معماری و روانشناسی

با راه‌های پنهانی که معماری بر روح و روان ما اثر می‌گذارد، آشنا شویم- قسمت اول

نویسنده: معصومه سلمانی

تخمین زمان مطالعه: ۹ دقیقه


«ما ساختمان‌ها را می‌سازیم و در آخر ساختمان‌ها هستند که ما را می‌سازند.» این جمله را وینستون چرچیل در سال ۱۹۴۳ طی آغاز بازسازی ساختمانی که مورد اصابت بمب توسط مجلس مردم قرار گرفته بود، گفته است. بیش از هفتادسال از گفتن این جمله گذشته است و به‌یقین او بسیار خوشحال می‌شد اگر می‌شنید که دانشمندهای علوم اعصاب و روانشناسان برای تائید جمله او شواهد و قرائن بسیاری یافته‌اند. در این یادداشت و قسمت دوم آن، با چگونگی تأثیرگذاری معماری بر روح و روان انسان‌ها آشنا می‌شویم.


مثلاً ما می‌دانیم که ساختمان‌ها و شهرها می‌توانند خلق‌وخوی ما را تحت تأثیر قرار دهند. در طی این فرایند سلول‌های خاصی در قسمت هیپوکامپ مغز ما قدر به فهم هندسی و نحوه‌ی چینش محیط اطراف ما هستند.

بااین‌حال، معماران شهری اغلب توجه کمتری به اثرات شناختی بالقوه‌ی چیزهایی که خالق آن در شهر هستند، دارند. آن‌ها پیش از این تمام تمرکز خود را بر روی خلق چیزی منحصربه‌فرد و فردی می‌گذاشتند و کمتر درباره‌ی چگونگی رفتار رفتارهای کسانی که با آن زندگی می‌کنند توجه می‌کردند.

البته این مسئله حالا در حال تغییر است و آن‌ها دریافته‌اند باید فرای مسئله طراحی، خود مسئله نیازهای انسانی را از زاویه‌ای دیگر مورد بررسی قرار دهند.

روت دالتون یکی از پژوهشگران حوزه معماری و علوم شناختی دانشگاه Northumbria می‌گوید: «برخی از دستورالعمل‌های طراحی معماری خوبی – که واقعاً مبتنی بر شواهد و قرائن دقیق هستند- وجود دارد که در مورد طراحی ساختمان‌های کاربرپسند (user friendly) به کار برده می‌شوند و درعین‌حال بسیاری از معماران تصمیم می‌گیرند که این راهنماهای مهم را مورد غفلت قرار دهند.»

در طی یک کنفرانس با نام «شهرهای خودآگاه» در لندن مباحث کاربردی در این خصوص ارائه شد. یکی از مباحث مورد توجه در این رویداد بررسی چگونگی نزدیک شدن علوم اعصاب و معماری یا به عبارتی نزدیک شدن دانشمندان علوم شناختی و معماران به یکدیگر بود.

این کنفرانس سعی در پیوند فعالیت‌های معماران، طراحان، مهندسین، دانشمندان علوم اعصاب و روانشناسان داشت. فعالیت‌هایی که هرچند در سطوح خود به‌صورت حرفه‌ای دنبال می‌شوند اما به‌صورت مشترکی با وجود مرزهای مشترک میان آن‌ها، فعالیت‌های نزدیک به یکدیگر کمتری مورد توجه قرار می‌گیرد.

یکی از سخنرانان کنفرانس، آلیسون بروکس، معمار متخصص در مسکن و طراحی اجتماعی در مصاحبه‌ای بیان داشت که بینش مبتنی بر روانشناسی می‌تواند شهرها را تغییر دهد. او می‌گوید: «اگر علم بتواند به طراحی حرفه‌ای ارزش طراحی و ساخت خوب را توجیه کند، این ابزار بسیار قدرتمند است و احتمالاً کیفیت محیط‌زیست را تغییر می‌دهد.»

یکی از سخنرانان کنفرانس، آلیسون بروکس، معمار متخصص در مسکن و طراحی اجتماعی، به بی‌بی‌سی گفت که یافته‌های مبتنی بر روانشناسی می‌تواند در حوزه‌ی معماری و شهرسازی به کلی شهرها را تغییر دهد.

او می‌گوید: «اگر علم بتواند به‌گونه‌ای به حرفه‌ی طراحی کمک لازم را ارائه دهد، نتیجه‌ی این رهیافت‌ها یک ابزار بسیار قدرتمند خواهد بود و به‌نوعی کیفیت محیط زندگی ما را تحت تأثیر قرار خواهد داد.»

این‌گونه تعاملات گسترده‌ی بین‌رشته‌ای، باعث کاهش احتمال تکرار داستان‌های ترسناکی در دنیای معماری از قبیل مجتمع مسکونی Pruitt-Igoe  سنت لوئیس در سال ۱۹۵۰ خواهد شد.این ساختمان که شامل ۳۳ بلوک با امکانات بی‌نظیر بود و توسط Minoru Yamasaki طراحی شده بود در نهایت به علت وندالیسم و وقوع جرائم مختلف در اطراف خود، ذره ذره قریب به ۲۰ سال بعد، تخریب شد.منتقدان معماری اعلام داشتند که فضای باز گسترده میان بلوک‌های مدرن بلند ساختمانی موجب نوعی از حس دلسردی اجتماعی شد و تنها پس از چندی این فضاها مملو از انواع جرم و جنایت شد.

این ساختمان تنها مثال موجود در این زمینه نیست. عدم وجود بینش رفتاری در مورد پروژه‌های ساختمانی در آن دوره و ایجاد حسی از انزوای این ساختمان‌ها از گستره‌ی جامعه به‌نوعی باعث به وجود آمدن نوعی از حس سرخوردگی شد و به قول از یکی از هنرمندان انگلیسی به نام تانیا تمپا این ساختمان‌ها از پیش به شما اعلام می‌کردند که «ما طوری طراحی‌شده‌ایم که شما موفق نشوید».

خوشبختانه باتوجه به مطالعات روان‌شناسانه‌ی ما، امروزه در مورد ساختمان‌ها و فضاهای شهری‌ای که مردم در آن احساس بهتری دارند دانش‌های بیشتر و دید گسترده‌تری داریم.

برخی از این مطالعات سعی کرده‌اند که عواطف و پاسخ‌های روانی فرد مورد آزمایش قرار گرفته را با نصب گردن‌بندها و دست‌بندهای حسگر از طریق پوست تحت نظر بگیرند و یا با اپلیکیشن های موبایل از فرد آزمایش‌شونده در مورد احساسی که با بودن در محیط پیدا می‌کند سؤال کنند.

کولین الارد به عنوان یکی از محققان روانشناسی که عوامل طراحی معماری را موردمطالعه قرار می‌دهد در این باره می‌گوید: «این کار باعث به دست آمدن سطحی از اطلاعات می‌شود که پیش از این بسیار سخت‌تر از آنچه فکرش را هم بکنید قابل دسترس بوده است».

او در این باره ادامه می‌دهد: «وقتی از مردم در مورد استرس آن‌ها می‌پرسیدم آن‌ها به‌راحتی می‌گوید چیز مهمی نیست اما وقتی از نظر روانشناسی آن‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهیم متوجه می‌شویم که پاسخ آن‌ها کاملاً عکس گفته‌ی آن‌ها است.

مشکل اصلی این است که وضعیت و حالت روانی ما می‌تواند سلامت را مستقیماً تحت تأثیر قرار دهد.» با نگاهی دقیق‌تر بر روی وضعیت‌های روانی خودمان، ما می‌توانیم نحوه‌ی تأثیر شهرها و معماری را بر بدن‌های خودمان را متوجه شویم.

یکی از مهم‌ترین یافته‌های پژوهش الارد این است که مردم به‌شدت تحت تأثیر نمای خانه‌ها و ساختمان‌ها هستند. اگر که نما و ظاهر بیرونی ساختمانی پیچیده و جذاب باشد مردم را تحت تأثیر مثبت خود قرار خواهد داد.

به صورت بلعکس اگر که نما یکنواخت و یکرنگ و ساده باشد می‌تواند اثرات منفی خود را به‌جای بگذارد. برای مثال وقتی که گروهی از افراد و سوژه‌های پژوهش از مقابل ورودی یک فروشگاه غذایی در منهتن که از شیشه دودی بزرگ و طولانی‌ای ساخته شده بودند رد شدند، حسگرهای خلق و حالات روانی آن‌ها یک افزایش و تلاطم شدید را بنا به داده‌های به دست آمده از حسگرهای آن‌ها ثبت کرد.

آن‌ها حتی قدم‌های سریع‌تری برداشتند تا هر چه زودتر از کنار این فروشگاه رد شوند؛ و البته جای تعجبی ندارد که وقتی به مقابل دسته‌ای از رستوران‌ها و همین‌طور فروشگاه‌های دیگر رسیدند، سرعت خود را کم کردند و بیشتر احساس سرزندگی داشتند.

شارلز منگومری یک نویسنده و متخصص فضای شهری است. او که با الارد در تحقیقاتش در منهتن همکاری می‌کند مسئله‌ای که به‌شدت در فضای زندگی شهری تأثیرگذار است را «یک فاجعه در روانشناسی خیابان» نام گذاشته است.

او در کتاب خودش با نام happy city  در این باره هشدار می‌دهد: «همان‌طور که اجاره‌نشین‌های خارج از شهر سعی می‌کنند در مناطق مرکزی شهری جمعیت خود را بیشتر کنند، ساختمان‌ها و بلوک‌ها و فضاهای سرد و دلسردکننده‌ی بیشتری روز به روز در سطح شهرها و خیابان‌ها تشکیل خواهد شد.»

یکی دیگر از یافته‌های تکرار شده‌ی دیگر آن‌ها، این است که راه یافتن به سطح بیشتری از فضای سبز در شهرها و ساختمان‌ها می‌تواند سطح تنش و استرس را در میان افراد ساکن، کاهش دهد.

ونکوور به عنوان یکی از شهرهایی که یکی از بالاترین نرخ‌های تقاضا برای زندگی را میان شهرهای جهان دارد، این امر را به‌نوعی تحقق بخشیده است. یعنی در بسیاری از ساختمان‌های ساخته شده در این شهر با وجود قوانین خوب شهرسازی، چشم‌اندازهایی از کوه‌ها، جنگل‌ها، فضای طبیعی و اقیانوس و دریا پیش روی چشم بسیاری از ساکنان این آپارتمان‌ها وجود دارد.

یک پژوهش در حوزه جمعیت در انگلستان نیز در سال ۲۰۰۸ نشان داده است که سلامت در میان کسانی که دسترسی بهتری به فضاهای سبز بهتر دارند نسبت به رده‌های اقتصادی ضعیف که کمتر دسترسی دارند به نوعی بیشتر است و نوعی از عدم تناسب اجتماعی در این مورد وجود دارد.

اما چنین چیزی به چه عللی به جز موارد مربوط به آلودگی رخ می‌دهد؟

یکی از تئوری‌های موجود این است که پیچیدگی بصری محیط‌های طبیعی به عنوان یکی از آرام‌کننده‌های مغزی برای ما عمل می‌کند. این تئوری درواقع با یافته‌های الارد که در منهتن صورت پذیرفته بود نیز صدق می‌کند. همچنین با یک تحقیق واقعیت مجازی در سال ۲۰۱۳ که در ایسلند انجام گرفته بود نیز همخوان است.

در تحقیق نامبرده در ایسلند شرکت‌کننده‌ها توسط تکنولوژی واقعیت مجازی خیابان‌ها و مناطق مسکونی بسیاری را دیده بودند و بهترین معماری موجود و چشم‌اندازی که از لحاظ ذهنی برای آن‌ها رضایت‌بخش بوده را مورد ارزیابی قرار دادند.

در تحقیق دیگری که آن‌هم از تکنولوژی واقعیت مجازی بهره می‌برد نیز یافته‌ها حاکی از این بود که مردم در اتاق‌هایی که گوشه‌های منحنی دارند به نسبت وجود گوشه‌های تیز و مستطیلی احساس بهتری دارند. این در حالی بود که دانشجویان معماری و طراحی دقیقاً عکس این موضوع را می‌گفتند.

ادامه دارد…


با راه‌های پنهانی که معماری بر روح و روان ما اثر می‌گذارد، آشنا شویم- قسمت دوم

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

یک × 1 =