تحصیل در رشتۀ تاریخ

نقش‌آفرینی تاریخ‌ آموختگان در بازار کار

نویسنده: مرتضی میرحسینی

تخمین زمان مطالعه: ۴ دقیقه


بیایید به چند پرسش مهم فکر کنیم: دانش‌آموختگان رشتۀ تاریخ در رقابت تنگاتنگی که برای تصاحب فرصت‌های شغلی وجود دارد چه می‌کنند و کجا ایستاده‌اند؟ مسیر شغلیِ هزاران هزار تاریخ‌آموخته، به کجا انجامیده و می‌انجامد؟ و آن دسته از فارغ‌التحصیلان رشتۀ تاریخ که در مشاغل مرتبط به موفقیت رسیدند، چه ویژگی‌هایی داشتند و از چه مهارت‌هایی برخوردار بودند؟


آمارها چه می‌گویند؟

نتایج یکی از پژوهش‌های دانشگاه واندربیلت (Vanderbilt University) دربارۀ گسترۀ شغلی در امریکا نشان می‌دهد که «دانش‌آموختگان رشتۀ تاریخ تقریباً همه‌جا حضور دارند و در عرصه‌های زیادی نقش‌آفرینی می‌کنند». این ادعای جالب و شاید تاحدی عجیب به داده‌های دقیق آماری و عدد و رقم‌های مستند تکیه دارد؛ «سی درصد در شرکت‌های تجاری، بیست و چهار درصد در مؤسسات حقوقی، هفده درصد در مشاغل آموزشی، هفت درصد در مشاغل نظامی و شرکت‌های وابسته به آن، دوازده درصد هم در کارهای دیگری مانند روزنامه‌نگاری و رسانه‌های تصویری، کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مؤسسات خیریه». همچنین حدود هشت درصد از دانش‌آموختگان تاریخ نیز رشتۀ تحصیلی خود را تغییر می‌دهند و به مسیر دیگری می‌روند. اغلب آنها تحصیلات خود را در رشته‌هایی مثل روان‌شناسی و حقوق و تجارت پی می‌گیرند و از این‌رو دیگر در دستۀ دانش‌آموختگان رشتۀ تاریخ ـیعنی کسانی که با داشتن مدرک این رشته جذب بازار کار می‌شوندـ جای نمی‌گیرند.

البته نکتۀ مهمی برای درک این درصدها وجود دارد: این آمار، آن دسته از تاریخ‌آموختگان را در خود جای می‌دهد که به اعتبار مدرک تحصیلی خود و مهارت‌های کسب کرده از دورۀ تحصیل جذب بازار کار شده‌اند؛ و آنهایی را که به شغل‌های غیرمرتبط رفتند یا اصلاً جذب بازار کار نشدند، در بر نمی‌گیرد.

مهارت‌هایی که به آنها نیاز داریم

اما این «مهارت‌های کسب کرده از دورۀ تحصیل» چه مهارت‌هایی هستند؟ سایت (www.learnhowtobecome.org)، این مهارت‌ها را به ترتیب زیر فهرست می‌کند: «پژوهش، توجه به جزئیات و دیدن آنها در کلیات، حل مسئله، ارتباطات قوی، نوشتن و تحلیل‌گری».

یک ـ تحقیق: کمترین توقع از یک دانش‌آموختۀ تاریخ، توانایی برای کندوکاو در گذشته است؛ اینکه وی بتواند دست‌کم دربارۀ چند موضوع خاص (مثل سبک‌های ادبی و هنری یا دادوستدهای تجاری) اطلاعات مفید جمع‌آوری کند؛ و این اطلاعات جمع‌آوری‌شده را به شکل منظم و مدون ارائه دهد.

دو ـ توجه به جزئیات: دیدن کجی‌ها و خطاهای کوچک در یک مجموعۀ بزرگ و همچنین فهم و تخمین اثر مخرب این جزئیات بر کلیت یک طرح یا برنامه.

سه ـ حل مسئله: در اینجا به معنی توانایی در ریشه‌یابی یک مسئله و شناخت علل و عوامل موثر بر شکل‌گیری و تداوم آن.

چهار ـ ارتباطات قوی و موثر: توانایی در همکاری موثر و مفید با یک تیم (شامل افرادی با سلایق و عقاید مختلف) و حفظ روحیه در محیط کار و تداوم همکاری در شرایط دشوار و پیچیده؛ و اینکه منطقی و گویا حرف بزند و از مهارت بیان صریح اما مودبانه انتقادات برخوردار باشد.

پنج ـ نوشتن: مهارت در تنظیم و ارائۀ نتایج تحقیقات خود (یا پژوهش‌های دیگران) به شکل یک گزارش منسجم و مکتوب.

شش ـ تحلیل‌گری: در اینجا به معنی توانایی در ورود به لایه‌های عمیق‌تر مسائل و معضلات و پیشامدها، و مهارت در شناخت اطلاعات موثق و دقیق و جدا کردن آنها از داده‌های نادرست و گمراه‌کننده، و در نهایت جمع‌بندی این اطلاعات موثق و استخراج نتایج قابل اتکا از آنها.

چنانکه اشاره شد این مهارت‌ها در دورۀ تحصیل، از تجربۀ حضور در پژوهش‌های گروهی و کارآموزی در پروژه‌های تحقیقاتی مسئله‌محور رشد می‌کنند. «ضروری است گروه‌های آموزشی که دانشجویان را به این حد از توانمندی نمی‌رسانند و فرصت کافی برای پژوهش و کسب تجربه در اختیار آنها نمی‌گذارند، در برنامه‌های خود بازنگری و این روند مخرب را ابتدا متوقف و بعد اصلاح کنند».

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

یک + 19 =