علوم انسانی و کاربردی سازی

 معضلات چند وجهی در اشتغال علوم انسانی

مصاحبه‌کننده: سمیه موسوی

تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه


سید سپهر قاضی نوری، سردبیر فصلنامۀ پژوهشی سیاست علم و فناوری است. گفت‌وگوی حاضر با وی دربارۀ تجاری سازی و اشتغال علوم انسانی صورت گرفته است. این گفت‌وگو در دو بخش تنظیم شده است. قاضی نوری در بخش نخست این گفت‌وگو که با عنوان «نقد تجاری سازی علوم انسانی» در سایت «بردار» منتشر شده است، بر حوزه‌های مغفول بحث تجاری سازی علوم انسانی تاکید می‌کند. وی بر بحث تجاری سازی علوم انسانی به طور گسترده نقد جدی وارد می‌کند و نیاز کشور در حوزۀ علوم انسانی را، تربیت نیروهای برجستۀ محدود معرفی می‌کند.

بخش دوم و نهایی این گفت‌وگو، حاوی دیدگاه‌های وی دربارۀ اشتغال در حیطۀ علوم انسانی است. از نظر قاضی نوری، وضعیت نامناسب اشتغال در علوم انسانی تنها به مسائل درونی این علوم مربوط نیست. وی علتِ معضلاتِ اشتغال در این حیطه را تا سطوح مدیریتی و حتی ضعف در صنعت، دامنه‌دار می‌داند.


 

دربارۀ بدنه‌ دانش‌آموختگان علوم انسانی که به گفتۀ شما نقش ارتقاء فرهنگ عمومی را دارند، پرسشی مطرح می‌شود. آیا در غرب هم ماجرای علوم انسانی و کارکردش به این صورت است؟ در غرب هم ما چند تا هگل، کانت یا وبر داریم؟ اینها متفکرین بزرگی هستند که هر چند وقت یک بار می‌درخشند. ایده‌هایی می‌دهند که جریان‌سازی می‌کند. اما این خیل عظیمی که در غرب هم فارغ‌التحصیل رشته‌های نظری علوم انسانی هستند، چطور؟ اینها هم دارند در آنجا در فعالیت‌های سیستمی، بین‌رشته‌ای و حوزه‌‌های نوآوری وارد می‌شوند. شبیه مثالی که دربارۀ دانشجوی علوم اجتماعی کره‌ای گفتید. احتمالا آن شرکت کره‌ای متخصصین زیادی در حیطۀ جامعه‌شناسی دارد که به کشورهای مختلف می‌فرستد. فکر می‌کنید در کشور ما چقدر زمینۀ باز کردن این مسیر برای آن بدنه وجود دارد؟

در اینجا دو تا بحث وجود دارد. یکی این است که در همان غرب هم ما باید بررسی کنیم چند درصد دانشجوهای آنها فلسفه و جامعه‌شناسی می‌خوانند. الان فکر می کنم ۶۰ درصد ظرفیت دانشگاه‌های ما در مقطع کارشناسی، مربوط به علوم انسانی است. بعید می‌دانم در جاهای دیگر این‌چنین باشد. از سوی دیگر ممکن است کسی مثل هگل هر صد سال یک بار در دنیا ظهور کند. ولی همین حالا هم آنها آدم‌هایی دارند که صاحب حرف هستند. ما البته در سایر علوم هم آدم صاحب حرف نداریم. ولی در سایر علوم لااقل می‌توانیم دلمان را به آدم‌هایی خوش کنیم که رفته‌اند خارج و آنجا آدم مهمی شده‌اند. ولی اگر دقت کنیم ما در علوم انسانی حتی این را هم نداریم.

بحث دوم  اینکه ما باید اصلاً صنعتی داشته باشیم که برایش کار آن شرکت کره‌ای را انجام دهیم. یک نفر را بفرستیم فلان کشور که ببیند کدام کالا در آن کشور بیشتر خریدار دارد. اما ما چنین کالایی را هم نداریم. من می‌خواهم بگویم ما آدمی را هم نداریم که اگر چنین کالایی داشته باشیم برود چنین مطالعه‌ای انجام دهد. در علوم سیاسیِ ما هم وضع همین‌طور است. شما چند تا علوم سیاسی‌خوانده سراغ دارید که توی چند سال اخیر از اتفاقات عجیب و غریب عرصۀ سیاسی کشور  تحلیلی خوب ارائه بدهد. یکی دو نفر مثل عباس عبدی هستند که علوم سیاسی هم نخوانده‌اند و می‌توانند فارغ از درستی یا غلطی، شرایط کشور را  تحلیل بی‌طرفانه‌ای بکنند، بقیه که فقط آرزوهایشان را به عنوان تحلیل، ارائه می‌دهند.

در زمینۀ اقتصاد هم، چنین است. هنوز که هنوز است اگر در کشور بخواهیم بگوییم اقتصاددان کیست، باید بگوییم محمد هاشم پسران. کسی که در فلان دانشگاه آمریکایی درس خوانده، یا دکتر نیلی که او نیز چهل سال پیش در آمریکا درس خوانده است. یعنی ما هنوز نتوانسته‌ایم یک اقتصاددان که بتواند اقتصاد ایران را خوب تحلیل کند، تربیت کنیم. اینها همه به نظام آموزش عالی بر می‌گردد. تا این اصلاح نشود اینکه ما به سازمان‌ها و واحدهای صنعتی به شکل دستوری بگوییم که یک بخش علوم اجتماعی داشته باشند، بی‌معناست.

بخشی از اینها آیا به این برنمی‌گردد که هدایت نیروهای نخبه در آموزش عالی به دلیل فرهنگ عمومی و ضعف سیاست‌گذاری‌های دولتی به سمت رشته‌های فنی و پزشکی است؟ اینکه دولت، اندیشکده‌ها و پژوهشکده‌هایی را برای فارغ‌التحصیلان علوم انسانی تاسیس کند، بعد از آنها حمایت مالی و غیرمالی داشته باشد، تا افراد در هنگام انتخاب رشته به آیندۀ شغلی خود در علوم انسانی امید داشته باشند، می‌تواند اثرگذار باشد؟

 حتی در علوم انسانی هم دانشجوهای برجسته‌اش ترجیح می‌دهند بروند رشته‌ای مثل حقوق بخوانند که آیندۀ کاری تضمین‌شده‌ای داشته باشند. اما موضوعی که شما مطرح کردید بخش کوچکی از این قضیه است. یعنی فضای دانشگاه ما باید علوم اجتماعی پرور یا فلسفه‌پرور باشد. شما بهترین نخبه‌های دنیا را در این فضا جمع کنید، اگر فضا مناسب نباشد آن اتفاق مطلوب نمی‌افتد.

شما در دوره‌ای در حیطۀ سیاست‌گذاری علم و فناوری سمت داشته‌اید، همین‌طور در تدوین قوانین مربوط به آن نیز حضور داشته‌اید. آیا در آنجا تمهیدی برای توسعۀ حیطه‌‌های نوآورانه علوم انسانی و یا پیشتر از آن آسیب‌شناسی و حل مسائلی که تا الان مطرح کردید، در نظر می‌گرفتید؟

من به عنوان کسی که از لیسانس تا دکترا مهندسی خوانده و سال‌ها استاد دانشکدۀ مهندسی بوده و بعد استاد دانشکدۀ علوم انسانی شده، دغدغۀ این موضوع را داشته‌ام. ولی واقعیت این است که هیچ‌جا نتوانستیم برای حل این مسئله راه‌کاری پیدا کنیم. یعنی ممکن است این مسئله اصلا راه حل نداشته باشد؟

من قبلا هم که مدتی معاون دانشگاه پیام نور بودم در موضوع کارآفرینی برای فارغ‌التحصیلان علوم انسانی، فکر می‌کردیم. اما واقعا به جوابی نرسیدیم. نه اینکه برای علوم انسانی کار نیست. اما مشاغلی که برای علوم انسانی متصور هستیم از این آدم‌های فعلی هیچ وقت برنمی‌آید. نظام عرضه و تقاضای نیروی انسانی در این حیطه با هم همپا نیستند.

من معتقدم که علوم انسانی ما نیاز به بازاندیشی دارد. این بازاندیشی هم در مسائلی است که خارج از حوزۀ دانشگاه‌های ماست. مدیریت سیستم باید به این برسد که برای نتیجه‌گیری از علوم انسانی و مطرح شدن در دنیا، باید تغییر رویکرد بدهد. شاید ما تا حداقل صد سال آینده در مهندسی به جایی نرسیم که بتوانیم اول دنیا باشیم. ولی در علوم انسانی که ما نیاز به پیش‌نیاز نداریم. در علوم انسانی ما اگر نیروی درست تربیت کنیم، ممکن است ده سال دیگر کسی را داشته باشیم، که شانه‌به‌شانۀ بزرگان دنیا بزند. جمهوری اسلامی که اصولا مبتنی بر یک انقلاب فرهنگی ساخته شده، باید علوم انسانی را توسعه بدهد. و این «باید»  الزاماتی دارد که هنوز کشور آنها را به رسمیت نشناخته است: مهم‌ترینش آزاداندیشی.

نقد تجاری سازی علوم انسانی: وظیفۀ علوم انسانی، تربیت فیلسوف برای کشور است- دکتر سید سپهر قاضی نوری – بخش اول

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

پنج − پنج =