و حالات انسان¬ها می‌پرداخته است.
با این حال اتفاقی که در تاریخ معاصر رخ داده این است که روانشناسی به صورت یک علم درآمده است.به خاطر فضایی که علوم طبیعی در تاریخ معاصر ایجاد کرد و موفقیت‌های خوبی که داشت، علوم انسانی تجربیهم پیشرفت کرد و کم و بیش به همان سبک و سیاق علوم طبیعی درآمد.برای مثال «کمیت‌نگری»، «اندازه‌گیری»، «کمی‌نگری» و…ویژگی‌هایی بوده است که علوم انسانی معاصر ابتدا بسیار تحت تأثیر آن بود. مثلاً گرایش‌های فیزیولوژیک و رفتارگرایی در روانشناسی تجربی نشان می‌دهد که این جنبه‌های محسوس، ملموس و اندازه‌پذیر چقدر نفوذ داشته‌اند. در ادامه پیشرفت این علوم، نقد و انتقاداتی بر این مسأله صورت گرفت و ظهور رویکردهای دیگری مانند «شناخت‌گرایی» و «روانشناسی انسان‌گرا»را رقم زد. تعلقات فلسفی این گرایش‌ها به سمتی بود که بر وجه امتیاز انسان را تأکید می‌کرد؛ در حالی که زیرساخت‌های فلسفی رویکردهای قبلی بیشتر متمرکز بر حیوانات و تعمیم آن‌ها به انسان بود.
در نتیجه نمی‌توان گفت روانشناسی معاصر یک‌دست است؛ یعنی کلاً یک جریان است؛ چون به خودی خود چالش‌برانگیز بوده و رقابت‌های تئوریک در آن ایجاد شده است که همچنان هم ادامه دارد.
ایران هم با یک تغییر فاز، یعنی گرایش به علوم جدید از جمله روانشناسی جدید وارد این ماجرا شده است. بنابراین به صورت‌های مختلف، افرادی نماینده رویکردهای مختلف روانشناسی در ایران بوده‌اند.مثلاً ما کسانی را داشتیم که طرفدار روانکاوی بودند، کسانی طرفدار رفتارگرایی بودند، بعضی طرفدار پیاژه بودند یا به روانشناسی انسان‌گرا تمایل داشتند.به این خاطر است که می‌توان گفت ما درایران نمایندگانی از رویکردهای مختلف داشتیم و هر کدام از این‌ها هم کم‌وبیش به ترجمه و تألیف و تحقیق در آن رویکردها پرداخته‌اند.
البته در ایران ابداع فکری در روانشناسی را به آن صورت نمی‌بینیم؛ یعنی بیشتر تلاش بر این بوده که آن جریان‌ها بازنمایی شوند. افرادی هم بودند که خودشان مستقیم یا با واسطه شاگرد این چهره‌های شاخص بودند.

چه کسانی در ایران خودشان مستقیم شاگرد بزرگان روانشناسی بوده‌اند؟

به طور مثال، مرحوم دکتر کاردان با پیاژه ارتباط داشت، مرحوم دکتر نَصِفت هم در جلسات درسی پیاژه حضور پیدا می‌کرد. در روانکاوی هم کسانی هستند که با واسطه شاگرد فروید بوده‌اند. در هر صورت رویکردهای مختلف در ایران معرفی شده و بیشترین سعی بر این بوده که این‌ها معرفی و به کار گرفته شوند.نمود آن هم در روان‌درمانی و مشاوره‌های روانشناسانه است.

یعنی شوق برای علمی شدن و کاربرد، بیش از نقد و بررسی نظری بوده است؟

به هرحال شوق که وجود داشته به علوم جدید علی الخصوصبه علوم انسانی؛ چون جنبه‌های کاربردی هم داشتند، در رابطه با مشکلات اجتماعی توجه می‌شده است.اما دو چیز وجود نداشته است: یکی این‌که این شوق علمی به گشودن راه‌های جدیدتر منجر شود؛ به عنوان مثال افکار پیاژه مهم بوده ولی بعد از نقد و نظرهای مختلف، گرایش‌های نوپیاژه‌ای هم به وجود آمده است. نوپیاژه‌ای‌ها می‌گویند پیاژه این حرف‌ها را بیان کرده است؛ اما به نظر ما در فلان قسمت باید گسترش پیدا کند و بعد آن‌جا ابداعاتی انجام می‌دهند. مثلاً در مورد پیاژه،همیشه بحث بر سر ساختارگرایی یا برساخت‌گرا بودن او وجود داشته است. هر دو گرایش در آثار پیازه وجود دارد؛ اماهر محققی یکی از آن‌ها را برجسته‌تر می‌داند و به این ترتیب جریانی نوپیاژه‌ای ایجاد می‌شود. متأسفانه با وجود اساتید زیادی که داشته‌ایم،کسی نیامده بگوید که مثلاً به نظر من کار پیاژه در فلان بعدش اساسی است، در این بعدش اساسی نیست و با انجام نوآوری‌ها جنبه‌های نظری را گسترش بدهد.

یعنی در فلسفه‌ورزی ضعف داریم و فقط به وارد کردن نظریه‌ها اکتفا کرده‌ایم؟

ما در این زمینه منفعلیم. به این معنا که پذیرنده هستیم. بیشتر ترجمه و معرفی کرده‌ایم. البته تألیف هم وجود داشته، امادر حد معرفی نظریه‌ها بوده و نقد و نظر کامل و جامعی درباره آن‌ها ارائه نشده است. این مسأله تا حدی طبیعی است. از این جهت که به هر حال وقتی ما با موضوع تازه‌ای روبه‌رو می‌شویم، ابتدا انفعالی برخورد می‌کنیم و می‌خواهیم ببینیم چه خبر است. واضح است کهزمانی طول می¬کشد تا این مرحله طی شود؛ اما لزومی ندارد طولانی شود. ما این ابتدا را تجربه کرده‌ایم اما قدری طولانی شده است؛ چون روانشناسی از قبل از انقلاب در ایران وجود داشته است و طی این زمان می‌توانسته فراتر از این برود.
ضعف دیگر هم این بوده که میان فضای بومی با فضای جدید علم گفت‌وگویی در نگرفته است. جامعه ما با این سابقه فرهنگی غنی و این همه فیلسوف، دانشمند و عارف می‌توانست و می‌تواند با فضای علمی جدید دیالوگ خوبی برقرار کند و از خلال آن حرکت‌های بومی ایجاد شود. البته منظور این نیست که آن حرکت‌ها نفی شود. متأسفانه امروز در جامعه ما این اشکال وجود دارد که بعضی با علوم انسانی معاصر برخورد حذفی می‌کنند؛ یعنی می‌گویند این‌ها غربی است و باید آن‌ها را دور بریزیم و علوم انسانی خودمان را ایجاد کنیم.
اخیراً رشته‌ها و درس‌هایی مانند روانشناسی اسلامی را هم طرح کرده‌اند، مثل روانشناسی در قرآن، در نهج‌البلاغه… خوب، آیا اصلاً حرفی برای گفتن دارید یا فقط می‌خواهید یک ظرف بیاورید و در سفره بگذارید، بدون این‌که غذایی در آن بریزید؟! بنابراین من نمی‌خواهم بگویم ما غرب را به عنوان یک چیز بد کنار بگذاریم و بعد خودمان هر چه داریم بیاوریم و استفاده کنیم.

در واقع دو رویکرد افراطی مقابل هم داریم؟

بله؛ این جریان جدید غرب‌ستیزی واکنشی در مقابل آن داستان است و افراط و تفریط هم هر دو معیوب هستند.در علم ما باید ارتباط فعال داشته باشیم. اندیشه در تضارب افکار رشد می‌کند. شما باید با افکار دیگر برخورد فعال داشته باشید؛ هم نقادی کنید و هم نقاط مثبت آن را ببینید و بعد در خلال این گفت‌وگوها به اندیشه‌ای کامل‌تر برسید، آن را گسترش دهید و نظریه‌پردازی بومی و در عین حال علمی داشته باشید.

در این تاریخ ۵۰ یا ۶۰ ساله هیچ تلاشی در این زمینه صورت گرفته است؟

به نظر من در جامعه ما تلاش چشمگیری در سطوح علمی نشده است؛اما در سطوح بنیادی‌تر فکری چنین چیزی رخ داده است.مثلاً در سطوح فسلفی و فضاهای عام فکری،کشمکش‌هایی بین صاحب‌نظران ما وجود داشته است.مثلاً بعضی طرفدارلیبرالیسم بودند و بعضی مخالف آن.

در روانشناسی چطور؟

در سطح علمی خیر؛ یعنی این افکار ترجمه هم نشده و در لایه‌های انتزاعی‌تر، کلی‌تر و عام تر مانده است. در دانشگاه می‌بینیم روانشناسی، جامعه‌شناسی و سایر رشته‌های علوم انسانی همان روالسابقه را ادامه می‌دهند. بنابراین ما رویکرد جدیدی که مُلهَم از فرهنگ خودمان باشد یا بازخوانی جدیدی از همان نظریه‌های کلاسیک علمی باشد، نداریم.

با توجه به این، آثار کسانی همچون دکتر شاملو رادر روانشناسی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

شاید تلاشی از طرف این اساتید صورت گرفته باشد؛ اما این تلاش‌ها ناقص بوده است. دکتر شاملو در کتاب روانشناسی شخصیتش، نفس اماره‌ای را که ما در فرهنگ خودمان داریم، با اید فروید مطابقت داده بود و گفته بود نفس اماره همان اید است و نفس لوامه هم همان وجدان است، مطابقتی که به دور از دقت بوده است.بنده در کتاب هویت علم دینی این تطبیق را _که دکتر حسینی مشهد هم در کتابش آن را ارائه داده_ مفصل‌تر بیان کرده‌ام و آن‌جا گفته‌ام این‌ها اصلاً با هم هم‌خوانی ندارند. دکتر حسینی کتاب «درآمدی بر روانشناسی اسلامی» را هم نوشته است که کمی التقاطی است. گویی ایشان ذهنیتی از روانکاوی دارد و بعد آن را با نگاه خود تطبیق می‌دهد(بنده در کتابم آورده‌ام و نقد کرده‌ام که نظریه ایشان چقدر با ساختار روانکاویتطابق دارد، اما به عنوان یک نظریه اسلامی با آن همخوانی ندارد). این‌گونه مسائل کم‌وبیش وجود داشته است؛ اما نظریه مشخصی نداریم که حاصل دیالوگ با نظریه‌های علمی باشد یا حتی تنها نسخه‌ای جدیدتر و اصلاح‌شده از یک رویکرد را ارائه دهد. مثال دیگر آثار مرحوم کاردان است.به هر حال انتقال دانش در حوزه‌ای همچون روانشناسی اجتماعی و تاریخ روانشناسی، وقتی زبان خارجی دانشجویان خوب نبوده بسیار ارزشمند است. همچنین کتاب تألیفی دکتر منصور را می‌بینیم که بیشتر تشریح دیدگاه روانشناسی ژنتیک است؛یا مرحوم دکتر دادستان که آثارشان اغلب طرح و شرح نظرات بوده است.
در مجموع می‌توانیم بگوییم که فعلاً تلاش ایرانی ما در حوزه روانشناسی بیشتر مصروف این بوده که رویکردهای معاصر را مطرح و معرفی کنیم، آن را به‌کار بگیریم و کاربردی کنیم.

ادامه این مصاحبه را در لینک زیر بخوانید:

روانشناسی و شکاف نظریه‌پردازی در  ایران مصاحبه با دکتر خسرو باقری(قسمت دوم)

1+

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

16 + دو =