اهمیت فرهنگ یا قدرت

مصاحبه با دکتر مهدی فاتح راد؛ لزوم همسویی برنامه‌ با غایت در پیشرفت و توسعه – بخش دوم

گفتگوکننده: محمد قائم‌خانی

تخمین زمان مطالعه: ۹ دقیقه


دکتر مهدی فاتح‌راد عضو هیئت‌علمی دانشگاه صنعتی شریف است که مدرک خود را در خصوص مدیریت سیستم‌ها از دانشگاه تهران اخذ نموده ‌است و در حوزۀ آینده‌پژوهی تخصص دارد. نظام نفع ملی و مدیریت سیستم از پژوهش‌های ایشان است.

در این مصاحبه‌، ایشان در بخش اول به توضیح شیوۀ مواجهۀ ما با جهان پس از انقلاب پرداختند. در این بخش به تعریف فرهنگ و علوم انسانی در بین فلاسفه در دنیا و ایران و ارتباط آن با مسئله توسعه می‌پردازد.


فرهنگ چیست؟ تعریفی می‌خواهم ارائه دهم که با تعاریف دیگر تقریباً تعارضی ندارد. آن عبارت است از: فرهنگ، نظام باورها، افکار و اعمال افراد و اقوام است که بسیار عمیق و دیرپاست. خلاصه اینکه فرهنگ، منظومۀ نظر- عمل است. مثلاً، من می‌دانم که از چراغ‌قرمز نباید عبور کنم، اما عبور می‌کنم! فرهنگ ترافیک ندارم. یعنی نظر و عملم هماهنگ نیست. حتی اگر پشت چراغ می‌ایستم و نمی‌دانم چرا، باز فرهنگ ترافیک ندارم چون نادانسته رعایت می‌کنم. نظر و عمل باید به اتحاد و منظومگی برسند تا فرهنگ شکل بگیرد و واقعیت پیدا کند.

اقتصاد عمل است، فرهنگ نظام نظر-عمل است و سیاست هم حلقۀ واصل بین نظر و عمل است. عمق و گستردگی کمتری نسبت به فرهنگ دارد چراکه فرهنگ بسیار دیرپاست. در اصل خود سیاست منظومه نیست. اما می‌توان در جهت منظومۀ سیاست‌ها کار کرد و به آن فکر کرد.

در ۳۸ سال گذشته، سیاست‌هایی را مثلاً شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه کرده یا بعضی را مجمع تشخیص مصلحت نظام تدوین کرده، بیش از ۱۱ هزار قانون در مجلس تصویب‌شده، برنامه‌های توسعه را مانند خطوط زیر هم و با دسته‌بندی‌هایی تدوین کرده‌اند. این‌ها نسبتی با هم دارند؟ منظومگی دارند؟ آیا سیاست آن است که با زیر هم نوشتن گزاره‌هایی و ابلاغ آن‌ها به حرکت در سطح اجتماع جهت دهیم؟ منظومگی سیاست‌ها، قوانین و برنامه‌ها چیست؟

در اینجا سیاست حلقۀ اتصالی است که حرکت را از اقتصاد به فرهنگ و برعکس ممکن می‌کند. و اینجاست که آن «تار» محقق می‌شود و شأن پیدا می‌کند. نکتۀ مهم این است که هر منظومگی مبنایی دارد. مبنا در جمهوری اسلامی ایران «الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت» است.

حال باوجود گذشتۀ مدرنیته و تمدن غرب، هیمنه و نفوذی که داشته، روسیه و چین و ژاپن را درنوردیده، در قسمتی از این تاریخ، انقلاب اسلامی ایران رخ می‌دهد که غایت متفاوتی را دنبال می‌کند و به دلایل مختلف در «پود» قوی شده و در «تار» ضعیف مانده است.

با در نظر گرفتن تمام این مقدمات، مرکز «الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت» در تلاش است تا مبنایی را ایجاد کند که مبنای منظومگی سیاست‌ها، قوانین و برنامه‌ها شود. پس با توکل بر خدا و توسل به ائمۀ معصومین (ع) در حال پیگیری راه‌حل مشخصی هستیم. واقعیت این است. از این پیش‌تر بخواهیم برویم اقیانوسی می‌توان حرف زد.

مصاحبه با آقای دکتر مهدی فاتح راد؛ لزوم همسویی برنامه‌ با غایت در پیشرفت و توسعه

به نظر می‌رسد برای تبدیل آن مبنا -که حس می‌شود بیشتر آن را داریم- به آن سیاست‌ها و آن منظومگی کذا، چیزی که باید بسیار موردتوجه قرار بگیرد، علوم انسانی و حوزه‌های نظری آن است. آن بخشی از علوم که به درد «پود» نمی‌خورد و فقط باید برود سراغ «تار».

ممنونم که به این نکته اشاره کردید. می‌خواهم مطلبی را عرض کنم که در کتاب‌ها نوشته ‌نشده است. ازنظر بنده تمام علوم، انسانی است، تا علم را چه بدانیم و انسان را که بدانیم! هم «تار» انسانی است. هم «پود» انسانی است. و از همه مهم‌تر و انسانی‌تر «تار در پود» است.

مهندسی برق هم انسانی است. شیمی و زیست‌شناسی و … هم انسانی است. می‌دانید چرا؟ چون، ریشۀ این علوم مختلفه در شیوۀ مواجهه با واقعیت است. همان‌طور که در ابتدای بحث از فرمایش‌های مرحوم امام در سال ۵۸ گفتم که: «تمدن غرب به پایین‌ترین لایه توجه کرده است». آنچه دارای اهمیت است شیوۀ مواجهه با واقعیت است.

به نظر من سه شیوۀ مواجهه با واقعیت در تاریخ بوده است. اولی شیوۀ مواجهۀ یونانی، که بر اساس کازماسانترالیسم[۱] یا همان جهان‌مداری خود، معتقد بودند که عالم مخلوق خداست، باید آن را بشناسیم و خود را با آن تنظیم کنیم. که به نظر من این، نوعی انفعال در برابر واقعیت است.

از رنسانس به بعد، این انفعال تبدیل به شیوۀ مواجهۀ دیگری شده است. مهم‌ترین شیوۀ این مواجهه، در آثار فرانسیس بیکن[۲] دیده می‌شود. او در اواخر قرن ۱۶ و اوایل قرن ۱۷ زندگی می‌کرد. هنوز در زمان وی صحبت گسترده‌ای از ساینس نبود. چند جمله از او عرض می‌کنم.

جملۀ اول: «ما از بهشت رانده‌شده‌ایم» اسم این را فصل یا جدایی اول گذاشته‌ام. جملۀ دوم یا همان فصل دوم: «باید بهشتی زمینی بسازیم». ملاحظه بفرمایید غایت در این جملات موج می‌زند. فصل سوم: «برای ساخت بهشت زمینی باید طبیعت را تسخیر کنیم». در این فصل اخیر مشخص می‌شود که دیگر انفعالی نمانده و قصد دارد تسخیر کند و درواقع خود را در مقابل طبیعت و واقعیت، سلطه‌گر می‌یابد.

فصل چهارم: «تنها دانش حسی و تجربی است که به ما امکان تسخیر طبیعت را می‌دهد». این فصل چهارم هم درواقع همان جدایی و انفصال بین علوم است. و همین جدایی علوم، به نظر من بسیار غلط بود. مشکل اینجاست که ما اشتباه آن‌ها را هم درست تقلید نکردیم! چون آن‌ها علوم را تقسیم کردند به «ساینس[۳]» و «انسانیّات[۴]» و «علوم اجتماعی[۵]». اما ما اشتباهاً انسانیّات را علوم انسانی ترجمه کردیم! البته به نظر من تمام این تقسیم‌بندی‌ها غلط است.

به تبع آن، مفاهیمی چون «کاربردی‌سازی علوم انسانی» یا «تجاری‌سازی علوم انسانی» هم اساساً غلط است. باید تأملی کنیم. ملاحظه بفرمایید شیوۀ مواجهه با واقعیت در فصل پنجم فرانسیس بیکن خود را نشان می‌دهد. در آن زمان هنوز لغت «ساینس» مرسوم نشده بود. اما ایشان قبلاً در فصل چهارم به علوم حسی و تجربی اشاره‌کرده بود.

فصل پنجم: «دانش قدرت است[۶]». در اینجا تعبیری از دکتر داوری اردکانی بیان می‌کنم البته باکمی تصرّف: بیش از ششصد سال پیش از فرانسیس بیکن، حکیم فردوسی گفت: «توانا بود هرکه دانا بود». این جمله معکوس کلام بیکن است. دلیل این تفاوت این است که، اصالت در افکار و آثار بیکن با قدرت و سلطه است و به تبع آن دانش حسی و تجربی اصالت می‌آورد. چون غایت سلطه بود.

اما در اندیشۀ فردوسی اصالت با دانایی است، آن‌هم دانایی جامع. یعنی تفکیک دانایی غلط است. باید اصالت با دانایی جامع باشد و به تبع آن توانایی می‌آید. بعدازآن هم فردوسی در مصرع دوم می‌گوید: «ز دانش دل پیر برنا بود». که اینجا هم به نسبت «نظر» و «عمل» و یکپارچگی آن‌ها اشاره دارد.

شیوۀ مواجهۀ سوم که می‌توان از آن به‌عنوان هم‌افزایی با خلقت یادکرد، با وقوع انقلاب اسلامی ایران به ظهور و بروز اولیه رسیده است. البته این شیوۀ مواجهه در ذات دین است. برای اثبات آن، حدیثی از امالی شیخ طوسی، بنیان‌گذار حوزۀ علمیۀ نجف، نقل می‌کنم: «العلم امام العمل». البته باید توجه داشته باشیم که این «الف و لام» که بر سر علم آمده برای چیست.

من از برخی علما جویا شدم، فرمودند این «الف و لامِ» عهد است که جای تبیین آن اینجا نیست. اما علاقه‌مندان می‌توانند در قرآن، نهج‌البلاغه، روایات معتبر، زیارات و دعاهای مأثور، مفهوم «عهد» را پیگیری کنند. به‌عنوان نمونه به دو مورد درخشان راجع به «عهد» و «مواجهه» در زیارت عاشورا اشاره می‌کنم:

«وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکمْ»

«اَللّهُمَّ اجْعَلْنی عِنْدَک وَجیهاً بِالْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ»

درواقع شیوۀ مواجهه با واقعیت این‌گونه دگرگون می‌شود. نظر و عمل به یکدیگر وصل‌اند اما آن نظر که «الف و لام» دارد، عمل را هدایت می‌کند.

شیوۀ مواجهۀ یونانی انفعال بود و شیوۀ رنسانسیِ فرانسیس بیکنی نیز بیش‌فعّالی است! و این بیش‌فعالی به کجا رسید؟ گرم‌شدن زمین[۷]. تغییر آب‌وهوا.[۸] چند ماه پیش در پاریس بیش از ۲۰۰ کشور برای هم کف زدند تا دمای زمین بیشتر از ۵/۱ درجه گرم نشود! این‌ها را که ذکر می‌کنیم فقط امور فیزیکی و طبیعی است و اگر بخواهیم واپاشی‌های اخلاقی و غیره را ذکر کنیم، دنیایی باید حرف زد.

نتیجه اینکه وقتی شیوۀ مواجهه به‌صورت بنیادین دچار اشکال باشد، سطح فیزیک نیز که پایین‌ترین لایه است، دچار خدشه می‌شود. و معلوم می‌شود که به همان لایۀ پایین طبیعت نیز درست و صحیح توجه نشده است.

جمهوری اسلامی ایران می‌خواهد شیوۀ مواجهۀ جدیدی که قبلاً از آن به‌عنوان هم‌افزایی با خلقت یادکردیم، ارائه دهد. و تجلّی آن در «الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت» که مبنای منظومۀ سیاست‌ها، قوانین و برنامه‌هاست، ظهور می‌کند. و درواقع این منظومه نیز مبنای تمام اعمال در جامعه است، اعم از سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و … .

به امید حرکت به سمت بلوغ پذیرش تحول و آثار حاصل از آن و ارائۀ شیوۀ جدیدی از حکمروایی به جهان…

[۱] cosmo centralism

[۲] Francis Bacon

[۳] science

[۴] Humanities

[۵] Social sciences

[۶] Knowledge is power.

[۷] Global warming

[۸] Climate change

برای مطالعه بیشتر، مجله شماره پنجم «نقش علوم انسانی در اقتصاد و توسعه» را از اینجا بخوانید.

همچنین مصاحبه با دکتر زریباف را در سایت بردار بخوانید:

گفتگو با سید مهدی زریباف؛ کاربردی‌سازی علوم انسانی و نقش دولت‌ها در استفاده از علوم انسانی

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

8 + بیست =