با بهره گیری از آراء علامه طباطبایی، هادی وکیلی از علوم انسانی اسلامی گفت؛

نظاره علوم انسانی از منظر عرفان

علوم انسانی اسلامی چگونه می تواند بر سبک زندگی افراد جامعه اثر بگذارد؟

فاطمه مرتضوی

سخنرانی «برهان خاص علامه طباطبایی در رساله الولایه و نقش آن به عنوان مبنایی برای تعریفی جدید از انسان و علوم انسانی»، سه شنبه، ۲۶ اردیبهشت ماه، در سالن حکمت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی توسط دکتر هادی وکیلی ارائه شد.

هادی وکیلی، مدیر گروه حکمت معاصر این پژوهشگاه و عضو هيئت علمي گروه مطالعات تطبيقي عرفان، با شرح رساله «الولایه» علامه محمدحسین طباطبایی، در پایان این سخنرانی از طریق دیدی عرفانی نقبی به علوم انسانی و علوم انسانی اسلامی زد.

این سخنرانی در دو بخش ارائه شد. دکتر وکیلی در بخش اول جهان شناسی-جامعه شناسی علامه را تشریح کرد و توضیح داد که علامه جهان را به وجه جامعه مرتبط می کنند. در بخش دوم تقریر برهان فصل چهارم این رساله توسط دکتر وکیلی صورت گرفت؛ برهانی که به گفته وکیلی مختص این رساله است و در سایر آثار علامه نیامده است. در نهایت وکیلی به ارائه تعریف تازه ای از علوم انسانی بر مبنای دیدی عرفانی و متاثر از برهان خاص علامه طباطبایی راه برد.

درباره رساله الولایه

رساله الولایه اثر علامه محمدحسین طباطبایی، اثری عرفانی است که از آغاز تا انجام از منبع وحیانی بهره برده است. این رساله در پنج فصل نگاشته شده است که در هر فصل، دو نوع ادله «حکمی و فلسفی» و «قرآنی و روایی» ارائه شده است.

فصل اول رساله در این باره است که دین و شریعت، دارای یک ظاهری و یک باطنی هستند. فصل دوم چیستی اسرار باطنی و ویژگی های باطن بیان می شود که در فصل بعدی بیان می شود که رسیدن به باطن، مختص انبیاء و اولیاء نیست؛ نه به این معنی که همه به باطن می رسند، بلکه به این معنی که انسان هایی جز از انبیاء و اولیاء هم به فراخور توانایی هایشان می توانند به باطن دست پیدا کنند. در فصل چهارم راه های وصول غیر نبی و غیر ولی به باطن توضیح داده می شود. نهایتا در فصل پنجم توضیح داده می شود که آن باطن حقیقی و باطن البواطن یا حقیقت الحقایق چیست؟

اهتمام علامه در این رساله، گشودن باب باطنی به درک و دریافت حقیقت قرآن و ولایت حق است. رساله الولایه در کلیت خود نوع فاخری از عرفان اسلامی شیعی را معرفی می کند و به همین دلیل بیش و پیش از آن که به عنوان یک کتاب شناخته شود، معرف جریان معرفتی خاصی پیرامون عرفان شیعی است.

شرح هزار صفحه ای این رساله که توسط آیت الله جوادی آملی به تقریر رسیده، با عنوان «تحریر الرساله الولایه» تیر ماه ۹۳ در سازمان اسناد و کتابخانه ملی رونمایی شد.

 

درباره نشست

نشست «برهان خاص علامه طباطبایی در رساله الولایه و نقش آن به عنوان مبنایی برای تعریفی جدید از انسان و علوم انسانی» که سه شنبه، ۲۶ اردیبهشت ماه، به همت پژوهشکده حکمت معاصر برگزار شد؛ شامل چکیده نگاه پژوهشگرانه دکتر هادی وکیلی به رساله الولایه علامه طباطبایی بود.

دکتر وکیلی در این نشست ابتدا به معرفی و توضیح فصول پنج گانه رساله پرداخت و سپس بر اساس مقدماتی که در این معرفی ارائه داد، به بنای بحث تازه ای پرداخت؛ بحث تازه دکتر وکیلی شامل «امکان تعریف نوینی از انسان و علوم انسانی» براساس نگاه عرفانی علامه طباطبایی بود.

دکتر هادی وکیلی سخنرانی خود را در دو بخش ارائه داد که گزارشی از خلاصه هر دو بخش سخنرانی را در ادامه می خوانید.

 

بخش اول: دیدگاه «جهان-جامعه شناختی» علامه طباطبایی

هادی وکیلی در توضیح دیدگاه «جهان-جامعه شناختی» علامه طباطبایی توضیح داد: «از نظر علامه سه جهان وجود دارد: جهان پیش از خلق، جهان خلق و جهان پس از خلق. در جهان اول و سوم با «حقایق منفرد» طرفیم و تنها جهان خلق است که هم «موجودات حقیقی» و هم «موجودات اعتباری» در آن وجود دارد. در واقع ظواهر و اعتباریات جهان خلق از حقایق جهان پیش از خلق می آید و در نهایت نیز به حقایق جهان پس از خلق می گرایند.

در جهان خلق هر صورت و ظاهر، اشاره به باطن و حقیقتی دارد؛ هر حقیقت نیز خود دارای حقیقتی است؛ و این سلسله ای است که در نهایت به حقیقت الحقایق یا باطن البواطن می رسد. علامه می گوید شریعت و دین برای متوجه کردن انسان از ظواهر و اعتباریات به سمت حقایق و در نهایت حقیقت الحقایق است.

با این مقدمه وکیلی وارد بخش دوم سخنرانی خود شد و برهان خاص علامه در فصل چهارم رساله را توضیح داد.

 

بخش دوم: حقیقت جاری در موجودات عالم

در توضیح برهان علامه، وکیلی توضیح داد: «در این برهان، علامه درصدد اثبات یک مدعاست. در همین راستا ۳ مقدمه و شش نتیجه را مطرح می کند».

سه مقدمه علامه در این بخش این طور تشریح شدند «اول. نسبت حقایق به جهان آفاق و انفس، نسبت ظاهر به باطن است؛ دوم. هر حقیقتی، مقتضی غایتی است؛ هم در ذواتش و هم در عَرَضیاتش؛ سوم. اختلافات و انفصالات عالم ناشی از «قیود عدمی» است که این قیود ظواهر را از باطن دور می کنند».

با این مقدمات وکیلی توضیح می دهد که از نظر علامه حقیقت تمام موجودات، حق تعالی است و میل به حق در تمام موجودات وجود دارد. به بیان دیگر خداوند در تمام موجودات ساری و جاری است، منتها موجودات چون به قیود عدمی دچار هستند، آن حقیقت را کم تر نشان می دهند. هر چه این قیود در موجودی پنهان تر باشد، حقیقت در او نمایان تر می شود.

 

راه گشایی علوم انسانی به حقیقت انسان

در پایان سخنرانی وکیلی به نسبت عرفان و علوم انسانی پرداخت و تصریح کرد: «بر اساس نظریه حقیقت وجود که یک وجود واحد را در تمام عالم ساری و جاری می داند و اساسا تنها همان است که در جهان حاضر است؛ می توان سبکی از زندگی را تعریف کرد که در آن انسان ها خودشان را بخشی از هم بدانند و همین طور اشیاء عالم را بخشی از خود بدانند و خود را نیز بخشی از اشیاء بدانند. اگر شما اشیاء را بخشی از خداوند و خداوند را ظاهر شده در آن ها ببینید، دیگر محیط زیست را آلوده نمی کنید. وقتی شما به آب نگاه می کنید باید به آب بخندید، آب را بو کنید، آن را ببوسید. نه به این خاطر که آب عنصر مهمی در زندگی انسان است و آلودگی یا فقدانش، بحرانی برای ما ایجاد می کند؛ بلکه به این علت که نسبت ما با اشیاء عالم، همان نسبت ما با خداست. علوم انسانی باید بر این منوال شکل بگیرند که هر چه بیش تر انسان و موجودات جهان را کم رنگ تر و ظهور و بروز حقیقت الهی را پررنگ تر کنند. هر چه عالم و آدم فانی تر، مضمحل تر و به سود خدا کنار رفته تر باشد؛ خدا ظاهرتر و نمایان تر و در نتیجه این علوم راه گشا تر خواهند بود».

وکیلی شرح داد: «اگر علوم انسانی بتوانند در این مسیر شکل بگیرند و رفتار کنند آن وقت می توان انتظار داشت که آن زندگی سوم که زندگی عرفانی است و بعد از زندگی مدنی و زندگی دینی و شرعی قرار دارد، شکل بگیرد».

از نظر هادی وکیلی «آن چیزی که از آن تحت عنوان علوم انسانی اسلامی یا علوم انسانی الهی یاد می کنیم، عبارت است از تقرب و اتصال هر چه بیش تر به آن حقیقت الهی از طریق حیث التفاطی شهودی. در علوم انسانی چون انسان، محور است؛ باید ابزاری باشند جهت حرکت بخشی به انسان برای تقرب به حقیقت خویش (انسان) و شهود حقیقت الحقایق در او و اعتبارات جهان او».

 

 

3+

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

15 − 9 =