دانشگاه غیر مولد و علوم انسانی 

مصاحبه‌کننده: سمیه موسوی

تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه


      این نوشته، گفت‌وگویی است با دکتر سید سپهر قاضی نوری، سردبیر فصلنامۀ پژوهشی سیاست علم و فناوری. تاکید وی در این گفت‌وگو بر حوزه‌های مغفول بحث تجاری سازی علوم انسانی است. قاضی نوری بر بحث تجاری سازی علوم انسانی به طور گسترده نقد جدی وارد می‌کند و نیاز کشور در حوزۀ علوم انسانی را، تربیت نیروهای برجستۀ محدود می‌داند.

این گفت‌وگو در دو بخش تنظیم شده است که در این نوشته بخش نخست آن آمده است.


 

مقدمه

دکتر سید سپهر قاضی نوری که فارغ‌التحصیل رشتۀ مهندسی صنایع است، هم‌اکنون با درجۀ استاد تمام در دورۀ دکترای سیاست‌گذاری علم و فناوری دانشگاه تربیت مدرس و دورۀ دکترای مدیریت فناوری دانشگاه آزاداسلامی تدریس می‌کند. او سردبیر و مؤسس فصلنامۀ علمی پژوهشی سیاست علم و فناوری است. از وی تاکنون کتاب‌ها و مقالات بسیاری به چاپ رسیده است. همچنین در مقطعی معاونت سیاست‌گذاری و نظارت راهبردی معاونت علمی و فناوری رئیس جمهوری را برعهده داشته است. تدوین قوانین و اسناد سیاست‌گذاری نوآوری و فناوری کشور نیز حوزه‌ای است که قاضی نوری در آن مشارکت داشته است.

 

پرسش: آیا محیط‌های آکادمیک علوم انسانی کشور، کارکرد مناسبی برای تربیت نیروهای متفکر و نوآور دارند؟

پاسخ: من فکر می‌کنم در زمینۀ تجاری سازی علوم انسانی ما باید ماهیت علوم انسانی را بشناسیم. وقتی از علوم انسانی صحبت می‌شود، یک سر طیف، رشتۀ خیلی کاربردی مثل حسابداری است که بیشتر یک فن است تا یک علم؛ سر دیگر طیف هم رشته‌هایی همچون فلسفه هستند. دربارۀ گروه نخست گمان نکنم دیگر بحث تجاری سازی مطرح باشد. چون این رشته‌ها در حال حاضر خودشان تجاری هستند. غالبا کسی حسابداری را نمی‌خواند که یک نظریه‌پرداز و دانشمند بشود. پس بحث تجاری سازی، بیشتر معطوف به گروه دوم است.

دربارۀ تفاوت میان رشته‌های کاربردی و نظری یک نکتۀ جالب وجود دارد که باید به آن توجه شود؛ وقتی کسی مهندسی یا پزشکی می‌خواند به او می‌گوییم مهندس یا پزشک. اما وقتی کسی فلسفه یا ریاضی می‌خواند، حتی اگر دکترا هم داشته باشد، نمی‌شود به او فیلسوف یا ریاضی‌دان گفت. اینها تعابیری است که از آن توقع دیگری داریم. پس در حقیقت موضوع علوم پایه با موضوع رشته‌های کاربردی ذاتاً متفاوت است.

از این‌رو در صنعت بزرگی مثل شرکت ایران‌خودرو شاید مثلاً ما پنج‌هزار مهندس بخواهیم. ولی احتمالا تعداد انگشت‌شماری متخصص علوم اجتماعی می‌خواهیم. با این تفاوت که این تعداد متخصص علوم اجتماعی انگشت‌شمار، باید آدم‌های بسیار برجسته‌ای باشند. نظام آموزش عالی ما باید تعداد انگشت شماری دانش‌آموختۀ برجسته در حوزۀ علوم انسانی تولید کند. برخلاف مهندسی یا پزشکی که باید مثلاً کشور سالی ده‌هزار پزشک تربیت کند. من کلا مخالفم با این دیدگاه که دانشکدۀ علوم انسانی باید همان‌قدر درآمدی را تولید کند که دانشکده‌های مهندسی تولید می‌کنند. در دانشگاه‌های غربی هم این طور نیست.  در این جور رشته‌ها استثناء وجود دارد که یک قرارداد پژوهشی داشته باشند. عمدتا درآمد اینها از محل بودجۀ دانشگاه است. اگر ما بخواهیم علوم انسانی را به سمت تجاری شدن به مفهوم رایج مهندسی ببریم، به نظرم به جایی نخواهیم رسید.

این به معنی این نیست که نمی‌توان از علوم انسانی توقعِ هیچکارکردی را داشت. محصول صنعتی ما قطعا نیاز به رشته‌‌های علوم انسانی و هنر دارد. باید از علوم اجتماعی و روان‌شناسی در آن بهره گرفت. منتها ما چنین نیروهایی تربیت نکردیم که بتوانند چنین کارهایی را انجام بدهند. کشور ممکن است هر ده سال به یک فیلسوف نیاز داشته باشد که آن را هم تربیت نمی‌کند. با این نظام موجود، هر صد سال یک بار هم یک فیلسوف برجسته تربیت نمی‌شود. بعد از انقلاب به هیچ وجه نظام آموزش عالی‌ ما نتوانسته نیروهایی مثل شهید مطهری، شهید مفتح یا دکتر شریعتی تربیت کند. حتی فردی مثل شهید آوینی هم تحصیل­کردۀ قبل از انقلاب است.

پرسش: در مباحث شما من دو سطح نقد وجود دارد؛ یکی بحث آسیب‌شناسی نظام آموزشی و محیط آکادمیک علوم انسانی بود؛ نقد دیگر مربوط به معرفت‌شناسیِ تجاری سازی علوم انسانی بود که طی آن تجاری سازی را زیر سوال بردید و اینکه اصلا چرا باید علوم انسانی  وارد فضاهای کاربردی و تجاری بشود.

پاسخ: من معتقد نیستم که علوم انسانی نظری وارد فضای کاربردی نشود. اما با این نظام آموزشی عجیب و غریب ما طرحِ موضوعِ تجاری سازی و کاربردی سازی فقط وضع را بدتر می‌کند. تربیت نیروی انسانی‌ ما در حوزۀ علوم انسانی با مشکل مواجه است. علت آن هم موضوع بحث ما در این گفت‌وگو نیست. آموزش علوم انسانی ما در حال حاضر در جامعه یک کارکرد دارد که آن هم ارتقاء فرهنگ عمومی جامعه است. ما در اقصی نقاط کشور تعداد زیادی فارغ‌التحصیل علوم انسانی و اجتماعی و تربیتی داریم. اینها امیدی هم ندارند که سر کار تخصصی خودشان بروند. ایرادی هم ندارد که سطح سوادشان بالا رفته است، ولی اگر بخواهیم آدم برجسته‌ای در این حیطه تربیت کنیم، از این نظام آموزش عالی فعلی چیزی درنمی‌آید. برای نمونه اگر ایران‌خودرو نیاز داشته باشد به تعدادی افراد برجسته برای تحلیل اجتماعی محصولاتش، بعید می‌دانم چنین کسی را داشته باشیم.

بیست‌وپنج سال پیش یکی می‌گفت دانشجویی کره‌ای را دیده است که در دانشگاه تهران دکترای علوم اجتماعی می‌خواند. در آن موقع این برای او خیلی عجیب بود. اما بعد که سیل محصولات کره‌ای سرازیر شد به ایران تازه فهمیدیم که آنها آن موقع داشتند به چی فکر می‌کردند. لابد کمپانی‌های بزرگ‌شان او را فرستاده بودند که اوضاع اجتماعی ایران را مروری کند.

اما من تا  حالا ندیده‌ام که در یک پایان‌نامۀ علوم انسانی در این موضوعات کار شده باشد.  برای اینکه علت اینها را بدانید به سخنرانی دکتر زیبا کلام در مدرسۀ شرف‌الدین ارجاع‌تان می‌دهم. ایشان در آنجا خیلی خوب توضیح می‌دهند که چرا علوم انسانی ما پیشرفت نمی‌کند. ما نیاز داریم به اینکه آدم‌های علوم انسانی ما در سطح دنیا مطرح باشند. اما آدم‌های علوم انسانی ما انگیزه‌ای ندارند نظریه‌ای بنویسند در سطح دنیا که حتی رد بشود. ما انگیزۀ این کار را هم از آنها گرفته‌ایم. نتیجه این می‌شود که یک چیز من‌درآوردی تعریف کردیم به اسم کرسی نظریه‌پردازی. یکی از خودمان نظریه می‌دهد و ما برایش دست می‌زنیم. بعد نفر بعدی می‌رود بالا و بعد برای او هم دست می‌زنیم. ما نمی‌توانیم علومی را که از جای دیگر آمده است با این شیوه‌های من‌درآوردی پیشرفت بدهیم. این علوم قواعد خودشان را دارند و با قواعد خودشان پیشرفت می‌کنند.

از آن بدتر اینکه حوزۀ علمیه را هم که ساختار و نهادی جا افتاده‌ بود،  با معیارها و متدی که از غرب گرفتیم تعریفش کردیم. اینها هم مجلۀ علمی-پژوهشی منتشر می‌کنند؛ اینها هم برای خودشان مدرک می‌دهند؛ و نتیحه این شده که حوزۀ علمیه را هم که قبل از انقلاب دارای زایش بوده است، عقیم  کرده‌ایم.

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

3 + هفت =