نظام نوآوری و علوم انسانی

گفتمان حول محور علوم انسانی تا به‌حال بیشتر محتوایی بوده است و نه فرایندی- ساختاری؛ بیشتر معرفت شناختی- فلسفی بوده است تا اجتماعی-اقتصادی؛ در حالی که برای رشد فراگیر، همۀ این رویکردها در کنار هم مورد نیاز بوده‌اند.

نویسنده: سمیه موسوی

تخمین زمان مطالعه: ۸ دقیقه


این متن گزارشی است از متن چاپ‌شدۀ سخنرانی «سرشت سیستمی نوآوری در علوم انسانی» که دکتر آرش موسوی ارائه کرده است. این سخنرانی در کتاب «درآمدی بر کاربردی سازی علوم انسانی در ایران» به چاپ رسیده است. در این متن چالش‌های علوم انسانی در کشور بیان شده و رویکردهای گذشته به آن مطرح می‌شود. سپس با معرفی رویکرد سیستمی و نظام‌های نوآوری در این حیطه، یک برنامۀ پژوهشی چهار مرحله‌ای پیشنهاد می‌گردد.


با توجه به سنجه‌های جهانی چنین به نظر می‌آید که وضعیت علوم انسانی در کشور ما بسیار ضعیف است. در واقع تولید فکر و نوآوری و همچنین مشارکت و تأثیرگذاری بین‌المللی ما تقریباً صفر است. از این رو باید هوای تازه‌ای در جریان تحلیلی انتقادی در نسبت با وضعیت علوم انسانی در کشور دمیده شود. شاید اولین مشکل این جریان این باشد که گفتمان حول محور علوم انسانی تا به‌حال بیشتر محتوایی بوده است و نه فرایندی- ساختاری؛ بیشتر معرفت شناختی- فلسفی بوده است تا اجتماعی-اقتصادی؛ در حالی که برای رشد فراگیر، همۀ این رویکردها در کنار هم مورد نیاز بوده‌اند. مشکل دیگر این جریان گفتمان انتقادی این است که به محقق علوم انسانی تنها نگاه فردگرایانه و غیرسیستمی دارد؛ در حالی که محقق علوم انسانی نیز در یک سیستم زندگی می‌کند. این سیستم است که بر بسیاری از رفتارهای حرفه‌ای و شناختی او تأثیر می‌گذارد.

علم و رشد اقتصادی

بعد از پایان جنگ جهانی دوم و بحران بمب اتم، رویکرد دولتمردان، نخبگان و دانشمندان به علم تغییر کرد. موضوع سیاست علم به وجود آمد که مبحثی میان رشته‌ای است متشکل از جامعه‌شناسی علم، روانشناسی علم و فلسفۀ علم. هرچند که در عمل بیشتر مباحث آن حول محور اقتصاد چرخیده ‌است. در میانه‌های قرن بیستم نئوکلاسیک‌ها مدل‌های کمی رشد اقتصادی بر محور تابع تولید بنگاه را تعریف کردند. در این مدل متغیرهای مستقل، نیروی انسانی و سرمایه هستند. در اینجا نتیجۀ مهمی از مقایسۀ نتایج حاصل از تحلیل‌های کمی این مدل و نتایج واقعی به دست آمد. این که تغییر تکنولوژی متغیر بسیار اثرگذاری‌ است که قبلاً مورد توجه قرار نگرفته است. از اینجا بود که دانش و نوآوری وارد مدل‌های کمی تحلیل رشد اقتصادی شد.

نگاه نئوکلاسیک‌ها به علم و رشد اقتصادی، خطی است؛ به این معنا که تغییرات در علوم پایه به تغییرات مستقیم در رفاه ملی منجر خواهد شد. اما اقتصاددانان مثال‌های نقض این مدل را ارائه کردند؛ همچون انگلستان که در علوم پایه قدرتمند است، در حالی‌که در اقتصاد نمی‌تواند از آن بهره ببرد یا ژاپن و کره که عکس این ماجرا در آن‌ها صادق است. همچنین در این مدل تأثیرات متقابل و دوسویۀ میان علم و اقتصاد در نظر گرفته نمی‌شد.

در نتیجه در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ ایدۀ دیگری بر محور بنگاه شکل گرفت. در این مدل در بحث نوآوری بنگاه مهم است، نه دانشگاه یا پژوهشگاه. حاصل این رویکرد مدل زنجیرۀ پیوند است. بنگاه در ابتدا نیاز بازار را رصد می‌کند. سپس ایدۀ اولیه در بنگاه شکل می‌گیرد و از تعامل این دو، مسیر نوآوری آغاز می‌شود. در این مدل در کنار مسیر اصلی بنگاهی، یک ذخیرۀ دانش موجود است. در صورت ناکافی‌بودن این ذخیرۀ دانش، بنگاه به سراغ پژوهشگاه می‌رود. این مدل پیش‌درآمد مدل سیستمی است.

ایدۀ نظام‌های نوآوری

در مدل سیستمی که در دهۀ هشتاد و نود شکل گرفت، علاوه بر دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها و ذخیرۀ دانش موجود، نهادهای مالی، سیاسی، حقوقی و فرهنگی هم وارد نظام نوآوری شدند. در این رویکرد نیز رشد اقتصادی بنگاه است که در نهایت به رشد اقتصاد ملی منجر می‌شود. از دیگر سو، رویکرد نظام‌های نوآوری به لحاظ روش شناختی مبتنی بر نمونه پژوهی است. این متدولوژی ریشه در این نگاه معرفت شناختی دارد که نمی‌توان برای تمام متن‌های اقتصادی اجتماعی نظریه‌ای جهانی و یکسان ارائه داد. نگاه این‌ها به سیاست‌گذاری هم همین گونه است. در اینجا ما یک نظام نوآوری نداریم، بلکه نظام‌های نوآوری داریم.

دیگر ویژگی‌های معرفت شناختی این رویکرد چنین است: در آن نوآوری در مرکز توجه است. این رویکرد کل‌گرایانه و بین‌رشته‌ای است. در این رویکرد به مسیر تاریخی شکل‌گیری سیستم توجه ویژه‌ای می‌شود. همچنین در این نگاه نوآوری در مرکز یک سری تعاملات نگریسته می‌شود نه به شکلی منزوی. بعدها در این رویکرد پس از نوآوری در فرایند به نوآوری در محصول و سازمان نیز توجه شد، اما باید توجه داشت که این رویکرد و نظام نظریه‌ای همچون نظریات علوم پایه نیست.این رویکرد تنها یک ابزار تمرکز است.

رویکرد سیستمی به علوم انسانی

برای اجرای رویکرد سیستمی در علوم انسانی پذیرش برخی پیش‌فرض‌ها لازم است. نخست باید پذیرفت که ابداع و نوآوری در علوم انسانی نیز می‌تواند قابلیت اقتصادی داشته باشد. باید باور داشت که بنگاه‌های علوم انسانی همچون دفاتر مشاورۀ روانشناسی یا حقوقی یا مدیریت نیز می‌توانند با بازار تماس مستقیم داشته باشند. دوم اینکه بپذیریم علوم انسانی هم در توسعه و رشد اقتصادی مؤثر است. گاهی نوآوری در حیطۀ علوم انسانی تأثیرش بر رشد اقتصادی حتی بسیار بیشتر از فناوری‌های سختی است که ما معمولاً تمرکزمان روی آن‌هاست. بحث بعدی این است که نوآوری در علوم انسانی یک دستاورد تیمی و کار سیستمی است. برای حل مسائل سیستمی راه‌حل‌های سیستمی نیاز است. پس سیستم باید درست کار کند تا دانشمند علوم انسانی بتواند کارش را درست انجام بدهد.

رویکرد سیستمی به علوم انسانی نتایجی دارد که یکی از مهم‌ترینشان توجه به تقاضا در این حیطه است. مثلاً یکی از موضوع‌های درستی که در این مورد مطرح می‌شود، مبحث بومی‌سازی است. اما شیوۀ پاسخ به آن درست نیست. به این دلیل که راه درست بومی‌سازی علوم انسانی این است که تقاضای بومی تحریک شود. این تقاضای بومی است که عرضۀ بومی را به وجود می‌آورد.

دومین نتیجۀ رویکرد سیستمی این است که این نگاه به بستر نهادی نوآوری در علوم انسانی توجه می‌دهد. در اینجا قانون‌ها، آیین‌نامه‌ها و عرف‌ها و عادت‌ها مهم می‌شوند. سیاستگذاری‌ها و مسائل مالی مورد توجه قرار می‌گیرد. سومین نتیجۀ آن این است که مطالعۀ فراز و نشیب تاریخی علوم انسانی در ایران جدی گرفته می‌شود.

کارکردهای نظام‌های نوآوری در علوم انسانی

کارکرد اصلی این نظام‌ها تحقیق و توسعه است. کارکرد آموزش و ظرفیت‌سازی هم عمدتاً بر عهدۀ دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌هاست. کارکرد بازاریابی و توسعۀ بازار هم مهم است. باید توجه داشته باشیم که ادبیات و مفاهیم رویکرد نظام‌های نوآوری، اقتصادی است. برای اینکه مفاهیمی مثل بازار و تجاری‌سازی، در علوم انسانی جایگاه خود را پیدا کنند نیاز به فکر دارند. ما باید با در نظر گرفتن ظرایف علوم انسانی این ادبیات را به‌شکلی تعدیل کنیم که با پیچیدگی‌های علوم انسانی سازگار باشند.

یکی دیگر از کارکردهای نظام‌های نوآوری در علوم انسانی این است که سازمان‌های جدید، ایجاد و شبکه‌سازی کنیم. باید ساختارهای لازم برای نوآوری ساخته شود؛ به‌عنوان مثال مسئلۀ پیچیده‌ای مثل آلودگی یا ترافیک شهرها نیازمند شبکه‌ای از همکاری‌ها است. نهادسازی و قانونگذاری از کارکردهای مهم دیگر آن است.

در ارائۀ خطوط کلی یک برنامۀ پژوهشی بر این مبنا ملاحظاتی روش‌شناختی هم وجود دارد. همان‌طور که گفته شد روش در اینجا نمونه‌کاوی است. برای مطالعۀ یک نمونه برخی روش چهار مرحله‌ای را در نظر گرفته‌اند: شناسایی بنگاه‌ها و تمرکز بر آن‌ها؛ تمرکز بر تعاملات به معنای مطالعۀ تعاملات این بنگاه‌ها با سایر بازیگران سیستم؛ مطالعۀ ویژگی‌های ملی و کشف خصوصیات منحصر به فرد آن و در نهایت موضع‌یابی شبکه، بدین معنا که شبکۀ فعالان علوم انسانی را در کشور مطالعه کرده و نقش هرکدام را مشخص کنیم.


منبع: درآمدی بر کاربردی سازی علوم انسانی در ایران؛ نشست ها و گفتگوها؛ گردآوری : زهرا حیاتی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۵

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

17 − سیزده =