نسبت علم و تکنولوژی

در پنجمین شنبه انسانی بردار؛

 چگونگی رابطه علم و تکنولوژی؛ در ایران و در غرب


اشاره: پنجمین نشست از شنبه‌های انسانی، به درآمدی بر نظرات حمید پارسانیا اختصاص دارد. این نشست در سه بخش تقدیم خوانندگان بردار می‌شود که بخش نخست و دوم آن، به ترتیب از اینجا و اینجا در دسترس است.

در بخش دوم پارسانیا به تفکیک ذهنیت و عینیت پرداخته است و معتقد است که در سنت فکری ما چنین تفکیکی وجود ندارد؛ اما اکنون به وفور از آن صحبت به میان می‌آید. در ادامه که بخش سوم و نهایی این نشست است، دنباله بحث ذهنیت-عینیت از زبان پارسانیا را می‌خوانیم.

توجه: برای پیگیری این بحث، مرور بخش‌های قبلی این نشست ضروری است.


پارسانیا: عینیتش در کجاست؟ از این‌رو که جهان مدرن عینیت را به این‌جا آورده است، لذا هم قضایای عقلی آن غیرعینی است و هم قضایای ریاضی آن، به نوعی فضای سوبژکتیو است، این موارد نیز همگی سوبژکتیو خواهد شد. کانت نیز این‌گونه است که عینیت را فقط شهود حسی می‌داند و مابقی را گزاره‌های ذهنی افراد که به جهان ربطی ندارد. «قالوا لن نؤمن لک حتی نری الله جهره»؛ یعنی عینیت خدا نیز بایستی در این‌جا روشن شود. در غرب چنین هستی‌شناسی حاکم است. درحالیکه فلسفة فرهنگ ما، کانت و نیچه نمی‌تواند باشد؛ بدین صورت که انسان و ارادة او را بالای عینیت قرار می‌دهد و اتفاقاً چون این‌ها فیلسوفمان نیستند و آن‌ها فیلسوف ما هستند. ما امام حسین (ع) داریم، می‌توانیم شریعت و علوم متناظر با آن را داشته باشیم. علوم اجتماعی مدرن یا تبیینی است که تنها ابزاری است و بقیة فرهنگ نیز بایستی کار خود را انجام دهد؛ یا تفسیری یا انتقادی می‌شود، انتقادی‌اش نیز حوزة منافع طبقات، گروهها و چنین مسائلی است. درحالیکه علم اجتماعی انتقادی در جهان اسلام، عقل عملی، وحی، نقل و فقه است، و این فقه در تاریخ حضور داشته است و منجر به اقتدار چالش‌های اجتماعی چونان مشروعیت، خلافت و امامت شده‌اند، فقه که بخشی از علم انتقادی ـ اجتماعی ماست، دو انقلاب ایجاد کرده است؛ انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی، چرا که هم علم آن موجود بود و در فرهنگ نیز بود، با مردم تعامل داشت، نظریه‌پرداز آن را نیز در اختیار داشت و نیز توانست آن را به درستی به کار گیرد، نظام علمی ما، چنین نظامی است، فارابی در تقسیم‌بندی علوم چنین می‌فرماید که فقه بخشی از علم اجتماعی و حکمت مدنی است، کلام را همچنین حکمت مدنی می‌داند، کلام غیر از حکمت است، کلام به مفهوم چگونگی استفاده از مشروعیت و منقولات به منظور حفظ عقاید در فرهنگ است، همانطور که ریتوریک و خطابه نیز بخشی از علم اجتماعی است، این موارد همگی در قلمروی یاد شده است، پس این‌گونه است که ما کلام، خطابه، فقه و موارد دیگری داشتیم اما زمانی که سازمان‌های علمی متأثر از سویی دیگر است، به نحوی که تعریف علم را از آن می‌گیرید، علم اجتماعی نتیجه نخواهد شد، لذا چهاردهه می‌گذرد و در علوم سیاسی، علوم اجتماعی، بحث‌های ولایت فقیه ابژة علم محسوب خواهند شد، طلّاب ما نیز تلاش می‌کنند چگونگی تولید معرفت را فوکویی ببینند، این موارد ابژة علم‌اند، ما حتی امتداداتی نیز داریم اما نظام‌های علمی مدل اجازه نمی‌دهند، از طرفی نیز قصد تولید علم عملیاتی خویش را داریم، در حالی که علمی که در اختیار است انقلاب نموده و جهان را به حرکت درآورده است، البته که نیاز به تکمیل نیز دارد اما ابتدا بایستی آن را به رسمیت شناخت، یکی از مشکلات این است که اصلاً به رسمیت شناخته نمی‌شود، اکنون است که با انقلاب فرهنگی حوزة ما اندکی رسمیت یافته است؛ در غیر این صورت که امثال ما می‌بایست شأن علمی درون فرهنگ خویش را با مدرک فوق‌لیسانس از مکان دیگری می‌یافت.

می‌پذیرم که برخی از علوم تنها در سطح لایه‌های عمیق توقف نموده‌اند؛ که البته لایه‌های عمیق هیچ‌گاه عهده‌دار لایه‌های بعدی نیستند و اگر باشد آن نیز آفت‌زده خواهد شد. نیچه هیچ‌گاه موشک نمی‌سازد که اگر این‌گونه شد، نیچه دیگر نیچه نخواهد شد. اما نیچه است که ایده‌هایی را ارائه می‌کند تا متناسب با آن تکنولوژی بعدی به وجود آید و پیش رود، بدین‌گونه است که از هیچ‌یک از فیلسوفان غرب، علم اقتصاد خواسته نشده است؛ اما اقتصاددان‌های آنان بر این عقبه نشسته‌اند. در حالی که ما عقبه‌های بعدی را نیز نداریم و از سویی دیگر داشته‌ها را نیز نمی‌توانیم ببینیم. برای ترمیم چنین نقص‌هایی است که بایستی جبران نمود. اما بسیار خطرناک است که به دلیل چنین نقص‌هایی، اصل آن‌ها را بمباران نماییم.

ضمن اینکه تأکید می‌نمایم که این مشکل تنها مختص به حوزة فلسفة نیست بلکه حوزه‌های دیگر نظیر فقه، تفسیر و … نیز درگیرند، از این رو بایستی:

۱ـ امتدادت آن‌ها را بیاوریم؛

۲ـ این امتداد ضروری است در امتداد دیده شوند.

این علوم نباید صرفاً به مهندسی تقلیل یابد، و هیچ‌کدام نیز به دیگری تبدیل نشود، نه اینکه علوم پایه مهندسی شود و نه اینکه مهندسی به علوم پایه مبدل گردد، اما ضروری است علوم پایه از علوم انسانی مرتبط با خویش، علوم انسانی به تعریف مدرن آن، چرا که آن‌ها متافیزیک را نیز جزء علوم انسانی می‌دانند، بایستی بتوانیم امتداد این مسائل یافته شود و مورد بررسی قرار گیرد.

کاربردی سازی و تجاری سازی علوم انسانی حمید پارسانیا
کاربردی سازی و تجاری سازی علوم انسانی

آکوچکیان: به نظر می‌رسد سرجمع فرمایشات جنابعالی، این است که کاستی جدی ما، از یک جهت نقطة قوت غرب بوده است که سلسله مراتب نظر به اقدام، از سوژه به ابژه در غرب یک صورت‌بندی خودویژة بومی خویش را یافته است، چنین صورت‌بندی در دورة تاریخ معاصر نیافتیم، به تعبیری از پارادایم‌هایی که در غرب تعبیه شده است، اعم از تبیینی، انتقادی، تفسیری که بر اساس آن  یک لایه پایین‌تر، نظریه‌پردازی شده است، یک لایه پایین‌تر، در حوزة مدل‌های عملیاتی فرهنگ خویش را شکل داده‌اند و آن‌گاه به سراغ حوزة اقدام و تجربه‌پذیری رفته‌اند و به نتیجه نیز رسیدند، چنین صورت‌بندی که در غرب اتفاق افتاده است که یک متدولوژی نیز هستند، در واقع یک متدولوژی لابشرط به غرب است که از پارادایم به سمت طراحی نظریه‌ها در جریان است.

دکتر پارسانیا: البته لابشرط بودن محل کلام است.

آکوچکیان: مفهوم کارآمدی از منظر شما و راهکارهای تحقق آن چیست؟

دکتر پارسانیا: اگر مسئله مشخص شود که برای کارآمد شدن بایستی کدام نقاط را باز نمود، و اشکالات نیز مشخص شود، از اهمیت بالایی برخوردار خواهد بود. جغرافیا، فضا و شکل به چه صورت است و نقاط قوت و ضعف آن چیست؟ به عقیدة بنده اگر ناظر به مسئلة، تلاش علمی صورت گیرد، کارآمد خواهد شد.

اما اگر مسئله‌شناسی صحیح نباشد، همة تلاش‌های ما تلف خواهد شد و عکس آن اتفاق خواهد افتاد، لذا با تبیین مسئله‌ای که داشتیم حسن سؤال؛ نصف‌العلم خواهد بود، به این صورت که این دوپارگی دو نهاد و گسل بین علوم انسانی با نظریه‌های موجود، به عبارت دیگر کارآمدی علم زمانی خواهد بود که به رابطة علم با اقتصاد نظر نکنیم بلکه به رابطة علم با فرهنگ نگاه کنیم، اشکالات این قسمت را دریابیم و برای حل آن برنامه‌ریزی و اقدام نماییم. این امر خود گویا خواهد بود که به سراغ کدام قشر بروید و چگونه برنامه‌ریزی داشته باشید که البته می‌توان اجمالاً عقبة معرفتی ـ تاریخی را بدانیم و در آن توقف نکنیم، در گام نخست در جهت تخریب آنان قدم برنداریم؛ بلکه به جهت توسعه در راستای عقبة یاد شده پیش رویم، توسعه به چه معناست؟

این است که لایه‌های مختلف معرفتی را صحیح بشناسیم و هر چیزی را از هر چیزی نخواهیم. بدین‌گونه که از فقه نخواهیم که کلام را تأمین کند، از فقه توقع تأمین مدیریت ولایتی را نداشته باشیم؛ چراکه فقه فتواست. دانش دیگری سرجای خویش هست اما می‌توان دلالت‌های آن بخش‌هایی که داریم را به بخش‌های فاقد آن رسانید. همچنین از سطح سیطرة مفاهیم علم مدرن خارج شویم و از سوژه مدرن خویش را ابژه نکنیم؛ بلکه سوژة تاریخی خویش را برگردانیم.

اگر از این منظر نگاه کنیم که علم مدرن را بخشی از واقعیت خویش بدانیم و درصدد اقناع آن‌ها برآییم، از این‌رو بایستی برخورد ابتدایی ما، انتقادی باشد و با فهمی صحیح آن‌ها را با عقبة تاریخی خویش بشناسیم. مشکل این‌جاست که علم درون کاملاً بدون ریشه وارد می‌شود. بدین قرار بایستی از داشته‌های خویش نظیر علوم پایه و فلسفه با آن‌ها سخن بگوییم. و البته شایان ذکر است که ما امروزه محتاج علم مدرن هستیم و به لحاظ تجویزی آن‌ها را کار کنیم؛ حتی اگر به لحاظ معرفتی برای ما نباشد. در نهایت اینکه به لحاظ معرفتی تاریخی و اسلامی نیست اما به لحاظ تجویزی، تاریخی است. این پروسه برای ثمربخشی به مدیریت هوشمندانة دو سه دهه‌ای نیازمند است.

فاطمه مرتضوی/

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

سه × پنج =