پزشکی روایی و علوم انسانی

پزشکی و نسبتش با انسان و روایت‌های انسانی در پزشکی روایی  _ بخش نخست

نویسنده: محمدامین واشقانی فراهانی

 تخمین زمان مطالعه : ۶ دقیقه


افکار عمومی در حال حاضر بر این باورند که میان پزشکان و بیماران فاصله‌ای پر نشدنی قرار گرفته است و اقدامات پزشکی دیگر واجد جنبه­ های انسانی نیست. آموزش پزشکی تاکنون بیشتر حول روش‌شناسی علوم طبیعی صورت گرفته است و رشته‌های علوم انسانی کمترین دخالت را در تربیت پزشکان داشته‌اند. با این حال، چند دهه است که در کشورهای پیشرفته­ ی جهان، برقراری پیوند میان علوم انسانی و علوم پزشکی، مجدانه از سوی پژوهشگران و برخی نهادها پیگیری می‌شود. در این میان، پزشکی روایی توانسته است توجه بسیاری از صاحب‌نظران این حوزه را به خود جلب کند و نویدبخش ارتقای سطح خدمات پزشکی و همچنین بهبود وضعیت آموزش پزشکی در جهان باشد.


درآمدی بر پزشکی روایی

 بیماری برای بار اول نزد پزشکی رفت. پزشک از او خواست در صورت تمایل هر آنچه را درباره‌ی خود می‌داند برای او بازگو کند. پزشک با توجه بسیار، بی آنکه سخن بیمار را قطع کند، به حرف‌های او گوش داد. پس از مدت کوتاهی بیمار کمی درنگ کرد و ناگهان به گریه افتاد. وقتی پزشک علت گریه‌ی او را جویا شد، بیمار پاسخ داد «تا به حال کسی به من اجازه‌­ی انجام این کار را نداده بود» (شارون، ۲۰۰۴).

افکار عمومی امروزه به شکل فزاینده‌ای باور دارند مراقبت‌های درمانی، جنبه‌های انسانی خود را از دست داده است و فاصله­ ی میان انتظارات بیماران و عملکرد پزشکان روز به روز بیشتر می‌شود. تجاری شدنِ حوزه‌ی پزشکی موجب شده است سرعت انجام امور پزشکی بیشتر، بیماران سردرگم و استقلال رابطه‌ی میان پزشک و بیمار فرسوده شود (شارون، ۲۰۰۱). پیشرفت فناوری در داده‌ورزی‌های بالینی[i] نیز مسائل را بیش از پیش پیچیده کرده است. ماهیت copy-paste گزارش­های پزشکی در حال حاضر از ارزش روانی و درمانیِ دیدارهای رو در روی پزشکان و بیماران کاسته است.

علوم طبیعی در برابر علوم انسانی

دگرگونی رابطه‌ی پزشک و بیمار یک شبه رخ نداده است. برای نمونه، آموزش مدرن پزشکی در امریکا، در سال ۱۹۱۰ و با گزارش فلکسنر[ii]،مسیری جدید را پیش گرفت. فلکسنر از سوی بنیاد کارنژی برای پیشرفت آموزش[iii] به سرپرستی هیئتی گماشته شد که ارزیابی آموزش پزشکی را در ایالات متحده­ ی امریکا بر عهده داشت. فلکسنر در گزارشش هدف پزشکی را اینگونه تعریف کرد: «کوشش برای مبارزه با امراض و بیماری‌ها» (فلکسنر، ۱۹۱۰). او اظهار کرد آموزش پزشکی و علوم مرتبط با آن می‌بایست از رهگذر روش‌های علوم طبیعی محقق شود. متخصصان بالینی می‌بایست به جنبه‌های انسانی امراض بی‌توجه باشند و صرفا بر زیست‌شناسی و علوم طبیعی تمرکز کنند.

لیکن ما می‌دانیم بیماران فقط بدن، اندام یا بافت نیستند. زندگی آنان معنادار است و آن­ها روابط عاطفی و تاریخی پیچیده‌ای با بدن خود دارند (لیوییس، ۲۰۱۰). دیدگاه فلکسنر در قبال آموزش پزشکی، پزشکانی را تربیت کرد که در حوزه‌ی زیست‌شناسی بسیار دانشمندند اما از جنبه‌های انسانیِ مراقبت‌های درمانی به دور هستند.

مرض یا بیماری؟ انسانیتِ زخمی در برابر پزشکی روایی

فهم فاصله­ ی میان انتظارات بیماران و عملکرد پزشکان در گرو درک تمایزِ مرض[iv] و بیماری[v] است (کلینمن، ۱۹۸۸). فیلسوفانِ حوزه­ ی پزشکی، برای فهم بهتر معنی بیماری و نهادِ اخلاقیِ التیام دادن، به «پدیدارشناسی» روی آورده‌اند. در حالی که بیماری تجربه‌ای انسانی و درونی از علائم و ابتلائات است مرض جنبه‌ی بالینی مسئله به شمار می‌رود. الگوی فلکسنر با تأکید بر ساختار و یا کارکرد زیست‌شناختی پزشکی، موضوع مرض را برجسته کرده است و همزمان از شاخص‌های روانی و اجتماعی یک مرض یعنی بیماری غافل شده است.

پلگرینو بیماری را یک وضعیت دگرگون شده از وجود انسانیِ فرد می‌داند، وضعیتی که منجر به یک انسانیتِ زخمی می‌شود (پلگرینو، ۱۹۸۱). به زعم پلگرینو، یک فرد بیمار دچار چهار مسئله می‌شود: فقدان اختیارِ عمل به سبب نقص جسمی، فقدان دانش لازم برای اتخاذ اقدامات معقول برای بازیابی سلامت، از دست دادن بخشی از استقلال فردی که منجر به وابستگی بیشتر به دیگران می‌شود، و دگرگونی تصویرِ خود برای وفق یافتن با شرایط جدید. این انسانیت زخمیِ بیمار، به جای آنکه جنبه‌ای ثانویه از برخورد بالینی باشد، باید به مثابه رکنِ رابطه‌ی درمانی در نظر گرفته شود. تنها راهی که یک پزشک از رهگذر آن می‌تواند به شکلی مشروع به رابطه‌ی درمانی وارد شود، فهم انسانیتِ زخمی و آسیب دیده است. روی آوردن به متغیرهای زیست‌شناختی فقط و فقط بخشی از این کار است. از نظر پلگرینو، «اگر [پزشک] حرفه‌ای به شکلی آگاه این چهار کاستی و نقص را درمان نکند – مواردی که بروز و نمود انسانیت از سوی بیمار را دچار اشکال می‌کنند – حرفه و تخصص او نامعتبر و غیر قابل اعتماد است» (پلگرینو، ۱۹۷۹).

این انسانیتِ زخمی هسته‌ی هر رابطه‌ی درمانی میان پزشکان و بیمارانشان به شمار می‌رود. در حقیقت مراقبت‌های درمانی می‌بایست بیمار محور شود. مرکز شوارتز[vi] یکی از نمونه‌هایی است که چشم‌انداز مثبتی را در این زمینه ارائه کرده است. این مرکز، هدف ساده اما مهم خود را این گونه معرفی می‌کند: «بهبود و ارتقای مراقبت‌های درمانیِ مشفقانه، به گونه‌ای که ارتباط میان بیماران و پرستاران برای بیماران امیدبخش، برای پرستاران حمایت‌کننده و برای فرایند درمان نیروبخش باشد». گروه بالینت[vii] نیز از دیگر نمونه‎‌های موفق است. این گروه در باب آنچه موجب احساسات ناخواسته در بیماران می‌شود – مانند خشم، ترس، سردرگمی، آزردگی و غیره – تحقیق می‌کند. چنین فعالیت‌ها و مباحثاتی می‌تواند راه را برای فهم بهتر رابطه‌ی پزشک-بیمار هموار کند.

 

…ادامه این یادداشت را در سایت بردار در لینک زیر بخوانید:

ریتا شارون و پزشکی روایی ؛ به سوی انسانی‌تر کردن پزشکی _ بخش دوم


پی‌نوشت:

[i] clinical infirmatics

[ii] Flexner’s report

[iii] Carnegie Foundation for the Advancement of Teaching

[iv] disease

[v] illness

[vi] Schwartz Center

[vii] Balint Group

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

دو × یک =