آموزش کودکان

نگاهی به انواع نظام‌های آموزشی کودکان و مبانی فلسفی آن‌ها در مصاحبه با دکتر سعید ناجی- بخش دوم

گفتگوکننده: فائز آقایی

تخمین زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه


دکتر سعید ناجی،سه مدل آموزشی را شرح دادند که عبارت‌اند از: روش تعلیمی، روش مشارکتی و روش ساخت گرایانه یا تأملی. در بخش دوم این مصاحبه به ماهیت این سه روش نگاهی می‌اندازیم و فلسفه‌ای را که هرکدام از این سه مدل را پشتیبانی می‌کند بررسی می‌کنیم.


شما سه مدل آموزشی را شرح دادید و البته وارد نقد آن‌ها هم شدید. این سه روش عبارت‌اند از: روش تعلیمی، روش مشارکتی و روش ساخت گرایانه یا تأملی. می‌دانیم که در حقیقت مبنای فلسفی‌ای که ما اتخاذ کرده‌ایم، در انتخاب مدلی که برای آموزش انتخاب می‌کنیم، بسیار مؤثر است.

اگر بخواهیم نگاهی به ماهیت این سه روش بیندازیم و فلسفه‌ای را که هرکدام از این سه مدل را پشتیبانی می‌کند بررسی کنیم، به نظر می‌رسد روش اول مبتنی بر نوعی رئالیسم است، یعنی حقایق علمی موجودند و ما باید آن را به کودک بیاموزیم.

روش دوم که روش مشارکتی است نیز مثل روش اول، مبتنی بر نوعی رئالیسم است، زیرا در این مدل نیز ما فرض می‌کنیم حقایق علمی موجودند و در دسترس ما هستند و بازهم سعی می‌کنیم همین حقایق از پیش یافته را به دانش‌آموزان بیاموزیم، با این تفاوت که سعی می‌کنیم دانش‌آموزان را به مسیری هدایت کنیم که خودشان به آن حقایق مدنظر ما برسند. اما روش سوم، به نظرم می‌رسد که مبتنی بر نوعی نسبی‌گرایی باشد. نگاه شما به مبنای فلسفی این سه روش چیست؟

بله. اتفاقاً کم‌کم داریم به مبانی فلسفی این سه تا گرایش نزدیک می‌شویم. البته یادآوری می‌کنم این سیر انتقال آموزش‌وپرورش یک طیف است و من سه‌نقطه از این طیف را انتخاب کردم. اگر منظور شما از رئالیسم، رئالیسم خام باشد بدین معنی است که ما دقیقاً اشیا را به همان نحوی که هستند یک‌بار برای همیشه فهمیده‌ایم و اشیا دیگر تجلیات دیگری نخواهند داشت.

(مثلاً گچ همان است که سفید است و وقتی آب به آن می‌خورد سفت می‌شود، شما بچه‌ها هم باید یاد بگیرید که گچ همین است.) به این می‌گویند رئالیسم خام که می‌گوید ما یک‌بار تجربه کردیم و همین کافی است و کار تمام است. این درواقع رئالیسم خامی است که معرفت‌شناسی جدید این را نمی‌پذیرد. این رئالیسم خام بین‌الاذهانی نیست.

ممکن است مثلاً اگر من به همان ماده نگاه کنم بگویم نه سفید نیست، بلکه خاکستری است و مثلاً اگر نفت به آن بزنی، این ماده مثلاً به مایعی نرم تبدیل می‌شود که شما می‌توانی در فلان مصارف از آن استفاده کنی. پس جلوه‌های دیگری از آن شی را من دیدم که شما ندیده بودی و شمای دانشمند می‌خواستی و بر آن خواهی بود که همان رئالیسمی که خودت داشتی را به‌زور به من تحمیل کنی.

وقتی رئالیسم، خام باشد، درواقع برداشت برخی اشخاص باید به دانش‌آموز تحمیل شود. بعد شمای دانشمند که قدرتت هم زیاد است می‌گویی، من گچ را بررسی کردم و گچ همین است و لاغیر. تمام علوم جدید را هم من می‌دانم و گچ همین است. چرا دارید تحقیق می‌کنید؟ من فهمیدم.

گچ فرمولش همین است. مثلاً از این زنجیره‌ی فرمولی تهیه می‌شود و کاربردهایش این‌هاست و این هم اشکال مختلف گچ است. این رئالیسم یک رئالیسم خام است. چرا؟ چون الان در فلسفه‌ی علم و معرفت‌شناسی به این امر واقف شده‌ایم که درباره‌ی همه‌چیز روزبه‌روز نظریات جدیدی مطرح می‌شود. شما نظریات آینده را نمی‌توانی کنار بگذاری. من الان گفتم که گچ چنین است اما فردا شمای کودک، یک دانش‌آموز کوچک، شما به‌عنوان یک دانشمند کودک، می‌توانی چیزهایی را کشف کنی که در فرمول توصیف من از گچ نهفته نیست.

پس به این رئالیسمی که به‌صورت دگماتیستی یک تعریف یا شناخت را در نظر می‌گیرد و آن شناخت را نعل به نعل مطابق با واقعیت می‌داند، رئالیسم خام می‌گوییم که موجود بوده و الان هم هست و در نظام آموزش‌وپرورش ما که در دوره قبلی و دوره کنونی هم این نوع آموزش رایج بوده، چنین دیدگاهی وجود دارد.

پس این نوع آموزش‌وپرورش که می‌گفت همه‌چیز کشف‌شده، همه‌چیز مشخص است و همه‌چیز در کتاب‌ها نوشته‌شده، مبتنی بر رئالیسم خام است؛ چون فکر نمی‌کند که ممکن است فردا در مورد همین اشیا، نظریه‌های جدیدی داده بشود و ما بهتر و بیش‌تر از این بفهمیم.

در طرف مقابل طیف ساخت‌گرایی است، هر کس می‌تواند علم خودش را بسازد. هر کی به هر کی است! هرکسی دارد برای خودش ساختمان می‌سازد. یک‌به‌یک شکل می‌سازد و دیگری به شکلی دیگر. یکی چهار طبقه می‌سازد و یکی هم پنج طبقه. یکی هم زیر آب می‌سازد.

اما در اینجا من و بیش‌تر فلاسفه‌ی «فلسفه برای کودکان» می‌گویند: نوعی از ساخت‌گرایی هست که رئالیستی است یا عین گرایانه هم هست. این نوع ساخت‌گرایی اجازه نمی‌دهد که هرکسی آهنگ خودش را بزند و مثلاً بگوید من ساختمان اخلاقم را طوری ساخته‌ام که دزدی در آن مجاز است.

 ما وقتی داریم باهم گفتگو می‌کنیم و من معرفت خودم را می‌سازم و شما هم معرفت خودت را می‌سازی، اگر پایه‌های یکسانی برای گفت‌وگو داشته باشیم، شما می‌توانی با نقدهای خودت من را وادار کنی که به اشتباهات دیدگاه‌ها و نظریات خودم در مورد همان گچ یا مسائل فلسفی پی ببرم.

به من می‌گویی آقای ناجی، درست است که شما می‌خواهی علم خودت را بسازی، ولی اینجا یک پیش‌فرض اشتباهی داری که بعداً در ادامه حرف‌هایت خودت هم آن را نفی می می‌کنی. آیا متوجه این پیش‌فرض اشتباه شدی یا نه؟

می‌گویی در جای دیگر هم استدلال‌های شما اشتباه بود و در جای دیگری هم دو بار مغالطه کردی و به این روش من را وادار می‌کنی که ساختمانی بسازم که کج‌وکوله نباشد. ساختمانی که راست باشد و سرپا بایستد و در ساخت آن از مواد اولیه‌ی درست، از مقدمات درست و از روش ساختمان‌سازی درست استفاده‌شده باشد.

 همین‌طور شما تصور کنید که من با ساخت‌گرایی، مثلاً یک علم مهندسی جدیدی درست کرده‌ام. من به‌عنوان دانش‌آموز یا دانشجو می‌گویم با این علم مهندسی جدیدم یک ساختمان می‌سازم که به‌جای این‌که مستقیم بالا برود، کج بالا برود و ستون هم لازم ندارد. خب این ساختمان کج که ستون هم ندارد، می‌ریزد.

پس تجربه هم به من کمک می‌کند که این ساخته‌ی ذهن خودم را پالایش کنم و به علم درست برسم. همان‌طور که این اتفاق برای شما هم می‌افتد. پس وقتی ما در ساختگرایی می‌گوییم اجازه بدهید بچه‌ها معرفت خودشان را بسازند، نمی‌گوییم معرفت خودشان را هر جوری که دوست دارند بسازند. ما می‌گوییم این معرفت باید آبجکتیو یا عینی باشد.

یعنی هم در تجربه جواب بدهد و هم ازلحاظ نظری و مثلاً شما در گفتگو با من، درجایی مثل حلقه‌های کندوکاو، من را در یک تضارب آرا به خوداصلاحی وادار می‌کنی و نشان می‌دهی که این‌هایی که من می‌گویم مثلاً نادرست است. نمی‌شود، ازاین‌روی امکان ندارد که هرکسی بیاید و ساز خودش را بزند.

ما اصول و ملاک‌های کلی و جهانی داریم، هم در زمینه علوم هم در زمینه اخلاق و غیره و این موجب می‌شود دزدی در هیچ فرهنگی و هیچ اجتماعی به یک ارزش تبدیل نشود. ما شواهد تجربه (اعم از تجربی و غیرتجربی)، مغالطه و در مقابل آن استدلال درست داریم. این‌ها کمک می‌کند که ما ساختمان معرفتی‌مان را درست بسازیم.

پس یک نوع ساخت‌گرایی که در فلسفه برای کودکان وجود دارد، با به رسمیت پذیرفتن اکتشاف به همراه ساخت معنا و معرفت کاملاً عینی‌گرایی را قبول دارد. اگر بناست مشکلی در حلقه‌ی کندوکاو حل شود- مشکل که ذهنی حل نمی‌شود- من به فرد می‌گویم برو این کار را انجام بده، اگر نتوانستی انجام بدهی، پس ما مشکل شما را درست حل نکرده‌ایم.

عین گرایی یعنی برو تجربه کن، چنانچه دیدی که باتجربه جواب اشتباه گرفتی، بدان معرفتی که درست کرده‌ای، اشتباه است و باید دوباره آن را اصلاح کنی. البته این تجربه‌ها همه‌اش فیزیکی و مادی نیستند، آزمایش‌های ذهنی هم در برنامه فبک (فلسفه برای کودکان) اهمیت زیادی دارند. پس به‌طور خلاصه فلسفه برای کودکان، ذهنی‌گرایی را نیز که در این طیف بوده و درواقع ساخت‌گرایی محض است، می‌پذیرد.

 البته بعضی‌ها هم در آموزش‌وپرورش ما مدعی هستند که ساختگرایی به‌نوعی محض است و هرکسی می‌تواند برای خودش معرفتی بسازد و ما هم هیچ راهی نداریم که بگوییم اشتباه می‌کند. آن فرد هم می‌گوید من در پارادایم دیگری هستم، مزاحمم نشو که حوصله‌ی تو را ندارم. من در پارادایم دیگری هستم و در فضای دیگری فکر می‌کنم. من اصلاً حرف تو را نمی‌فهمم که چیست.

فلسفه برای کودکان این را نمی‌پذیرد و مخالفت‌های شدیدی با این ادعای تن‌پرورانه (که من در پارادایم دیگری هستم) می‌کند. من اگر برخی کلمات را استفاده می‌کنم، واقعاً به آن رسیده‌ام. گاهی شما می‌خواهی تنبلی کنی، می‌گویی من در پارادایم دیگری هستم و مثلاً در آن قانون‌شکنی و لاابالی‌گری جایز است! خداحافظ شما! مزاحم من نشو!

اگر بخواهی واقعاً ساختمان معرفتی درستی بسازی، یعنی اگر تعهد به ساختن ساختمان معرفتی درست داری، باید به محتوای حرف من و بقیه که می‌گوییم فلان کار تو اشتباه است و این ساختمان معرفتی که داری می‌سازی، فرومی‌ریزد، گوش کنی و در آن دقت کنی و اگر پاسخی به آن نداشتی به آن ترتیب اثر دهی. باید حواست با این باشد. این‌که شما بگویی من در پارادایم دیگری هستم و علم ساختنی است و من علم خودم را ساخته‌ام و من دارم لذتم را می‌برم و شما هم خیالت راحت باشد، این درست نیست. اگر تعهد به ساختن ساختمان درست نداشته باشی، در ذهن خودت یک‌چیزی ساخته‌ای و فقط فکر می‌کنی که درست است.

پس فلسفه برای کودکان نه در آن سر طیف قرار می‌گیرد که رئالیسم خام است و در این سر طیف که ساخت‌گرایی محض است. در بین این دو سر طیف است و شعار خیلی ساده‌ای هم دارد که ما، هم‌زمان با ساختن ساختمان معرفت خودمان، به اکتشاف هم می‌رسیم.

یعنی وقتی ساختمان معرفت من کامل می‌شود، من حقایق عالم وجود را کشف می‌کنم. با ساخت این ساختمان به فهم و تبیین اشیا و واقعیت‌های جدید دست پیدا می‌کنم و تبیین من باید باتجربه مطابقت داشته باشد تا من بتوانم آن را به‌صورت بین الاذهانی ارائه کنم.

ادامه دارد …

بخش اول مصاحبه را در اینجا بخوانید:

نگاهی به انواع نظام‌های آموزشی کودکان و مبانی فلسفی آن‌ها در مصاحبه با دکتر سعید ناجی- بخش اول

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

هشت + 5 =